واکاوی توافق میان اسرائیل و لبنان در گفتوگوی «شرق» با محمد خواجویی
گره کور سیاسی در بیروت
واشینگتن و برخی از مقامات آمریکایی از توافق اخیر میان لبنان و اسرائیل به عنوان گامی در مسیر کاهش تنشها یاد میکنند و در حال فروش آن به عنوان تنها راه ثبات در لبناناند. اما بسیاری از ناظران میگویند این توافق نهتنها پاسخی برای بحرانهای انباشته لبنان ارائه نمیدهد، بلکه ممکن است بر پیچیدگیهای موجود در عرصه سیاسی در بیروت اضافه کرده و دردسرهای تازهای بیافریند. توافقی که در روزهای اخیر امضا شد، هنوز فاقد جزئیات روشن درباره سرنوشت مناطق اشغالی، بازگشت آوارگان و چگونگی حل یکی از مناقشهبرانگیزترین مسائل لبنان، یعنی سلاح حزبالله است و مخالفان جدی در این کشور دارد. در «شرق» با محمد خواجویی، رئیس گروه مطالعات لبنان در پژوهشکده تحقیقات استراتژیک خاورمیانه، به واکاوی این توافق و اثرات آن پرداختهایم.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
مهسا مژدهی: واشینگتن و برخی از مقامات آمریکایی از توافق اخیر میان لبنان و اسرائیل به عنوان گامی در مسیر کاهش تنشها یاد میکنند و در حال فروش آن به عنوان تنها راه ثبات در لبناناند. اما بسیاری از ناظران میگویند این توافق نهتنها پاسخی برای بحرانهای انباشته لبنان ارائه نمیدهد، بلکه ممکن است بر پیچیدگیهای موجود در عرصه سیاسی در بیروت اضافه کرده و دردسرهای تازهای بیافریند. توافقی که در روزهای اخیر امضا شد، هنوز فاقد جزئیات روشن درباره سرنوشت مناطق اشغالی، بازگشت آوارگان و چگونگی حل یکی از مناقشهبرانگیزترین مسائل لبنان، یعنی سلاح حزبالله است و مخالفان جدی در این کشور دارد. در «شرق» با محمد خواجویی، رئیس گروه مطالعات لبنان در پژوهشکده تحقیقات استراتژیک خاورمیانه، به واکاوی این توافق و اثرات آن پرداختهایم.
ارزیابی کلی شما از بندهای توافق میان لبنان و اسرائیل چیست؟ یکی از مهمترین بخشهای آن به موضوع عقبنشینی اسرائیل از دو ناحیه اشاره دارد. اما آیا این بند یا توضیحاتی که دربارهاش ارائه شده، اسرائیل را واقعا به چنین اقدامی وادار میکند یا صرفا با یک وعده و تعهد کلی مواجه هستیم؟
توافقی که شکل گرفته، یک ساختار کلی دارد و اساسا نام آن «توافق بر سر چارچوب یک توافق بزرگتر» است. جزئیات کامل توافق هنوز منتشر نشده و آنچه تاکنون بهصورت رسمی و عینی در دسترس قرار گرفته، صرفا به این موضوع اشاره میکند که اسرائیل از دو منطقه در جنوب لبنان عقبنشینی خواهد کرد. این مناطق را مناطق پایلوت یا مناطق آزمایشی نامیدهاند؛ به این معنا که اسرائیل بهصورت آزمایشی از دو ناحیه مشخص خارج میشود.
آنچه در متن توافق بهطور مشخص و عینی ذکر شده، همین مسئله است و فراتر از آن توضیح روشنی درباره اقدامات بعدی اسرائیل ارائه نشده است. در مقابل، مقامات اسرائیلی هم اعلام کردهاند از مناطقی که تحت عنوان منطقه امنیتی در جنوب لبنان از آن یاد میکنند، خارج نخواهند شد. منطقهای که اسرائیل درباره آن صحبت میکند، ناحیهای با عمق حدود ۱۰ کیلومتر در داخل خاک لبنان و با مساحتی نزدیک به ۶۰۰ کیلومترمربع است.
در توافق کنونی هیچ اشارهای به زمانبندی دقیق خروج اسرائیل از این مناطق نشده است. فقط بهطور کلی به مسئله عقبنشینی درباره موضوع خلع سلاح حزبالله ارجاع داده شده است. در واقع، عقبنشینی از آن دو منطقه آزمایشی صرفا اقدامی نمادین محسوب میشود؛ یکی از آنها در جنوب رود لیتانی و دیگری در شمال این رودخانه قرار دارد. قرار است اسرائیل از این دو منطقه خارج شود تا دولت لبنان بتواند این اقدام را در عرصه داخلی به عنوان دستاوردی سیاسی عرضه کند و بگوید در چارچوب توافق، روند عقبنشینی اسرائیل از جنوب لبنان آغاز شده است.
اما اختلاف اصلی بر سر همان مناطقی است که اسرائیل همچنان در اشغال خود نگه داشته و اساسا منطقهای گسترده و وسیع را شامل میشود. این مسئله، هسته اصلی اختلافات را تشکیل میدهد. از همین رو، توافق فعلی فاقد جزئیاتی است که بتواند چشمانداز روشنی درباره خروج کامل اسرائیل از جنوب لبنان ارائه دهد.
همچنین در این توافق درباره موضوعاتی چون بازگشت آوارگان که شمار آنها در لبنان حدود یک میلیون نفر برآورد میشود، هیچ سخنی به میان نیامده است. بنابراین توافق حاضر از استحکام لازم برخوردار نیست تا بتواند چشماندازی روشن برای صلح و آتشبس پایدار در منطقه ایجاد کند.
در مورد مسئلهای که به آن اشاره کردید، یعنی احتمال خروج اسرائیل از جنوب لبنان، این احتمال تا چه اندازه وجود دارد که در صورت پیشرفتن امور به صورت مطلوب و حتی در شرایطی که حزبالله خلع سلاح شود، اسرائیل از مناطقی که برایش اهمیت امنیتی زیادی دارند، خارج شود؟
در واقع رابطه میان اشغالگری اسرائیل و موضوع خلع سلاح حزبالله به نوعی به معمای «مرغ و تخممرغ» تبدیل شده است. طرف اسرائیلی میگوید تا زمانی که حزبالله خلع سلاح نشود، از خاک لبنان خارج نخواهد شد. در مقابل، حزبالله هم اعلام کرده است تا زمانی که اسرائیل به اشغال بخشهایی از خاک لبنان پایان ندهد و از آن خارج نشود، هیچ گفتوگویی درباره خلع سلاح را نخواهد پذیرفت و چنین اقدامی را خیانت به لبنان میداند.
همین مسئله گره اصلی بحران را شکل داده است. نکته مهم آن است که توافق کنونی هم بیش از آنکه راهحلی برای این مشکل ارائه کند، بر ابهامات افزوده است.
اخیرا نبیه بری، رئیس پارلمان لبنان و یکی از رؤسای سهگانه این کشور، صراحتا مخالفت خود را با این توافق اعلام کرد و گفت این توافق قابلیت اجرا ندارد. او همچنین انتقاد کرد که توافق درباره بسیاری از مسائل اساسی سکوت کرده و هشدار داد اجرای آن میتواند شکافهای موجود در جامعه لبنان را عمیقتر کند؛ زیرا رفع اشغالگری را به مسئله خلع سلاح گره زده و عملا گروههای مختلف لبنانی را در برابر یکدیگر قرار میدهد.
واقعیت این است که من استدلال اسرائیل درباره لزوم خلع سلاح را بیش از هر چیز یک بهانه میدانم. کافی است به رفتار اسرائیل در جنوب سوریه نگاه کنیم. اسرائیل سالها بخشهایی از بلندیهای جولان را در اشغال خود داشته است. پس از سقوط بشار اسد هم بخشهای جدیدی از خاک سوریه را به اشغال خود درآورد. آیا اشغال این مناطق در سوریه به دلیل وجود یک گروه مسلح تهدیدکننده بوده است؟ آیا اسرائیل برای خروج از آن مناطق، رفع تهدید یک گروه خاص را شرط کرده است؟
واقعیت این است که در بسیاری از این مناطق اساسا هیچ تهدید عینی و هیچ گروه مسلحی وجود نداشته، اما اشغالگری اسرائیل همچنان ادامه یافته است.
مسئله اصلی این است که اسرائیل پس از عملیاتهای اخیر به دنبال تغییر کلی چهره امنیتی منطقه، دستکم در محیط پیرامونی خود است. تلآویو در پی آن است که ترتیبات امنیتی جدیدی را در مناطق اطراف خود چه در غزه، چه در لبنان ایجاد کند. اسرائیل در سوریه هم مناطقی را تحت عنوان «منطقه امنیتی» یا «منطقه حائل» ایجاد کرده است؛ عنوانی که در عمل تفاوت چندانی با اشغالگری ندارد و میتوان آن را شکل دیگری از توسعه سرزمینی دانست. اسرائیل به بهانه تأمین امنیت خود این مناطق را در اشغال نگه داشته و به نظر من تا زمانی که هیچ عامل بازدارندهای در میدان شکل نگیرد، بسیار بعید است تمایلی به خروج از این مناطق داشته باشد.
تجربه لبنان نیز مؤید همین مسئله است. خروج اسرائیل از جنوب لبنان در سال 2000 نه در چارچوب یک توافق سیاسی، بلکه در نتیجه شرایط میدانی و فرسایشیشدن وضعیت برای نیروهای اسرائیلی رخ داد. در واقع، اسرائیل ناگزیر شد جنوب لبنان را ترک کند. امروز هم شرایط تفاوت بنیادینی با آن تجربه ندارد. از همین رو، احتمال اینکه اسرائیل بهطور کامل از جنوب لبنان خارج شود و وضعیت به شرایط پیش از جنگ ۲۰۲۴ بازگردد، از نظر من چندان زیاد نیست. نکته دیگر آن است که توانایی حزبالله برای تغییر این معادله هم در شرایط کنونی به اندازهای نیست که بتواند چنین تحولی را رقم بزند. در نتیجه، به نظر میرسد وضعیت فرسایشی موجود ادامه پیدا کند؛ حزبالله حاضر به خلع سلاح نخواهد شد و اسرائیل هم حضور خود را در جنوب لبنان حفظ خواهد کرد. دستکم در کوتاهمدت و میانمدت، چشمانداز قابل پیشبینی نشان میدهد این وضعیت همچنان تداوم خواهد داشت.
در لبنان این روزها شعاری با عنوان «اول لبنان» مطرح میشود که تا حدی یادآور شعارهای آمریکاییهاست. با توجه به اشغالگری اسرائیل و همچنین پیچیدگیهای ژئوپلیتیکی و سیاسی لبنان، آیا چنین ایدهای اساسا قابلیت اجرا دارد؟
ببینید، ایالات متحده با یک تناقض جدی مواجه است. این تناقض از آنجا ناشی میشود که از یک سو مقامات آمریکایی، دستکم در سطح شعار و موضعگیری رسمی، بر تقویت نهاد دولت و ارتش لبنان تأکید میکنند و معتقدند سلاح باید صرفا در اختیار دولت باشد. این سخن، در ذات خود منطقی و قابل پذیرش است.
اما از سوی دیگر، آمریکا عملا دست اسرائیل را برای اقداماتی که این رژیم براساس برداشتهای امنیتی خود در لبنان ضروری میداند، باز گذاشته است. حفظ برتری امنیتی اسرائیل نسبت به لبنان، موضوعی است که در تمام این سالها با چراغ سبز واشینگتن دنبال شده است.
نتیجه چنین وضعیتی، شکلگیری یک تناقض آشکار است. اسرائیل بهطور مداوم علیه لبنان دست به اقدام میزند، حاکمیت ملی و تمامیت ارضی این کشور را نقض میکند و بخشهایی از خاک آن را در اشغال خود نگه میدارد. در نتیجه، همان دولتی که آمریکا مدعی تقویت آن است، از نظر مشروعیت و توانایی در معرض تضعیف قرار میگیرد.
یکی از انتقادهای اصلی حزبالله به جریان مقابل و به دولت لبنان همین است. حزبالله میگوید پس از توافق آتشبس سال ۲۰۲۴ و تا آغاز جنگ اخیر، حدود 15 ماه حتی یک گلوله نیز به سمت اسرائیل شلیک نکرده است. در چنین شرایطی، اگر دولت مدعی است توانایی تأمین امنیت و حفاظت از تمامیت ارضی کشور را دارد، چرا نتوانسته مانع اقدامات اسرائیل شود؟
به همین دلیل، به نظر من ادامه اشغال بخشهایی از خاک لبنان و تداوم نقض حاکمیت ملی این کشور، بزرگترین مانع در مسیر تقویت نهاد دولت است. امروز دولت لبنان در فضای داخلی، آن اقتدار و مقبولیت لازم را ندارد. دولت هنگامی که از حزبالله میخواهد سلاح خود را زمین بگذارد، باید همزمان توانایی خود را در دفاع از حاکمیت و تمامیت ارضی کشور اثبات کند؛ امری که تاکنون موفق به انجام آن نشده است.
این وضعیت، به باور من، نتیجه همان تناقضی است که در رویکرد ایالات متحده نسبت به لبنان وجود دارد. با این حال، واقعیت آن است که آینده لبنان و راه برونرفت از بحرانهای کنونی، در گرو تقویت نهاد دولت، افزایش نقش دولت مرکزی و عبور از ساختارهای سنتی و طایفهای است. این تنها مسیری است که میتواند لبنان را به ثبات برساند. اما همانگونه که اشاره کردم، مانع اصلی در این مسیر، اشغالگری و سیاستهای توسعهطلبانه اسرائیل است؛ سیاستهایی که موجب تضعیف دولت لبنان شدهاند. چهبسا اگر اسرائیل به قوانین بینالمللی پایبند بود، دولت لبنان توان بیشتری برای پیشبرد شعار «اول لبنان» و تحقق انحصار سلاح در دست دولت پیدا میکرد. در شرایط کنونی، دولت لبنان در عرصه داخلی با نوعی ناتوانی در اقناع افکار عمومی مواجه است. این دولت نمیتواند بهسادگی استدلال کند که حزبالله باید سلاح خود را کنار بگذارد؛ زیرا هنوز نتوانسته ثابت کند که ارتش و دولت بهتنهایی قادر به تأمین امنیت کشور هستند.
با وجود تمام این موانع، به نظر میرسد دولت لبنان بر مسئله خلع سلاح اصرار دارد. از سوی دیگر، حزبالله هم مخالفت شدیدی با توافق میان لبنان و اسرائیل نشان میدهد. آیا این وضعیت به تعمیق شکافهای داخلی منجر خواهد شد؟ در این صورت چه مخاطراتی برای لبنان به همراه دارد؟
لبنان اساسا کشوری است که ساختار سیاسی آن بر پایه طایفهگرایی شکل گرفته است. در این کشور، سندی وجود دارد که از آن با عنوان «میثاق ملی لبنان» یاد میشود. براساس روح حاکم بر این میثاق، مسائل اختلافی و حساس لبنان باید از طریق اجماع، توافق و گفتوگو میان همه گروهها و طوایف حلوفصل شود.
این صرفا یک اصل سیاسی نیست، بلکه ریشه در ساختار حقوقی و تاریخی لبنان دارد. واقعیت آن است که سنت سیاسی لبنان هم همواره بر همین مبنا شکل گرفته است. در این کشور هیچ قدرت فائقه یا بازیگر مسلطی وجود نداشته که بتواند اراده خود را بر سایر نیروها تحمیل کند. ساختار دولت لبنان اساسا بر پایه مشارکت طوایف مختلف در قدرت بنا شده است. همین ویژگی سبب شده است هیچ نهاد یا جریان سیاسیای نتواند تمام اهرمهای قدرت را در اختیار بگیرد و بر دیگران سیطره کامل داشته باشد. در نتیجه، اجماع ملی و گفتوگوی سیاسی همواره مهمترین سازوکار حل اختلافات در لبنان بوده است. برای درک این مسئله کافی است به تجربههای تاریخی لبنان نگاه کنیم. پایان جنگ داخلی 15ساله این کشور، نه از طریق غلبه نظامی یک طرف بر طرف دیگر، بلکه براساس «توافق طائف» رقم خورد؛ توافقی که در آغاز دهه ۱۹۹۰ میلادی مبنای نظم سیاسی جدید لبنان قرار گرفت. همچنین «توافق دوحه» در سال ۲۰۰۸ نیز نمونه دیگری از حل بحرانهای سیاسی از طریق مذاکره و اجماع بود. تمامی این توافقها و نشستهای سرنوشتساز بر یک اصل مشترک استوار بودند: گفتوگو و توافق میان همه نیروهای سیاسی. لبنان هیچگاه مسائل بنیادین خود را از طریق تصمیمهای یکجانبه حل نکرده است. اگر چنین رویکردی در پیش گرفته شود، نتیجهای جز افزایش تنش و حتی احتمال بازگشت به درگیریهای داخلی نخواهد داشت.
مشکل کنونی از آنجا ناشی میشود که ایالات متحده و اسرائیل، بهویژه در دو، سه سال اخیر، با اعمال فشارهای غیرمتعارف، توازن سیاسی موجود در لبنان را بر هم زدهاند. در شرایط عادی، موضوع سلاح حزبالله هم باید از طریق یک روند گفتوگوی ملی و دستیابی به اجماع حلوفصل میشد؛ اما این روند شکل نگرفت و در نتیجه توازن سیاسی کشور دچار اختلال شد.
در سال ۲۰۰۸، میشل سلیمان طرحی را با عنوان «استراتژی دفاع ملی لبنان» مطرح کرد. هدف این طرح، آن بود که سلاح حزبالله در چارچوب یک راهبرد دفاعی ملی تعریف شود؛ بهگونهای که لبنان همچنان ابزار بازدارندگی و مقاومت خود را حفظ کند، در عین حال دولت نیز کنترل تصمیمات مربوط به جنگ و صلح را در اختیار داشته باشد.
نکته شایان توجه این است که حزبالله در آن مقطع با اصل این طرح موافقت کرده بود. از نگاه من، امروز نیز راهحل بحران دقیقا در همین مسیر قرار دارد؛ یعنی موضوع سلاح حزبالله باید به یک فرایند گفتوگوی ملی سپرده شود تا در نهایت تصمیمی مبتنی بر اجماع همه طرفها شکل بگیرد. با این حال، به اعتقاد من، ایالات متحده و اسرائیل مانع شکلگیری چنین روندی شدهاند. در حالی که این چارچوب میتوانست به حزبالله اطمینان دهد که توان بازدارندگی خود را دستکم در سطحی اصولی حفظ میکند، در عین حال این توانمندی در چارچوب نهاد دولت و راهبرد دفاعی ملی قرار میگرفت. با وجود این، اجازه داده نشد چنین راهکاری به نتیجه برسد.
تا زمانی که این وضعیت ادامه داشته باشد، تنشهای موجود نیز پابرجا خواهند ماند و تصمیمات اتخاذشده قابلیت اجرائی پیدا نخواهند کرد. برای مثال، در تابستان سال گذشته، طرح خلع سلاح حزبالله در کابینه نواف سلام به تصویب رسید، اما آیا این تصمیم عملا اجرا شد؟ آیا ارتش لبنان که مسئولیت اجرای آن را بر عهده داشت، توانست چنین مأموریتی را به سرانجام برساند؟
واقعیت این است که اجرای چنین تصمیمی در شرایط فعلی تقریبا ناممکن بود. آن مصوبه بیش از آنکه یک برنامه عملیاتی باشد، متنی بود که روی کاغذ باقی ماند. همه طرفهای سیاسی لبنان نیز از این واقعیت آگاه هستند. با این حال، فشارهای آمریکا همچنان ادامه دارد و اجازه نمیدهد این مسئله در قالب گفتوگوهای ملی و سازوکارهای اجماعی بررسی شود. تا زمانی که چنین وضعیتی برقرار باشد، به نظر من هیچ چشمانداز روشنی برای حلوفصل این بحران وجود نخواهد داشت. در این شرایط، همه بازیگران بر مواضع خود اصرار میورزند، هیچیک حاضر به عقبنشینی نیست و در نتیجه، تنشهای موجود همچنان تداوم خواهد یافت.