|

ترجمه فارسی مجلد اول «یا این یا آن» منتشر شد

باید به رگینه توضیح داد...

گروه اندیشه: سورن کيرکگور از جمله فيلسوفاني است که در سه دهه گذشته مدام از او و درباره او در زبان فارسي گفته شده است. نخستين شرح درباره او را مهتاب مستعان در اوايل انقلاب با عنوان «کيرکگور، متفکر عارف‌پيشه» منتشر کرد؛ اما تا پيش از «ترس و لرز» با ترجمه عبدالکريم رشيديان (١٣٧٨) کتابی از او در دسترس نبود. البته به غير از ترجمه رشيديان، ترجمه‌هاي نه‌چندان موثقي هم از کيرکگور در فارسي وجود داشتند: از جمله «بيماري تا دم مرگ» (١٣77) که تقريبا غير قابل استفاده است. در چند سال گذشته صالح نجفي پروژه ترجمه آثار کیرکگور را با نشر مرکز دنبال می‌کند. نخست «مفهوم آیرونی» (1395)، رساله دکتراي کيرکگور و سپس رساله «تکرار: جستاري در روان‌شناسي تجربي» (1396) و اکنون ترجمه مجلد اول «یا این یا آن» را منتشر کرده است. ناشر کتاب وعده داده سال آینده مجلد دوم نیز منتشر خواهد شد. البته در یکی، دو سال گذشته محمدهادی حاجی‌بیگلو هم اقدام به ترجمه آثار کیرکگور کرده و تاکنون رساله‌های «تکرار» و «یوهانس کلیماکوس» را منتشر کرده است.
مثل یک معمای بغرنج چینی
«یا این یا آن» کتابی است مفصل در دو مجلد. اولین اثری است که کیرکگور با نام مستعار در سال 1843 منتشر می‌کند. ولی آخرین کتابی نبود که از نوشتن ‌نام خود بر جلد آن خودداری می‌کرد. تقریبا اکثر کتاب‌های مهم کیرکگور با نام مستعار منتشر شدند و او بسیار اصرار داشت نامش فاش نشود. کيرکگور چندين نام مستعار داشت که حتي ميان آنها سلسه‌مراتبي قائل بود، چنان که نام حقيقي خودش در ميانه آنها بود. او با این کتاب در دانمارک به شهرت رسید، هرچند بحث‌های زیادی درگرفت که نویسنده کتاب کیست. کتاب بلافاصله بعد از دو تجربه مهم زندگی‌ کیرکگور نوشته می‌شود: دفاع از رساله دکترایش و به‌هم‌زدن نامزدی‌اش با رگینه اولسن. او در سال 1837 با رگینه 15ساله آشنا می‌شود و در سال 1840 با او نامزد می‌کند و بلافاصله شک به جانش می‌افتد و یک سال بعد نامزدی را به هم می‌زند، به برلین می‌گریزد، چندین ماه آنجا می‌ماند و در همان‌جا تصمیم می‌گیرد نویسنده شود. او در فوریه 1842 از برلین به یکی از دوستانش می‌نویسد: «واجب عینی است که این بهار به کپنهاگن برگردم. آخر یا تا بهار «یا این یا آن» را تمام خواهم کرد یا هرگز تمامش نخواهم کرد. عنوان کتاب تقریبا همان است که می‌دانی. امیدوارم بین خودمان بماند. ناشناس‌بودن نویسنده بی‌اندازه برایم اهمیت دارد...». در این کتاب دو مرحله از سه مرحله نظریه معروف کیرکگور از هستی انسان شرح داده می‌شود: یعنی تلاش «خود» برای عبور از یک زندگی که کاملا در اختیار خوش‌گذرانی و لذت‌جویی (سپهر زیباشناختی) است به هستی و حیاتی استوار بر اصول اخلاقی، تعهد و مسئولیت‌پذیری (سپهر اخلاقی). کار تشریح مرحله سوم (سپهر دینی) در کتاب «ترس و لرز» دنبال می‌شود که در همان سال منتشر شد. کیرکگور کتاب «تکرار» را هم در همین سال منتشر کرد. برخي شارحان کيرکگور بر اين باورند که اگر «يا اين يا آن» تنش حوزه زيباشناختي حيات با حوزه اخلاقي باشد و «ترس و لرز» نيز تنش حوزه اخلاقي و حوزه ديني (ايماني)، «تکرار» راوي تنش حوزه زيباشناختي (شاعرشدن) و حوزه ديني (از طريق تکرار: ايوب‌شدن) است. «يا اين يا آن» به خطوط اصلی نظریه او درباره هستی انسانی می‌پردازد. در مجلد اول کتاب حاضر که اکنون نسخه فارسی آن در دسترس است، معنای تجربه زیباشناختی تشریح و نشان داده می‌شود که چرا تجربه مرحله اول ناگزیر محکوم به شکست است.
فرم و سبک نوشتاری این کتاب هم مثل اغلب آثار کیرکگور است، چنان که سخت بتوان گفت کتاب‌های مرموز و معمايي او داستان‌هایی بلند هستند يا متونی فلسفي و چه‌بسا ترکيبي «آيرونيک» از هر دو. مجلد اول «يا اين يا آن» مجموعه‌ای است از مقاله‌ها و یادداشت‌هایی که «ویکتور ارمیتا» (نام مستعار کیرکگور برای این کتاب) به‌طور کاملا اتفاقی پیدا کرده و نویسنده این یادداشت‌ها آقای «A»، یک فرد زیباپرست است. مجلد حاضر با اوراق آقای «A» آغاز می‌شود و با فصل «دفتر خاطرات مرد اغواپیشه»، آخرین نوشته از اوراق او، به پایان می‌رسد. این اوراق ظاهرا اولین دسته از مجموعه کاغذهای محکم به‌هم‌بسته‌شده‌ای است که ویکتور اتفاقی در کشوی میز یک دفتردار پیر پیدا می‌کند. جالب است که آقای «A» خود را نه نویسنده این اوراق بلکه ویراستار آنها می‌داند. چنان که ویکتور ارمیتا، ویراستار کتاب، در دیباچه می‌نویسد او به دسته دومی از اوراق هم می‌رسد که نویسنده این اوراق را آقای «B» می‌نامد. این اوراق را در مجلد دوم در اختیار خواننده می‌گذارد. البته همان‌طورکه انتظار می‌رود ویکتور قبل از انتشار این اوراق شک می‌کند که مبادا با انتشار آنها در حق نویسندگان بی‌ملاحظگی کرده باشد، ولی چون در این اوراق هیچ اطلاعاتی درباره هویت نویسندگان وجود ندارد، شبهه‌اش برطرف می‌شود. حتی ویکتور در این باب هم تردید می‌کند که با عایدی حاصل از این اوراق چه کند و حق‌الزحمه ویرایش و انتشار این اوراق را برای خودش بردارد یا نه. در نهایت تصمیم می‌گیرد کل حق‌الزحمه کار را به نمایندگی از نویسندگان ناشناس در بانک بگذارد تا هرگاه سروکله‌شان پیدا شد بتوان کل کار را با بهره مرکبش به آنها پرداخت کرد. روایت کیرکگور تا این حد ظرافت دارد و خواننده را قانع می‌کند که واقعا شخصی به نام ویکتور ارمیتا مشتی اوراق یافته و آنها را ویرایش و منتشر کرده است. کیرکگور بعدها با نام مستعار «A.F» نقدی شیطنت‌آمیز تحت عنوان «نویسنده یا این یا آن کیست» منتشر و تأکید می‌کند از این جر و بحث‌ها چیزی عاید خواننده نمی‌شود و بهتر است حواسش به فهم فحوای کتاب باشد.
آنطور که ویکتور در دیباچه کتاب می‌گوید اوراق آقای «A» «حاوی انبوهی از رهیافت‌ها به دیدگاهی زیباشناختی راجع به زندگی است... و اوراق آقای «B» حاوی دیدگاهی اخلاقی راجع ‌به زندگی». از این‌رو، همان‌طور که از آثار کیرکگور انتظار می‌رود، علی‌الاصول باید ارتباطی مستقیم یا غیرمستقیم بین اوراق آقای «A» و «B» و همچنین میان این اشخاص باشد، چه‌بسا هر دو یک نفر باشند یا هر احتمالی دیگر. کشف رابطه میان این دو برای خواننده فارسی‌زبان موکول می‌شود به انتشار ترجمه مجلد دوم. ویکتور ارمیتا در دیباچه کتاب این ترفند را «به سیاق معمای بغرنج جعبه‌های چینی» می‌بیند. یعنی «یا این یا آن» مثل آن معمای چینی که جعبه‌هایی درون جعبه‌های دیگر دارد، «نویسنده‌ را در بطن نویسنده‌ای دیگر جای می‌دهد».
در هر حالتی پشيمان می‌شوی...
آقای «A» راوی شکلی از هستی انسان است که فقط بر مدار خودشیفتگی و زیبایی‌طلبی است. ویکتور به ما می‌گوید «ایده مرد اغواپیشه هم در مقاله او راجع به مراحل تحریک بی‌واسطه شهوات و هم در سایه‌نگارها مطرح می‌شود». همه زندگی آقای «A» وقف عیاشی، خوش‌گذرانی و لذت‌جویی می‌شود، از پست‌ترین و شهوت‌آلوده‌ترین لذت‌ها تا والاترین و هنری‌ترین التذاذها، بدون اینکه فکر کند چه هزینه‌ای ممکن است برای دیگران داشته باشد. از نظر آقای «A» منفیت هزینه‌ زیادی دارد و باید راه‌حل کم‌هزینه‌تری یافت که چندان کمرشکن نباشد. او از هیچ چیز دفاع نمی‌کند، طرف هیچ‌کس را نمی‌گیرد تا مجبور نشود مقابل کسی یا چیزی موضع بگیرد. او دست به انتخاب هیچ «وضعی» نمی‌زند. نه موضع می‌گیرد و نه تصمیم، و با این کار «از تحمل بار تقابل یا تضاد شانه خالی می‌کند». با این کار دیگر مجبور نیست پیامدهای نفی را تحمل کند. این فرد زیباپرست و لذت‌جو «ابدیت» را ترجیح می‌دهد و «هرگز در آشوب زمان گرفتار نمی‌شود». چون ابدیت حقیقی نه در پس «یا این / یا آن» بلکه در برابر آن است. او در اول «گفتاری سکرآور» از فلسفه خود می‌گوید:
«ازدواج کنی پشیمان می‌شوی؛ ازدواج نکنی هم پشیمان می‌شوی؛ خواه ازدواج کنی خواه نکنی در هر دو حال پشیمان خواهی شد؛ به حماقت‌های جهان بخندی پشیمان می‌شوی؛ بر آنها بگریی هم پشیمان می‌شوی؛ در هر دو حال پشیمان خواهی شد؛ به زن جوانی اعتماد کنی پشیمان می‌شوی، به او اعتماد نکنی هم پشیمان می‌شوی؛ [...] خودت را حلق‌آویز کنی پشیمان می‌شوی؛ خودت را حلق‌آویز نکنی هم پشیمان می‌شوی. این، آقایان عصاره تمامی حکمت زندگی است. فقط در لحظه‌های منفرد نیست که من همه چیز را، به قول اسپینوزا، در هوای ابدیت می‌نگرم. من پیوسته و در همه‌حال در هوای ابدیت‌ام. خیلی‌ها گمان می‌کنند وقتی در هوای ابدیت قرار می‌گیرند که پس از انجام این یا آن کار، این ضدها را با هم متحد ‌سازند یا حد وسط آنها را بگیرند. ولی این نشانه بدفهمی ایشان است، زیرا ابدیت حقیقی نه پس پشت یا این / یا آن بلکه پیش‌روی آن جای دارد. بنابراین ابدیت ایشان نیز زنجیره دردآوری زمان‌مند است، زیرا ایشان در ادامه زندگی به پشیمانی مضاعفی دچار خواهند شد. فهم حکمت من آسان است زیرا من یک دستور عمل بیشتر ندارم و حتی آن نیز مبدا حرکت من نیست. باید فرق گذاشت میان دیالکتیک یا این / یا آنی و آن دیالکتیک ابدی که در اینجا ذکر رفت [...] دستور عمل من مبدا حرکت من نیست، زیرا اگر من آن را مبدا حرکت می‌ساختم پشیمان می‌شدم و اگر آن را مبدا حرکت نمی‌ساختم هم پشیمان می‌شدم. اگر دستور عمل خویش را مبدا حرکت می‌ساختم، آنگاه قادر به ایستادن نبودم، چراکه اگر توقف نمی‌کردم حتما پشیمان می‌شدم و اگر توقف می‌کردم هم پشیمان می‌شدم و قس‌علیهذا».
آنچه خواندید مسلک رفتاری آقای «A» است: «نقطه عزیمت او، مبدا حرکتش». او معتقد است اگر متعهد به یک مبدا حرکت شود پشيمان خواهد شد درست مثل وقتی که متعهد نمی‌شود. اگر مبدا حرکتی برای خود می‌داشت، «ایجاب می‌کرد که به خود تکانی دهد و حرکت کند و این یعنی دیگران هم لاجرم به دنبالش بیایند و آنگاه همگی پشیمان می‌شدند». در واقع هر تصمیمی که گرفته شود اگر نشود از آن برگشت، حاصلش چیزی جز پشيمانی نیست. کل فکر غالب آقای زیبا‌پرست که در ساحت زیبا‌شناسی سیر می‌کند در این خلاصه می‌شود که با قاطعیت تمام و با عزم جزم در قلمرو بی‌تصمیمی و گریز از قید انتخاب ساکن شود. پروژه آقای «A» از این قرار است: لازم نیست امور را به سرانجامی رساند، چون هرگز راهی آغاز نمی‌شود. او می‌گوید: «نکته اینجاست که من هم‌اینک توقف نمی‌کنم، بلکه زمانی توقف کردم که آغاز کردم». البته از منظر مرد زیبا‌پرست ریشه همه مصیبت‌ها هم کسالت است و او باید بتواند چیزها را جذاب و سرگرم‌کننده سازد. مرد زیباپرست دو راه پیش‌رو دارد: یکی اینکه «از دختری ببرد و سراغ دختری دیگر برود و آنقدر با یک دختر نماند که دلش را بزند و دچار تبعات تعهد به یک معشوق شود». این همان هنر دن‌ ژوان است. راه دیگر این است که او آهسته‌آهسته قاپ دختر را بدزدد، بدون آنکه جاذبه‌اش از دست برود. البته این روش برای او مخاطره‌آمیز خواهد بود چراکه ممکن است او را به دام نامزدی و ازدواج بکشاند که طبق فلسفه او نتیجه‌ای جز پشيمانی ندارد. پس باید راهی پیدا کند که بتواند دل دختر را به دست بیاورد و حتی با او نامزد هم بکند و از لذات جسمانی‌اش هم تمتع بجوید، بی‌آنکه دچار پیامدهای ازدواج شود. بدین منظور کار باید به نحوی پیش رود که خود دختر رابطه را به هم بزند و او کاری کند که دختر به این باور برسد به‌هم‌خوردن نامزدی کلا فکر خودش بوده و تو نیز یک عاشق بی‌نوای ناکام هستی. این فوت کوزه‌گری اوست و پس‌زمینه نقشه او در «خاطرات مرد اغواپیشه».
فصل آخر کتاب تمرین همین کار است: اینکه چطور با دختری نامزدی را به هم بزنی بدون اینکه پیشمان شوی. همین بخش بود که در کپنهاگن آن زمان سر‌و‌صدای زیادی به‌پا کرد. «خاطرات مرد اغواپیشه» داستان اغفال‌کردن دختر جوانی به نام کوردلیاست که یک فرد زیباپرست لذت‌جوی کارکشته و پا‌به‌‌سن‌گذاشته‌تری به نام یوهانس اغوایش می‌کند. داستان از این قرار است: یوهانس، که گویا در جاهایی بی‌شباهت به کیرکگور نیست، کوردلیا را تصادفی در یک میهمانی می‌بیند و با ظرافت تمام نقشه‌ای می‌کشد تا دل دختر را به دست‌ آورد. ساعت‌ها در کنج خیابانی که می‌داند کوردلیا از آن رد می‌شود منتظر می‌ماند، فقط برای اینکه خیلی سریع از کنار او رد شود، جوری که انگار اصلا متوجه حضورش نشده، و البته جوری که مطمئن شود دختر عبورش را می‌بیند. او دوباره به خانه همان دوستش می‌رود و نوک دماغ جمع را می‌چیند و با حرف‌هایش همه را سرگرم می‌کند، بی‌آنکه به دختر جوان محل سگ بگذارد. در این میان اتفاقی ادوارد را می‌بیند که عاشق کوردلیاست، اما جوانی خجالتی است. یوهانس پا پیش می‌گذارد تا پسر جوان را هنگام ملاقات با معشوق همراهی کند. بعد از اینکه متوجه می‌شود پسر جوان حوصله کوردلیا را سر برده و در این میان عمه کوردلیا هم نقش داشته، به ادوارد می‌گوید که حضورش دیگر فایده‌ای ندارد و باید کار را به او بسپارد. یوهانس پیشنهاد می‌دهد که از طرف ادوارد از کوردلیا خواستگاری کند اما خودش به دختر پیشنهاد ازدواج می‌دهد. به ادوارد می‌گوید این اتفاق تقصیر عمه کوردلیاست. سپس در دیداری عاشقانه به کوردلیا آرام‌آرام تلقین می‌کند که نامزدی چیز جز دنگ‌وفنگ تصنعی و ظاهری نیست که باعث می‌شود خلوص باطنی و حریت عشق‌شان لوث شود. کوردلیا سرانجام متقاعد می‌شود و خودش نامزدی رسمی را به هم می‌زند. در این میان قاپ عمه را هم که تأثیر و نقش مهمی در زندگی کوردلیا دارد، می‌رباید و او را نیز با خود همراه می‌کند. سرانجام یوهانس پس از معاشقه‌ای در اوج کامجویی جسمی دختر جوان را ترک می‌گوید و آخرین یادداشتش را در دفتر خاطراتش این‌گونه می‌نویسد: «آخر چرا چنین شبی دیرتر نمی‌پاید؟ [...] ولی حالا همه‌چیز تمام شده است و نمی‌خواهم هرگز بازش کنم. وقتی دختری از همه‌چیزش گذشته است، ناتوان است، همه‌چیز را باخته است [...] نمی‌خواهم به یاد رابطه با او بیفتم، او رایحه‌اش را از کف داده است [...] با این‌همه به‌راستی ارزشش را دارد که ببینی می‌توانی یا نمی‌توانی خود را به سیاقی شاعرانه از دل یک زن بیرون کنی اما به نحوی که او را چنان به خود غره‌ سازی که خیال کند او بوده که از رابطه با تو ملول گشته است. این می‌تواند حسن ختام بس جالب توجهی باشد، ختامی که خود به‌تنهایی می‌تواند وجوه جالب توجهی به لحاظ روان‌شناسی داشته باشد و علاوه بر آن می‌تواند زمینه‌ساز مشاهدات بسیاری در زمینه عشق جسمانی گردد».
بن‌بست تجربه زیباشناختی
دفتر خاطرات یوهانس نشان‌دهنده شکست شکل زیباشناختی هستی است. زیباپرستی و لذت‌جویی یوهانس به تناقضی اخلاقی می‌رسد، به خاطر سوءاستفاده‌های سنگدلانه او از عواطف لطیف و نرم‌دلانه دختری جوان. این مسیر برخورد با تضادها و تناقض‌ها اگر در هگل به‌صورت نوعی حرکت ذهن یا تفکر باشد، در کیرکگور تکاپویی است در هستی انضمامی آدمی، حرکتی است در شیوه‌های زیستن واقعی نه در ساحت فکر. البته بسیاری بر این باورند که میان کیرکگور و هگل خصومتی سازش‌ناپذیر وجود دارد ولی با اینکه کیرکگور همیشه با «نظام جامع» هگل پیکار داشت، برخی شارحان از جمله جان. دی.‌کاپوتو (نویسنده کتاب «چگونه کیرکگور بخوانیم») معتقدند که حقیقت این نیست و او با هگلی‌های کپنهاگن روابط تندوتیز و پرخاشگرانه‌ای داشت. او مدعی است کیرکگور عمیقا زیر نفوذ هگل ماند، هگل را ستود و از وسایل فلسفه هگلی بهره می‌گرفت تا به نتایج غیرهگلی برسد، نظیر کاری که در «یا این یا آن» می‌کند. به گفته او، یا این یا آن نوعی پدیدارشناسی بدیل یا رقیب پیشنهاد می‌دهد و هدف کیرکگور نه مثل هگل تدوین یک نظم جامع فلسفی بلکه بیدارکردن شور هستی در فرد بود. چنانکه از یادداشت‌های آقای زیباپرست برمی‌آید، زیباپرستی او در آخر غرق در نومیدی می‌شود و به یک‌جور هست‌بودن در ویرانه‌ها، تضادی در هستی واقعی فرد، می‌رسد نه تناقضی منطقی. تجربه زیباشناختی برای کیرکگور بن‌بست است اما نه به این خاطر که تناقضی منطقی است و ناسازگاری درونی دارد، بلکه چون این تجربه اتفاقا زیاده منطقی و سازگار است. کیرکگور این حس نومیدی را حالتی روانی می‌داند که «حاصل بازشناسی حدود رهیافت زیباشناختی به زندگی است». چون در روایت کیرکگور نومیدی پیش‌درآمد مفهوم اضطراب در فلسفه هستی‌گراست. در مواجهه با این حالت روانی چاره‌ای نمی‌ماند جز جهش به مرحله دوم، یعنی مرحله اخلاقی که در آن «تعهد و انتخاب عقلانی جایگزین هوا و هوس‌های ناهمساز شیوه زیباشناختی زندگانی می‌شود». چنانکه در دیباچه ویکتور آمده، این مرحله را باید در دغدغه‌های آقای «B» در مجلد دوم دنبال کرد.
کیرکگور در این کتاب تمام تلاش خود را می‌کند تا تصمیم خود را برای رگینه و البته جهان توضیح دهد و موجه کند. در واقع این جزئی از نقشه او بود و هدفش از نوشتن فصل آخر مجلد اول، که البته حاوی جزئیات بسیاری از رابطه عاشقانه کیرکگور و رگینه است، این بود که کار رگینه را در قطع پیوند با خود و جدایی آسان‌تر سازد، تا حسابی توی ذوقش بخورد و متقاعد شود که چه خوب که از دست این مرد هوس‌باز به سلامت جسته است. کیرکگور همچنین قصد داشت بر ارج و منزلت ازدواج صحه‌ بگذارد. او می‌نویسد: «هنگامی که او را ترک گفتم، از خدا فقط یک چیز به لابه خواستم، اینکه کمکم کند تا در تحریر و تکمیل یا این یا آن کامیاب شوم. این هم محض خاطر او، زیرا دفتر خاطرات «مرد اغواپیشه» را در واقع به قصد بیزارکردن او نوشتم، یا همان‌طور که در ترس و لرز آمده است، هنگامی که قرار است طفل را از شیر بگیرد، مادر پستانش را سیاه می‌کند». از این‌رو، چه‌بسا این کتاب را بتوان دفاعیه کیرکگور دانست در برابر رگینه. اما روشن نیست که رگینه در زمان انتشار کتاب می‌دانسته ویکتور همان سورن است یا نه. یکی از شرح‌های موجود درباره این کتاب به فارسی کتاب «چگونه کیرکگور بخوانیم» (نشر نی، ترجمه صالح نجفی، 1396) است.

گروه اندیشه: سورن کيرکگور از جمله فيلسوفاني است که در سه دهه گذشته مدام از او و درباره او در زبان فارسي گفته شده است. نخستين شرح درباره او را مهتاب مستعان در اوايل انقلاب با عنوان «کيرکگور، متفکر عارف‌پيشه» منتشر کرد؛ اما تا پيش از «ترس و لرز» با ترجمه عبدالکريم رشيديان (١٣٧٨) کتابی از او در دسترس نبود. البته به غير از ترجمه رشيديان، ترجمه‌هاي نه‌چندان موثقي هم از کيرکگور در فارسي وجود داشتند: از جمله «بيماري تا دم مرگ» (١٣77) که تقريبا غير قابل استفاده است. در چند سال گذشته صالح نجفي پروژه ترجمه آثار کیرکگور را با نشر مرکز دنبال می‌کند. نخست «مفهوم آیرونی» (1395)، رساله دکتراي کيرکگور و سپس رساله «تکرار: جستاري در روان‌شناسي تجربي» (1396) و اکنون ترجمه مجلد اول «یا این یا آن» را منتشر کرده است. ناشر کتاب وعده داده سال آینده مجلد دوم نیز منتشر خواهد شد. البته در یکی، دو سال گذشته محمدهادی حاجی‌بیگلو هم اقدام به ترجمه آثار کیرکگور کرده و تاکنون رساله‌های «تکرار» و «یوهانس کلیماکوس» را منتشر کرده است.
مثل یک معمای بغرنج چینی
«یا این یا آن» کتابی است مفصل در دو مجلد. اولین اثری است که کیرکگور با نام مستعار در سال 1843 منتشر می‌کند. ولی آخرین کتابی نبود که از نوشتن ‌نام خود بر جلد آن خودداری می‌کرد. تقریبا اکثر کتاب‌های مهم کیرکگور با نام مستعار منتشر شدند و او بسیار اصرار داشت نامش فاش نشود. کيرکگور چندين نام مستعار داشت که حتي ميان آنها سلسه‌مراتبي قائل بود، چنان که نام حقيقي خودش در ميانه آنها بود. او با این کتاب در دانمارک به شهرت رسید، هرچند بحث‌های زیادی درگرفت که نویسنده کتاب کیست. کتاب بلافاصله بعد از دو تجربه مهم زندگی‌ کیرکگور نوشته می‌شود: دفاع از رساله دکترایش و به‌هم‌زدن نامزدی‌اش با رگینه اولسن. او در سال 1837 با رگینه 15ساله آشنا می‌شود و در سال 1840 با او نامزد می‌کند و بلافاصله شک به جانش می‌افتد و یک سال بعد نامزدی را به هم می‌زند، به برلین می‌گریزد، چندین ماه آنجا می‌ماند و در همان‌جا تصمیم می‌گیرد نویسنده شود. او در فوریه 1842 از برلین به یکی از دوستانش می‌نویسد: «واجب عینی است که این بهار به کپنهاگن برگردم. آخر یا تا بهار «یا این یا آن» را تمام خواهم کرد یا هرگز تمامش نخواهم کرد. عنوان کتاب تقریبا همان است که می‌دانی. امیدوارم بین خودمان بماند. ناشناس‌بودن نویسنده بی‌اندازه برایم اهمیت دارد...». در این کتاب دو مرحله از سه مرحله نظریه معروف کیرکگور از هستی انسان شرح داده می‌شود: یعنی تلاش «خود» برای عبور از یک زندگی که کاملا در اختیار خوش‌گذرانی و لذت‌جویی (سپهر زیباشناختی) است به هستی و حیاتی استوار بر اصول اخلاقی، تعهد و مسئولیت‌پذیری (سپهر اخلاقی). کار تشریح مرحله سوم (سپهر دینی) در کتاب «ترس و لرز» دنبال می‌شود که در همان سال منتشر شد. کیرکگور کتاب «تکرار» را هم در همین سال منتشر کرد. برخي شارحان کيرکگور بر اين باورند که اگر «يا اين يا آن» تنش حوزه زيباشناختي حيات با حوزه اخلاقي باشد و «ترس و لرز» نيز تنش حوزه اخلاقي و حوزه ديني (ايماني)، «تکرار» راوي تنش حوزه زيباشناختي (شاعرشدن) و حوزه ديني (از طريق تکرار: ايوب‌شدن) است. «يا اين يا آن» به خطوط اصلی نظریه او درباره هستی انسانی می‌پردازد. در مجلد اول کتاب حاضر که اکنون نسخه فارسی آن در دسترس است، معنای تجربه زیباشناختی تشریح و نشان داده می‌شود که چرا تجربه مرحله اول ناگزیر محکوم به شکست است.
فرم و سبک نوشتاری این کتاب هم مثل اغلب آثار کیرکگور است، چنان که سخت بتوان گفت کتاب‌های مرموز و معمايي او داستان‌هایی بلند هستند يا متونی فلسفي و چه‌بسا ترکيبي «آيرونيک» از هر دو. مجلد اول «يا اين يا آن» مجموعه‌ای است از مقاله‌ها و یادداشت‌هایی که «ویکتور ارمیتا» (نام مستعار کیرکگور برای این کتاب) به‌طور کاملا اتفاقی پیدا کرده و نویسنده این یادداشت‌ها آقای «A»، یک فرد زیباپرست است. مجلد حاضر با اوراق آقای «A» آغاز می‌شود و با فصل «دفتر خاطرات مرد اغواپیشه»، آخرین نوشته از اوراق او، به پایان می‌رسد. این اوراق ظاهرا اولین دسته از مجموعه کاغذهای محکم به‌هم‌بسته‌شده‌ای است که ویکتور اتفاقی در کشوی میز یک دفتردار پیر پیدا می‌کند. جالب است که آقای «A» خود را نه نویسنده این اوراق بلکه ویراستار آنها می‌داند. چنان که ویکتور ارمیتا، ویراستار کتاب، در دیباچه می‌نویسد او به دسته دومی از اوراق هم می‌رسد که نویسنده این اوراق را آقای «B» می‌نامد. این اوراق را در مجلد دوم در اختیار خواننده می‌گذارد. البته همان‌طورکه انتظار می‌رود ویکتور قبل از انتشار این اوراق شک می‌کند که مبادا با انتشار آنها در حق نویسندگان بی‌ملاحظگی کرده باشد، ولی چون در این اوراق هیچ اطلاعاتی درباره هویت نویسندگان وجود ندارد، شبهه‌اش برطرف می‌شود. حتی ویکتور در این باب هم تردید می‌کند که با عایدی حاصل از این اوراق چه کند و حق‌الزحمه ویرایش و انتشار این اوراق را برای خودش بردارد یا نه. در نهایت تصمیم می‌گیرد کل حق‌الزحمه کار را به نمایندگی از نویسندگان ناشناس در بانک بگذارد تا هرگاه سروکله‌شان پیدا شد بتوان کل کار را با بهره مرکبش به آنها پرداخت کرد. روایت کیرکگور تا این حد ظرافت دارد و خواننده را قانع می‌کند که واقعا شخصی به نام ویکتور ارمیتا مشتی اوراق یافته و آنها را ویرایش و منتشر کرده است. کیرکگور بعدها با نام مستعار «A.F» نقدی شیطنت‌آمیز تحت عنوان «نویسنده یا این یا آن کیست» منتشر و تأکید می‌کند از این جر و بحث‌ها چیزی عاید خواننده نمی‌شود و بهتر است حواسش به فهم فحوای کتاب باشد.
آنطور که ویکتور در دیباچه کتاب می‌گوید اوراق آقای «A» «حاوی انبوهی از رهیافت‌ها به دیدگاهی زیباشناختی راجع به زندگی است... و اوراق آقای «B» حاوی دیدگاهی اخلاقی راجع ‌به زندگی». از این‌رو، همان‌طور که از آثار کیرکگور انتظار می‌رود، علی‌الاصول باید ارتباطی مستقیم یا غیرمستقیم بین اوراق آقای «A» و «B» و همچنین میان این اشخاص باشد، چه‌بسا هر دو یک نفر باشند یا هر احتمالی دیگر. کشف رابطه میان این دو برای خواننده فارسی‌زبان موکول می‌شود به انتشار ترجمه مجلد دوم. ویکتور ارمیتا در دیباچه کتاب این ترفند را «به سیاق معمای بغرنج جعبه‌های چینی» می‌بیند. یعنی «یا این یا آن» مثل آن معمای چینی که جعبه‌هایی درون جعبه‌های دیگر دارد، «نویسنده‌ را در بطن نویسنده‌ای دیگر جای می‌دهد».
در هر حالتی پشيمان می‌شوی...
آقای «A» راوی شکلی از هستی انسان است که فقط بر مدار خودشیفتگی و زیبایی‌طلبی است. ویکتور به ما می‌گوید «ایده مرد اغواپیشه هم در مقاله او راجع به مراحل تحریک بی‌واسطه شهوات و هم در سایه‌نگارها مطرح می‌شود». همه زندگی آقای «A» وقف عیاشی، خوش‌گذرانی و لذت‌جویی می‌شود، از پست‌ترین و شهوت‌آلوده‌ترین لذت‌ها تا والاترین و هنری‌ترین التذاذها، بدون اینکه فکر کند چه هزینه‌ای ممکن است برای دیگران داشته باشد. از نظر آقای «A» منفیت هزینه‌ زیادی دارد و باید راه‌حل کم‌هزینه‌تری یافت که چندان کمرشکن نباشد. او از هیچ چیز دفاع نمی‌کند، طرف هیچ‌کس را نمی‌گیرد تا مجبور نشود مقابل کسی یا چیزی موضع بگیرد. او دست به انتخاب هیچ «وضعی» نمی‌زند. نه موضع می‌گیرد و نه تصمیم، و با این کار «از تحمل بار تقابل یا تضاد شانه خالی می‌کند». با این کار دیگر مجبور نیست پیامدهای نفی را تحمل کند. این فرد زیباپرست و لذت‌جو «ابدیت» را ترجیح می‌دهد و «هرگز در آشوب زمان گرفتار نمی‌شود». چون ابدیت حقیقی نه در پس «یا این / یا آن» بلکه در برابر آن است. او در اول «گفتاری سکرآور» از فلسفه خود می‌گوید:
«ازدواج کنی پشیمان می‌شوی؛ ازدواج نکنی هم پشیمان می‌شوی؛ خواه ازدواج کنی خواه نکنی در هر دو حال پشیمان خواهی شد؛ به حماقت‌های جهان بخندی پشیمان می‌شوی؛ بر آنها بگریی هم پشیمان می‌شوی؛ در هر دو حال پشیمان خواهی شد؛ به زن جوانی اعتماد کنی پشیمان می‌شوی، به او اعتماد نکنی هم پشیمان می‌شوی؛ [...] خودت را حلق‌آویز کنی پشیمان می‌شوی؛ خودت را حلق‌آویز نکنی هم پشیمان می‌شوی. این، آقایان عصاره تمامی حکمت زندگی است. فقط در لحظه‌های منفرد نیست که من همه چیز را، به قول اسپینوزا، در هوای ابدیت می‌نگرم. من پیوسته و در همه‌حال در هوای ابدیت‌ام. خیلی‌ها گمان می‌کنند وقتی در هوای ابدیت قرار می‌گیرند که پس از انجام این یا آن کار، این ضدها را با هم متحد ‌سازند یا حد وسط آنها را بگیرند. ولی این نشانه بدفهمی ایشان است، زیرا ابدیت حقیقی نه پس پشت یا این / یا آن بلکه پیش‌روی آن جای دارد. بنابراین ابدیت ایشان نیز زنجیره دردآوری زمان‌مند است، زیرا ایشان در ادامه زندگی به پشیمانی مضاعفی دچار خواهند شد. فهم حکمت من آسان است زیرا من یک دستور عمل بیشتر ندارم و حتی آن نیز مبدا حرکت من نیست. باید فرق گذاشت میان دیالکتیک یا این / یا آنی و آن دیالکتیک ابدی که در اینجا ذکر رفت [...] دستور عمل من مبدا حرکت من نیست، زیرا اگر من آن را مبدا حرکت می‌ساختم پشیمان می‌شدم و اگر آن را مبدا حرکت نمی‌ساختم هم پشیمان می‌شدم. اگر دستور عمل خویش را مبدا حرکت می‌ساختم، آنگاه قادر به ایستادن نبودم، چراکه اگر توقف نمی‌کردم حتما پشیمان می‌شدم و اگر توقف می‌کردم هم پشیمان می‌شدم و قس‌علیهذا».
آنچه خواندید مسلک رفتاری آقای «A» است: «نقطه عزیمت او، مبدا حرکتش». او معتقد است اگر متعهد به یک مبدا حرکت شود پشيمان خواهد شد درست مثل وقتی که متعهد نمی‌شود. اگر مبدا حرکتی برای خود می‌داشت، «ایجاب می‌کرد که به خود تکانی دهد و حرکت کند و این یعنی دیگران هم لاجرم به دنبالش بیایند و آنگاه همگی پشیمان می‌شدند». در واقع هر تصمیمی که گرفته شود اگر نشود از آن برگشت، حاصلش چیزی جز پشيمانی نیست. کل فکر غالب آقای زیبا‌پرست که در ساحت زیبا‌شناسی سیر می‌کند در این خلاصه می‌شود که با قاطعیت تمام و با عزم جزم در قلمرو بی‌تصمیمی و گریز از قید انتخاب ساکن شود. پروژه آقای «A» از این قرار است: لازم نیست امور را به سرانجامی رساند، چون هرگز راهی آغاز نمی‌شود. او می‌گوید: «نکته اینجاست که من هم‌اینک توقف نمی‌کنم، بلکه زمانی توقف کردم که آغاز کردم». البته از منظر مرد زیبا‌پرست ریشه همه مصیبت‌ها هم کسالت است و او باید بتواند چیزها را جذاب و سرگرم‌کننده سازد. مرد زیباپرست دو راه پیش‌رو دارد: یکی اینکه «از دختری ببرد و سراغ دختری دیگر برود و آنقدر با یک دختر نماند که دلش را بزند و دچار تبعات تعهد به یک معشوق شود». این همان هنر دن‌ ژوان است. راه دیگر این است که او آهسته‌آهسته قاپ دختر را بدزدد، بدون آنکه جاذبه‌اش از دست برود. البته این روش برای او مخاطره‌آمیز خواهد بود چراکه ممکن است او را به دام نامزدی و ازدواج بکشاند که طبق فلسفه او نتیجه‌ای جز پشيمانی ندارد. پس باید راهی پیدا کند که بتواند دل دختر را به دست بیاورد و حتی با او نامزد هم بکند و از لذات جسمانی‌اش هم تمتع بجوید، بی‌آنکه دچار پیامدهای ازدواج شود. بدین منظور کار باید به نحوی پیش رود که خود دختر رابطه را به هم بزند و او کاری کند که دختر به این باور برسد به‌هم‌خوردن نامزدی کلا فکر خودش بوده و تو نیز یک عاشق بی‌نوای ناکام هستی. این فوت کوزه‌گری اوست و پس‌زمینه نقشه او در «خاطرات مرد اغواپیشه».
فصل آخر کتاب تمرین همین کار است: اینکه چطور با دختری نامزدی را به هم بزنی بدون اینکه پیشمان شوی. همین بخش بود که در کپنهاگن آن زمان سر‌و‌صدای زیادی به‌پا کرد. «خاطرات مرد اغواپیشه» داستان اغفال‌کردن دختر جوانی به نام کوردلیاست که یک فرد زیباپرست لذت‌جوی کارکشته و پا‌به‌‌سن‌گذاشته‌تری به نام یوهانس اغوایش می‌کند. داستان از این قرار است: یوهانس، که گویا در جاهایی بی‌شباهت به کیرکگور نیست، کوردلیا را تصادفی در یک میهمانی می‌بیند و با ظرافت تمام نقشه‌ای می‌کشد تا دل دختر را به دست‌ آورد. ساعت‌ها در کنج خیابانی که می‌داند کوردلیا از آن رد می‌شود منتظر می‌ماند، فقط برای اینکه خیلی سریع از کنار او رد شود، جوری که انگار اصلا متوجه حضورش نشده، و البته جوری که مطمئن شود دختر عبورش را می‌بیند. او دوباره به خانه همان دوستش می‌رود و نوک دماغ جمع را می‌چیند و با حرف‌هایش همه را سرگرم می‌کند، بی‌آنکه به دختر جوان محل سگ بگذارد. در این میان اتفاقی ادوارد را می‌بیند که عاشق کوردلیاست، اما جوانی خجالتی است. یوهانس پا پیش می‌گذارد تا پسر جوان را هنگام ملاقات با معشوق همراهی کند. بعد از اینکه متوجه می‌شود پسر جوان حوصله کوردلیا را سر برده و در این میان عمه کوردلیا هم نقش داشته، به ادوارد می‌گوید که حضورش دیگر فایده‌ای ندارد و باید کار را به او بسپارد. یوهانس پیشنهاد می‌دهد که از طرف ادوارد از کوردلیا خواستگاری کند اما خودش به دختر پیشنهاد ازدواج می‌دهد. به ادوارد می‌گوید این اتفاق تقصیر عمه کوردلیاست. سپس در دیداری عاشقانه به کوردلیا آرام‌آرام تلقین می‌کند که نامزدی چیز جز دنگ‌وفنگ تصنعی و ظاهری نیست که باعث می‌شود خلوص باطنی و حریت عشق‌شان لوث شود. کوردلیا سرانجام متقاعد می‌شود و خودش نامزدی رسمی را به هم می‌زند. در این میان قاپ عمه را هم که تأثیر و نقش مهمی در زندگی کوردلیا دارد، می‌رباید و او را نیز با خود همراه می‌کند. سرانجام یوهانس پس از معاشقه‌ای در اوج کامجویی جسمی دختر جوان را ترک می‌گوید و آخرین یادداشتش را در دفتر خاطراتش این‌گونه می‌نویسد: «آخر چرا چنین شبی دیرتر نمی‌پاید؟ [...] ولی حالا همه‌چیز تمام شده است و نمی‌خواهم هرگز بازش کنم. وقتی دختری از همه‌چیزش گذشته است، ناتوان است، همه‌چیز را باخته است [...] نمی‌خواهم به یاد رابطه با او بیفتم، او رایحه‌اش را از کف داده است [...] با این‌همه به‌راستی ارزشش را دارد که ببینی می‌توانی یا نمی‌توانی خود را به سیاقی شاعرانه از دل یک زن بیرون کنی اما به نحوی که او را چنان به خود غره‌ سازی که خیال کند او بوده که از رابطه با تو ملول گشته است. این می‌تواند حسن ختام بس جالب توجهی باشد، ختامی که خود به‌تنهایی می‌تواند وجوه جالب توجهی به لحاظ روان‌شناسی داشته باشد و علاوه بر آن می‌تواند زمینه‌ساز مشاهدات بسیاری در زمینه عشق جسمانی گردد».
بن‌بست تجربه زیباشناختی
دفتر خاطرات یوهانس نشان‌دهنده شکست شکل زیباشناختی هستی است. زیباپرستی و لذت‌جویی یوهانس به تناقضی اخلاقی می‌رسد، به خاطر سوءاستفاده‌های سنگدلانه او از عواطف لطیف و نرم‌دلانه دختری جوان. این مسیر برخورد با تضادها و تناقض‌ها اگر در هگل به‌صورت نوعی حرکت ذهن یا تفکر باشد، در کیرکگور تکاپویی است در هستی انضمامی آدمی، حرکتی است در شیوه‌های زیستن واقعی نه در ساحت فکر. البته بسیاری بر این باورند که میان کیرکگور و هگل خصومتی سازش‌ناپذیر وجود دارد ولی با اینکه کیرکگور همیشه با «نظام جامع» هگل پیکار داشت، برخی شارحان از جمله جان. دی.‌کاپوتو (نویسنده کتاب «چگونه کیرکگور بخوانیم») معتقدند که حقیقت این نیست و او با هگلی‌های کپنهاگن روابط تندوتیز و پرخاشگرانه‌ای داشت. او مدعی است کیرکگور عمیقا زیر نفوذ هگل ماند، هگل را ستود و از وسایل فلسفه هگلی بهره می‌گرفت تا به نتایج غیرهگلی برسد، نظیر کاری که در «یا این یا آن» می‌کند. به گفته او، یا این یا آن نوعی پدیدارشناسی بدیل یا رقیب پیشنهاد می‌دهد و هدف کیرکگور نه مثل هگل تدوین یک نظم جامع فلسفی بلکه بیدارکردن شور هستی در فرد بود. چنانکه از یادداشت‌های آقای زیباپرست برمی‌آید، زیباپرستی او در آخر غرق در نومیدی می‌شود و به یک‌جور هست‌بودن در ویرانه‌ها، تضادی در هستی واقعی فرد، می‌رسد نه تناقضی منطقی. تجربه زیباشناختی برای کیرکگور بن‌بست است اما نه به این خاطر که تناقضی منطقی است و ناسازگاری درونی دارد، بلکه چون این تجربه اتفاقا زیاده منطقی و سازگار است. کیرکگور این حس نومیدی را حالتی روانی می‌داند که «حاصل بازشناسی حدود رهیافت زیباشناختی به زندگی است». چون در روایت کیرکگور نومیدی پیش‌درآمد مفهوم اضطراب در فلسفه هستی‌گراست. در مواجهه با این حالت روانی چاره‌ای نمی‌ماند جز جهش به مرحله دوم، یعنی مرحله اخلاقی که در آن «تعهد و انتخاب عقلانی جایگزین هوا و هوس‌های ناهمساز شیوه زیباشناختی زندگانی می‌شود». چنانکه در دیباچه ویکتور آمده، این مرحله را باید در دغدغه‌های آقای «B» در مجلد دوم دنبال کرد.
کیرکگور در این کتاب تمام تلاش خود را می‌کند تا تصمیم خود را برای رگینه و البته جهان توضیح دهد و موجه کند. در واقع این جزئی از نقشه او بود و هدفش از نوشتن فصل آخر مجلد اول، که البته حاوی جزئیات بسیاری از رابطه عاشقانه کیرکگور و رگینه است، این بود که کار رگینه را در قطع پیوند با خود و جدایی آسان‌تر سازد، تا حسابی توی ذوقش بخورد و متقاعد شود که چه خوب که از دست این مرد هوس‌باز به سلامت جسته است. کیرکگور همچنین قصد داشت بر ارج و منزلت ازدواج صحه‌ بگذارد. او می‌نویسد: «هنگامی که او را ترک گفتم، از خدا فقط یک چیز به لابه خواستم، اینکه کمکم کند تا در تحریر و تکمیل یا این یا آن کامیاب شوم. این هم محض خاطر او، زیرا دفتر خاطرات «مرد اغواپیشه» را در واقع به قصد بیزارکردن او نوشتم، یا همان‌طور که در ترس و لرز آمده است، هنگامی که قرار است طفل را از شیر بگیرد، مادر پستانش را سیاه می‌کند». از این‌رو، چه‌بسا این کتاب را بتوان دفاعیه کیرکگور دانست در برابر رگینه. اما روشن نیست که رگینه در زمان انتشار کتاب می‌دانسته ویکتور همان سورن است یا نه. یکی از شرح‌های موجود درباره این کتاب به فارسی کتاب «چگونه کیرکگور بخوانیم» (نشر نی، ترجمه صالح نجفی، 1396) است.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.