|

خلاصه‌ای از شاهکار تولستوی

شرق: «آنا کارنینا»ی تولستوی از آن دست رمان‌های کلاسیک قرن نوزدهم است که خود به تنهایی کارگاه رمان‌نویسی‌اند؛ رمانی که با ساخت و پرداختی حساب‌شده و معماری دقیق و شخصیت‌پردازی موفق و خلق داستانی جذاب پیچیدگی‌های انسان و موقعیت‌های انسانی را کاویده است. وضعیت‌های به ظاهر پایدار اما به واقع سخت شکننده که به تلنگری فرومی‌ریزند، دوراهی‌های اخلاقی، عشق، اضطراب‌، مسئله مرگ، ناممکنی دست‌یافتن به خوشبختی و گریز از ملال، ناتوانی انسان در برابر آنچه همه آنچه حسیات او را برمی‌انگیزد، تغییر و تحول انسان در گذر زمان و تصویری از اشراف روسیه قرن نوزدهم و برخی مؤلفه‌های اجتماعی آن عصر؛ اینها همه در «آنا کارنینا» به‌خوبی ترسیم شده. تولستوی در این رمان همچون نویسنده‌ای مسلط به همه جوانب و گوشه و کنارهای اثرش ظاهر می‌شود؛ نویسنده‌ای که نقشه رمانش را با مهارت طراحی کرده و خوب می‌داند چطور اجزای رمان را طوری با هم ترکیب کند که از دل آنها وحدت و تأثیری زیبایی‌شناختی پدید آید. به همین دلیل رمان با وجود گستردگی طرح و تعدد شخصیت به‌خوبی حول هسته‌ای مرکزی متشکل شده است. از طرفی تولستوی در این رمان استعاره‌هایی را که گواه معنای رمان و کشمکش‌های آدم‌های آن است با مهارت خلق کرده و آنها را در جای درست کار گذاشته است.
تولستوی در «آنا کارنینا» داستان دو شخصیت را به موازات هم بازمی‌گوید و این دو شخصیت البته به واسطه‌هایی به هم ربط‌هایی دارند ولی هرکدام مسیری را در زندگی طی می‌کنند. یکی از این شخصیت‌ها زنی به نام آنا است و دیگری مردی به نام لوین. این دو هرکدام داستان خود را دارند اگرچه آشنایانی مشترک آنها را به هم ربط می‌دهد. آنا زنی است که یک دیدار اتفاقی زندگی خانوادگی‌اش را دستخوش بحران می‌کند. او گمان می‌کند با ترک شوهر و تشکیل یک زندگی تازه به خوشبختی می‌رسد اما در نهایت چنین نمی‌شود و او در زندگی تازه نیز گرفتار عذاب و اضطراب است، ضمن اینکه اکنون قضاوت‌های اخلاقی دیگران هم او را آزار می‌دهد.
شخصیت دیگر داستان لوین است با دغدغه‌ها و افکار فلسفی و درگیری‌های ذهنی‌‌ خاص خودش. رمان به موازات نقل سرگذشت آنا داستان سیر تحول شخصیت لوین را نیز بازمی‌گوید. لوین دوست آبلونسکی، برادر آنا است و ربطش با آنا از این طریق است.
متن کامل رمان را مترجمان مختلفی به فارسی ترجمه کرده‌اند که مهم‌ترین این ترجمه‌ها ترجمه سروش حبیبی از این رمان است. اخیرا هم نسخه خلاصه‌شده‌ای از این رمان با ترجمه مهدی کریمی در انتشارات کتاب پارسه منتشر شده است. این کتاب در مجموعه‌ای با عنوان «شاهکارهای ادبی» منتشر شده که به ترجمه و انتشار نسخه‌های خلاصه‌شده رمان‌های مهم و مطرح جهان اختصاص دارد.
آنچه می‌خوانید قسمتی است از این کتاب: «آبلونسکی به لطف استعداد طبیعی‌اش به‌راحتی درس می‌گرفت، اما بااین‌حال بی‌قید و تنبل بود و با وجود نداشتن رتبه عالی، به‌عنوان رئیس یکی از هیئت‌مدیره‌های دولتی در مسکو مقامی برجسته و پردرآمد داشت. او این مقام را توسط آلکسی آلکساندرویچ کارنین که شوهر آنا بود به ‌دست آورده بود. او در وزارتخانه‌ای یکی از مهم‌ترین موقعیت‌ها را داشت و اداره‌ای که آبلونسکی در آن کار می‌کرد، به آن وزارتخانه مرتبط بود. نیمی از اهالی مسکو و پترزبورگ از خویشاوندان یا دوستان آبلونسکی بودند. او در محیطی به‌دنیا آمده بود که اعضای آن اشخاص مهمی بوده یا هستند. یک‌سوم مردان دولتی مسن، از دوستان پدرش بودند و یک‌سوم دیگر هم دوست و رفقایش و بقیه هم آشنایانش. با وجود این‌ها آبلونسکی برای به‌دست‌آوردن مقامی در خور توجه، گرفتاری خاصی نداشت، فقط لازم بود که ایرادگیر نباشد و روحیه مصالحه‌جویی داشته باشد. آبلونسکی فقط چیزی را می‌خواست که همسالانش داشتند و می‌توانست همچون آن‌ها وظایفش را دقیق و درست انجام بدهد. هرکسی که او را می‌شناخت به‌خاطر پاکی و خوش‌اخلاقی و درستی رفتارش دوستش می‌داشت، افزون بر این ویژگی‌ها، جذابیت ظاهری نیز داشت و احترام‌برانگیز بود. او ظرف سه‌ سالی که به ریاست هیئت‌مدیره دولتی مسکو رسیده بود توانسته بود در کنار محبوبیت، احترام هم کسب کند. شکیبایی بی‌حدوحصرش در برابر مردم که ریشه در آگاهی از نقایص خود داشت و آزادی‌خواهی فطری که در خونش بود باعث می‌شد که در برخورد با همه آدم‌ها یکسان رفتار کند و از سوی دیگر او به کارش علاقه داشت و همین امر کمکش می‌کرد تا هیچ‌وقت خسته نشود و اشتباه نکند. آبلونسکی به اداره وارد شد. منشی‌ها و سایر کارمندها به احترامش بلند شدند و او طبق معمول به دفتر کارش رفت و با اعضا دست داد و سر جایش نشست و به عادت همیشگی پیش از شروع کار، مدتی را به شوخی و گپ‌وگفت گذرانید و بعد منشی مثل همیشه با دسته‌ای کاغذ به او نزدیک و با دادن پرونده‌ای کارش آغاز شد...».

شرق: «آنا کارنینا»ی تولستوی از آن دست رمان‌های کلاسیک قرن نوزدهم است که خود به تنهایی کارگاه رمان‌نویسی‌اند؛ رمانی که با ساخت و پرداختی حساب‌شده و معماری دقیق و شخصیت‌پردازی موفق و خلق داستانی جذاب پیچیدگی‌های انسان و موقعیت‌های انسانی را کاویده است. وضعیت‌های به ظاهر پایدار اما به واقع سخت شکننده که به تلنگری فرومی‌ریزند، دوراهی‌های اخلاقی، عشق، اضطراب‌، مسئله مرگ، ناممکنی دست‌یافتن به خوشبختی و گریز از ملال، ناتوانی انسان در برابر آنچه همه آنچه حسیات او را برمی‌انگیزد، تغییر و تحول انسان در گذر زمان و تصویری از اشراف روسیه قرن نوزدهم و برخی مؤلفه‌های اجتماعی آن عصر؛ اینها همه در «آنا کارنینا» به‌خوبی ترسیم شده. تولستوی در این رمان همچون نویسنده‌ای مسلط به همه جوانب و گوشه و کنارهای اثرش ظاهر می‌شود؛ نویسنده‌ای که نقشه رمانش را با مهارت طراحی کرده و خوب می‌داند چطور اجزای رمان را طوری با هم ترکیب کند که از دل آنها وحدت و تأثیری زیبایی‌شناختی پدید آید. به همین دلیل رمان با وجود گستردگی طرح و تعدد شخصیت به‌خوبی حول هسته‌ای مرکزی متشکل شده است. از طرفی تولستوی در این رمان استعاره‌هایی را که گواه معنای رمان و کشمکش‌های آدم‌های آن است با مهارت خلق کرده و آنها را در جای درست کار گذاشته است.
تولستوی در «آنا کارنینا» داستان دو شخصیت را به موازات هم بازمی‌گوید و این دو شخصیت البته به واسطه‌هایی به هم ربط‌هایی دارند ولی هرکدام مسیری را در زندگی طی می‌کنند. یکی از این شخصیت‌ها زنی به نام آنا است و دیگری مردی به نام لوین. این دو هرکدام داستان خود را دارند اگرچه آشنایانی مشترک آنها را به هم ربط می‌دهد. آنا زنی است که یک دیدار اتفاقی زندگی خانوادگی‌اش را دستخوش بحران می‌کند. او گمان می‌کند با ترک شوهر و تشکیل یک زندگی تازه به خوشبختی می‌رسد اما در نهایت چنین نمی‌شود و او در زندگی تازه نیز گرفتار عذاب و اضطراب است، ضمن اینکه اکنون قضاوت‌های اخلاقی دیگران هم او را آزار می‌دهد.
شخصیت دیگر داستان لوین است با دغدغه‌ها و افکار فلسفی و درگیری‌های ذهنی‌‌ خاص خودش. رمان به موازات نقل سرگذشت آنا داستان سیر تحول شخصیت لوین را نیز بازمی‌گوید. لوین دوست آبلونسکی، برادر آنا است و ربطش با آنا از این طریق است.
متن کامل رمان را مترجمان مختلفی به فارسی ترجمه کرده‌اند که مهم‌ترین این ترجمه‌ها ترجمه سروش حبیبی از این رمان است. اخیرا هم نسخه خلاصه‌شده‌ای از این رمان با ترجمه مهدی کریمی در انتشارات کتاب پارسه منتشر شده است. این کتاب در مجموعه‌ای با عنوان «شاهکارهای ادبی» منتشر شده که به ترجمه و انتشار نسخه‌های خلاصه‌شده رمان‌های مهم و مطرح جهان اختصاص دارد.
آنچه می‌خوانید قسمتی است از این کتاب: «آبلونسکی به لطف استعداد طبیعی‌اش به‌راحتی درس می‌گرفت، اما بااین‌حال بی‌قید و تنبل بود و با وجود نداشتن رتبه عالی، به‌عنوان رئیس یکی از هیئت‌مدیره‌های دولتی در مسکو مقامی برجسته و پردرآمد داشت. او این مقام را توسط آلکسی آلکساندرویچ کارنین که شوهر آنا بود به ‌دست آورده بود. او در وزارتخانه‌ای یکی از مهم‌ترین موقعیت‌ها را داشت و اداره‌ای که آبلونسکی در آن کار می‌کرد، به آن وزارتخانه مرتبط بود. نیمی از اهالی مسکو و پترزبورگ از خویشاوندان یا دوستان آبلونسکی بودند. او در محیطی به‌دنیا آمده بود که اعضای آن اشخاص مهمی بوده یا هستند. یک‌سوم مردان دولتی مسن، از دوستان پدرش بودند و یک‌سوم دیگر هم دوست و رفقایش و بقیه هم آشنایانش. با وجود این‌ها آبلونسکی برای به‌دست‌آوردن مقامی در خور توجه، گرفتاری خاصی نداشت، فقط لازم بود که ایرادگیر نباشد و روحیه مصالحه‌جویی داشته باشد. آبلونسکی فقط چیزی را می‌خواست که همسالانش داشتند و می‌توانست همچون آن‌ها وظایفش را دقیق و درست انجام بدهد. هرکسی که او را می‌شناخت به‌خاطر پاکی و خوش‌اخلاقی و درستی رفتارش دوستش می‌داشت، افزون بر این ویژگی‌ها، جذابیت ظاهری نیز داشت و احترام‌برانگیز بود. او ظرف سه‌ سالی که به ریاست هیئت‌مدیره دولتی مسکو رسیده بود توانسته بود در کنار محبوبیت، احترام هم کسب کند. شکیبایی بی‌حدوحصرش در برابر مردم که ریشه در آگاهی از نقایص خود داشت و آزادی‌خواهی فطری که در خونش بود باعث می‌شد که در برخورد با همه آدم‌ها یکسان رفتار کند و از سوی دیگر او به کارش علاقه داشت و همین امر کمکش می‌کرد تا هیچ‌وقت خسته نشود و اشتباه نکند. آبلونسکی به اداره وارد شد. منشی‌ها و سایر کارمندها به احترامش بلند شدند و او طبق معمول به دفتر کارش رفت و با اعضا دست داد و سر جایش نشست و به عادت همیشگی پیش از شروع کار، مدتی را به شوخی و گپ‌وگفت گذرانید و بعد منشی مثل همیشه با دسته‌ای کاغذ به او نزدیک و با دادن پرونده‌ای کارش آغاز شد...».

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.