«تعدیل، توقیف و بحران اقتصادی»؛ خبرنگارانی که پس از سالها کار، ناگهان از رسانهها کنار گذاشته شدند
کوچ اجباری از تحریریه
روز خبرنگار امسال برای بسیاری یادآور ماهها بیکاری، حقوقهای عقبافتاده، حسابهای خالی و آینده کاری نامعلوم است. در یک سال گذشته، رسانهها موجی کمسابقه از تعدیل نیرو را تجربه کردهاند؛ موجی که هرچند آمار رسمی و جامعی از آن وجود ندارد، همان دادههای پراکنده، از بحرانی بیسابقه در کشور حکایت میکند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
روز خبرنگار امسال برای بسیاری یادآور ماهها بیکاری، حقوقهای عقبافتاده، حسابهای خالی و آینده کاری نامعلوم است. در یک سال گذشته، رسانهها موجی کمسابقه از تعدیل نیرو را تجربه کردهاند؛ موجی که هرچند آمار رسمی و جامعی از آن وجود ندارد، همان دادههای پراکنده، از بحرانی بیسابقه در کشور حکایت میکند. براساس گزارشهای منتشرشده در رسانههای داخلی، بعد از شروع جنگ فقط تا تیرماه ۱۴۰۴ بیش از ۱۵۰ خبرنگار و روزنامهنگار شغل خود را از دست دادهاند؛ عددی که با تعدیلهای تازه احتمالا به چند برابر آن رسیده است. این تعدیلها در حالی رخ داده که بخش بزرگی از خبرنگاران حتی پیش از بیکارشدن، با حقوقهایی بسیار پایین، قراردادهای ناپایدار و امنیت شغلی حداقلی روزگار میگذراندند. حالا با کوچکترشدن تحریریهها و توقف جذب نیرو در بسیاری از رسانهها، پیداکردن کار دشوارتر شده و امکان ورود به مشاغل دیگر را برای بسیاری از آنها محدود کرده است. در این میان، نبود نهادی که بتواند بر وضعیت اشتغال در رسانهها نظارت کند یا حداقلی از حمایت را برای خبرنگاران بیکار فراهم آورد، باعث شده بسیاری از روزنامهنگاران پس از سالها فعالیت حرفهای، ناگهان خود را بدون درآمد، بدون پشتوانه و حتی در بیشتر موارد بدون امکان استفاده از بیمه بیکاری ببینند. روایتهای این گزارش هم سند دیگری از شرایط خبرنگاران در این روزهاست.
به دستفروشی فکر کردهام
بین روایتهای مختلف، خبرنگار دیگری که تمایل به عنوانکردن نامش ندارد، از شدت فشارهای معیشتی ناشی از بیکاری این چند ماه میگوید: «وقتی بیکار شدم، در اوج روزهای جنگ بود. هیچ مجموعهای حتی غیر از کار مطبوعات نیرو جذب نمیکرد و برای همین من تا ماهها بیکار بودم. با اینکه درآمد کمی از مطبوعات داشتم، اما این چند ماه همهچیز بدتر شده بود و حتی به دستفروشی هم فکر کردهام. وقتی با همکاران دیگرم که بیکار شده بودند صحبت میکردم، همه در شرایط بسیار بد مالی قرار داشتند. خبرنگاران و روزنامهنگارانی قوی که بعد از چند ماه بیکاری اصلا معلوم نیست با این شرایط بتوانند کار پیدا کنند یا این شرایط ادامه خواهد داشت».
نتوانستم از بیمه بیکاری استفاده کنم
یکی از خبرنگاران خبرگزاری ایلنا که تمایلی به بردهشدن نامش در گزارش ندارد، از ماجرای قطع همکاری خود با این مجموعه برای «شرق» توضیح میدهد: «بعد از جنگ، مجموعه توان پرداختی نداشت و برای همین مرا حقالتحریر کرد. در واقع بیکار شده بودم و چندرغاز حقالتحریر دریافت میکردم. مجبور شدم برای گذر زندگی بیمه بیکاریام را فعال کنم. با این حال بعضی وقتها به مجموعه سر میزدم که از شانس من یکی از همان روزها که در تحریریه بودم مأمور بیمه هم آمد. من را در تحریریه دید و همین باعث شد بیمه بیکاریام قطع شود. من هم همان حداقل همکاری را با ایلنا قطع کردم. الان یک ماه و نیم است که در تحریریه دیگری مشغول به کارم. با اینکه پرداختی اینجا بیشتر از جای قبل است، اما متأسفانه به دلیل شرایط، اینجا هم دیر به دیر حقوق پرداخت میکند».
شش ماه است بیکارم و درآمد ندارم
الناز محمدی، دبیر اجتماعی روزنامه هممیهن، از دو مطلبی که علت توقیف و بیکاری همکارانش در روزنامه شد شروع میکند و میگوید: «خیلیها امیدوار بودند توقیف موقتی باشد، اما واقعا امیدی نداشتم. اکنون هم روزنامه همچنان درگیر روند دادگاه است. از طرفی بلافاصله بعد از توقیف، جنگ شروع شد و واقعا دردناک و سخت بود که ما رسانهای نداشتیم. خودم سعی کردم تا جایی که میتوانستم چند مطلب بنویسم و منتشر کنم، اما واقعا تفاوت زیادی وجود دارد بین اینکه در یک تحریریه باشی و یک رسانه ثابت در اختیار داشته باشی یا اینکه بهتنهایی کار کنی. وقتی رسانه ثابتی نداشته باشی، دیگر کسی از تو کاری نمیخواهد و نوشتن فقط براساس علاقه و عشق شخصی پیش میرود. در چنین شرایطی، آدم بهتدریج دچار رکود میشود».
توقیف این روزنامه درآمد همه نیروهای مجموعه را قطع کرد و محمدی توضیح میدهد: «درآمدمان قطع شد. شخصا از همان زمان توقیف تا امروز که حدود شش ماه گذشته، هیچ درآمدی نداشتهام. معیشتم واقعا سخت شده است. چون ازدواج کردهام، ناچارم از هزینههای خانواده استفاده کنم، وگرنه خودم حتی هزار تومان درآمد نداشتهام. واقعا سخت است که بعد از حدود ۲۰ سال کار، چنین روزهایی را تجربه کنی. با این حال فکرکردن به تغییر شغل همیشه برای ما خبرنگارها وجود داشته. بارها به آن فکر یا حتی کار دیگری پیدا کردهایم. برای من هم این فکرها بوده و خواهد بود اما اینکه کاملا روزنامهنگاری را کنار بگذارم، نه؛ چون تجربه نشان داده دوباره به این حرفه برمیگردم. هنوز فولدری دارم که از صبح تا شب در آن سوژه یادداشت میکنم، همین نشان میدهد نمیتوانم از این کار جدا شوم. اینکه روزی در فرمهای استخدام، مقابل عنوان شغل، خبرنگار ننویسم، برایم بسیار عذابآور است. به همین دلیل تلاش میکنم این نخ باریک ارتباطم با مطبوعات را حفظ کنم تا زمانی که دوباره بتوانم در یک تحریریه بهصورت ثابت کار کنم. با این حال آینده کلی حرفه را خوب نمیبینم. مطبوعات ایران روزبهروز ضعیفتر و نحیفتر شدهاند. پرداختیها واقعا فاجعهبار است؛ حقوق خبرنگاران آنقدر پایین است که آدم خجالت میکشد آن را برای دیگران بازگو کند، تازه اگر اساسا کاری وجود داشته باشد».
گفتند از فردا نیا
پریسا صالحی، خبرنگار حوزه اقتصاد که در روزهای شروع جنگ از روزنامهاش تعدیل شد، اکنون از شرایط آن روزها میگوید: «همان زمان بسیاری از شرکتها تعدیل گستردهای داشتند، اما در رسانهای که من فعالیت میکردم، این تعدیلها خیلی زودتر و در همان هفتههای نخست آغاز شد. با این حال اعلام رسمی به من نشد. یکی از چیزهایی که بیش از همه بچههای تعدیلشده را آزار داد، همین بود که هیچ گفتوگوی مستقیمی با ما انجام نشد. چند روز مانده به عید، خبر تعدیل در گروههای دوستانه پیچید. همکاران به هم زنگ میزدند و جزئیاتی درباره اینکه کدام گروهها تعدیل میشوند دهان به دهان میچرخید. وقتی با دبیرم تماس گرفتم، او خبر را تأیید کرد. یعنی ابتدا خبر غیررسمی منتشر شد و بعد خود مجموعه آن را اعلام کرد. زمانی که برای اطمینان به روزنامه رفتم، دیدم بعضی از همکارانی که نامشان در فهرست تعدیل بود، هنوز پشت میزهایشان مشغول کار بودند و هیچ اطلاعی از این تصمیم نداشتند. در حالی که همیشه به ما میگفتند اگر کسی قصد قطع همکاری با روزنامه را دارد باید از دو ماه قبل اعلام کند ولی خودشان این حق را برای کارکنان قائل نشدند. عملا گفتند از فردا دیگر خبرنگار اینجا نباشد. البته تا جایی که میدانم حق و حقوق بیشتر همکاران پرداخت شد، بنابراین منصفانه نیست خلاف آن گفته شود. اما شرایط من استثنائی بود. به دلیل مشکلاتی که درباره قراردادم داشتم و در نهایت توافق شد قراردادی امضا نکنم، با اینکه کار کرده بودم، نتوانستم مطالباتم را دریافت کنم».
این خبرنگار ادامه میدهد: «این وضعیت، فشار مالی را چند برابر کرد. اقساط، وام و هزینههایی داشتم که برای همه آن برنامهریزی کرده بودم، در کنارش تورمی که وجود داشت شرایط را سختتر کرد. این شغل سالهاست از نظر اقتصادی ضعیف نگه داشته شده و ارزش مالی متناسبی برای آن قائل نیستند؛ اگر امروز هم اعتباری دارد، بیشتر حاصل تعهد و تلاش خود خبرنگاران است. پیش از جنگ معمولا پیشنهادهای کاری وجود داشت و رسانهها به دنبال جذب نیرو بودند. اما با آغاز جنگ و افزایش نااطمینانی اقتصادی، تقریبا همه رسانهها جذب نیرو را متوقف کردند و حتی آن موقعیتهای شغلی که از قبل باز بود، بسته شد. حتی رسانههایی را میشناسم که همچنان به خبرنگار تخصصی نیاز داشتند، اما میگفتند فعلا نمیتوانیم کسی را استخدام کنیم، چون معلوم نیست فردا چه اتفاقی خواهد افتاد. از نظر اقتصادی هم این رفتار برای مجموعهها قابل درک بود، اما در میان همه این منطقها، ما خبرنگارانی بودیم که نمیدانستیم چه بلایی قرار است بر سر زندگیمان بیاید».
کاری غیرمرتبط با روزنامهنگاری
نسیم سلطانبیگی، خبرنگار روزنامه توقیفشده «هممیهن»، از جمله خبرنگارانی بود که در زمان توقیف این رسانه امید به رفع توقیف داشت: «فکر میکردیم روزنامه رفع توقیف میشود و خیلی هم امیدوار بودیم. آن روزها از نظر اجتماعی دوران سختی را میگذراندیم. اینترنت هنوز درست و حسابی وصل نشده بود و خبرهای تلخ بهصورت قطرهچکانی به دستمان میرسید. در آن شرایط، خبر توقیف مثل تیر خلاص بود. روزنامهنگاران مثل چراغهای یک جامعهاند؛ روی نقاطی نور میاندازند که در تاریکی ماندهاند. در روزگاری که همهجا پر از سیاهی بود، ما تلاش میکردیم سوسوی چراغهای نیمسوز را روشن نگه داریم، اما ناگهان خبر رسید که جریان برق را هم خاموش کردهاند. از یک طرف با سانسور شدید روبهرو بودیم و از طرف دیگر همدلی چندانی نسبت به موقعیتی که در آن قرار داشتیم احساس نمیکردیم. نوشتن در چنین فضایی سخت است، چون تو را به حاشیهای میکشاند که از جنس کاری نیست که باید انجام بدهی. در یک جامعه آزاد، هر روایتی میتواند ارزشمند و در جای خود تاریخساز باشد، اما وقتی صداهای زیادی سرکوب شده باشند، هر صدایی که شنیده میشود با تردید مواجه خواهد شد، چون در کنار آن هزاران روایت نشنیده و نادیده باقی مانده است. معنای توقیف رسانههایی که تلاش میکنند بر نقاط تاریک جامعه نور بتابانند، همین دوقطبیسازی است که امروز شاهد هستیم». او به شرایط پس از جنگ اشاره میکند: «بعد از شروع جنگ، دیگر امیدم را برای رفع توقیف از دست دادم و مطمئن شدم بازگشت به شرایط پیشین تقریبا محال شده است. سختترین روز، زمانی بود که بعد از عید برای خداحافظی به ساختمان روزنامه رفتیم. به دلیل شرایط پیشآمده، ساختمان فروخته شده بود و دفتر کوچکتری در جای دیگری از شهر اجاره کرده بودند. آن روز انگار همان اندک امید باقیمانده هم تمام شد؛ دیگر دری نبود که امیدی به بازشدنش باشد. بعد از توقیف، حدود پنج ماه بیکار بودم و شرایط اقتصادی بسیار سختی را تجربه کردم. با شروع جنگ، افق بازگشت به کار هم از بین رفت و هر روز خبر میرسید رسانهای تعدادی از نیروهایش را تعدیل کرده است؛ تجربهای که در جنگ قبلی هم گریبان مطبوعات را گرفت. مجموعه این شرایط و بستهترشدن فضای اجتماعی و در نتیجه دشوارترشدن روایتگر ماندن، میان من و مطبوعات فاصله انداخت و در نهایت بعد از پنج ماه، مشغول کاری شدم که کمترین ارتباط را با دنیای مطبوعات دارد».
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.