داستانهای جنگ همینگوی
«آغاز جنگهای اسپانیا مصادف بود با اوجِ قدرت نازی/ فاشیسم در اروپا؛ و مخالفان که دنبال فرصت میگشتند، اسپانیا را مکان مناسبی برای اولین رویارویی با آن یافتند. درگیریهای داخلی اسپانیا، بهدنبال پیروزی جمهوریخواهان و تشکل فرانکیستها و بینالمللیشدن مسأله اسپانیا، شرایط لازم برای این امر را فراهم آورد. بریگادهای بینالمللی بهکمک جمهوریخواهان شتافتند و آلمان نازی با نیروی هواییاش و ایتالیای فاشیست با گردان پیادهنظام به یاری فرانکیستها آمدند.» درباره آنچه در این سه سال جنگ و دخالت بیگانگان از هر فرقه و دستهای بر سر اسپانیا آمده است، مطالب بسیاری نوشته شده و طبعا هر گزارشگر و مورخی مطابق با جهتِ فکری خود روایتی از این روزگار به دست داده است. هرچه بود در آن ایام فرانکو پیروز شد و تا سال 1975 هم دوام آورد. در میان خیل روزنامهنگاران و گزارشگران، یکی هم ارنست همینگوی بود. نویسندهای که بعدها نامی پرآوازه در ادبیات آمریکا و نیز ادبیات جهان شد. او با همان «ژرفاندیشی همیشگی خود در ترسیم انسانها و حوادث» شِمایی دقیق از آن دوران بهدست میدهد که نشانگر درک عمیق او از واقعیت است، چنان درکی که نمیتوان در طومارهای طولانی تحلیلگران سراغ کرد. ارنست همینگوی در سالهای 1936 و 1939 در بحبوحه جنگهای داخلی اسپانیا بهعنوان خبرنگار جنگی خبرگزاری NANA و نیز بهعنوانِ مشاور کارگردان صحنههای جنگ در فیلمِ مستندی به نام «خاک اسپانیا» اثر یوریس ایونس، چهاربار به اسپانیا سفر کرد و در این کشورِ در حال جنگ گذراند. ماحصلِ این روزها برای همینگوی چند داستان و نمایشنامهای است به نامِ «ستون پنجم» که روایت اوست از تجربیاتش در جبهههای جنگ اسپانیا. این چند داستان اینک با ترجمه رضا قیصریه در کتابی با عنوانِ «پروانه و تانک» در نشر عنوان درآمده است. جز این داستان، سه داستان دیگر نیز در این کتاب هست درباره جنگ داخلی اسپانیا، به نامهای «خبرچینی»، «شب قبل از نبرد» و «زیر ستیغ» و در ادامه نیز نقدی هست بر داستانهای همینگوی در مورد جنگ اسپانیا، «داستانهای جنگ اسپانیای همینگوی» نوشته مارتین لایت و ترجمه مدرس. همینگوی نمایشنامه «ستون پنجم» را که مینوشت تمام مدت در هتلی اقامت داشت که بیش از سیبار بمباران شد. و داستانهایش که روایت دیدگاه و تجربه اوست در آن ایام، زمینهساز برجستهترین اثر او یعنی رمانِ «برای که زنگها به صدا درمیآیند» شد. چنانکه در پیشگفتار کتاب آمده است، همینگوی در این داستانها از وضعیت غریبی روایت میکند که در عینِ واقعیبودن، غیرواقعی بهنظر میرسد. «مادرید شهری است در محاصره فرانکیستها، با آدمهای جورواجور از جاهای مختلف که ماندهاند تا بجنگند. ایدهآلیستهایی که روزها غالبا با نومیدی میجنگند و دیگرانی که مزدورند و بهخاطر پول میجنگند، یا در هتل فلوریدا تاس میریزند. غیر از اینها، فرانکیستها هم هستند و بالاخره بیزاری آناسترهمادورایی (منطقهای در اسپانیا) از حضور بیگانگان در جنگی که متعلق به اسپانیاییهاست؛ با آنهمه فجایعی که بهراه میاندازند - و این شاید بیزاری همه اسپانیاییها باشد.» همینگوی در تمام داستانها، گزارشها، و دیگر نوشتههایش همچون نمایشنامه «ستون پنجم»، با آدمها و مکانها و واقعیاتِ تلخ، یک نویسنده ژرف به نظر میرسد حتی اگر از او ایراد بگیرند که اسپانیای جنگهای داخلی، اسپانیای دوران فرانکو چنان نبوده که او در نوشتههایش تصویر کرده است. مارتین لایت در مقاله خود که موخره این کتاب نیز هست اشاره میکند به پنج داستانی که از تجربه همینگوی در جنگ داخل اسپانیا مایه گرفتهاند تا به حال توجه اندکی شده است؛ ولی این داستانها سزاوار توجهاند، چون همینگوی مشغلههای ذهنی عمده و تمهای دائمیاش را در اینها مطرح میکند و از همین گزارشهای تجربه اسپانیا بود که رمان بزرگ «برای که زنگها به صدا درمیآیند» نوشته شد. از نظرِ لایت، این داستانها شاید به این دلیل مهجور مانده و فراموش شدهاند که چندان در دسترس نبودند. البته گفتهاند که همینگوی چندان دل خوشی از این داستانها نداشت و نمیخواست دوباره چاپشان کند. شاید هم به همین دلیل این داستانها چندان مورد توجه قرار نگرفتهاند. بااینهمه این داستانهای همینگوی مکملِ گزارشهایی هستند که همینگوی گزارشگر از اسپانیا تهیه کرده و نوشته بود. این داستانها با مسائلی مثل شهامت، رسیدن به صلح جداگانه، تعارض میان وفاداری به دوستان و وفاداری به هدف. و ازاینروست که بهزعمِ مارتین لایت این داستانها را میتوان در ادامه گزارشها و نوشتههای همینگوی گزارشگر خواند تا مخاطبان به تصویری دقیق و چندلایه از آنچه در دوران جنگ داخلی اسپانیا گذشت، دست یابند. خاصه آن دست از مخاطبانی که در فاصلهای بعید از آن روزگار قرار دارند و داستان طبعا محمل مناسبتری است برای درک موقعیتی که اسپانیای آن روزگار دچار آن بود و فاشیسمی که در آن دوران بر اروپا سایه میگستراند و همهچیز را به نابودی میکشاند.
«آغاز جنگهای اسپانیا مصادف بود با اوجِ قدرت نازی/ فاشیسم در اروپا؛ و مخالفان که دنبال فرصت میگشتند، اسپانیا را مکان مناسبی برای اولین رویارویی با آن یافتند. درگیریهای داخلی اسپانیا، بهدنبال پیروزی جمهوریخواهان و تشکل فرانکیستها و بینالمللیشدن مسأله اسپانیا، شرایط لازم برای این امر را فراهم آورد. بریگادهای بینالمللی بهکمک جمهوریخواهان شتافتند و آلمان نازی با نیروی هواییاش و ایتالیای فاشیست با گردان پیادهنظام به یاری فرانکیستها آمدند.» درباره آنچه در این سه سال جنگ و دخالت بیگانگان از هر فرقه و دستهای بر سر اسپانیا آمده است، مطالب بسیاری نوشته شده و طبعا هر گزارشگر و مورخی مطابق با جهتِ فکری خود روایتی از این روزگار به دست داده است. هرچه بود در آن ایام فرانکو پیروز شد و تا سال 1975 هم دوام آورد. در میان خیل روزنامهنگاران و گزارشگران، یکی هم ارنست همینگوی بود. نویسندهای که بعدها نامی پرآوازه در ادبیات آمریکا و نیز ادبیات جهان شد. او با همان «ژرفاندیشی همیشگی خود در ترسیم انسانها و حوادث» شِمایی دقیق از آن دوران بهدست میدهد که نشانگر درک عمیق او از واقعیت است، چنان درکی که نمیتوان در طومارهای طولانی تحلیلگران سراغ کرد. ارنست همینگوی در سالهای 1936 و 1939 در بحبوحه جنگهای داخلی اسپانیا بهعنوان خبرنگار جنگی خبرگزاری NANA و نیز بهعنوانِ مشاور کارگردان صحنههای جنگ در فیلمِ مستندی به نام «خاک اسپانیا» اثر یوریس ایونس، چهاربار به اسپانیا سفر کرد و در این کشورِ در حال جنگ گذراند. ماحصلِ این روزها برای همینگوی چند داستان و نمایشنامهای است به نامِ «ستون پنجم» که روایت اوست از تجربیاتش در جبهههای جنگ اسپانیا. این چند داستان اینک با ترجمه رضا قیصریه در کتابی با عنوانِ «پروانه و تانک» در نشر عنوان درآمده است. جز این داستان، سه داستان دیگر نیز در این کتاب هست درباره جنگ داخلی اسپانیا، به نامهای «خبرچینی»، «شب قبل از نبرد» و «زیر ستیغ» و در ادامه نیز نقدی هست بر داستانهای همینگوی در مورد جنگ اسپانیا، «داستانهای جنگ اسپانیای همینگوی» نوشته مارتین لایت و ترجمه مدرس. همینگوی نمایشنامه «ستون پنجم» را که مینوشت تمام مدت در هتلی اقامت داشت که بیش از سیبار بمباران شد. و داستانهایش که روایت دیدگاه و تجربه اوست در آن ایام، زمینهساز برجستهترین اثر او یعنی رمانِ «برای که زنگها به صدا درمیآیند» شد. چنانکه در پیشگفتار کتاب آمده است، همینگوی در این داستانها از وضعیت غریبی روایت میکند که در عینِ واقعیبودن، غیرواقعی بهنظر میرسد. «مادرید شهری است در محاصره فرانکیستها، با آدمهای جورواجور از جاهای مختلف که ماندهاند تا بجنگند. ایدهآلیستهایی که روزها غالبا با نومیدی میجنگند و دیگرانی که مزدورند و بهخاطر پول میجنگند، یا در هتل فلوریدا تاس میریزند. غیر از اینها، فرانکیستها هم هستند و بالاخره بیزاری آناسترهمادورایی (منطقهای در اسپانیا) از حضور بیگانگان در جنگی که متعلق به اسپانیاییهاست؛ با آنهمه فجایعی که بهراه میاندازند - و این شاید بیزاری همه اسپانیاییها باشد.» همینگوی در تمام داستانها، گزارشها، و دیگر نوشتههایش همچون نمایشنامه «ستون پنجم»، با آدمها و مکانها و واقعیاتِ تلخ، یک نویسنده ژرف به نظر میرسد حتی اگر از او ایراد بگیرند که اسپانیای جنگهای داخلی، اسپانیای دوران فرانکو چنان نبوده که او در نوشتههایش تصویر کرده است. مارتین لایت در مقاله خود که موخره این کتاب نیز هست اشاره میکند به پنج داستانی که از تجربه همینگوی در جنگ داخل اسپانیا مایه گرفتهاند تا به حال توجه اندکی شده است؛ ولی این داستانها سزاوار توجهاند، چون همینگوی مشغلههای ذهنی عمده و تمهای دائمیاش را در اینها مطرح میکند و از همین گزارشهای تجربه اسپانیا بود که رمان بزرگ «برای که زنگها به صدا درمیآیند» نوشته شد. از نظرِ لایت، این داستانها شاید به این دلیل مهجور مانده و فراموش شدهاند که چندان در دسترس نبودند. البته گفتهاند که همینگوی چندان دل خوشی از این داستانها نداشت و نمیخواست دوباره چاپشان کند. شاید هم به همین دلیل این داستانها چندان مورد توجه قرار نگرفتهاند. بااینهمه این داستانهای همینگوی مکملِ گزارشهایی هستند که همینگوی گزارشگر از اسپانیا تهیه کرده و نوشته بود. این داستانها با مسائلی مثل شهامت، رسیدن به صلح جداگانه، تعارض میان وفاداری به دوستان و وفاداری به هدف. و ازاینروست که بهزعمِ مارتین لایت این داستانها را میتوان در ادامه گزارشها و نوشتههای همینگوی گزارشگر خواند تا مخاطبان به تصویری دقیق و چندلایه از آنچه در دوران جنگ داخلی اسپانیا گذشت، دست یابند. خاصه آن دست از مخاطبانی که در فاصلهای بعید از آن روزگار قرار دارند و داستان طبعا محمل مناسبتری است برای درک موقعیتی که اسپانیای آن روزگار دچار آن بود و فاشیسمی که در آن دوران بر اروپا سایه میگستراند و همهچیز را به نابودی میکشاند.