|

انتخابات ۲۰۲۶ آمریکا به سرنوشت انتخابات سال ۲۰۰۶ دچار می‌شود؟

برای انتخابات پیش رو آمریکا شاید محاسبات ۲۰۰۶ را نتوان به طور جدی در نظر داشت ولی برای انتخابات آتی، اگر بحران اقتصادی در پیش باشد، داستان شاید و شاید شبیه ۲۰۰۸ باشد. ترامپ هم به مانند بوش، هم بدهی‌های تاریخی برای مردم تراشیده و هم مالیات‌ها را کاهش داده.

انتخابات ۲۰۲۶ آمریکا به سرنوشت انتخابات سال ۲۰۰۶ دچار می‌شود؟

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

انتخابات سال ۲۰۰۶ آمریکا یکی از معدود لحظاتی بود که سیاست خارجی، آن هم به شکل مستقیم، مسیر سیاست داخلی را تغییر داد. معمولاً رأی‌دهندگان در انتخابات کنگره بیشتر به مسائل داخلی توجه می‌کنند: اقتصاد، مالیات، بیمه درمانی، وضعیت محلی. اما جنگ عراق، تنها سه سال پس از آغازش، به موضوعی تبدیل شد که همه این مسائل را تحت‌الشعاع قرار داد. جنگی که قرار بود سریع و قاطع باشد، به یک درگیری طولانی و پرهزینه بدل شد؛ هر روز خبر کشته شدن سربازان آمریکایی و انفجارهای تازه در بغداد در رسانه‌ها منتشر می‌شد. همین جنگ بود که انتخابات ۲۰۰۶ را از رقابت‌های محلی به یک همه‌پرسی ملی علیه دولت جورج بوش تبدیل کرد.

تا نوامبر ۲۰۰۶ بیش از دو هزار و هشتصد سرباز آمریکایی در عراق کشته شده بودند. هزینه‌های جنگ از سیصد میلیارد دلار عبور کرده بود و نظرسنجی‌های گالوپ و پیو نشان می‌داد بیش از شصت درصد مردم آمریکا معتقد بودند این جنگ ارزشش را ندارد. در ایالت‌هایی که تلفات نظامی بالاتر بود، تغییر رأی به سود دموکرات‌ها بیشتر دیده می‌شد. پژوهش‌های دانشگاهی نشان دادند که رابطه مستقیمی میان تعداد کشته‌های محلی و تغییر آرای دوحزبی وجود داشت. به بیان ساده، هرچه تعداد تابوت‌های بازگشته به حوزه‌ای بیشتر بود، احتمال شکست جمهوری‌خواهان در آن حوزه بالاتر می‌رفت.

نتیجه این موج نارضایتی روشن بود. در مجلس نمایندگان، جمهوری‌خواهان از ۲۳۲ کرسی به ۲۰۲ سقوط کردند و دموکرات‌ها از ۲۰۲ به ۲۳۳ رسیدند؛ یعنی دقیقا ۳۱ کرسی تغییر کرد. در سنا، جمهوری‌خواهان از ۵۵ کرسی به ۴۹ سقوط کردند و دموکرات‌ها با ۴۹ کرسی به همراه دو مستقل (جو لیبرمن و برنی سندرز) اکثریت ۵۱ کرسی را به دست آوردند. شش کرسی کلیدی در سنا تغییر کردند: در میزوری، کلر مک‌کاسکیل جای جیم تالنت را گرفت؛ در مونتانا، جان تستر جای کنراد برنز؛ در اوهایو، شرود براون جای مایک دی‌واین؛ در پنسیلوانیا، باب کیسی جای ریک سنتوروم؛ در رود آیلند، شلدون وایت‌هاوس جای لینکلن چافی و در ویرجینیا، جیم وب جای جورج آلن. این شش شکست جمهوری‌خواهان کافی بود تا کنترل سنا به دست دموکرات‌ها بیفتد.

پیامدهای این تغییر قدرت فوری بود. دموکرات‌ها توانستند کمیته‌های کلیدی کنگره را در اختیار بگیرند: بودجه، روابط خارجی، نیروهای مسلح. این به آن‌ها امکان داد جلسات تحقیقاتی درباره مدیریت جنگ عراق و سیاست‌های دولت بوش برگزار کنند. مهم‌تر از همه، نانسی پلوسی به عنوان نخستین زن در تاریخ آمریکا رئیس مجلس نمایندگان شد. مخالفت صریح او با جنگ عراق و توانایی‌اش در سازماندهی پایگاه ضدجنگ حزب، موقعیتش را تقویت کرد. با اکثریت تازه، پلوسی توانست دستور کار دموکرات‌ها را پیش ببرد: افزایش حداقل دستمزد، نظارت سخت‌تر بر دولت و فشار برای تغییر مسیر در عراق. موقعیت او نماد تغییر بود: از مجلسی تحت سلطه جمهوری‌خواهان به نهادی که می‌توانست سیاست خارجی رئیس‌جمهور را به چالش بکشد.

انتخابات ۲۰۰۶ پایان بیش از یک دهه سلطه جمهوری‌خواهان بر کنگره بود. شکست آن‌ها نشان داد که مسائل بین‌المللی، وقتی به جنگی پرهزینه و خونین تبدیل شوند، می‌توانند به‌طور مستقیم بر سیاست داخلی آمریکا اثر بگذارند. دموکرات‌ها با استفاده از نارضایتی عمومی از جنگ عراق توانستند پیام ساده‌ای منتقل کنند: تغییر مسیر و پایان جنگ بی‌پایان. این موج نه‌تنها کنگره را تغییر داد، بلکه زمینه را برای انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۰۸ فراهم کرد؛ انتخاباتی که باراک اوباما با شعار مخالفت با جنگ عراق توانست در آن پیروز شود.

انتخابات میان‌دوره‌ای ۲۰۰۶ نمونه‌ای روشن از این واقعیت بود که جنگ خارجی می‌تواند سرنوشت داخلی آمریکا را تعیین کند. تنها سه سال پس از آغاز جنگ، تلفات انسانی و هزینه‌های آن، تأثیر بر افکار عمومی ایجاد کرده بود که جمهوری‌خواهان سلطه طولانی‌مدت خود را از دست دادند و دموکرات‌ها قدرت گرفتند. این تجربه نشان داد که حتی در نظامی که معمولا مسائل محلی تعیین‌کننده‌اند، یک جنگ خارجی می‌تواند به عامل تغییر قدرت در واشینگتن تبدیل شود.

با این حال، باید این واقعیت را به طور جدی در بررسی و نگاه به تعاملات سیاسی دهه اول هزاره سوم در نظر داشت که جنگ و رویکرد جمهوری‌خواهان، مبنای حمایتی نسبتا تثبیت‌شده را در بخش‌های خاص حامی این حزب داشت. آنچه در سال‌های ۲۰۰۶ تا ۲۰۰۸ به معادلات اضافه شد، بحران مالی بزرگ آمریکا بود. بوش نه تنها هزینه تاریخی بر بودجه تحمیل کرد و جنگ او آمریکا را گرفتار بدهی تاریخی کرد و پول چینی را به محاسبات اقتصادی و سیاسی آورد که پیش از این، یکی از تاریخی‌ترین کاهش مالیات‌های آمریکا را رقم زده بود. وقتی زلزله ورشکستگی مؤسسات مالی و بحران ناشی از نیاز به نجات آن‌ها با پول مردم، آمریکا را تکان داد... همه چیز جنگ معنای متفاوتی داشت. عمق ضربه سنگین در تابستان ۲۰۰۸ را این‌طور می‌توان درک کرد: در سپتامبر آن سال، جان مک‌کین در بسیاری از نظرسنجی‌ها از اوباما پیش بود!

برای انتخابات پیش رو شاید محاسبات ۲۰۰۶ را نتوان به طور جدی در نظر داشت ولی برای انتخابات آتی، اگر بحران اقتصادی در پیش باشد، داستان شاید و شاید شبیه ۲۰۰۸ باشد. ترامپ هم به مانند بوش، هم بدهی‌های تاریخی برای مردم تراشیده و هم مالیات‌ها را کاهش داده.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.