|

وجه اشتراک ساسانیان و صفویان

سلسله ساسانيان را آخرين نماينده از جهان ايران باستان می‌دانند كه پادشاهي يكپارچه آنها با حمله اعراب پايان یافت. اهمیت دوره ساسانی در تاریخ ایران به دلیل تاكيدی بود که ساسانيان بر مقولاتی چون «ايرانيت»، «ايجاد دولت‌ مرکزي» و «وحدت دینی» داشتند. 9 قرن پس از آنها، سلسله‌ای دیگر در چارچوب نخستين خاندان ايراني ولی با باورهاي شيعي در ایران بر سر کار آمد كه بيش از پانصد سال است عاملي مهم در تاريخ ايران و همه شئون زندگي ايرانيان به شمار مي‌رود. صفویه نیز همچون ساسانیان در پی تجدیدحیات ایران بود و از همين سه عنصر برای بازگشت ايران به عهد طلايي بهره مي‌برد. بعد از اسلام، چندین پادشاهی ایرانی مانند صفاریان، سامانیان، طاهریان، زیاریان، آل‌بویه و سربداران به قدرت رسيدند ولي هیچ‌کدام نتوانستند كل ایران را زیر پوشش خود بگیرند. به تازگی به همت انتشارات نگاه پژوهشي در تاريخ‌نگاري ايران منتشر شده که نگاهی دارد به دو دوره‌ مهم تاریخی در ایران: ساسانیان و صفویان. نویسنده در کتاب «آن روي سکه» این دو دوره را با فرازوفرودهایی همراه می‌داند: شوکت قدرت و ثروت و رونق حرف اول در این دوران بود و گسترش محدوده‌ جغرافیایی، رشد اقتصادی و وسعت روابط سیاسی و فرهنگی با جهان آن روز باعث یگانگی خاص این دوران بوده است. در نظر نویسنده فرصت‌های تاریخی بسیاری در این دوران با غفلت، استبداد و سخت‌گیری به سقوط این دولت‌ها انجامید و ایران را در ورطه‌های هولناک تاریخی انداخت. کتاب حاضر تاریخ این دوران را روایت می‌کند و علل فرازوفرود را می‌کاود.
در نظر نویسنده صفویان همچون ساسانیان با سیاست تمرکز قدرت و اتحاد دین و دولت بر کشور حکومت کردند. در این دوران اقتصاد شکوفا شد، فعالیت‌های هنری گسترش یافت، در امور لشکری و کشوری اصلاحات بنیادین صورت گرفت و دركل اقداماتي انجام شد كه ايرانيان احساس قدرت و يكپارچگي خود را در پيشينه تاريخي‌شان بازيافتند. کتاب نشان می‌دهد که نکته جالب‌توجه درخصوص ساسانیان و صفویان این بود که این دولت‌ها در عین اينكه حرکتی تکاملی داشتند ولي کوشیدند با گذشته ایران نیز پیوندی محکم برقرار کنند. یکی از بارزترین جلوه‌های آن را در ادعای آنان مبنی‌بر اینکه از نسل شاهان کهن ایراني و جانشین برحق آنها هستند، نشان می‌دهد. ساسانیان نسب خود را به اردشیر اول، شاه هخامنشی می‌رساندند و صفویان تبار خود را به امام چهارم شيعيان می‌رساندند که مادرش شهربانو دختر یزدگرد واپسین شاه ساسانیان بود. بدین طریق صفویان از یک‌سو تبار خود را به اسلام و از سوی دیگر به شاهان فرهمند ایران می‌رساندند. در نظر نویسنده توانایی ساسانیان و صفویان در احیای هویت ایرانی بسیار چشمگیر بود و شاید مهم‌ترین علت آن را بتوان در دو سیاست اصلی آنها یعنی تمرکز قدرت و اتحاد با دین جست‌وجو کرد. او احساس نیاز به دولت قدرتمند مرکزی در دوران آشفتگي اجتماعي را وجه مشترك اين دو دوره می‌داند. از این نظر، تاکید دارد تشابه‌هایی بین خیزش اردشیر بابکان در ناحیه استخر با خیزش شاه‌اسماعیل در آذربایجان وجود دارد: هر دو از خاندان‌هاي برجسته ایرانی بودند که بر سنت مذهبی تکیه داشتند و هر دو در پی احیای ایران بزرگ و برچیدن ملوک‌الطوایفی بودند. نویسنده در کتاب حاضر به تفاوت‌ها و تشابه‌های میان آنها می‌پردازد: ساسانيان نظريه‌پردازان ورزيده‌اي داشتند كه از همان آغاز پادشاهي اردشير به تعبير و تفسير آیين زرتشتي پرداختند. ولي صفويه به‌ويژه در آغاز و در روزگار شاه‌اسماعيل اول چنين فرهيختگاني در دستگاه خود نداشتند و اگر بعدها در ميان علما، نظريه‌پرداز ورزيده‌اي پيدا كردند، به دليل رفتار و كردار خلاف دين شاهان صفويه به آنها چندان نزديك نشدند. موبد در شاهنشاهي ساساني و قزل‌باش در پادشاهي صفويه از جايگاهي بسيار بزرگ و اساسي برخوردار بودند تا آنجاكه بدون وجود آنها دو پادشاهي مذكور نمي‌توانست پا بگيرد و چند‌صدسال دوام بياورد. اين دو عنصر چنان در كالبد سلطنت جاي گرفته بودند كه مرگ دو سلسله مذكور را نيز بيشتر آنها رقم زدند و شايد به همان اندازه كه در برپايي اين دستگاه‌هاي فرمانروايي نقش داشتند، در سرنگوني آنها نيز نقش ايفا كردند. موبدان به‌زودي بر شاهنشاهي ساساني چيره شدند و چنان نيرويي يافتند كه مي‌توانستند شاهي را بركنار کنند يا شاهي را بر تخت بنشانند. آنها در جامعه طبقاتي ساساني طبقه اول بودند و دارايي‌هاي بي‌شماري فراهم آورده بودند. رفتار خشونت‌آميز آنها با پيروان اديان ديگر مردم را كلا نسبت به شاهنشاهي ساساني بدبين و از آنها بيزار ساخت. خاندان صفوي را قزل‌باش به سلطنت رساند و خود اداره پادشاهي را به دست گرفت. از آغاز پادشاهي صفويه تا سقوط آن قزل‌باش اجازه نداد كسي جز خود آنها فرماندهي نيروي نظامي را در دست بگيرد. خودسري، ستمگري و بسياري از رفتارهاي ناهنجار آنها در سقوط سلسله صفوي و تباهي منش ايراني‌ها كه از روزگار ساساني آغاز شده بود، سهم بسيار چشمگيري داشت.

سلسله ساسانيان را آخرين نماينده از جهان ايران باستان می‌دانند كه پادشاهي يكپارچه آنها با حمله اعراب پايان یافت. اهمیت دوره ساسانی در تاریخ ایران به دلیل تاكيدی بود که ساسانيان بر مقولاتی چون «ايرانيت»، «ايجاد دولت‌ مرکزي» و «وحدت دینی» داشتند. 9 قرن پس از آنها، سلسله‌ای دیگر در چارچوب نخستين خاندان ايراني ولی با باورهاي شيعي در ایران بر سر کار آمد كه بيش از پانصد سال است عاملي مهم در تاريخ ايران و همه شئون زندگي ايرانيان به شمار مي‌رود. صفویه نیز همچون ساسانیان در پی تجدیدحیات ایران بود و از همين سه عنصر برای بازگشت ايران به عهد طلايي بهره مي‌برد. بعد از اسلام، چندین پادشاهی ایرانی مانند صفاریان، سامانیان، طاهریان، زیاریان، آل‌بویه و سربداران به قدرت رسيدند ولي هیچ‌کدام نتوانستند كل ایران را زیر پوشش خود بگیرند. به تازگی به همت انتشارات نگاه پژوهشي در تاريخ‌نگاري ايران منتشر شده که نگاهی دارد به دو دوره‌ مهم تاریخی در ایران: ساسانیان و صفویان. نویسنده در کتاب «آن روي سکه» این دو دوره را با فرازوفرودهایی همراه می‌داند: شوکت قدرت و ثروت و رونق حرف اول در این دوران بود و گسترش محدوده‌ جغرافیایی، رشد اقتصادی و وسعت روابط سیاسی و فرهنگی با جهان آن روز باعث یگانگی خاص این دوران بوده است. در نظر نویسنده فرصت‌های تاریخی بسیاری در این دوران با غفلت، استبداد و سخت‌گیری به سقوط این دولت‌ها انجامید و ایران را در ورطه‌های هولناک تاریخی انداخت. کتاب حاضر تاریخ این دوران را روایت می‌کند و علل فرازوفرود را می‌کاود.
در نظر نویسنده صفویان همچون ساسانیان با سیاست تمرکز قدرت و اتحاد دین و دولت بر کشور حکومت کردند. در این دوران اقتصاد شکوفا شد، فعالیت‌های هنری گسترش یافت، در امور لشکری و کشوری اصلاحات بنیادین صورت گرفت و دركل اقداماتي انجام شد كه ايرانيان احساس قدرت و يكپارچگي خود را در پيشينه تاريخي‌شان بازيافتند. کتاب نشان می‌دهد که نکته جالب‌توجه درخصوص ساسانیان و صفویان این بود که این دولت‌ها در عین اينكه حرکتی تکاملی داشتند ولي کوشیدند با گذشته ایران نیز پیوندی محکم برقرار کنند. یکی از بارزترین جلوه‌های آن را در ادعای آنان مبنی‌بر اینکه از نسل شاهان کهن ایراني و جانشین برحق آنها هستند، نشان می‌دهد. ساسانیان نسب خود را به اردشیر اول، شاه هخامنشی می‌رساندند و صفویان تبار خود را به امام چهارم شيعيان می‌رساندند که مادرش شهربانو دختر یزدگرد واپسین شاه ساسانیان بود. بدین طریق صفویان از یک‌سو تبار خود را به اسلام و از سوی دیگر به شاهان فرهمند ایران می‌رساندند. در نظر نویسنده توانایی ساسانیان و صفویان در احیای هویت ایرانی بسیار چشمگیر بود و شاید مهم‌ترین علت آن را بتوان در دو سیاست اصلی آنها یعنی تمرکز قدرت و اتحاد با دین جست‌وجو کرد. او احساس نیاز به دولت قدرتمند مرکزی در دوران آشفتگي اجتماعي را وجه مشترك اين دو دوره می‌داند. از این نظر، تاکید دارد تشابه‌هایی بین خیزش اردشیر بابکان در ناحیه استخر با خیزش شاه‌اسماعیل در آذربایجان وجود دارد: هر دو از خاندان‌هاي برجسته ایرانی بودند که بر سنت مذهبی تکیه داشتند و هر دو در پی احیای ایران بزرگ و برچیدن ملوک‌الطوایفی بودند. نویسنده در کتاب حاضر به تفاوت‌ها و تشابه‌های میان آنها می‌پردازد: ساسانيان نظريه‌پردازان ورزيده‌اي داشتند كه از همان آغاز پادشاهي اردشير به تعبير و تفسير آیين زرتشتي پرداختند. ولي صفويه به‌ويژه در آغاز و در روزگار شاه‌اسماعيل اول چنين فرهيختگاني در دستگاه خود نداشتند و اگر بعدها در ميان علما، نظريه‌پرداز ورزيده‌اي پيدا كردند، به دليل رفتار و كردار خلاف دين شاهان صفويه به آنها چندان نزديك نشدند. موبد در شاهنشاهي ساساني و قزل‌باش در پادشاهي صفويه از جايگاهي بسيار بزرگ و اساسي برخوردار بودند تا آنجاكه بدون وجود آنها دو پادشاهي مذكور نمي‌توانست پا بگيرد و چند‌صدسال دوام بياورد. اين دو عنصر چنان در كالبد سلطنت جاي گرفته بودند كه مرگ دو سلسله مذكور را نيز بيشتر آنها رقم زدند و شايد به همان اندازه كه در برپايي اين دستگاه‌هاي فرمانروايي نقش داشتند، در سرنگوني آنها نيز نقش ايفا كردند. موبدان به‌زودي بر شاهنشاهي ساساني چيره شدند و چنان نيرويي يافتند كه مي‌توانستند شاهي را بركنار کنند يا شاهي را بر تخت بنشانند. آنها در جامعه طبقاتي ساساني طبقه اول بودند و دارايي‌هاي بي‌شماري فراهم آورده بودند. رفتار خشونت‌آميز آنها با پيروان اديان ديگر مردم را كلا نسبت به شاهنشاهي ساساني بدبين و از آنها بيزار ساخت. خاندان صفوي را قزل‌باش به سلطنت رساند و خود اداره پادشاهي را به دست گرفت. از آغاز پادشاهي صفويه تا سقوط آن قزل‌باش اجازه نداد كسي جز خود آنها فرماندهي نيروي نظامي را در دست بگيرد. خودسري، ستمگري و بسياري از رفتارهاي ناهنجار آنها در سقوط سلسله صفوي و تباهي منش ايراني‌ها كه از روزگار ساساني آغاز شده بود، سهم بسيار چشمگيري داشت.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.