تجربه زمینلرزه ازگله سرپل ذهاب
سعید افسریفرد. کارشناس زمینشناسی ساختمانی مدیریت اکتشاف شرکت ملی نفت ایران
به طور معمول زمینشناسان پس از وقوع زمینلرزههای بزرگ به جستوجوی نشانههای سطحی گسل مسبب رخداد میپردازند تا پی به اسرار آن زلزله ببرند. به نظر من هر زمینلرزه میتواند مانند اثر انگشت منحصربهفرد باشد؛ زیرا که با عواملی مانند نوع گسل مسبب، جنس غالب سنگهای منطقه، عمق کانونی، مدتزمان رخداد، شدت و بزرگای زلزله کنترل میشود. زمینلرزه ازگله سرپل ذهاب با بزرگای 7.3 و بیشینه شتاب 680 سانتیمتر بر مجذور ثانیه در عمق حدود 11 تا 19 کیلومتری زمین روی داد؛ بنابراین با درنظرداشتن بزرگای زمینلرزه ایجاد گسیختگی در سطح زمین محتمل بود. متخصصان امر با بررسی دادههای لرزهای که در مراکز داخلی و بینالمللی ساعاتی پس از وقوع اعلام شد، مناطقی در اطراف کانون سطحی زمینلرزه را جهت جستوجوی میدانی کاندیدا کردند. تلاش تیمهای عملیاتی پس از چند روز بینتیجه ماند. بنده هم بهعنوان زمینشناس مستقل بیشتر نواحی تحت تأثیر زمینلرزه را جستوجو کردم؛ ولی اثری از گسیختگی سطحی نیافتم. دادههای راداری به روش INSAR نیز مؤید این مطلب بود که جابهجایی در سطح زمین در محل خاصی روی نداده و منطقهای به وسعت 80 کیلومتر مربع بهتدریج حدود 90 سانتیمتر بالا آمده است. در نتیجه میزان جابهجایی تدریجی در آن وسعت گسیختگی سطحی را در پی نداشته است؛ ولی در منطقه کانونی زمینلرزه یعنی حدفاصل ازگه تا سرپل ذهاب تا دالاهو و ریجاب نشانههای ثانویه زمینلرزه به وفور دیده میشد. مهمترین پدیدهای که از همان ساعات اولیه توجهها را به خود جلب کرده بود، زمینلغزش بزرگی به طول حدودی هفت کیلومتر بود که از دوردستها در پای کوه شاهنشین نمایان بود و شایعاتی مبنی بر گسیختی توسط گسلش بر سر زبانها پیچیده بود. این زمینلغزش به دلیل اینکه تا مجاورت روستای ملهکبود و قورچیباشی را تحت تأثیر خود قرار داده بود و اگر به حرکت خود ادامه میداد، آنها را در خود میبلعید، زمینلغزش «ملهکبود» نام گرفت. نکته جالب درباره این زمینلغزش این است که در محلی که نشانههایی از زمینلغزشهای کهنتر وجود دارند، ایجاد شده است؛ به بیان دیگر اگر مطالعاتی در این مناطق صورت میگرفت، حداقل دستاورد آن شناسایی مناطق مستعد لغزش و تغییر مکان روستاها بود. کنکاشهای من به دلیل توفیق اجباری خدمت در آن منطقه باعث شد زمان کافی برای بازدید و جستوجو در اختیار داشته باشم و هر خبری مبنی بر جابهجایی زمین و... که از مردم محلی میشنیدم، آن مناطق را مورد بازدید قرار میدادم. نتایج آن جستوجوها منجر به شناسایی چندین زمینلغزش با ابعاد کوچکتر از زمینلغزش ملهکبود و همچنین یافتن پدیدههایی نظیر سنگافتها، ترکها، لغزشهای دامنهای و بهمنهای سنگی در محدوده کانون سطحی زمینلرزه بود. مسئله مهمی که باید به آن اشاره کنم، این است که اغلب پدیدههای اشارهشده در مناطقی بود که با سپریشدن صدها یا هزاران سال هنوز نشانههایی از زمینلرزههای تاریخی را در خود حفظ کرده بودند و تکرار این پدیدهها خطر زمینلرزههای آتی را گوشزد میکند.
به طور معمول زمینشناسان پس از وقوع زمینلرزههای بزرگ به جستوجوی نشانههای سطحی گسل مسبب رخداد میپردازند تا پی به اسرار آن زلزله ببرند. به نظر من هر زمینلرزه میتواند مانند اثر انگشت منحصربهفرد باشد؛ زیرا که با عواملی مانند نوع گسل مسبب، جنس غالب سنگهای منطقه، عمق کانونی، مدتزمان رخداد، شدت و بزرگای زلزله کنترل میشود. زمینلرزه ازگله سرپل ذهاب با بزرگای 7.3 و بیشینه شتاب 680 سانتیمتر بر مجذور ثانیه در عمق حدود 11 تا 19 کیلومتری زمین روی داد؛ بنابراین با درنظرداشتن بزرگای زمینلرزه ایجاد گسیختگی در سطح زمین محتمل بود. متخصصان امر با بررسی دادههای لرزهای که در مراکز داخلی و بینالمللی ساعاتی پس از وقوع اعلام شد، مناطقی در اطراف کانون سطحی زمینلرزه را جهت جستوجوی میدانی کاندیدا کردند. تلاش تیمهای عملیاتی پس از چند روز بینتیجه ماند. بنده هم بهعنوان زمینشناس مستقل بیشتر نواحی تحت تأثیر زمینلرزه را جستوجو کردم؛ ولی اثری از گسیختگی سطحی نیافتم. دادههای راداری به روش INSAR نیز مؤید این مطلب بود که جابهجایی در سطح زمین در محل خاصی روی نداده و منطقهای به وسعت 80 کیلومتر مربع بهتدریج حدود 90 سانتیمتر بالا آمده است. در نتیجه میزان جابهجایی تدریجی در آن وسعت گسیختگی سطحی را در پی نداشته است؛ ولی در منطقه کانونی زمینلرزه یعنی حدفاصل ازگه تا سرپل ذهاب تا دالاهو و ریجاب نشانههای ثانویه زمینلرزه به وفور دیده میشد. مهمترین پدیدهای که از همان ساعات اولیه توجهها را به خود جلب کرده بود، زمینلغزش بزرگی به طول حدودی هفت کیلومتر بود که از دوردستها در پای کوه شاهنشین نمایان بود و شایعاتی مبنی بر گسیختی توسط گسلش بر سر زبانها پیچیده بود. این زمینلغزش به دلیل اینکه تا مجاورت روستای ملهکبود و قورچیباشی را تحت تأثیر خود قرار داده بود و اگر به حرکت خود ادامه میداد، آنها را در خود میبلعید، زمینلغزش «ملهکبود» نام گرفت. نکته جالب درباره این زمینلغزش این است که در محلی که نشانههایی از زمینلغزشهای کهنتر وجود دارند، ایجاد شده است؛ به بیان دیگر اگر مطالعاتی در این مناطق صورت میگرفت، حداقل دستاورد آن شناسایی مناطق مستعد لغزش و تغییر مکان روستاها بود. کنکاشهای من به دلیل توفیق اجباری خدمت در آن منطقه باعث شد زمان کافی برای بازدید و جستوجو در اختیار داشته باشم و هر خبری مبنی بر جابهجایی زمین و... که از مردم محلی میشنیدم، آن مناطق را مورد بازدید قرار میدادم. نتایج آن جستوجوها منجر به شناسایی چندین زمینلغزش با ابعاد کوچکتر از زمینلغزش ملهکبود و همچنین یافتن پدیدههایی نظیر سنگافتها، ترکها، لغزشهای دامنهای و بهمنهای سنگی در محدوده کانون سطحی زمینلرزه بود. مسئله مهمی که باید به آن اشاره کنم، این است که اغلب پدیدههای اشارهشده در مناطقی بود که با سپریشدن صدها یا هزاران سال هنوز نشانههایی از زمینلرزههای تاریخی را در خود حفظ کرده بودند و تکرار این پدیدهها خطر زمینلرزههای آتی را گوشزد میکند.