توضیحات ترامپ درباره ایران پس از دیدار با نتانیاهو
پس از ماهها تنش، آمریکا با پذیرش مذاکرات غیرمستقیم در مسقط، عملاً شروط ایران دربارهٔ مکان و قالب گفتوگو را پذیرفت؛ امری که نگرانی جدی اسرائیل را برانگیخته است. تلآویو بیم دارد مذاکرات صرفاً به پروندهٔ هستهای محدود شود و برنامهٔ موشکی و شبکهٔ منطقهای ایران نادیده بماند. شکاف اصلی میان ارزیابی واشنگتن و تلآویو، بر سر کارآمدی حملهٔ نظامی و میزان بازدارندگی ایران است. در این میان، بنبست سیاسی داخلی نتانیاهو، خطر قمار نظامی را افزایش داده است.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
پس از ماهها کشمکش فرساینده و اعمال فشارهای پیدرپی، ایالات متحده سرانجام به انجام مذاکره با ایران در مسقطِ عمان تن داد؛ مذاکراتی که نخستین دور آن در سه مرحله و بهصورت کاملاً غیرمستقیم برگزار شد. در این چارچوب، بدر البوسعیدی، وزیر خارجهٔ عمان، بهعنوان حلقهٔ واسط، مأمور انتقال پیامها و مواضع میان هیأت ایرانی به ریاست عباس عراقچی مستقر در یک اتاق به همراه مشاورانش و هیأت آمریکایی به ریاست استیو ویتکاف که در اتاقی مجاور حضور داشت بود.
نگرانی تلآویو از مذاکره محدود؛ تلاش برای گسترش دستور کار گفتوگوهای واشنگتن و تهران
در همین حال، شماری از رسانهها این روند را بهمثابه یک دستاورد دیپلماتیک برای تهران ارزیابی کردند؛ چرا که ایران توانست هم محل مذاکرات را از استانبول به مسقط منتقل کند و هم از برگزاری گفتوگوها بهصورت رودررو جلوگیری کرده و قالب غیرمستقیم را به طرف آمریکایی تحمیل کند. این واقعیت از نگاه دونالد ترامپ نیز پنهان نماند؛ تا آنجا که او دریافت ایران در دو مؤلفهٔ مهمِ «مکان» و «شیوهٔ مذاکره» به یک پیروزی دست یافته است. از همین رو، ترامپ در آستانهٔ آغاز گفتوگوها تلاش کرد با طرح تهدیدی تازه علیه رهبری جمهوری اسلامی این فضا را تغییر دهد و با لحنی هشدارآمیز گفت «او باید نگران باشد».
با این همه، اظهارات عباس عراقچی پس از پایان نشست، هیچ نشانهای از چنین نگرانیای را نه از سوی خود او و نه از سوی رهبر جمهوری اسلامی بازتاب نداد. او با تأکید بر مثبت بودن فضای گفتوگوها تصریح کرد مذاکرات انجامشده صرفاً بر پروندهٔ هستهای ایران متمرکز بوده و نشانهای از تنش یا عقبنشینی در آن دیده نمیشود.
در واقع، این بنیامین نتانیاهو بود که از همان لحظهٔ موافقت دونالد ترامپ با ازسرگیری مذاکرات با ایران دچار نگرانی شد؛ نگرانیای ریشهدار از این احتمال که رئیسجمهور آمریکا با خواستهٔ تهران برای محدود کردن دستور کار گفتوگوها صرفاً به موضوع سلاح هستهای همراهی کند و سایر پروندهها، پروندههایی که از نگاه اسرائیل تهدیدی وجودی تلقی میشوند به حاشیه رانده شوند. در رأس این نگرانیها، برنامهٔ موشکهای بالستیک دوربرد ایران قرار دارد؛ موضوعی که تلآویو آن را خط قرمز امنیتی خود میداند.
با این حال، موضع نهایی ترامپ در قبال مطالبات اسرائیل دربارهٔ آنچه «فعالیتهای نگرانکنندهٔ ایران» خوانده میشود، احتمالاً تنها پس از آغاز دور دوم مذاکرات روشن خواهد شد؛ دوری از گفتوگوها که هنوز زمان برگزاری آن مشخص نشده است. با وجود این ابهام، از خلال اظهارات مقامهای آمریکایی و اسرائیلی و نیز تحلیلهای منتشرشده در روزنامههای معتبر دو کشور، میتوان چارچوب کلی انتظارات و خواستهها را استخراج کرد؛ چارچوبی که بهطور خلاصه بر سه محور اصلی استوار است:
الزام ایران به توقف غنیسازی اورانیوم و انتقال بخش قابلتوجهی از اورانیومِ غنیشده به خارج از کشور.
الزام ایران به کاهش تعداد موشکهای بالستیک و در صورت اصرار بر ادامهٔ تولید آنها، کاهش برد این موشکها.
الزام ایران به توقف حمایت مالی و تسلیحاتی از گروههای مقاومت ضد اسرائیل در فلسطین اشغالی (حماس)، لبنان (حزبالله)، عراق (حشد الشعبی) و یمن (انصارالله).
میان توهم حمله و واقعیت بازدارندگی؛ شکاف ارزیابی تلآویو و واشنگتن دربارهٔ ایران
در همین چارچوب، بنیامین نتانیاهو بر این باور است که دونالد ترامپ در سطحی اصولی به این جمعبندی رسیده که با ایجاد یک بستر مشروعیتساز، مسیر را بهسوی اقدام نظامی علیه ایران هموار کند. بهگفتهٔ او، نشانهٔ عینی این تصمیم، آرایش یک ناوگان عظیم نظامی است؛ ناوگانی متشکل از یک ناو هواپیمابر، ناوشکنها، رزمناوها، قایقهای تندرو اژدرافکن، یگانهای تفنگداران دریایی و نیز هواپیماهای جنگی پیشرفتهٔ دوربرد مجهز به بمبهای سنگین؛ استقراری پرهزینه که برآورد میشود دهها میلیارد دلار هزینه بر دوش آمریکا گذاشته باشد.
با این حال، آنچه از نگاه نتانیاهو مغفول مانده، ارزیابی متفاوت فرماندهی ستاد مشترک ارتش آمریکاست؛ نهادی که معتقد است «راهحل جادویی»ای وجود ندارد که بتوان با یک یا دو عملیات نظامی، نظام سیاسی ایران را سرنگون کرد. از منظر فرماندهان ارشد نظامی آمریکا، تحقق چنین هدفی مستلزم صرف زمانی طولانیتر و بهکارگیری نیرویی بهمراتب گستردهتر است. علاوه بر این، ایران از مدتها پیش خود را برای چنین سناریوهایی آماده کرده و اکنون از توان بازدارندگی لازم در برابر این حجم از نیروها و آمادگیهای نظامی برخوردار است.
در پی تشدید نگرانیهای نتانیاهو، تیم مشاوران نزدیک به ترامپ تلاش کردند با زمزمههایی حسابشده، از شدت این اضطراب بکاهند. استدلال آنها این بود که تا زمانی که دور بعدی مذاکرات وارد مسائل بنیادین مرتبط با مناقشهٔ عربی - اسرائیلی نشود، دلیلی برای هراس جدی وجود ندارد. این مشاوران همچنین بر این نکته تأکید کردند که کاخ سفید همواره خود را متعهد به حفاظت از منافع آمریکا و اسرائیل میداند و در عین حال، میتوان در مراحل بعدی بر سر اقداماتی به توافق رسید که نگرانیهای نتانیاهو و متحدانش را کاهش دهد؛ از جمله مشروط کردن ادامهٔ غنیسازی اورانیوم در ایران به کاهش سطح غنیسازی از ۶۰ درصد به ۳ درصد و انتقال ۴۰۰ کیلوگرم از اورانیوم غنیشدهٔ باقیماندهٔ ایران به روسیه.
از تموز تا تهران؛ منطق تکرارشوندهٔ امنیت در اسرائیل
این «اطمینانبخشیها» اگرچه ممکن است اندکی از سطح اضطراب بنیامین نتانیاهو بکاهد، اما او را از یک باور عمیق و ریشهدار منصرف نمیکند؛ باوری که پیش از او نیز همهٔ نخستوزیران اسرائیل، فارغ از گرایش سیاسی، به آن وفادار بودهاند. این نگاه سنتی و امنیتمحور را تساحی هنگبی، رئیس پیشین شورای امنیت ملی اسرائیل، در مقالهای که ۳ فوریهٔ ۲۰۲۶ در روزنامهٔ یدیعوت آحارونوت منتشر شد، بهصراحت یادآوری کرد. هنگبی در این مقاله، افکار عمومی اسرائیل را به گذشتهای ارجاع داد که در آن رهبران این رژیم، هر بار در برابر آنچه «خطر وجودی» مینامیدند دست به اقدام قاطع زدهاند.
به روایت او، در سال ۱۹۷۹ اسرائیل پیشرفتهای قابلتوجهی را در روند ساخت تأسیسات تولید پلوتونیوم در عراق شناسایی کرد. هنگامی که درخواستها و هشدارهای مکرر دولت اسرائیل به مقامهای آمریکایی برای متوقفکردن این پروژه بینتیجه ماند، مناخیم بگین، نخستوزیر وقت، در ژوئن ۱۹۸۱ دستور انهدام تأسیسات هستهای عراق را صادر کرد؛ تأسیساتی که در این کشور با نام «تموز» شناخته میشد. این الگو در سال ۲۰۰۷ نیز تکرار شد؛ زمانی که اسرائیل یک مرکز هستهای در حال ساخت در سوریه را هدف حمله قرار داد.
در ادامهٔ همین منطق، هنگبی یادآوری میکند که زمانی که ایالات متحده در سال ۲۰۱۵ و در دوران ریاستجمهوری باراک اوباما با ایران به توافقی برای محدودسازی برنامهٔ هستهای این کشور دست یافت، دونالد ترامپ در نخستین دورهٔ ریاستجمهوری خود، در سال ۲۰۱۸، آمریکا را از این توافق خارج کرد؛ تصمیمی که با این استدلال اتخاذ شد که این توافق، نه تضمینکنندهٔ ثبات، بلکه تهدیدی علیه امنیت ملی ایالات متحده بهشمار میرود.
بنیامین نتانیاهو بیتردید از تمام این سوابق تاریخی آگاه است؛ بااینحال، همچنان بر این باور پای میفشارد که دستیابی هر کشور عربی به سلاح هستهای، تهدیدی وجودی برای اسرائیل محسوب میشود و این رژیم، چارهای جز خنثیسازی هر تهدید هستهای عربی در همان مراحل اولیهٔ شکلگیری ندارد. او امروز معتقد است که اسرائیل با یک خطر وجودی تازه روبهرو شده است؛ خطری که از نگاه او، ایرانِ در آستانهٔ دستیابی به سلاح هستهای آن را نمایندگی میکند. در چنین شرایطی، پرسش محوری نتانیاهو این است: راهحل چیست؟
بخش قابلتوجهی از جامعهٔ اسرائیل چه در میان افکار عمومی و چه در سطح نهادهای رسمی با این برداشت نتانیاهو همنظرند که اسرائیل اکنون با یک تهدید وجودی مواجه است و تنها راه پایان دادن به آن، سرنگونی نظام حاکم بر ایران تلقی میشود. این اجماع نسبی، بهویژه از آن رو تقویت شد که نتانیاهو در سال گذشته توانست دونالد ترامپ را با خود همراه کند؛ همراهیای که او را به انجام یک حملهٔ گسترده علیه ایران در ژوئن سال گذشته ترغیب کرد.
اما این حمله به هدف راهبردی خود نرسید. ایران توانست با مهار سریع عملیات، نهتنها از گسترش پیامدهای آن جلوگیری کند، بلکه با اجرای یک ضربهٔ تلافیجویانهٔ بسیار سخت، خسارات انسانی و مادی سنگینی به اسرائیل وارد آورد. در پی این ناکامی، نتانیاهو بیدرنگ دست به دامان ترامپ شد و درخواست کمک کرد. رئیسجمهور آمریکا نیز با شتابی قابلتوجه به این درخواست پاسخ داد و حملهای را ترتیب داد که در جریان آن، بخشهای سطحی سه تأسیسات هستهای ایران هدف قرار گرفت؛ هرچند تأسیسات مستقر در عمق کوهها از آسیب جدی مصون ماندند و هستهٔ اصلی توانمندیها دستنخورده باقی ماند.
قمار آخر نتانیاهو؛ سیاست داخلی بر لبهٔ آتش منطقهای
اکنون، نتانیاهو که در میانهٔ یک بحران چندلایه گرفتار شده است، خود را در برابر دو تهدید فوری میبیند: از یکسو، درگیر شدن ترامپ در مذاکراتی طولانی با ایران که میتواند مانع از ارائهٔ حمایت سیاسی و نظامی لازم به او شود؛ و از سوی دیگر، نزدیک شدن موعد انتخابات اسرائیل در اوایل اکتبر آینده، با این احتمال جدی که اکثریت شکنندهٔ او در کنست فروبپاشد و در نتیجه، قدرت را از دست بدهد.
این پرسش اکنون با جدیت مطرح است که آیا بنیامین نتانیاهو برای گریز از بنبست انتخاباتی، با هماهنگی دونالد ترامپ یا حتی بدون او به آغاز جنگی علیه ایران دست خواهد زد؟ گروه قابلتوجهی از اسرائیلیها این سناریو را دور از ذهن نمیدانند؛ برداشتی که روزنامهٔ معاریو در گزارش ۲ فوریهٔ ۲۰۲۶ بهصراحت به آن اشاره کرده است. چنین احتمالی، چه برای مخالفان نتانیاهو و چه برای حامیانش، وضعیتی ناگزیر میآفریند؛ وضعیتی که در آن، هیچیک از طرفها راهی برای بیطرف ماندن نخواهند داشت.
نگرانی اصلی در این میان آن است که این سیاستمدارِ شیفتهٔ قدرت، برای پیشدستی بر شکست احتمالی در انتخابات، به گزینهای افراطی متوسل شود: استفاده از یک سلاح هستهای تاکتیکی علیه ایران. اقدامی از این دست میتواند جهان، دوستان و دشمنان را بهیکباره در برابر واقعیتی قرار دهد که نه راهی برای پیشگیری از آن وجود دارد و نه امکانی برای مهار پیامدهایش؛ بهویژه در شرایطی که رئیسجمهور ایالات متحده شخصیتی دمدمیمزاج، غیرقابل پیشبینی و ناپایدار دارد.

آخرین اخبار جهان را از طریق این لینک پیگیری کنید.