گفتوگوی اختصاصی انجمن راحل با دکتر عبدالطیف پدرام
تأملی بر جنگ رمضان؛ پیروزی ایران، افول آمریکا و معمای اقتصاد پساجنگ
در تاریخ معاصر منطقه جنوب غرب آسیا و شمال آفریقا (خاورمیانه)، جنگها همواره با نامهایی گره خوردهاند که گویای ماهیت و پیامدهای آنهاست. "جنگ رمضان" یا همان جنگ اکتبر ۱۹۷۳، نقطه عطفی در منازعات اعراب و اسرائیل بود؛ جنگی که با وجود تلفات سنگین، ابهت نظامی اسرائیل را شکست و معادلات منطقه را برای همیشه تغییر داد. امروز، نیم قرن بعد، بار دیگر این منطقه شاهد جنگی با همین نام است؛ جنگی که در ماه مبارک رمضان آغاز شد، اما این بار ایران در مرکز آن قرار دارد. حمله نظامی گسترده آمریکا و اسرائیل به ایران که به شهادت رهبر انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله خامنهای، انجامید؛ نه فقط یک تهاجم نظامی، که یک نقطه عطف تاریخی در تحولات منطقه است. انجمن راحل، با تمرکز پژوهش علمی، کنشگری و فعالیت در حوزه مطالعات افغانستان و مهاجرین افغانستانی در ایران، در این مقطع حساس بر آن شد تا از نگاه نخبگان و شخصیتهای علمی افغانستانی، این رویداد تاریخی را روایت و تحلیل نماید.
در تاریخ معاصر منطقه جنوب غرب آسیا و شمال آفریقا (خاورمیانه)، جنگها همواره با نامهایی گره خوردهاند که گویای ماهیت و پیامدهای آنهاست. "جنگ رمضان" یا همان جنگ اکتبر ۱۹۷۳، نقطه عطفی در منازعات اعراب و اسرائیل بود؛ جنگی که با وجود تلفات سنگین، ابهت نظامی اسرائیل را شکست و معادلات منطقه را برای همیشه تغییر داد. امروز، نیم قرن بعد، بار دیگر این منطقه شاهد جنگی با همین نام است؛ جنگی که در ماه مبارک رمضان آغاز شد، اما این بار ایران در مرکز آن قرار دارد. حمله نظامی گسترده آمریکا و اسرائیل به ایران که به شهادت رهبر انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله خامنهای، انجامید؛ نه فقط یک تهاجم نظامی، که یک نقطه عطف تاریخی در تحولات منطقه است. انجمن راحل، با تمرکز پژوهش علمی، کنشگری و فعالیت در حوزه مطالعات افغانستان و مهاجرین افغانستانی در ایران، در این مقطع حساس بر آن شد تا از نگاه نخبگان و شخصیتهای علمی افغانستانی، این رویداد تاریخی را روایت و تحلیل نماید. افغانستان به عنوان همسایه شرقی ایران، کشوری که خود روزگاری آماج حملات ابرقدرتها بوده و هنوز زخمهای جنگ بر پیکره آن باقی است، میتواند خوانشی متفاوت و عمیق از این تحولات ارائه دهد. هدف ما ثبت و ضبط تحلیلهایی است که نه فقط از منظر منافع ملی ایران، که از چشمانداز پیوندهای تاریخی-تمدنی و ریشهها و سرچشمههای مشترک دو کشور به این واقعه مینگرند. این گفتوگوی اختصاصیمان با دکتر عبدالطیف پدرام، چهره علمی و سیاسی شناختهشده افغانستانی، انجام گرفته است. دکتر پدرام این جنگ را در چارچوب «امپریالیسم و سرمایهداری جنگطلب» تحلیل میکند و بر این باور است که هدف اصلی آمریکا و رژیم صهیونیستی، «تغییر جغرافیای سیاسی منطقه» و «تضعیف دولتهای ملی قدرتمند» برای اعمال سلطه بر خاورمیانه است. از نگاه وی، این جنگ یک «جنگ تجاوزکارانه» محکوم و دفاع ایران «از نظر اخلاقی و سیاسی یک دفاع مشروع» است. پدرام با اشاره به واکنشهای دوگانه جهانی، بر حمایت وجدانهای بشری، روشنفکران و نسل جوان از ایران تأکید میکند و ناتو و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس را در خدمت امپریالیسم میداند. وی معتقد است پیروزی ایران در این جنگ، پایان هژمونی آمریکا در منطقه و ظهور ایران به عنوان یکی از قدرتهای برتر جهانی را رقم خواهد زد. پدرام در بخش پایانی، با اشاره به تجربه اقتصادی چین، بر ضرورت «اقتصاد پساجنگ غیرنئولیبرال»، حذف اولیگارشها و سهیم کردن کارگران در تولید برای پاسخ به خواستههای معیشتی مردم تأکید میکند. سؤالات و محورهای این گفتوگو عبارتند از:
۱. تحلیل و نظر جنابعالی درباره جنگ کنونی چیست؟ این رویداد را در چه چارچوبی تحلیل میفرمایید و چه ارزیابیای از آن دارید؟
۲. واکنشهای بینالمللی و منطقهای به این جنگ را چگونه ارزیابی میکنید؟ بهویژه موضعگیری کشورها و نهادهای مؤثر در این زمینه را چگونه میبینید؟
۳. اثرات و پیامدهای منطقهای این جنگ، بهویژه در لایههای بازتعریف امنیت منطقهای و معادلات قدرت، از نگاه شما چگونه ترسیم میشود؟ (و ایضاً این جنگ چه تأثیراتی به نظرتان میتواند روی افغانستان داشته باشد؟)
۴. تحلیل و پیشبینی شما از آینده جنگ چیست؟ و در این زمینه چه راهکارها یا پیشنهادهایی برای مدیریت پیامدها و عبور از این بحران دارید؟
بخش اول: تحلیل کلان جنگ؛ چارچوب امپریالیستی
این جنگ در چارچوب امپریالیسم قابل بررسی است
این جنگ در یک سطح بسیار کلان، در چارچوب آنچه ما «امپریالیسم» مینامیم قابل بررسی است. مضمون امپریالیسم، سرمایهداری و رویکرد امپریالیستی، یکی از کلیدواژههایی است که این تهاجم را باید در آن کادر تحلیل کرد.
اگر بخواهیم این تهاجم را در قارههای دیگر هم ببینیم، چند ماه پیش در ونزوئلا آمریکاییها دست به یک عمل تروریستی زدند، رئیسجمهور قانونی را بردند، کوبا را تهدید میکنند، کشتار در غزه به راه انداختند، الان بر لبنان شب و روز تهاجم میکنند، حتی کشورهای اروپایی را تهدید میکنند؛ مثلاً گرینلند را میگویند میخواهیم بگیریم.
امروز ما با یک سرمایهدار جنگطلب، فاسد و غیرقابل مهار مواجهیم. به گفته برخی جامعهشناسان، این یکی از نمادهای سرمایهداری فاسد پستمدرن است که به هیچ ارزشی احترام نمیگذارد و هیچ اخلاقیاتی را رعایت نمیکند. یک آدم دیوانه دارد جهان بزرگ را با خطر مواجه میکند و دنیا را در وسط یک جنگ واقعی پرتاب کرده است.
فعلاً فرصت نیست که من ویژگیهای سرمایهداری معاصر را بررسی کنم؛ از مالی شدن سرمایهداری تا کالایی شدن همه چیز، تا شکلگیری امپراتوریهای بانک جهانی، صندوق بینالمللی پول، سازمان تجارت جهانی و اینکه از سازمان ملل و شورای امنیت چطور به نفع قدرتهای سرمایهدار استفاده میکنند.
برای همین نخستوزیر اسپانیا طرحی داده که شورای امنیت باید مورد بازبینی قرار بگیرد. سالها قبل، سیمون یکی از اقتصاددانان معروف چپ گفته بود که نه تنها شورای امنیت، که کل سازمان ملل به دلیل ناکارآمدیاش نسبت به پیاده کردن آنچه در منشور تعهد شده بود باید تجدید نظر شود. گوتریش هم گفت این نظم به هم خورده و سازمان دارد فرو میپاشد.
وقتی ما میگوییم ریشه در سرمایهداری است، یعنی این نهادهایی که شما خیال میکنید برای بشریت کار میکنند، برای صلح جهانی میجنگند و منشور را محقق میسازند، اما در نیتشان اندیشههای باطل و جنایات و سبعیت و تجاوز و ظلم و ستم انبار شده است. نمونهاش را الان در تهاجم رژیم صهیونیستی آدمکش علیه ایران و علیه منطقه میبینید و روزانه در غزه و لبنان که کماکان ادامه دارد.
تجاوز محکوم است، دفاع ایران مشروع
باید خیلی روشن و مشخص بگویم که این جنگ یک جنگ تجاوزکارانه است. جنگی که مجوز هیچ نهاد بینالمللی مانند سازمان ملل را ندارد. شورای امنیت هم به عنوان ابزاری در خدمت سرمایهداری، نتوانسته مانع این جنایات شود.
صرف نظر از پارازیتی که یک عده به عنوان روشنفکر، به عنوان آزادیخواه، به عنوان آدمهای ضد استبداد (به زعم خودشان) پخش میکنند، حقیقت قضیه این است که این جنگ یک جنگ جنایتکارانه است، با هر هدفی، با هر معیاری، با هر آگاهی که شروع شده باشد. ما این جنگ را محکوم میکنیم و دفاع ایران از نظر اخلاقی و سیاسی یک دفاع مشروع است.
ایران آغازگر جنگ نبود. ایران در جریان مذاکره بود که دو بار واقعاً مورد حمله قرار گرفت. آن بحثهایی هم که اسرائیلیها میکنند -که ایران برای ما خطر بود و خطر وجودی است- من همین دو روز پیش بحثها را دنبال میکردم. جامعهشناسان داشتند مقایسه و احصاء میکردند که کی برای کی خطر و تهدید وجودی است. میگفتند اسرائیل طی این ۷۰-۸۰ سال تمام کنوانسیونها، موافقتنامهها و فیصلههای سازمان ملل را نقض کرده. یک بار نشده که یکی از فیصلههای سازمان ملل را قبول کرده باشد و به آن عمل کرده باشد، تا آخرین نقض قرارداد اسلو. نکته مهم اینکه کنوانسیون منع سلاحهای کشتار جمعی را اسرائیل امضا نکرده، در حالی که ایران امضا کرده و عضو NPT است. ایران اجازه میدهد آژانس بیاید مراکز تحقیقات هستهای صلحآمیز ایران را بررسی کند، اما اسرائیل اجازه نمیدهد.
اسرائیل به کشورهای عربی تجاوز کرده، در جنگهای مختلف با مصر، با اردن، با برخی کشورها در گذشته، جنگ رمضان و جنگهای دیگر. اما ایران به هیچ کشوری تجاوز نکرده، حمله نکرده، آغازکننده هیچ جنگی نبوده، الان هم آغازکننده جنگ نیست. در جریان مذاکره مورد تهاجم و تجاوز کشورهای امپریالیستی آمریکا و رژیم صهیونیستی قرار گرفت.
کشوری که مدافع رژیم صهیونیستی است و به لحاظ مالی و اقتصادی اِکمال میکند -کشورهای دیگر هم اِغفال میکنند مثل ترکیه و خیلی کشورهایی که الان لاف اسلامی هم میزنند- در خدمت رژیم صهیونیستی هستند. کشورهای عربی که الان در خلیج فارس پایگاه دارند، مستقیم و غیرمستقیم رژیم صهیونیستی و امپریالیسم آمریکا را در این تهاجم کمک میدهند.
خطر واقعی کیست؟
اولین کشوری که بمب اتم استفاده کرد آمریکا بود در ژاپن. این کشورها که سمبل آشکار دفاع از بمب اتم، سمبل نمایندگان آشکار جنایت، آدمکشی، تجاوز، تفرقه، مداخله و تجاوز هستند، دارند به ایران میگویند که این برای ما خطر وجودی است.
واقعیت این است که اسرائیل همین الان خطر است. خطر وجودی اسرائیل برای آمریکاست. اگر ایران خطری باشد، خطر راهبردی بلندمدت است، ولی اسرائیل همین الان حمله کرده: به تأسیسات هستهای صلحآمیز ایران، به میراث فرهنگی، به زیرساختها، به پلها، به مکاتب، به دانشگاهها، به دبستانها، به کودکان. دانشمندان را میکشد، ترور میکند، دست به یک ترور دولتی آشکار زده است. به قول چامسکی، این سمبل تروریسم دولتی است؛ هم رژیم صهیونیستی، هم آمریکا.
نقد برخی روشنفکران وطنی
بعضی از روشنفکران وطنی ما -از همین افغانستان خودمان، از حوزه فرهنگی خودمان، بعضی از اقوام تاجیک، ازبک، پشتون- متأسفانه آمدند در دفاع از آمریکا حرف زدند. البته تعدادشان کم است و ملت و مردم خوشبختانه در کنار مردم ایران ایستادند به طور قطع اکثریت. اما یک عده «مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل» را یادشان رفته. یادشان رفته که کنوانسیونها را ببینند و احصا کنند که اسرائیل در کدام جایگاه قرار دارد، چه خطراتی دارد تولید میکند، و جمهوری اسلامی ایران در کجاست.
اینها خیال میکنند دو روز در غرب بودن، یک دیسکوتیکی باید بروند و یک جایی مشروبی بخورند، خیال میکنند آزادی همین است. بعضی از سلطنتطلبها هم که الان علیه ایران گپ میزنند، آزادی را در همین حد میدانند. ما تصاویرشان را میبینیم با چه لباسهایی، با چه مدلی میآیند میرقصند و پرچم اسرائیل را بلند میکنند و در خدمت یک رژیم متجاوز قرار میگیرند. از آمریکا و صهیونیسم میخواهند کشورشان را بمباران کنند.
آدمی که در شرایط جنگ از یک کشور دشمن بخواهد سرزمینش و مردمش را بمباران کند، معلوم است که فاقد وجدان، وطنپرستی و ارزشهای اخلاقی است. متأسفانه بعضی از ماها با این استدلال در کنار اسرائیل و آمریکا قرار میگیرند و دفاع میکنند و میگویند «بله، اینها برای آزادی است» و مزخرفاتی از این دست را ردیف میکنند.
هدف اصلی آمریکا: تغییر جغرافیای سیاسی منطقه
هدف اصلی و دلایل تهاجم نئوفاشیسم امپریالیستی و صهیونیستی و نژادپرستی که الان اتفاق میافتد چیست؟ همه شما که تحولات جهانی را دنبال میکنید میدانید که نئوفاشیسم امپریالیستی و طرح خاورمیانه نوین، از شواهد و نشانههای فراوانی است که امپریالیسم آمریکا در غرب آسیا دنبال میکند. در واقع هدف آمریکا این است که جغرافیای سیاسی منطقه را تغییر بدهد. در زمان کاندولیزا رایس هم این بحث مطرح شد که «ما یک خاورمیانه جدید میسازیم». منظورشان این بود که اینجا را تجزیه کنند، اعمال سلطه کنند و خاورمیانه را آنگونه سازماندهی کنند که منفعت خودشان را تأمین میکند.
برای چنین کاری نیاز دارند دولتهای ملی قدرتمند را تضعیف کنند. وقتی دولتهای ملی قدرتمند باشند، در خاورمیانه چنین اهدافی محقق نمیشود. کشورهای حوزه خلیج فارس -کشورهای عربی- را من «مندت» میگویم، نه دولت. دولت با رژیم فرق دارد. اینها رژیم هستند و در نهایت «مندت» هستند (همان قسمتهایی از فلسطین که تحت کنترل انگلیسیها بود). این مندتها هستند. این خانوادههای فاسدی که در رأس این مندتها هستند، مهم نیستند برای آمریکا. چون آمریکا در این کشورها پایگاه دارد، از همین پایگاهها به ایران حمله میکند، تجاوز میکند، جنایت انجام میدهد. از اینها نفت میگیرد و نفت را به قیمتی که میخواهد تنظیم میکند. در آن سالهایی هم که شاه ژاندارم منطقه بود و مسئله فروش نفت به دلار مطرح بود، باز ایران پیشگام شد برای اینکه نفت را به دلار به آمریکاییها بفروشد.
اما تنها قدرتی که در خاورمیانه سلطه آمریکا را تهدید میکند، جمهوری اسلامی ایران است. ایران با گذشتهای بزرگ و عظیم تمدنی و فرهنگی، از همه حیث -جغرافیا، تعداد جمعیت، منابع، دانشمندان، نیروی بشری- کشوری مهم است که میتواند حریف آمریکا و قدرتهای بزرگ در خاورمیانه باشد.
بنابراین سلطه بر خاورمیانه، بر تنگه هرمز، بر بابالمندب و حتی بر دریای سرخ امکانناپذیر است مگر اینکه جمهوری اسلامی ایران را در هم بشکنند، منکوب کنند یا تضعیف کنند. این جنگ برای چنین چیزی است.
مسئله فقط ایدئولوژی و اسلام نیست
مسئله فقط ایدئولوژی و اسلام و غیر اسلام نیست. کشورهایی که مورد تهاجم قرار گرفتند که مسلمان نبودند؛ ونزوئلا که مسلمان نبود، کوبا که کشور اسلامی نیست. چرا به آنجا حمله کردند؟ رژیم صدام حسین که ساختار مذهبی و ایدئولوژیکی مثل جمهوری اسلامی ایران ندارد، یا لیبی در زمان قذافی چرا به آنجا حمله کردند؟ خوب، اینها بهانه میگیرند. یک جا بهانه دموکراسی میگیرند، یک جا حقوق بشر، یک جای دیگر چیز دیگری. کارهایی که خودشان سیستماتیک و روزانه نقض میکنند را بهانه میکنند.
یکی از ویژگیهای سرمایهداری معاصر یا نیولیبرال، این جنگطلبیهاست. جنگطلبی ذاتی سرمایهداری است، ولی الان به حد نهایی خودش رسیده. بعضی از کارهایی که الان دارند انجام میدهند -به خصوص در ونزوئلا انجام دادند، الان در خاورمیانه میخواهند انجام بدهند، در لیبی، در غزه- مثل دوران کلاسیک سرمایهداری است. مثل دورههای استعمار قرن ۱۸ که هر جا را میخواستند عسکر[سرباز] پیاده میکردند، نیرو میبردند. وقتی که نمیشد با گفتوگو به اهدافشان برسند، تهاجم میکردند، نیرو پیاده میکردند، نیروی زمینی میبردند، اشغال میکردند. در افغانستان، در کشورهای مختلف، در اسپانیا، در زمان گذشته پرتغالیها، اسپانیا، هلندیها و... هر جایی که غربیها بودند آمدند، استعمار کردند.
به این جهت ایران را باید تکلیفش را روشن کنند. ولی خوب ایران قدرتی است که از این بادها نمیلرزد و الان نشان داد که نه تنها توانست در برابر تهاجم وحشیانه دو تا قدرت بزرگ اتمی که به وسیله ناتو و کشورهای عربی حمایت میشدند، ایستادگی کند، بلکه آنها را دارد به شکست مواجه میکند. و سخن رهبر فقید ایران، سیلی محکمی بر اینها میزند و بهشان نشان میدهد که با چه ملتی طرف هستند، با چه کشوری طرف هستند.
دنبال این هدف -سلطه، قدرت، ثروت، منابع، غارت، اعمال سلطه از هر جهت نظامی، سیاسی، اقتصادی- هدفشان همین است. در همه جای دنیا هدفشان همین است. در ونزوئلا هم همین بود. روزی که مادورو را بردند زندانی کردند، فرداش اعلام کرد که ما چند میلیون بشکه نفت گرفتیم. نگفت آنجا دموکراسی، آنجا آزادی، آنجا قاچاق مواد مخدر بود. همه آن بحثها فراموش شد. گفتند ما رابطه خیلی خوب داریم با ونزوئلا، مادورو را گرفتیم زندانی است، نفت گرفتیم، دیگر خاطرمان جمع است. انگار تمام باند و کانتورا و مواد مخدر و عدم دموکراسی فقط با وجود مادورو بوده. در حالی که خود مادورو و چاوز هم در آن معنایی که واقعاً امپریالیسم را تهدید بکند نبودند -در حد سنت بولیواری که یک سنت میهنپرستانه بود، نه یک چپ کمونیستی مارکسیستی که آمریکا را تهدید کند- حتی آن هم برایشان قابل تحمل نبود.
این سرمایهداری، نظام فاسد و دروغگویی است که دنبال سود است. نرخ سودی که مارکس تأیید میکند، همین است. دنبال این است که هر جا امکان داشته باشد نرخ سود بالا برود، باید برود دنبال غارت، دزدی. چون نزول نرخ سود باعث بحرانهای سرمایهداری میشود، سرمایهداری را ورشکست میکند.
بخش دوم: واکنشهای منطقهای و بینالمللی
وجدانهای جهانی در کنار مردم ایران ایستادند
اگر منظور از واکنشها، وجدانهای جهانی باشد -شخصیتهای دانشگاهی، روشنفکران، هنرمندان، و وجدانهای بیداری که از یک پایگاه مستقل و واقعبین به مسئله نگاه میکنند- موضوع بسیار روشن است.
حتی از هنرپیشههای هالیوود که زیاد درگیر مسائل سیاسی نیستند، آمدند گفتند یک دیوانه اینجا حاکم شده، آمریکا را دارد بر باد میدهد و باید برکنار شود. در خود آمریکا، تظاهرات میلیونی (۱۰ تا ۱۲ میلیون نفر) علیه ترامپ برگزار شد. مردم گفتند این یک آدم مفسد است، این باید برکنار شود، لیاقت ندارد رئیسجمهور آمریکا باشد.
در سراسر جهان، وجدانهای بشری در کنار مردم ایران ایستادند و تهاجم آمریکا و رژیم صهیونیستی را محکوم کردند. دیگر روشنتر از این نمیشود. همبستگی را نشان دادند. خیلیها را زندان کردند، اذیت کردند -زن، مرد، جوان، پسر، دختر- دیدید از طریق رسانهها که پلیس با تظاهرکنندگان چگونه برخورد میکند و در سرتاسر این اعتراضات در ایران، یک عده عناصر صهیونیست فاسد خواستند از اعتراض صمیمانه و مدنی مردم سوءاستفاده کنند و بدنامش کنند، نشد. آنگونه که بگیرند از موی خانمی، زن و دختر را پلیس یا پاسدار یا ژاندارم بکشد. شما روزانه خشونت را میبینید که در اسرائیل در مرکز تلآویو چگونه با زنانی که ضد جنگ هستند برخورد میکنند. خبرها را سانسور میکنند. اطلاعرسانی اجازه نیست. در امارات اگر ببینند در تلفن شما عکسی از یک شکست یک پایگاه آمریکایی یا ضربه به آمریکاییها هست، زندان میکنند. اجازه ندارید خبررسانی کنید، با خانوادههایتان حق ندارید تماس بگیرید. در آمریکا هم همین طور. درباره جنگ، درباره صهیونیسم، درباره نسلکشی در غزه نمیتوانند گپ بزنند. حتی مراکز خبررسانی مثل گاردین، همه در خدمت این دروغگویی و استعمار و امپریالیسم هستند. نمونهاش هم ایران اینترنشنال است، و نمونه کوچکتر و غیرحرفهایترش هم که در افغانستان در زمینه خبررسانی [افغانستاناینترنشنال] داریم.
آزادی بیان دروغ است!
در زمینه آزادی بیان، اینها در جایگاهی نیستند که بخواهند ایران را انتقاد کنند. در ایران سه روز پیش آقای ظریف یک مقاله نوشت، مردم اعتراض کردند که آقای ظریف بیا معذرت بخواهد. آقای دیگری میآید در رابطه با ایران بحث میکند، نظرات خودش را مطرح میکند، جبهه پایداری میآید، آقای زیباکلام میآید اعتراض میکند، آقای سریعالقلم اعتراض میکند. اینها دارند بحث میکنند. کسی جلویشان را نمیگیرد. در مخالفت با دولت هم گپ میزنند، اعتراض میکنند، انتقاد میکنند. تا این حد.
شما در آمریکا نمیتوانید اعتراض کنید، در اسرائیل نمیتوانید اعتراض کنید. بنابراین میبینیم که آزادی بیان در جامعه بورژوایی، جامعه سرمایهداری، یک دروغ است. آنجایی که منافعشان است، نه آزادی بیان وجود دارد، نه دموکراسی، نه حقوق بشر، نه اخلاق. نمونهاش هم جزیره اپستین است. آن اخلاقیات سرمایهداری و تمدن سرمایهداری است که الان آبرویشان را در سطح جهان برده است. دیگر کسی به آنها اعتماد نمیکند.
ناتو و کشورهای عربی در خدمت آمریکا
ناتو و کشورهای عربی متأسفانه همه در خدمت آمریکا بودند. آنها حملات آمریکا و رژیم صهیونیستی را محکوم نکردند. برعکس، آمدند گفتند دفاع ایران غیرموجه است. چرا ایران به کشورهای عربی حمله میکند؟ در حالی که ایران بارها و بارها تصریح کرد که ما پایگاههای آمریکایی را در کشورهای عربی مورد حمله قرار میدهیم چون از این پایگاهها به ما حمله میشود. ولی این را نادیده میگیرند، وارونه جلوه میدهند، تبلیغات میکنند، برعکس برمیگردند میگویند که نه، باید ایران محکوم بشود.
کشورهای عربی خلیج فارس -این چهار پنج تا کشور- کاملاً در خدمت آمریکا هستند. دو تای آنها -قطر و شاید سعودی- دارند پول میدهند به صهیونیستها و آمریکاییهایی که با ایران میجنگند. روزانه پول میدهند در اختیارشان که شما بروید با ایران بجنگید. اینها همه در خدمت امپریالیسم آمریکا و در خدمت رژیم صهیونیستی هستند.
نهادهای بشری، روشنفکران، دانشمندان و جوانان در کنار ایران
اما نهادهای بشری و حقوق بشری آگاه، روشنفکران، دانشمندان، شخصیتهای دانشگاهی، و جوانان در سرتاسر اروپا و سرتاسر ایران -نسل جوان، نسلی که زیر ۴۰-۵۰ سال هستند، به خصوص پایینتر از این- همه علیه امپریالیسم و علیه صهیونیسم موضع گرفتند. بعضی از کسانی که مسن بودند در آمریکا طرفدار اسرائیل بودند که تعدادشان خیلی کم است.
فوکویاما در دانشگاه استنفورد تحقیقی انجام داده نشان میدهد که در ایالات متحده آمریکا هم مردم همه طرفدار فلسطین و طرفدار ایران هستند و عملیات نظامیگری آمریکا با رژیم صهیونیستی را تقبیح میکنند. الان فرصت نیست که تحقیقات در رابطه با تفاوتهای نسلی که در رابطه با اسرائیل ایجاد شده است بررسی کنیم. الان آمریکا دارد به طرف انزوای کامل خودش میرود.
تغییر در صف مخالفان
در سطح منطقه و در سطح جهان، حمایتها فوقالعاده بوده. الان که جمهوری اسلامی ایران نشان داد که میتواند مقاومت کند، در صف آنهایی هم که دنبال آمریکا و رژیم صهیونیستی بودند تغییر ایجاد شد. خیلی از آنها برگشتند، میگویند نه، ما باید با ایران مدارا کنیم. تنگه هرمز بدون ایران نمیشود. کسی نمیتواند باز کند. ماکرون فرانسوی و دیگران نظرشان همین است.
حتی عناصر فاسد سلطنتطلب -همانهایی که یک ذره وجدان دارند یا یک تهماندهای از وجدان در آنها هست- برگشتند از آن پهلوی و آن گروهها فاصله میگیرند. از مجاهدین و غیره فاصله میگیرند و حملات آمریکا علیه زیرساختها را تقبیح میکنند و ابراز نارضایتی میکنند. این مقاومت جانانه دولت و مردم ایران در صفوف آن معترضینی که از آمریکا و رژیم صهیونیستی سیراب میشدند و برای آنها کار میکردند و سینه میزدند و تبلیغات میکردند، تزلزل ایجاد کرده است. بسیار طبیعی است. وقتی ایران این توانایی را نشان بدهد، نمیتواند بیاثر باشد. یک ایران پیروزمند و موفق، طبیعتاً اثرگذاریاش بیشتر از یک ایرانی است که میتوانست در برابر آمریکا بگوید «آری» و دیکتاتوری آمریکا را بپذیرد.
هر روز افکار عمومی به نفع ایران تغییر میکند
هر روز که جنگ طولانیتر میشود، ذهنیت جهانی به نفع ایران تغییر میکند. برای اینکه میبینند ایران آغازکننده و حملهکننده جنگ نبوده. هر دو بار در جریان مذاکره مورد حمله واقع شده. رهبرانش، نیروهای ملکی و غیرنظامی در خانههایشان مورد تهاجم قرار گرفتند. حمله به رهبران ایران -آنهایی که نظامی نبودند- این جنایت جنگی تلقی میشود. آمریکاییها و اسرائیلیها این کار را میکنند.
همبستگی بیشتر میشود. هر روز که میگذرد، بحران اقتصادی و سلطه ایران بر تنگه هرمز بر منابع نفتی و شاهرگ انرژی بیشتر میشود. بحران اقتصادی هم باعث این شده که مردم برگردند بگویند عامل این بدبختی و مصیبت و بحران و تورم و هر چیزی که الان دارد اتفاق میافتد، به گردن آمریکا و رژیم صهیونیستی و مدافعان آنهاست و آن جریانهایی که تشویق کردند این جنگ شکل بگیرد.
هرچند این جنگ طولانیتر بشود، به زیان آمریکا و امپریالیسم و نیروهای مداخلهگر است و طبیعتاً به نفع ایران تمام خواهد شد.
بخش سوم: پیامدهای منطقهای و آینده معادلات قدرت
فروپاشی پایگاههای آمریکا و قیامهای منطقهای
تعاملاتی که در منطقه صورت میگیرد، مسلماً به پایگاههای آمریکایی ضربه خواهد زد. ضربه زده است. الان پایگاههای آمریکایی در تمام این منطقه نابود شده و قابل استفاده نیست. آمریکا نمیتواند به سادگی پایگاه را اعمار کند. مردمان منطقه به دلیل مسلمان بودن و اعتقاداتی که دارند، دلشان با مردم و دولت اسلامی ایران است.
یک چیز مسلم است: خانوادههای فاسد این رژیمها و مندتها با آمریکا هستند. اگر جنگ ادامه پیدا بکند و طولانی بشود، در داخل خود این کشورها علیهشان نارضایتیها و قیامها شکل خواهد گرفت. الان بحرین را نگاه کنید. در بحرین مردم دارند علیه رژیم ایستادگی میکنند، علیه دولت. در سوریه نارضایتیها دارد اوج میگیرد. طبیعتاً مردم مسلماناند و سلطه آمریکا، دیکتاتوری آمریکا و امپریالیسم را قبول نمیکنند.
مندتهای عربی باقی نخواهند ماند
آمریکا اگر حمله کند به زیرساختها آسیب بزند، جمهوری اسلامی ایران هم توان دارد که آن زیرساختها را آسیب بزند. در بلندمدت، این مندتهای عربی جعل شدهای که ساخته شدند در حوزه اینجا، در این جنگ در خلیج فارس باقی نخواهند ماند. اگر ادامه پیدا کند، نه کویتی است، نه امارات متحده عربیای. در این صورت، جمهوری اسلامی ایران است که در این حوزه در خاورمیانه تعیین میکند کی بر اینجا حکومت کند، بر نفت، بر اقتصاد، بر بازارها، بر بابالمندب و بر تنگه هرمز. ایران اینجا تصمیم میگیرد.
بدون شک در پایان این جنگ، ایران آسیب خواهد دید (آسیب دیده است الان) ولی فرجام ایران به عنوان یک کشور قدرتمند، خود را بازسازی خواهد کرد. همانگونه که دو سه تا قدرت بزرگ در جهان است، ایران یکی از این سه چهار تا قدرت بزرگ -نه تنها در این منطقه که در سطح جهانی- خواهد بود. چون ایران هم به لحاظ علمی، هم به لحاظ اقتصادی، هم به لحاظ جغرافیا و هم به لحاظ تجارب جنگی و تکنولوژی، ظرفیت این را دارد که در جایگاه یک قدرت برتر خود را بازتولید بکند.
از جنگی که الان ادامه دارد، کاملاً در اختیارش است. ایران است که بر آبراهها و تنگهها دستور میدهد و تنظیم میکند. قیمت نفت و بازارها را کنترل میکند. دولت میسازد و نظام میسازد با کمک مردمان آزادیخواه این منطقه که در این ایام جنگ در کنار ایران بودند.
فروپاشی تمدن آمریکایی
نه ایالات متحده آمریکا، بدون شک ایالات متحده آمریکا برچیده خواهد شد. آن تمدنی که الان آمریکا مدعی آن است، آن هم امپراتوری فرو میپاشد. هر قدر این بحران اضافه میشود، مردم میدانند که عاملش آمریکاییها هستند. در فرجام این جنگ، این آمریکایی که الان حضور دارد و زورگویی میکند، نخواهد بود.
بدون شک ما با یک جهان دیگر بعد از این جنگ روبهرو خواهیم بود؛ جهانی که در آن ایران یکی از قدرتهای برتر و تصمیمگیرنده خواهد بود. نه تنها در غرب آسیا، بلکه بر کل این منطقه آسیا تا خلیج فارس، تا کشورهای منطقه در حوزه آسیای مرکزی، همه جا ایران. ایران دیگری خواهد بود. ایران مورد احترام. ایران کشوری که کشورها و مردمان منطقه با احترام وارد معامله خواهند شد. تجدید نظر خواهند کرد و به عنوان کشوری که میتواند در شرایط دشوار از آنها حمایت کند به لحاظ مالی، اقتصادی، فنی و علمی، به ایران اینگونه نگاه میکنند. پیروز این میدان ایران است. در صورت پیروزی، این وضعیت در ساختار قدرت معادلات قدرت -نه تنها در حوزه خلیج، خاورمیانه، غرب آسیا، آسیای مرکزی- که در تمام جهان ایجاد خواهد شد و ایران یکی از قدرتهای تصمیمگیرنده خواهد بود. زخمها التیام پیدا خواهد کرد. پلها را میسازند دوباره، بازسازی میکنند. صدمه دیده است، صدمه شدید دیده، احتمالاً صدمات بیشتری هم ببیند. اما شکی نیست در فرجام و در پیروزی، یک ایران دیگری خواهد بود که امپریالیسم و استعمار دیگر جرأت نمیکند به این تجاوز بکند و دست دراز کند.
پایان تمدن آمریکا و قدرت آمریکا -حالا اگر غرب به طور کلی خیلی کلانتر از این باشد- هرم و هژمون آمریکا در منطقه مسلماً به پایان میرسد. این یک خبر خوشی است برای جهان. آن زمان ما جهان امن خواهیم داشت. با وجود آمریکا جهان امن نخواهیم داشت، با سلطهگری آمریکا جهان امن نداریم. با وجود امپریالیسم که جنگطلبی و خشونت ذاتیش است، جهان امن نخواهیم داشت. اما با فرهنگی که در این منطقه داریم، جهان امن ایجاد میکنیم.
چرا آمریکا شکست میخورد؟
مشکلی که شاید فکر بشود، چطور آمریکاییها در این جنگ شکست میخورند؟ ببینید، مسئلهای که در ایران را آمریکاییها نمیشناختند -ترامپ به طریق اولی نمیداند- این است که ایرانی که الان ما داریم، حاصل گره خوردگی دیالکتیکی و منطقی و صمیمانه دو تمدن بزرگ اسلامی و ایرانی است. ایران به صورت یک تمدن قدرتمند الان در برابر غرب حضور دارد. یکی دیگر را تحکیم کردند، تغذیه کردند.
من حرف آقای دهباشی را میپذیرم که در اینجا الان نمیشود درباره ایران سخن گفت. وقتی از حوزه تمدن ایرانی صحبت میکنند، یک خط بکشید که آن تمدن اسلامی بود، این تمدن ایرانی است. نه، اینها همانطور که استاد مطهری گفته «خدمات متقابل اسلام و ایران»، یکی دیگر را تکمیل کردند، تحکیم کردند، کمک کردند، بازسازی کردند. الان این سنتزی ایجاد شده است که اسمش هست حوزه تمدنی ایرانی-اسلامی.
و شهادتپروری. همانطور که شهید سردار سلیمانی گفت: «این ملت، ملت شهادت است. ملت حسین است.» شکی نیست. این ملت همانگونه که ملت کوروش کبیر است، ملت ابومسلم است، ملت حسین هم هست. ملت شهادت هم هست. و در عمل نشان دادند که به قول فلاسفه و جامعهشناسان فرانسوی، یک ملت در واقع «مَکْت» است – یعنی شهادتطلب است، شهادتدوست است.
با چنین ملتی نمیتواند آمریکا طرف بشود. اگر طرف بشود نمیتواند پیروز بشود.
بخش چهارم: اقتصاد پساجنگ؛ ضرورت فاصله گرفتن از نئولیبرالیسم
مسئله مهم پس از پیروزی
نکتهای که خیلی خیلی مهم است و نباید فراموش شود این است که بعد از پیروزی، بعد از این جنگ -الان که جمهوری اسلامی ایران پیروز میشود- با چه شعارهایی، چه کارهای دیگری باید در رابطه با مردمی که به هر حال اعتراض داشتند، گله داشتند به لحاظ معیشت و اینها، باید روی دست بگیرد. این نکته خیلی مهم است.
فوکویاما میگوید الان در این جنگ آمریکا برنده نخواهد بود. چون اگر بحث تغییر رژیم باشد، یک جنگ به اصطلاح طولانی است که آمریکاییها موفق نمیشوند. ولی یک مجموعه از نارضایتی و خشونت اینها میمانند و رها میکنند میروند. چون دنبال این نیستند که حتماً پیروز بشوند (میدانند پیروز نمیشوند)، همین قدر که یک راهی پیدا بکنند که خارج بشوند از این منطقه. میدانند که اسرائیل هم نمیتواند با همین پروژه که داشته، تضعیف نشود. در آینده تنها میماند. اما اینها در این جنگ شکست خواهند خورد و از این کشور بیرون خواهند رفت.
اما یک مسئله بسیار مهمی که میماند، این است که خوب، چطوری جمهوری اسلامی باید این قضیه را حل بکند؟ معیشت را چطوری حل میکند؟ خواستههایی را که قبل از جنگ مردم داشتند در ایران -بیکاری، تورم، بعضی خواستههایی هم که در جاهای مختلف داشتند، خواستههای مدنی یا آزادیهای بیشتر در چارچوبهایی که بعضی جریانهای سیاسی مطرح میکردند- ایران با این قضیه چطور برخورد میکند؟
مسئله فلسطین و حمایت از جنبش فلسطین هم یک بحث دیگری است که مخالفان جمهوری اسلامی ایران از آن سوءاستفاده میکردند با شعار «جانم فدای ایران، نه غزه نه لبنان». این شعارها را به خورد یک عده داده بودند و از آن به عنوان ابزار علیه جمهوری اسلامی ایران استفاده میکردند. با این شعارها، با این قضیه، با این مسئله چطور میخواهند برخورد کنند؟
دفاع از فلسطین، یک رسالت تاریخی
یک بحث بسیار مشخص: یکی از دلایلی که ما در کنار جمهوری اسلامی ایران هستیم و در کنار مردم ایران هستیم، همین مسئله دفاع از فلسطین است. مسئله فلسطین قبل از جمهوری اسلامی ایران بوده. ۷۰-۸۰ سال میشود. جمهوری اسلامی ۴۰-۴۷ سال است. مسئله فلسطین یک زمانی مسئله حقانیت در سطح بینالمللی بود. به عنوان یک مبارزه که بیشتر جنبشهای چپ مارکسیستی رهبری میکردند. جنبش انقلابی فلسطین در واقع در دفاع از جنبش فلسطین بودند. کشورهای سوسیالیستی، نیروهای چپ و نیروهای دموکراتیک.
بعد از یک مرحله، بعد از فروپاشی شوروی و تضعیف جنبشهای چپ در سطح بینالمللی، جنبشهای اسلامی -از جمله جمهوری اسلامی ایران- بعد از پیروز شدن، حقانیت دفاع را در این جایگاه قرار گرفت. یعنی آمد در دفاع از جنبش فلسطین و خلقهای فلسطین و حقوق مردم فلسطین ایستاد.
این از نظر محتوایی هیچ فرقی نکرده است که الان جنبش فلسطین را جمهوری اسلامی ایران رهبری میکند یا نیروهای چپ. در زمان شاه هم حمایت از خلق فلسطین در ایران به وسیله نیروهای ملی، مبارزان و انقلابیون و جنبشهای اسلامی وجود داشت. آن زمان جنبشهای چپ از فلسطین حمایت میکردند، از حقوق مردم فلسطین حمایت میکردند. حالا جمهوری اسلامی ایران در پیشاپیش محور مقاومت در مبارزه علیه رژیم صهیونیستی و امپریالیسم آمریکا قرار گرفته است. این یک امر کاملاً مشخص است. اینکه در گذشته این مقاومت تحت هژمونی نیروهای چپ و سکولار بوده، به این معنا نیست که بعد از فروپاشی هژمونی مدافعان سوسیالیسم و مدافعان چپ در سطح جهانی، حالا جریانهای اسلامی حق ندارند این جنبش را رهبری بکنند. چرا؟ چون اسلامی هستند. حق دارند از جنبش فلسطین حمایت بکنند. و ما هم برای همین از جمهوری اسلامی ایران و جنبشهایی که در برابر امپریالیسم و صهیونیسم از فلسطین و بقیه جنبشهای آزادیبخش جهان حمایت میکنند، در کنارشان هستیم و از آنها حمایت میکنیم.
اقتصاد پساجنگ؛ درسهایی از چین
میماند اینکه بعد از این، جمهوری اسلامی ایران با توجه به نقدی که نیروهای چپ دارند، در آینده چه کاری میخواهد بکند؟ آیا تغییراتی در سیاست خود ایجاد خواهد کرد یا نه؟ بحث جامعهشناسان این است که شما یک نمونه را در چین دارید. چین در سازمان جهانی کار توانست یک جایگاهی برای خود پیدا بکند در تقسیم بینالمللی کار. یعنی الان یک نمونه در برابر نئولیبرالیسم، چین مثال است. یک نمونه هم هند را مثال میزنند. یعنی منهای لیبرال دموکراسی، منهای نئولیبرالیسم، جنبشهای چپ حتی مارکسیستی مثل چین، یا جنبشهای اسلامیای که مخالف نئولیبرالیسم هستند، میتوانند اقتصادهای شکوفا ایجاد بکنند.
هند را نشان میدهند. هند الان تحت رهبری مودی، یک کشور سکولار نیست؛ به لحاظ مذهب، هندو است. جمهوری خلق چین یک جمهوری کمونیستی است، لیبرال نیست، نئولیبرال هم نیست. اما بزرگترین اقتصاد جهان را ساخت. چطور اقتصاد جهان را ساختند؟ با حضوری که در تقسیم بینالمللی کار توانسته برای خودش پیدا بکند. با کنترل تجارت بینالمللی، با کار ارزان، با نیروهای ارزان، با هنرهایی که داشتند، نرخ مبادله و غیره. الان در برابر نئولیبرالیسم استثنا نیست. دیگر واقعاً یک قاعده است. یعنی میشود منهای نئولیبرالیسم یک کشور قدرتمند ساخت مثل جمهوری خلق چین. این استثنا الان خودش به یک قاعده تبدیل شده است.
بنابراین باید دید جمهوری اسلامی ایران در این مبارزه میتواند در عین مبارزه با نئولیبرالیسم، جایگاه خودش را با استفاده از تجربههایی مثل جمهوری خلق چین یا تجربه کشورهای اسکاندیناوی (که میان این ساختارهای سوسیالیستی به لحاظ عدالت اجتماعی میگویند) پیدا بکند. بحث ایدئولوژیکش را ندارم، بحث فلسفیاش را ندارم، بحث اقتصادیش را دارم میکنم. یعنی در واقع نوع رفاه اجتماعی با دیدی که الان در سوسیال دموکراسی به لحاظ اقتصادی مطرح است. برای اینکه مشکل لیبرال دموکراسی غربی هم همین است که در زمینه اقتصادی نمیتوانند رفاه و عدالت ایجاد بکنند، مگر اینکه اینها جریانهای سوسیال دموکراتیک یا سوسیالیسم متمایل به چپ اقتصاد را رهبری بکنند.
اقتصاد غیرنئولیبرال؛ راهی برای پاسخ به نارضایتیها
اگر جمهوری اسلامی ایران -که الان در مبارزه علیه امپریالیسم سرمایهداری، در دفاع از حقوق بشریت و جنبشهای آزادیبخش در خط اول مبارزه قرار دارد- در فرجام پیروزی بتواند نسبت به سیاستهای اقتصادی تجدید نظر کند (یادمان نرود که ایران هم یک کشور سرمایهداری است در داخل، در زمان آقای رفسنجانی خصوصیسازی بیشتر و زیادتر شروع شده بود)، اگر با توجه به تجربه چینی بخواهد کنترل بکند و یک ساختار اقتصادی قدرتمند منهای نئولیبرالیسم غربی و اقتصاد نئولیبرال ایجاد بکند، در آن صورت نارضایتیهای مردم غریب و لایههای اجتماعی و طبقات فقیر پاسخ شایسته خواهد یافت.
این همان چیزی است که این مردم فقیری که الان در دفاع از جمهوری اسلامی ایران ایستادند را در واقع در عمل پاسداری میکند و ارج میگذارد برایشان. یعنی زمینه رفاه، کار، اقتصاد عدالت فراهم میکند و فاصلههای طبقاتی را کم میکند. اولیگارشهایی که در ساختار قدرت طی سالهای متعدد آمدند و ایجاد شدند و نقش ایدئولوژیک برایشان کمرنگ شده بود، خوب اینها را باید تضعیف کنند و میدان بدهند.
با تجربههایی که در اقتصادهای غیرلیبرالی است -من الان چین نمونه دادم- با استفاده از آنها در یک مسیر، در واقع نوع اقتصاد اجتماعی (اگر شریعتی بود شاید میگفت اقتصادی که ابوذر غفاری دنبالش بود، من میگویم یک اقتصاد سوسیال دموکراتیک متمایل به چپ) که اولیگارشها و سرمایهداری کنترل بشود.
اگر جمهوری اسلامی ایران در مسیر نئولیبرالیسم گام بردارد، مجبور است ساختارهای نئولیبرال را رعایت بکند. برای اینکه بازی کردن در شطرنج نئولیبرالیسم قاعدههایی دارد که شما نمیتوانید آن قاعدهها را نادیده بگیرید. وقتی شما فوتبال بازی میکنید (نه کرمبول و نه شطرنج)، باید تمام قاعدههای آن بازی را رعایت بکنید. رعایت کردن قاعدههای بازی، باز دوباره سهمگیری در جهت منافع آمریکا و امپریالیسم است. آن صورت باز ایران توانایی مقابله در یک ساختار سرمایهداری نئولیبرال را با خود نئولیبرالهای قدرتمند مثل خود آمریکا، فرانسه، انگلیس و آلمان نمیتواند داشته باشد به لحاظ اقتصادی. یعنی آن جایگاهش در بازار کار، در تقسیم بینالمللی کار تضعیف میشود و نمیتواند مقابله بکند.
چین توانست، برای اینکه ساختار چین از اول یک ساختار دیگر بود. ساختاری که مائو و پینگ ایجاد کردند، مبتنی بر اقتصاد کمونیستی چپ و انتخابات از داخل (انتخابات درون حزبی، نه انتخابات لیبرال در بیرون). ساختار چین به دلیل هستهها سازماندهیاش فرق میکرد. که آن الان با ایران که تجربه جریان چپ به این معنا -اقتصاد دولتی به آن معنای چینی- را نداشته، یک تجربه جدید است. اما چینیها میتوانند واقعاً کمک بکنند برای ایران در زمینه یک چنین اقتصادی که منهای نئولیبرالیسم چطور اقتصاد بسازد.
نتیجه نهایی
در این صورت، به طبقات فقیر، لایههای پایین اجتماعی توجه میشود و رفاه به وجود میآید و فاصله میان فقر و ثروت کم میشود. آن خواستی که مردم معترض داشتند در تظاهرات در تهران، آن خواست اینگونه پاسخ داده میشد. در این صورت بدون شک ایران از پشتوانه مردم بیش از هر زمان دیگر بهرهمند خواهد شد و در مسیر شکوفایی با استقلال کامل، جمهوری اسلامی ایران میتواند وارد مرحله جدیدی از توسعه بشود. و در واقع این زخمهایی را که خورده به سرعت به لحاظ اقتصادی جبران بکند، هم استقلالش را حفظ بکند، هم در مسیر رشد اقتصادی سالم به پیش برود -بدون نفع اقتصاد نئولیبرال- و یک ملانژی میان ساختار تجربههایی که در چین وجود دارد به لحاظ اقتصادی: سهم دادن کارگران در تولیدات کارخانه، در واقع سهیم کردنشان در مؤسسه دولتی، نه اینکه مثلاً دولتی را در اختیار بخش خصوصی قرار بدهیم.
چینیها مؤسسات دولتی را در کارخانههای بزرگ، در اقتصاد بخش خصوصی قرار ندادند. کارگرها را، دهقانان را، زحمتکشها را در درآمدها سهیم کردند. یعنی میگویند در این کارگاه دولتی، شما هم از سهمش میتوانید حقوق داشته باشید به اضافه حقی که دارید. یعنی خود از اینها صاحب سرمایه، صاحب مالکیت دولتی هستند. نه به روشهای مالکیت خصوص. این تجربه چینیها تجربه فوقالعادهای است. چیزی که در شوروی گورباچف نتوانست و باعث شکستش شد.
پیشنهاد من این است که نه اقتصاد خاص صد درصد تیپ استالینی (آن گونه که الان مشکلساز است) پاسخ میدهد، و نه اقتصاد لیبرالی آمریکایی که ایران را به شکست و در واقع به انقیاد آمریکا و امپریالیسم سرمایهداری دوباره سوق بدهد و در اختیار اینها قرار بدهد (چیزی که راست و دستراستیها و شاهیها و سلطنتطلبها میخواهند).
راه حلش استفاده از تجربه چینی برای ایجاد یک اقتصاد مستقل در رقابت و در مقابله (حتی اگر در مقابل هم نباشد، در داد و گرفت) با یک اقتصاد سرمایهدار است. در واقع یک نوع گفتوگو میان کار و سرمایه. کاری که چینیها میکنند، به آن میگویند گفتوگوی میان کار و سرمایه. یکی از دانشمندان ایرانی (که مترجم معروف کانت بود و فوت شد) یک رساله هم در این زمینه در رابطه با چپ در ایران این نکته را مطرح میکند که نه امپریالیسم و نه کمونیسم استالینی، گفتوگو باید بشود.
منتها در این مسیر با توجه به تجربهای که چینیها دارند -اگر ایران اینگونه راهبردهای اقتصادیاش را تنظیم بکند- میتواند بر این بحرانها غلبه کند. آن پشتیبانی میلیونی مردم که در این مرحله از جنگ برای دفاع از حاکمیت، حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران ایجاد شد را واقعاً به یک پشتیبانی کاملاً توأم با حضور و منافع اقتصادی و رفاه در دفاع از دولت بسیج بکند. فاصله طبقاتی را هم کم کند، تورم را جلویش را بگیرند. طبیعتاً به تبع آن ساختار اقتصادی، طبقه متوسط به سرعت رشد میکند. و آزادیهای ممکن که مبتنی بر ارزشهای خود ما هست، در داخل کشورهای شرقی آسیایی با توجه به مدنیتهای گذشته پیشاسلامی و همزمان با اسلام، آن هم میتواند تأمین بشود.
مردمان ما در این حوزهها خودشان این ارزشهای اخلاقی را دارند که به صورت عرف درآمده است. حکومتها دستور بدهند یا ندهند، این حدودی را مردم در اعمال خودشان رعایت میکنند که با اخلاق اسلامی منطبق است. یعنی نیازی به اجبار و فشار هم در بالا نیست. یک حدی را مردم اخلاقاً خودشان رعایت میکنند -چه دیندار باشند چه بیدین- مگر اینکه عوامل زایدههای سرمایهداری فاسده باشد.
جمعبندی نهایی
بنابراین من فکر میکنم که ایران این جنگ را خواهد برد. ایران بعد از جنگ، با نگاه به ساختارهای اقتصادی و فاصله گرفتن از اقتصاد نئولیبرال و تأکید بر تجربه چینی و حذف اولیگارشها و کوشش برای اینکه دولت اقتصاد بعد از جنگ به نفع طبقات فقیر و لایههای پایین اجتماعی مدیریت بکند -اگر یک تراز درستی در اینجا ایجاد بشود- موفقیتهای عظیمی روبهرو خواهد داشت.
ایران بعد از جنگ، ایران قبل از جنگ نبود. ایران الان وقتی از این جنگ بیرون برود، یک قدرت مورد احترام در سطح جهانی است. دیگر این ایران قبل از جنگ ۱۲ روزه و قبل از این جنگ یک ماه و چند روزه نخواهد بود. به کلی یک ایران دیگر است. ایران بسیار بسیار مقتدر که جهان مجبور است با آن تعامل بکند و کشورهای منطقه هم باید با آن تعامل بکنند و از آن فرمان ببرند. درک من این است. امیدوارم که نکات مفیدی عرض کرده باشم.