|

گزارش میدانی «شرق» از خیابان مصدق:

شب انفجار کوچه «چابهار»

از میانه خیابان مصدق صدای خرخر کشیده شدن بیل فلزی روی آسفالت می‌آید. ماشین‌های سنگین هم در حال آواربرداری‌اند. حجم تخریب بالاست، ساحتمان تبدیل به ویرانه شده است. مرد سیاه‌پوش بلندقامتی با صورتی خسته و چشمان به گود نشسته، تاکید می‌کند که فقط یک نفر جانش را از دست داده و خرابی‌ها شامل خانه‌های مسکونی نشده اما آقای محمدی که ساکن آپارتمان همکف خانه شماره شش کوچه چابهار است می‌گوید که بیشتر خانه‌های کوچه در اثر انفجار دچار آسیب‌ها و خرابی‌های جدی شده‌اند.

شب انفجار کوچه «چابهار»
زهرا جعفرزاده دبیر گروه اجتماعی

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

هیچ‌کس از سرنوشت همسر و سه فرزند «سعید نجفی» خبر ندارد؛ نه آقای محمدی، نه آقای نیازی و نه پیرمرد همسایه‌ای که آن روز به چشم خود دید که چطور زن جوان، با تنی به خون نشسته از خانه بیرون آمد، گوشه خیابان نشست و هیچ از حال شوهر جان داده و سه فرزندش نپرسید؛ زن هنوز در شوک موج انفجار بود، انفجار ساختمان دیوار به دیوارشان در کوچه چابهار. ساختمان دبیرخانه مجمع تشخیص مصلحت نظام که بامداد سه‌شنبه موشک‌باران شد.

ساختمان بلندمرتبه کوچه چابهار، بعدازظهر روز چهارشنبه، متروکه است؛ ساختمانی با نمای سفید و میله‌های فلزی و حیاطی بزرگ با حوضی کوچک. دو روز از انفجار گذشته و هنوز بوی دود و دوده و خاک می‌آید و نفس را تنگ می‌کند و با چشم می‌توان دید منبعش کجاست: خانه طبقه سوم، همان که یک سمتش به خیابان مصدق (نفت شمالی) می‌رسد، درآهنی‌اش بسته است اما داخل ویرانه شده. همان جا که سعید نجفی حدودا ۴۰ ساله، ساعت حدود یک و نیم بامداد دوازدهم اسفند برای آخرین بار سه فرزند و همسرش را دید و از دنیا رفت.

همسایه‌ها آن شب، همان شبی که صدای انفجار تا چندین کوچه و بلوار بالاتر پیچید و صدایش در کل تهران شنیده شد، در میان بهت و شوک و موج انفجار که همه‌شان را گیج کرده بود، سه فرزند خانواده نجفی را برداشتند و به چند پلاک بالاتر بردند. همسرش اما غرق در خون، از خانه بیرون آورده شد. او روی پله‌ها نشست و گیج و گنگ به اطراف نگاه کرد.

از میانه خیابان مصدق صدای خرخر کشیده شدن بیل فلزی روی آسفالت می‌آید. ماشین‌های سنگین هم در حال آواربرداری‌اند. حجم تخریب بالاست، ساختمان تبدیل به ویرانه شده است. مرد سیاه‌پوش بلندقامتی با صورتی خسته و چشمان به گود نشسته، تاکید می‌کند که فقط یک نفر جانش را از دست داده و خرابی‌ها شامل خانه‌های مسکونی نشده اما آقای محمدی که ساکن آپارتمان همکف خانه شماره شش کوچه چابهار است می‌گوید که بیشتر خانه‌های کوچه در اثر انفجار دچار آسیب‌ها و خرابی‌های جدی شده‌اند. او همسایه جان داده را می‌شناسد؛ آقای نجفی که همیشه ماشینش را مقابل پارکینگ خانه آنها می‌گذاشت و سه فرزند، یک ساله، دو ساله و ۹ ساله داشت. تمام واحدهای خانه‌های پلاک یک تا ۶ کوچه چابهار که ساختمان هدف موشک، بر خیابانشان نشسته، آسیب‌های قابل توجهی دیده‌اند. شیشه‌ها شکسته، درها جابه‌جا شده و دیوار برخی خانه‌ها ترک برداشته است. در دو روز گذشته، خیلی از این خانه‌ها، پلاستیکی روی شیشه‌ها کشیده‌اند اما جرات ترک خانه ندارند. آقای محمدی، پیراهن سیاه و سوییشرت تیره‌ای به تن دارد. می‌گوید از آن شب تاکنون لباس‌هایش را در نیاورده است. خاک گرفته و خسته از این کوچه به آن کوچه می‌رود. همه جا را نشان می‌دهد. شیشه‌های شکسته، درهای جابه‌جا شده و دیوارها ترک خورده. مادرش ساکن یکی از واحدهای خانه شماره سه است و منتظر ایستاده تا در را باز کند.

نوه‌های صاحبخانه ساختمان شماره ۱۰ جلوی در مشغول جابه‌جا کردن وسایلند. آنجا خانه پدربزرگشان است؛ آن شب در خانه بود و آنها به‌سرعت او را به خانه‌ خودشان منتقل کرده‌اند: «خانه تخریب شده است». ساعت یک و نیم بامداد سه‌شنبه، برای اهالی کوچه چابهار و خانه‌های اطراف، واقعه بزرگی رخ داد: «دو صدا آمد. اولی گفت تپ. دومی گفت وووفف. خانم نمی‌دانی آن شب چه وضعیتی بود. مردم به خیابان آمده بودند. بدون لباس کافی و مناسب در سرما مانده بودند. از تمام کوچه برایشان پتو و ملحفه می‌آوردند».

ظهر دوشنبه یعنی کمتر از دوازده ساعت قبل از این انفجار، در یکی از کوچه‌های بلوار آرش که فاصله کمی با خیابان دکتر مصدق (نفت شمالی) دارد، موشک‌باران شد. دقایقی بعد از آن انفجار، خبرنگار «شرق» در محل بود؛ جایی که دو تا سه ساختمان مسکونی در کوچه «پیوندی» (کمی بالاتر از خیابان دستگردی) تخریب شدند و چندین مجروح از خانه بیرون آمدند. انفجار آنقدر مهیب بود که سه طبقه ساختمانی که ظاهرا هدف اصلی نبودند، تخریب شد. علاوه بر آن تمام ساختمان‌های اطراف هم با شکسته شدن شیشه‌هایشان مواجه شدند. خرده شیشه‌ها و خاک بلندشده ناشی از انفجار، تا صدها متر آنطرف‌تر روی زمین بود.

ما دیگر آدم‌های قبل نمی‌شویم

اهالی خیابان چابهار، هنوز در خیابانند. یکی از آنها آقای «رستم» است؛ مردی حدودا ۷۰ ساله که آن شب همراه با خانواده در یکی از واحدهای خانه شماره شش در خانه بود: «ما دیگر آدم‌های یک هفته پیش نمی‌شویم». و محمدی ادامه حرف‌هایش را می‌گیرد: «زندگی صدساله آدم‌ها از بین رفت». اهالی ساختمان خانه‌هایشان را ترک کرده‌اند: «ما قیامت و مرگ را به چشم دیدیم. آقای نیازی و همسایه دیگرش که سن و سال دارند، مشغول درست کردن جک خودکار در حیاطند. دو واحد از ساختمان، آخرین وسایل را جمع کرده، کیسه و کیف در دست، مشغول قفل کردن در آکاردئونی ضد سرقت‌شان هستند. بقیه ساختمان اما تخلیه شده. آقای نیازی شاهد انتقال کودکان همسایه‌شان بود: «یکی از همسایه‌ها کمک کرد تا بچه‌های آقای نجفی بیرون بیایند». او مشغول جمع کردن بخشی از وسایل است. همسرش خواسته مقداری لباس با خودش بیاورد. او، همسر و دو فرزندش بامداد سه‌شنبه با شنیدن اولین صدا، به سمت در خانه فرار کردند و از ترس و وحشت محکم همدیگر را در آغوش کشیدند. پسر، از ناحیه پا مجروح شد و پایش بخیه خورده. همسر هم زخمی است. بسته‌های آب معدنی زیرطاق ورودی خانه، جایی که یک روز پذیرایی خانه‌شان بود، دیده می‌شود. طبقات بالاتر خرابه‌ است. درها باز است و تنها با در آکاردئونی محافظت شده. داخل خانه پیداست. مبل‌ها، کنسول‌ها، فرش‌ها، همه خاک گرفته و آنها که در ضلع شمال شرقی‌اند، تخریب شده. جلوی در، یک کفش جفت شده طوسی و یک لنگه کفش گلدار دخترانه رها شده. حتما برای دختر و پسر آقای نجفی است؛ کودکانی که از بامداد سه‌شنبه، آرزوی دیدن پدر را دارند.

آنها نزدیکترین ساختمان به هدف حمله بودند. ساختمان بزرگ ۱۰ طبقه خیابان چابهار: «دو موشک به این ساختمان اصابت کرد. اولی عمل نکرد. دومی اما منفجر شد». این را آقای مهدی‌خانی شهردار ناحیه ۴ منطقه سه برای «شرق» روایت می‌کند؛ مرد میانسالی که سرتاپایش خاکی است، ماسکی روی صورت دارد و وقتی حرف می‌زند خاک از روی مژه‌هایش می‌ریزد. او پیش از این تجربه کار در جنگ دوازده روزه را هم داشته. آن زمان شهردار ناحیه ۶ منطقه ۳ بود. اهالی محل دو صدا شنیده‌اند؛ اولی آرام و دومی بسیار بلند. شهردار ناحیه ۴ تأیید می‌کند: «دو موشک به ساختمان دبیرخانه اصابت کرد. اولی عمل نکرد، دومی منفجر شد. این را کارکنان ساختمان که به آنها دستور تخلیه داده بودند و در ماشین‌هایشان کمی دورتر نشسته بودند اعلام کردند. آنها گفتند که به چشم دیده‌اند اولین موشک به ساختمان خورده اما اتفاقی نیفتاده و دومی باعث انفجار شده. همین هم شد تا ماجرا به کلانتری اعلام شود. آنها از نیروهای چک و خنثی فراجا خواستند به محل بیایند. آمدند و بعد از پیدا کردن موشک در طبقه منفی دو ساختمان، توانستند آن را خنثی کنند. بعد نیروهای آتش‌نشانی آمدند آب ریختند اما ناگهان یک طبقه فروریخت و موشک دفن شد. البته اعلام کردند دیگر خطری ندارد».

مهدی‌خانی می‌گوید که حجم خسارت بسیار بالاست، برخلاف جنگ دوازده روزه که بیشتر خسارت‌ها شکسته شدن شیشه‌ها و پنجره‌ها بود. در کل منطقه سه هم فقط یک ساختمان نیاز به تخریب و نوسازی داشت. بیشتر ساختمان‌های دارای گرید تخریب و نوسازی هم مربوط به ادارات دولتی و سازمان فراجا بود. اما در این دوره از جنگ خسارت‌ها متفاوت است: «تا امروز سه نقطه از ناحیه چهار منطقه سه موشک‌باران شده. یکی هتل ارم است اما اطرافش ساختمان‌های مسکونی قرار ندارند. دوم همین خیابان مصدق و ساختمان دبیرخانه مجمع تشخیص مصلحت نظام است که اطرافش ساختمان‌های مسکونی بسیاری قرار دارند. منطقه سوم مربوط به ساختمانی در خیابان دیانا در جلفاست. ساختمان‌های اطراف آنجا هم بسیار خسارت دیده‌اند. البته در کل تعداد ساختمان‌های آسیب دیده هنوز مشخص نیست. یکی یکی در حال آواربرداریند».

او درباره تعیین تکلیف واحدهای تخریب شده و آسیب‌دیده هم توضیح می‌دهد: «در جنگ دوازده روزه زمان زیادی طول کشید تا دستورالعمل‌ها بیاید و تقسیم کار شود و تکلیف پرداخت خسارت‌ها و... مشخص شود. اما حالا همان دستورالعمل‌ها وجود دارد. علاوه بر آن سازمان نظام مهندسی هم قرار است به میدان بیاید و یک دسته‌بندی از خسارت‌ها بدهد و تخریب‌ها را رتبه‌بندی کند. مثلا رتبه ای و دی و بی و... و بر اساس آن اقدام شود». به گفته او، هنوز دستورالعمل جدیدی به آنها داده نشده، فقط اعلام شده تا در کمترین زمان به کسانی که نیاز به اسکان دارند، هتل معرفی شود: «در جنگ دوازده روزه ۱۱ هتل در اختیار جنگ‌زده‌ها بود. الان هم هتل‌های شهر پر شده‌اند و مکان‌های جدیدی برای افراد در نظر گرفته شده است». بر اساس اعلام مهدی‌خانی، ۱۲ خانواده در این ناحیه، درخواست اسکان داشتند؛ کسانی که ملک‌شان قابل سکونت نیست.

بالاتر از خیابان چندین کافه و سوپرمارکت است. بخش‌هایی از نمای آنها ریخته. چند خودرو کنار خیابان متوقف شده، خاک روی آنها را پوشانده و در اثر ریختن آوار، آسیب‌های جدی دیده. اهالی محل در رفت‌وآمدند. آن بخش از خیابان مصدق برایشان تبدیل به موزه شده. می‌آیند. تماشا می‌کنند، سری تکان می‌دهند و می‌روند. مغازه‌داران هنوز حرف برای گفتن دارند؛ از شب حادثه.

تهران پر از خیابان مصدق است؛ خیابان‌هایی که چهره‌شان با موشک‌ زخمی شده؛ این تصویر واقعی جنگ است.

آخرین اخبار جامعه را از طریق این لینک پیگیری کنید.