|

کفش‌های «میرزا نوروز» را به آتش بکشید

امیرحسین مصلی

در اوج سال‌های جنگ تحمیلی «محمد متوسلانی» با خلق فیلم کمدی کلاسیک «کفش‌های میرزا نوروز»، توانست تا حدی زخم‌های مردم جنگ‌زده را با شادکردن‌شان التیام بخشد و همچنین صنعت نحیف سینمای آن سال‌ها را با فروش نسبتا خوب این فیلم سینمایی سرپا نگه دارد؛ قصه فیلم کفش‌های میرزا نوروز با فیلمنامه‌ای از «داریوش فرهنگ» روایت مردی است که نمی‌تواند از کفش‌های کهنه و پر از وصله پینه خود دل بکند و به همین‌دلیل با مشکلات فراوانی روبه‌رو می‌شود تا جایی که اهل و عیالش طاقت‌شان طاق می‌شود و او را ترک می‌کنند؛ هربار که میرزا نوروز می‌خواهد این کفش‌ها را از خود دور کند تا به زندگی‌اش سروسامان دهد ناخواسته به مردم آسیب می‌زند و یک خرابکاری راه می‌اندازد، بالاخره کار به جایی می‌رسد که ماموران عدلیه او را زندانی و سپس به مرگ محکوم می‌کنند. با دیدن این فیلم می‌توان دریافت در زمانه ما هم هستند میرزا نوروزهای ساده‌دلی که ناخواسته گرفتار کفش‌هایی شده‌اند که جز دردسر سودی برایشان ندارد و فقط با آنها به دیگران آسیب می‌زنند و دست آخر هم خود قربانی کفش‌هایشان می‌شوند، اما افسوس این کفش‌ها همچنان پر وصله و پینه می‌مانند و از میرزا نوروزی به سراغ میرزا نوروز دیگری می‌روند. در سکانس پایانی فیلم کفش‌های میرزا نوروز زمانی که می‌خواهند قهرمان قصه را با بازی درخشان «علی نصیریان» قصاص کنند، حقایقی برای حاکم شهر مشخص می‌شود و حکم قاضی به نفع میرزا نوروز تغییر می‌کند و در حرکتی نمادین جلاد به‌جای مجازات او مسبب تمام این مشکلات یعنی کفش‌های کهنه را در میدان شهر و در میان مردمی که آمده بودند تا صحنه مرگ انسانی را ببینند، به آتش می‌کشد و پس از این ماجرا همه چیز به خوبی و خوشی خاتمه می‌یابد. حال این سوال در ذهن نقش می‌بندد که چرا در روزگار ما پس از آنکه مردم برای تخلیه هیجانات خود، ایجاد سرگرمی و البته عبرت! صحنه اعدام مجرمی را تبدیل به سالن نمایش می‌کنند، همه چی به خوبی و خوشی فیصله پیدا نمی‌کند!؟آیا بهتر نیست جمعیتی چندصد نفره که تا پاسی از بامداد بیدار می‌مانند تا هلهله‌کنان به صرف تخمه و تنقلات لحظه مرگ یک انسان را به تماشا بنشینند، یک‌بار هم که شده صحنه به آتش کشیده‌شدن کفش‌های میرزا نوروز عصر خویش یعنی همان آسیب‌های اجتماعی را نظاره‌گر باشند؟
در اوج سال‌های جنگ تحمیلی «محمد متوسلانی» با خلق فیلم کمدی کلاسیک «کفش‌های میرزا نوروز»، توانست تا حدی زخم‌های مردم جنگ‌زده را با شادکردن‌شان التیام بخشد و همچنین صنعت نحیف سینمای آن سال‌ها را با فروش نسبتا خوب این فیلم سینمایی سرپا نگه دارد؛ قصه فیلم کفش‌های میرزا نوروز با فیلمنامه‌ای از «داریوش فرهنگ» روایت مردی است که نمی‌تواند از کفش‌های کهنه و پر از وصله پینه خود دل بکند و به همین‌دلیل با مشکلات فراوانی روبه‌رو می‌شود تا جایی که اهل و عیالش طاقت‌شان طاق می‌شود و او را ترک می‌کنند؛ هربار که میرزا نوروز می‌خواهد این کفش‌ها را از خود دور کند تا به زندگی‌اش سروسامان دهد ناخواسته به مردم آسیب می‌زند و یک خرابکاری راه می‌اندازد، بالاخره کار به جایی می‌رسد که ماموران عدلیه او را زندانی و سپس به مرگ محکوم می‌کنند. با دیدن این فیلم می‌توان دریافت در زمانه ما هم هستند میرزا نوروزهای ساده‌دلی که ناخواسته گرفتار کفش‌هایی شده‌اند که جز دردسر سودی برایشان ندارد و فقط با آنها به دیگران آسیب می‌زنند و دست آخر هم خود قربانی کفش‌هایشان می‌شوند، اما افسوس این کفش‌ها همچنان پر وصله و پینه می‌مانند و از میرزا نوروزی به سراغ میرزا نوروز دیگری می‌روند. در سکانس پایانی فیلم کفش‌های میرزا نوروز زمانی که می‌خواهند قهرمان قصه را با بازی درخشان «علی نصیریان» قصاص کنند، حقایقی برای حاکم شهر مشخص می‌شود و حکم قاضی به نفع میرزا نوروز تغییر می‌کند و در حرکتی نمادین جلاد به‌جای مجازات او مسبب تمام این مشکلات یعنی کفش‌های کهنه را در میدان شهر و در میان مردمی که آمده بودند تا صحنه مرگ انسانی را ببینند، به آتش می‌کشد و پس از این ماجرا همه چیز به خوبی و خوشی خاتمه می‌یابد. حال این سوال در ذهن نقش می‌بندد که چرا در روزگار ما پس از آنکه مردم برای تخلیه هیجانات خود، ایجاد سرگرمی و البته عبرت! صحنه اعدام مجرمی را تبدیل به سالن نمایش می‌کنند، همه چی به خوبی و خوشی فیصله پیدا نمی‌کند!؟آیا بهتر نیست جمعیتی چندصد نفره که تا پاسی از بامداد بیدار می‌مانند تا هلهله‌کنان به صرف تخمه و تنقلات لحظه مرگ یک انسان را به تماشا بنشینند، یک‌بار هم که شده صحنه به آتش کشیده‌شدن کفش‌های میرزا نوروز عصر خویش یعنی همان آسیب‌های اجتماعی را نظاره‌گر باشند؟

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.