مصاحبه دکترا؛ داوطلب را بسنجید، نه سن او را
در یکی از مصاحبهها، پیش از آنکه گفتوگوی منظمی درباره رزومه، توان پژوهشی یا ایده تحقیقاتی شکل بگیرد، سن و سالهای فعالیت حرفهای من به موضوع اصلی تبدیل شد. پرسش این بود که چرا فردی در این سن و پس از سالها فعالیت مدیریتی در دولت میخواهد دکترا بخواند و چرا دوره روزانه یک دانشگاه دولتی را انتخاب کرده است.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
پس از حدود یک ربع قرن فعالیت حرفهای و مدیریتی، تصمیم گرفتم دوباره به دانشگاه برگردم و در مقطع دکترا ادامه تحصیل دهم. انگیزهام نه صرفاً گرفتن مدرک بود و نه ورود به مسیر عضویت در هیأت علمی. میخواستم تجربه سالهای کار حرفهای را با دانش دانشگاهی پیوند دهم؛ تجربههایی را که در محیط کار شکل گرفتهاند، در قالب مسئله علمی صورتبندی کنم و از این مسیر توان تحلیلی و حرفهای خود را توسعه دهم.
طبیعی بود انتظار داشته باشم در مصاحبه دکترا درباره همین موضوعات صحبت شود: چه میخواهم پژوهش کنم؟ سابقه حرفهای من چه نسبتی با رشته انتخابی دارد؟ پس از سالها فاصله از دانشگاه تا چه اندازه با دانش روز رشته آشنا هستم و برای جبران این فاصله چه کردهام؟ اما تجربه حضور در چند مصاحبه، پرسش دیگری برایم ایجاد کرد: مرز میان ارزیابی این عوامل و پیشداوری بر اساس آنها کجاست؟
در یکی از مصاحبهها، پیش از آنکه گفتوگوی منظمی درباره رزومه، توان پژوهشی یا ایده تحقیقاتی شکل بگیرد، سن و سالهای فعالیت حرفهای من به موضوع اصلی تبدیل شد. پرسش این بود که چرا فردی در این سن و پس از سالها فعالیت مدیریتی در دولت میخواهد دکترا بخواند و چرا دوره روزانه یک دانشگاه دولتی را انتخاب کرده است. در ادامه حتی صحبت از استراحت، بازنشستگی، رفتن به پارک و ورزش به میان آمد.
پرسش درباره انگیزه ادامه تحصیل نه عجیب است و نه ناموجه. شاید اتفاقاً یکی از مهمترین پرسشها برای فردی باشد که پس از سالها به دانشگاه بازمیگردد. دانشگاه حق دارد بداند چنین داوطلبی چرا میخواهد دکترا بخواند و آیا برای بازگشت به محیط علمی آمادگی دارد یا نه.
اما همین تردید را میتوان به شکل دیگری مطرح کرد: حوزه پژوهشی مورد علاقه شما چیست؟ تجربه حرفهایتان چه نسبتی با این حوزه دارد؟ برای جبران فاصله از محیط دانشگاه چه کردهاید؟ با ادبیات علمی جدید رشته چقدر آشنا هستید؟
تفاوت مهمی میان این دو شیوه وجود دارد. در اولی، سن و فاصله از تحصیل ممکن است جای ارزیابی را بگیرد؛ در دومی، همان عوامل به موضوع ارزیابی تبدیل میشوند.
وقتی تغییر رشته به پایان مصاحبه تبدیل میشود
در تجربهای دیگر، رشتههای تحصیلی پیشین من خیلی زود به موضوع اصلی جلسه تبدیل شد. این پرسش مطرح شد که چرا فردی با پیشینه تحصیلی متفاوت در آزمون دکترای این رشته شرکت کرده است. پرونده فیزیکی سوابقم بسته شد و فضای جلسه بهگونهای پیش رفت که این برداشت برایم شکل گرفت که بررسی رزومه، توان پژوهشی و ایده تحقیقاتی دیگر در اولویت نیست.
اینجا نیز اصل پرسش مشروع است. کمیته مصاحبه باید درباره نسبت رشته قبلی داوطلب با رشته جدید، دانش پایه او و تواناییاش برای جبران کمبودهای احتمالی سؤال کند. اما مسئله از جایی آغاز میشود که رشته قبلی داوطلب طبق دفترچه آزمون برای شرکت در رقابت مجاز بوده، او در آزمون علمی شرکت کرده و رتبه لازم برای دعوت به مصاحبه را به دست آورده است.
اگر گروه آموزشی معتقد است پیشینه مشخصی برای ورود به یک رشته ضرورت دارد، منطقیتر است این شرط پیش از آغاز رقابت روشن باشد. قواعد مسابقه باید تا حد ممکن قبل از مسابقه اعلام شوند.
اگر هم سنجش ارتباط رشته قبلی با رشته جدید بخشی از اختیار کمیته است، بهتر است این ارتباط به شکل علمی سنجیده شود: آیا داوطلب دانش پایه لازم را دارد؟ ادبیات رشته را میشناسد؟ میتواند مسئله پژوهشی تعریف کند؟ توان جبران خلأهای احتمالی را دارد؟
«رشته قبلی» میتواند یک متغیر در ارزیابی باشد، اما بهتر است بهتنهایی به نتیجه ارزیابی تبدیل نشود.
مسئله سن نیست؛ مسئله نحوه سنجش است
همین منطق درباره سن و سابقه حرفهای نیز صدق میکند. کسی که سالهای زیادی از آخرین دوره تحصیلش گذشته ممکن است نسبت به یک فارغالتحصیل تازه، فاصله بیشتری با روشهای پژوهشی جدید یا ادبیات روز رشته داشته باشد. نادیده گرفتن این احتمال، به همان اندازه غیرمنطقی است که فرض کنیم هرکس سن بیشتری دارد الزاماً توانایی علمی کمتری دارد.
از سوی دیگر، سالها فعالیت حرفهای نیز به خودی خود مدرک صلاحیت علمی نیست. کار کردن در یک وزارتخانه، شرکت بزرگ یا دانشگاه نباید برای داوطلب امتیاز علمی خودکار ایجاد کند. ممکن است مدیری با چند دهه سابقه اجرایی، توان پژوهشی محدودی داشته باشد. در مقابل، ممکن است همان تجربه باعث شده باشد فرد مسئلهای واقعی در اقتصاد، مدیریت، سیاستگذاری یا کسبوکار را عمیقتر بشناسد و بتواند آن را به یک مسئله پژوهشی ارزشمند تبدیل کند.
کار مصاحبه دقیقاً تشخیص همین تفاوت است.
بنابراین سؤال اصلی این نیست که داوطلب چند سال دارد، کجا کار کرده یا چند سال از آخرین مدرک او گذشته است؛ بلکه این است که این ویژگیها امروز چه اثری بر توانایی او برای تحصیل و پژوهش در مقطع دکترا گذاشتهاند.
آشنایی قبلی نباید جای ارزیابی را بگیرد
مسئله دیگری که برای داوطلبان بیرون از یک دانشگاه اهمیت دارد، شناخت قبلی استادان از برخی داوطلبان است. طبیعی است استاد، دانشجوی سابق خود را بهتر بشناسد و از توان نگارش، دانش تخصصی، نظم و اخلاق پژوهشی او اطلاعات بیشتری داشته باشد.
راهحل، نادیده گرفتن این شناخت نیست؛ بلکه ایجاد فرصت واقعی برای ارزیابی فردی است که قبلاً شناختهشده نیست.
در یکی از جلسات، عبارتی با این مضمون مطرح شد که «دانشجوی بسیار خوب من نمره تراز پایینتر از شما کسب کرده؛ شما چگونه به این رتبه رسیدهاید؟» شاید چنین جملهای از سر تعجب یا حتی شوخی گفته شده باشد، اما برای داوطلب بیرونی میتواند این احساس را ایجاد کند که رتبه او بهجای نقطه شروع ارزیابی، به موضوع تردید تبدیل شده است.
قرار نیست همه داوطلبان نمره برابر بگیرند؛ قرار است همه فرصت معقول و نسبتاً برابری برای نشان دادن تواناییهایشان داشته باشند.
دانشگاه حق انتخاب دارد
هیچکدام از این ملاحظات به معنای محدود کردن حق دانشگاه در انتخاب دانشجو نیست.
گروه آموزشی حق دارد متناسب با ظرفیت، اولویتهای پژوهشی و استانداردهای علمی خود تصمیم بگیرد که یک داوطلب مناسب دوره دکترا نیست. ممکن است فردی رتبه کتبی خوبی داشته باشد اما آمادگی پژوهشی کافی نداشته باشد. ممکن است ایده تحقیقاتی او با حوزه کاری گروه همخوان نباشد. ممکن است فاصله طولانی از دانشگاه واقعاً به ضعف دانش تخصصی منجر شده یا تغییر رشته باعث کمبود دانش پایه ضروری شده باشد.
همه اینها دلایل قابل بررسیاند. مسئله این است که چنین نتیجهای بهتر است محصول ارزیابی باشد، نه فرض اولیه ارزیاب.
حتی اگر کمیته در دقایق نخست احتمال دهد داوطلب انتخاب نهایی گروه نیست، بررسی رزومه، طرح چند پرسش علمی و شنیدن ایده پژوهشی و انگیزه او بخشی از یک مصاحبه حرفهای است. همه داوطلبان قرار نیست پذیرفته شوند، اما همه باید واقعاً ارزیابی شوند.
مصاحبه دکترا فقط یک گفتوگو نیست
سالها پیش در یک دوره تخصصی آموزش مصاحبه علمی در یک دانشگاه اروپایی آموختم که مصاحبه حرفهای فقط به دانش مصاحبهکننده یا دشواری سؤالها محدود نمیشود. نحوه طرح سؤال، زمانی که در اختیار داوطلب قرار میگیرد، میزان راهنمایی مصاحبهکننده و معیار سنجش پاسخها همگی بر کیفیت ارزیابی اثر دارند.
اگر یک داوطلب برای رسیدن به پاسخ مرتب راهنمایی شود و دیگری چنین فرصتی نداشته باشد، مقایسه عملکرد آنها دشوار میشود. به همین دلیل وجود حداقلی از چارچوب مشترک اهمیت دارد.
یکسانسازی کامل مصاحبههای دکترا نه ممکن است و نه لزوماً مطلوب. دانشگاه باید استقلال علمی خود را داشته باشد. اما میتوان معیارهای ارزیابی را روشنتر کرد، پیشنیازهای رشتهای را پیش از رقابت اعلام کرد، فرصت واقعی برای ارائه رزومه و ایده پژوهشی در اختیار داوطلب گذاشت و مسیر مشخصی برای اعتراض به نحوه اجرای فرایند در نظر گرفت. این اقدامات اختیار دانشگاه را از بین نمیبرد؛ تصمیم آن را قابل دفاعتر میکند.
من این تجربه را از جایگاه فردی که به دلیل نتیجه مصاحبه معترض است نمینویسم. در نهایت در یک دانشگاه معتبر دولتی و یک واحد برتر دانشگاه آزاد پذیرفته شدم و در برخی مصاحبهها نیز با فضایی کاملاً علمی و حرفهای روبهرو بودم. شاید همین تفاوت تجربهها بود که مسئله را برایم جدیتر کرد.
به نظر میرسد بازگشت فردی به دانشگاه پس از سالها فعالیت حرفهای هنوز برای برخی گروههای آموزشی موقعیتی نامتعارف باشد. اما دانشگاه امروز فقط با مسیر خطی «کارشناسی، کارشناسی ارشد، دکترا و هیأت علمی» روبهرو نیست. ممکن است مدیری پس از دو دهه کار، متخصصی در میانه زندگی حرفهای یا فردی با پیشینه تحصیلی متفاوت بخواهد دوباره به دانشگاه برگردد.
دانشگاه حق دارد درباره انگیزه چنین فردی سختگیر باشد، دانش علمی او را محک بزند، درباره فاصله تحصیلیاش سؤال کند و حتی در پایان به این نتیجه برسد که او انتخاب مناسبی نیست.
اما تفاوت بزرگی میان «سنجیدن یک نقطه ضعف احتمالی» و «قضاوت کردن بر اساس آن» وجود دارد.
دانشگاه حق دارد بگوید: «شما انتخاب ما نیستید.» اما بهتر است این «نه» در پایان یک ارزیابی علمی، منصفانه و محترمانه گفته شود؛ نه پیش از آنکه داوطلب فرصت پیدا کند نشان دهد چه میداند، چه مسئلهای برای پژوهش دارد و چرا میخواهد دوباره به دانشگاه برگردد.
از این منظر، مصاحبه دکترا فقط آزمون داوطلب نیست؛ آزمونی برای کیفیت تصمیمگیری دانشگاه نیز هست.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.