ایران و افکار عمومی آمریکایی
در سالهای اولیه روابط ایالات متحده و ایران، ایران دغدغه اصلی بیشتر آمریکاییها نبود. در سال ۱۹۵۲، در حالی که تهدید کمونیسم سیاست خارجی آمریکا را به خود مشغول کرده بود- و پیش از کودتای ۱۹۵۳ با حمایت سیا که به سرنگونی نخستوزیر محمد مصدق و بازگشت شاه به قدرت انجامید- طبق نظرسنجی مرکز NORC، تنها ۳۵ درصد از آمریکاییها گفتند که اگر کمونیستها کنترل ایران را به دست بگیرند، این موضوع «بسیار زیاد» اهمیت خواهد داشت.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
در چندین دهه سیاستورزی آمریکایی در خاورمیانه، افکار عمومی ایالات متحده درباره ایران تحت تأثیر بحرانها، درگیریها و تهدیدها شکل گرفته است. امروز، در شرایطی که ایالات متحده درگیر یک منازعه نظامی فعال با ایران است، این نگرشهای دیرینه بار دیگر مورد سنجش قرار میگیرد، اما ریشههای تردید و بدبینی آمریکاییها به دههها قبل بازمیگردد.
دهههای ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۰: اولویت حاشیهای
در سالهای اولیه روابط ایالات متحده و ایران، ایران دغدغه اصلی بیشتر آمریکاییها نبود. در سال ۱۹۵۲، در حالی که تهدید کمونیسم سیاست خارجی آمریکا را به خود مشغول کرده بود- و پیش از کودتای ۱۹۵۳ با حمایت سیا که به سرنگونی نخستوزیر محمد مصدق و بازگشت شاه به قدرت انجامید- طبق نظرسنجی مرکز NORC، تنها ۳۵ درصد از آمریکاییها گفتند که اگر کمونیستها کنترل ایران را به دست بگیرند، این موضوع «بسیار زیاد» اهمیت خواهد داشت. حتی بیش از دو دهه بعد، در سال ۱۹۷۶، تمایل عمومی برای مداخله همچنان محدود بود؛ به طوری که بر اساس نظرسنجی مجله تایم/ یانکلوویچ، اسکلی و وایت، تنها ۲۳ درصد از آمریکاییها معتقد بودند که ایالات متحده باید به ایرانِ تحت حکومت شاه کمک نظامی ارسال کند. در آن زمان، ایران هنوز در دیدگاه افکار عمومی آمریکا نسبت به اولویتهای جهانی، نسبتا در حاشیه قرار داشت.
۱۹۷۹ تا دهه ۱۹۹۰: چرخش خصمانه
این وضعیت با بحران گروگانگیری در سال ۱۹۷۹ به طور دراماتیکی تغییر کرد؛ رویدادی ۴۴۴ روزه و تعیینکننده که ایران را به عنوان یک دشمن اصلی در ذهنیت آمریکاییها تثبیت کرد. در میان این بحران، طبق نظرسنجی انبیسی نیوز/ آسوشیتدپرس، ۶۶ درصد از آمریکاییها گفتند که در صورت آسیب دیدن گروگانهای آمریکایی، ایالات متحده باید به ایران حمله کند، در حالی که بر اساس نظرسنجی ایبیسی نیوز/ لوئیس هریس، ۶۹ درصد با بازگرداندن شاه به ایران برای محاکمه مخالف بودند. در طول دهه ۱۹۸۰ و اوایل دهه ۱۹۹۰، بیاعتمادی عمیقا پابرجا ماند؛ به طوری که مؤسسه گالوپ در نظرسنجیهای دورهای خود دریافت که تنها ۵ تا ۱۳ درصد از آمریکاییها دیدگاه مثبتی به ایران دارند.
دوران پس از ۱۱ سپتامبر و تهدید هستهای
به دنبال حملات ۱۱ سپتامبر و پس از آنکه رئیسجمهور جورج دبلیو بوش در سال ۲۰۰۲ ایران را بخشی از «محور شرارت» نامید، نگرشها به طور دائم با دغدغههای امنیت ملی گره خورد. در سال ۲۰۰۴، گالوپ دریافت که تنها ۱۷ درصد از آمریکاییها دیدگاه مثبتی به ایران دارند، در حالی که ۷۷ درصد نگاهی منفی داشتند. در همان نظرسنجی، ۵۸ درصد اعلام کردند ایران یک تهدید بلندمدت برای ایالات متحده است، ۷۲ درصد باور داشتند که یک ایران مجهز به سلاح هستهای به اسرائیل حمله خواهد کرد، ۶۶ درصد از حملات به آمریکا یا اروپا بیم داشتند و ۸۲ درصد فکر میکردند ایران ممکن است سلاحهای هستهای را در اختیار گروههای تروریستی قرار دهد. تا سال ۲۰۰۶، مؤسسه پیو دریافت که ایران با ۲۷ درصد در صدر فهرست کشورهایی قرار دارد که «بزرگترین خطر» برای ایالات متحده محسوب میشوند؛ که این رقم افزایش شدیدی را نسبت به ۹ درصد در سال قبل نشان میداد.
با وجود این نگرانیها، حمایت از درگیری نظامی مستقیم همیشه نسبتا پایین باقی ماند. در سال ۲۰۱۰، نظرسنجی سیبیاس نیوز/ ۶۰ دقیقه/ وانیتی فر نشان داد که آمریکاییها درباره آنچه جنگ را توجیه میکند، اختلاف نظر دارند: ۲۵ درصد گفتند تنها حمله به خاک آمریکا، ۲۵ درصد دیگر به حمله به نیروهای دریایی آمریکا اشاره کردند، در حالی که درصدهای کمتری به آزمایش هستهای (۱۱ درصد) یا حمله به اسرائیل (۱۰ درصد) اشاره داشتند.
در اواسط دهه ۲۰۱۰، دیدگاههای منفی نسبت به ایران به بالاترین سطوح خود رسید. در سال ۲۰۱۵، طبق آمار گالوپ، ۸۴ درصد از آمریکاییها دیدگاه منفی داشتند. نظرات درباره توافق هستهای دولت اوباما در سال ۲۰۱۵ (برجام) منقسم بود- حدود ۳۸ درصد موافق و ۴۸ درصد مخالف بودند- اما بر اساس نظرسنجی مرکز تحقیقاتی پیو در سال ۲۰۱۵، بیشتر آمریکاییها میگفتند که نسبت به پایبندی ایران به تعهداتش تردید دارند.
۲۰۱۸ تا ۲۰۲۴: تشدید تنشها و شکافهای حزبی
از آن زمان، تغییرات هدفمند در سیاستها به شکلدهی افکار عمومی ادامه داد. پس از خروج ایالات متحده از توافق هستهای در دوران ریاستجمهوری ترامپ در سال ۲۰۱۸، طبق نظرسنجی سیانان/ اساسآراس، ۶۲ درصد از آمریکاییها معتقد بودند ایران توافق را نقض کرده است. ترور هدفمند ژنرال ایرانی، سردار قاسم سلیمانی در ژانویه ۲۰۲۰ تنشها را بیشتر کرد و افکار عمومی در سالهای پس از آن بهشدت منفی باقی ماند. از سال ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۴، گالوپ به طور مداوم دریافت که بین ۱۳ تا ۱۷ درصد از آمریکاییها دیدگاه مثبتی به ایران دارند. درست پیش از آغاز درگیریهای بزرگ، نظرسنجی شورای شیکاگو در امور جهانی در ژوئیه ۲۰۲۵ نشان داد که تنها ۵۱ درصد از مردم آمریکا برنامه هستهای ایران را یک تهدید حیاتی میدانستند، که کاهش چشمگیری نسبت به ۶۸ درصد در سال ۲۰۱۰ داشت و نشاندهنده کاهش موقت فوریت این مسئله در ذهن مردم پیش از جنگ بود.
۲۰۲۵ تا ۲۰۲۶: درگیری فعال و واکنشهای داخلی
اکنون، در بحبوحه جنگ فعال که به دنبال تشدید حملات هوایی ایالات متحده رخ داده، مخالفت عمومی با این منازعه بهشدت تثبیت شده و قطبی شده است:
مخالفت با جنگ: نظرسنجی مؤسسه ماریست در مارس ۲۰۲۶ نشان داد که اکثریت ۵۶ درصدی آمریکاییها با اقدام نظامی کشورشان در ایران مخالف هستند؛ موضوعی که شکاف حزبی شدیدی را آشکار میکند: ۸۶ درصد از دموکراتها و ۶۱ درصد از مستقلها با این اقدامات مخالفند، در حالی که ۸۴ درصد از جمهوریخواهان از آن حمایت میکنند.
در مرز لحظه اعزام نیروی زمینی: مخالفتها در خصوص عملیات زمینی بهشدت اوج گرفت. نظرسنجی دانشگاه کوئینیپیاک در مارس ۲۰۲۶ نشان داد که ۷۴ درصد از رأیدهندگان آمریکایی با اعزام نیروی زمینی به ایران مخالف هستند، که این شامل اکثریت جمهوریخواهان (۵۲ درصد) نیز میشود.
مجوز کنگره: در اواخر فوریه ۲۰۲۶، نظرسنجی شورای شیکاگو- ایپسوس مشخص کرد که ۵۶ درصد از آمریکاییها معتقدند از نظر قانونی لازم است رئیسجمهور پیش از به کارگیری نیروی نظامی برای نابودی تاسیسات ایران، تأییدیه پیشین کنگره را کسب کند.
تأثیرات اقتصادی: نارضایتیهای داخلی بهشدت تحت تأثیر پیامدهای اقتصادی فوری قرار دارد. نظرسنجی رویترز/ ایپسوس در مه ۲۰۲۶ نشان میدهد ۸۶ درصد از آمریکاییها منازعه ایران را عامل جهش قیمت بنزین در داخل کشور میدانند و ۶۴ درصد اعلام کردهاند این جنگ به طور مستقیم به امور مالی خانواده آنها آسیب زده است. علاوه بر این، ۸۶ درصد باور دارند که جنگ تأثیر بدی بر هزینه کلی زندگی در ایالات متحده داشته است.
راهبرد خروج: مردم ترجیح میدهند غائله زودتر ختم شود تا اینکه به دنبال پیروزی کامل باشند. نظرسنجی ایپسوس در بهار ۲۰۲۶ گزارش میدهد ۶۶ درصد از آمریکاییها معتقدند ایالات متحده باید برای پایان دادن سریع به حضور خود در این منازعه تلاش کند، حتی اگر این به معنای عدم دستیابی به تمامی اهداف استراتژیکش در ایران باشد. تا اواسط مه ۲۰۲۶، ۵۲ درصد از آمریکاییها رسما به این نتیجه رسیدند که این اقدام نظامی ارزشش را نداشته است.
آمریکاییها زمانی طولانی به ایران از دریچه احتیاط و نگرانی نگریستهاند که حاصل دههها تنش ژئوپلیتیک است. اما حتی با وجود پایداری نگرشهای منفی، حمایت از اقدام نظامی مستمر نیز همواره محدود بوده است. نتیجه، جامعهای است که ایران را یک تهدید میبیند، اما نسبت به هزینهها، عواقب و آسیبهای اقتصادی داخلی ناشی از جنگ بهشدت تردید دارد؛ شکافی که همچنان شکلدهنده افکار عمومی امروز است.
در مطلب بعدی به تعامل انتخاباتی تاریخساز در دهه گذشته میلادی میپردازیم که ایران در آن محوریت یافت.