زندگینامه جیمز جویس
شرق: اگر مخاطبان فارسیزبان ادبیات داستانی هنوز که هنوز است مهمترین رمان جیمز جویس یعنی رمان «اولیس» را به فارسی نخواندهاند، اما از جویس و درباره او آثاری به فارسی ترجمه شده است و نام او برای ما ایرانیان همانقدر آشناست که نام دیگر سرآمدان رمان مدرن نظیر ویرجینیا وولف و ویلیام فاکنر و مارسل پروست. کتاب «جیمز جویس»، نوشته دیوید پریچارد، از جمله آثاری است که درباره جویس به فارسی ترجمه شده است. این کتاب که قبلا در نشر آوای کلار منتشر شده بود، اکنون با ترجمه هوشنگ فراهانی در نشر نگاه تجدید چاپ شده است. دیوید پریچارد در این کتاب به زندگی جیمز جویس از کودکی تا سالهای پایانی عمر او پرداخته است.
آثار جیمز جویس امروزه از ارکان و نمونههای شاخص ادبیات مدرن بهشمار میآیند. در بخشی از یادداشت مترجم بر این کتاب درباره اهمیت جویس و تأثیری که او و دیگر نویسندگان همتای او بر ادبیات مدرن گذاشتهاند، آمده است: «رمانِ مدرن، حاصل تلاش جمعی از نویسندگان بود که هریک با توجه به دیدگاههای فردی خود، در تلاش برای بیان دریافتهای خود از واقعیتِ رمان، براساس اندیشههای فردی و دغدغههای انسان نو و جامعهی مدرن بودند. هریک از این نویسندگان تا مرحلهی دریافت خود از واقعیت و تفسیر آن به پیش میرفتند و گاه برای بیان این اندیشههای نو، آن هم به شکلی که مورد پذیرش جامعه قرار بگیرد، در تلاش بودند. هرچند بسیاری از این نویسندگان همانند جیمز جویس آنگونه که باید در زمان حیات خود شناخته نشدند، ولی راه را برای ظهور مدرنیسم و تلاش دیگر نویسندگان نوگرا گشودند. ویژگی این نویسندگان رفتار و برداشت مشترکی بود که نسبت به ادبیات گذشته داشتند. این وجه اشتراک نیز اعتقاد به لزوم دگرگونی مداومِ فرم و ساختارِ ادبیات و آزادی کامل در بیان اندیشهها و طرحهای نوین ادبی خلاصه میشود. جیمز جویس نیز یکی از نویسندگانی بود که شگردهای خاص ادبی خود را
بهویژه در بهکارگیری زبان و استفاده از جریان سیال ذهن، در رمانهای خویش به کار گرفته است.»
کتاب «جیمز جویس» از ده فصل تشکیل شده است و در این ده فصل زندگی جویس در دورههای مختلف و براساس ترتیب تاریخی روایت شده است. سالهای کودکی، دانشگاه و اشتیاق ادبی، عشق و فقر، تریاست، «اولین و تنها عشق من ایرلند»، «زوریخ»، «پاریس و انتشار آثار»، «زندگی در تجمل»، «مردی رنجدیده» و «سالهای پایانی»، عنوانهای هر یک از فصلهای دهگانه این کتاب است. در پایان کتاب نیز سالشماری از زندگی جویس آمده و همچنین بخشی با عنوان «زندگی جیمز جویس به روایت تصویر» که شامل عکسهایی است از سالهای مختلف زندگی جویس.
آنچه در ادامه میخوانید قسمتی است مربوط به ملاقات جویس و اِزرا پاوند که از فصل هفتم این کتاب، با عنوان «پاریس و انتشار آثار»، انتخاب شده است: «در ژوئن سال 1919 او با اِزرا پاوند ملاقات کرد. او به جویس پیشنهاد کرد که به شهری برود که با روحیات و احوالات او تجانس بیشتری داشته باشد و از نظر اجتماعی و فرهنگی مانند تریست محدود نباشد. با وجود مکاتبات طولانی آنها، این اولین ملاقات بین این دو مرد بود. پاوند از مشکلات و نگرانیهای جویس با خبر بود و ترتیبی داد که آنها یکدیگر را در سیرمیونه، جای دنجی در کنار دریاچهی گاردا در شمالیترین قسمت ایتالیا، ملاقات کنند. آنها در آنجا میتوانستند دربارهی طرحهای هنری آیندهشان باهم به مذاکره و گفتگو بنشینند. بعد از تأخیری که علت آن حادثهای بود که برای ترن روی داد و مانع از حرکت جویس از تریست گردید، سرانجام جویس به آنجا رسید. پاوند به این مرد ایرلندی پیشنهاد داد که او باید تریست را ترک کند و به پاریس برود. در گذر از سالهای پس از جنگ، پایتخت فرانسه قلبِ جنبش مُدرنیسم بود و تبدیل به منزل و مأوای بسیاری از بزرگترین هنرمندان و نویسندگان شده بود. پاوند در صدد فراهمآوردن
شرایطی برای جویس و معرفی آثارش به دیگر دوستانش در شهر پاریس بود. تصور فقر و نیازمندی جویس باعث شده بود که پاوند، به همراه خود یک دست لباس دست دوم و یک جفت کفش برای این نویسندهی فقیر و ناتوان بیاورد. این شاعر آمریکایی بهشدت تحت تأثیر این مرد ایرلندی واقع گردید. ازرا پاوند به جان کویین نوشت: جویس خوشآیند است و باید از پوستهی ظاهری شخصیت وی بگذری. پس از اولین برخورد با این مرد بدخلق و چموش ایرلندی دریافتم، که هویت واقعی نویسندهی موسیقی مجلسی گذشته از نبوغ و استعدادش، بسیار لطیف و احساساتی است.»
شرق: اگر مخاطبان فارسیزبان ادبیات داستانی هنوز که هنوز است مهمترین رمان جیمز جویس یعنی رمان «اولیس» را به فارسی نخواندهاند، اما از جویس و درباره او آثاری به فارسی ترجمه شده است و نام او برای ما ایرانیان همانقدر آشناست که نام دیگر سرآمدان رمان مدرن نظیر ویرجینیا وولف و ویلیام فاکنر و مارسل پروست. کتاب «جیمز جویس»، نوشته دیوید پریچارد، از جمله آثاری است که درباره جویس به فارسی ترجمه شده است. این کتاب که قبلا در نشر آوای کلار منتشر شده بود، اکنون با ترجمه هوشنگ فراهانی در نشر نگاه تجدید چاپ شده است. دیوید پریچارد در این کتاب به زندگی جیمز جویس از کودکی تا سالهای پایانی عمر او پرداخته است.
آثار جیمز جویس امروزه از ارکان و نمونههای شاخص ادبیات مدرن بهشمار میآیند. در بخشی از یادداشت مترجم بر این کتاب درباره اهمیت جویس و تأثیری که او و دیگر نویسندگان همتای او بر ادبیات مدرن گذاشتهاند، آمده است: «رمانِ مدرن، حاصل تلاش جمعی از نویسندگان بود که هریک با توجه به دیدگاههای فردی خود، در تلاش برای بیان دریافتهای خود از واقعیتِ رمان، براساس اندیشههای فردی و دغدغههای انسان نو و جامعهی مدرن بودند. هریک از این نویسندگان تا مرحلهی دریافت خود از واقعیت و تفسیر آن به پیش میرفتند و گاه برای بیان این اندیشههای نو، آن هم به شکلی که مورد پذیرش جامعه قرار بگیرد، در تلاش بودند. هرچند بسیاری از این نویسندگان همانند جیمز جویس آنگونه که باید در زمان حیات خود شناخته نشدند، ولی راه را برای ظهور مدرنیسم و تلاش دیگر نویسندگان نوگرا گشودند. ویژگی این نویسندگان رفتار و برداشت مشترکی بود که نسبت به ادبیات گذشته داشتند. این وجه اشتراک نیز اعتقاد به لزوم دگرگونی مداومِ فرم و ساختارِ ادبیات و آزادی کامل در بیان اندیشهها و طرحهای نوین ادبی خلاصه میشود. جیمز جویس نیز یکی از نویسندگانی بود که شگردهای خاص ادبی خود را
بهویژه در بهکارگیری زبان و استفاده از جریان سیال ذهن، در رمانهای خویش به کار گرفته است.»
کتاب «جیمز جویس» از ده فصل تشکیل شده است و در این ده فصل زندگی جویس در دورههای مختلف و براساس ترتیب تاریخی روایت شده است. سالهای کودکی، دانشگاه و اشتیاق ادبی، عشق و فقر، تریاست، «اولین و تنها عشق من ایرلند»، «زوریخ»، «پاریس و انتشار آثار»، «زندگی در تجمل»، «مردی رنجدیده» و «سالهای پایانی»، عنوانهای هر یک از فصلهای دهگانه این کتاب است. در پایان کتاب نیز سالشماری از زندگی جویس آمده و همچنین بخشی با عنوان «زندگی جیمز جویس به روایت تصویر» که شامل عکسهایی است از سالهای مختلف زندگی جویس.
آنچه در ادامه میخوانید قسمتی است مربوط به ملاقات جویس و اِزرا پاوند که از فصل هفتم این کتاب، با عنوان «پاریس و انتشار آثار»، انتخاب شده است: «در ژوئن سال 1919 او با اِزرا پاوند ملاقات کرد. او به جویس پیشنهاد کرد که به شهری برود که با روحیات و احوالات او تجانس بیشتری داشته باشد و از نظر اجتماعی و فرهنگی مانند تریست محدود نباشد. با وجود مکاتبات طولانی آنها، این اولین ملاقات بین این دو مرد بود. پاوند از مشکلات و نگرانیهای جویس با خبر بود و ترتیبی داد که آنها یکدیگر را در سیرمیونه، جای دنجی در کنار دریاچهی گاردا در شمالیترین قسمت ایتالیا، ملاقات کنند. آنها در آنجا میتوانستند دربارهی طرحهای هنری آیندهشان باهم به مذاکره و گفتگو بنشینند. بعد از تأخیری که علت آن حادثهای بود که برای ترن روی داد و مانع از حرکت جویس از تریست گردید، سرانجام جویس به آنجا رسید. پاوند به این مرد ایرلندی پیشنهاد داد که او باید تریست را ترک کند و به پاریس برود. در گذر از سالهای پس از جنگ، پایتخت فرانسه قلبِ جنبش مُدرنیسم بود و تبدیل به منزل و مأوای بسیاری از بزرگترین هنرمندان و نویسندگان شده بود. پاوند در صدد فراهمآوردن
شرایطی برای جویس و معرفی آثارش به دیگر دوستانش در شهر پاریس بود. تصور فقر و نیازمندی جویس باعث شده بود که پاوند، به همراه خود یک دست لباس دست دوم و یک جفت کفش برای این نویسندهی فقیر و ناتوان بیاورد. این شاعر آمریکایی بهشدت تحت تأثیر این مرد ایرلندی واقع گردید. ازرا پاوند به جان کویین نوشت: جویس خوشآیند است و باید از پوستهی ظاهری شخصیت وی بگذری. پس از اولین برخورد با این مرد بدخلق و چموش ایرلندی دریافتم، که هویت واقعی نویسندهی موسیقی مجلسی گذشته از نبوغ و استعدادش، بسیار لطیف و احساساتی است.»