|

‌برویم ماساژ مغزی

ظاهرا به‌زودی باید منتظر باشیم در کنار آرایشگاه‌ها و مراکز ماساژ بدن، تابلوی «ماساژ مغزی با جدیدترین دستگاه‌های مغناطیسی» هم در خیابان‌ها سبز شود. راستش با این همه گرفتاری و دغدغه، چه چیزی بهتر از اینکه آدم دراز بکشد، چند سیم‌پیچ مغناطیسی روی سرش بگذارند و بعد از چند جلسه، با مغزی تازه‌نفس، حافظه‌ای قوی، تمرکزی عالی، خواب راحت، اضطرابی کمتر و البته لبخندی رضایت‌بخش به زندگی برگردد؟

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

محمدعلی آرامی-متخصص مغز و اعصاب:‌ ظاهرا به‌زودی باید منتظر باشیم در کنار آرایشگاه‌ها و مراکز ماساژ بدن، تابلوی «ماساژ مغزی با جدیدترین دستگاه‌های مغناطیسی» هم در خیابان‌ها سبز شود. راستش با این همه گرفتاری و دغدغه، چه چیزی بهتر از اینکه آدم دراز بکشد، چند سیم‌پیچ مغناطیسی روی سرش بگذارند و بعد از چند جلسه، با مغزی تازه‌نفس، حافظه‌ای قوی، تمرکزی عالی، خواب راحت، اضطرابی کمتر و البته لبخندی رضایت‌بخش به زندگی برگردد؟

این روزها rTMS یا تحریک مغناطیسی مکرر مغز، در جامعه ما حسابی بر سر زبان‌ها افتاده است. فناوری جالبی که حاصل سال‌ها پژوهش در علوم اعصاب است و برای برخی اختلالات، به‌ویژه افسردگی مقاوم به درمان، شواهد علمی و جایگاه درمانی مشخصی دارد. اما ظاهرا این فناوری هم گرفتار سرنوشت آشنای بسیاری از دستاوردهای پزشکی شده است: از یک ابزار درمانی با کاربردهای مشخص، به نسخه‌ای تقریبا همگانی برای مشکلات مغز و روان تبدیل شده است.

افسرده‌ای؟ rTMS! مضطربی؟ rTMS! تمرکز نداری؟ rTMS! حافظه‌ات ضعیف شده؟ rTMS! خوابت نمی‌برد؟ rTMS! وسواس داری؟ rTMS! اعتیاد داری؟ باز هم rTMS!

فقط مانده برای کم‌پشتی مو و مشکلات گوارشی هم پروتکلی طراحی شود؛ البته با کمی صبر و حوصله، بعید نیست.

البته شوخی به کنار، تحریک مغناطیسی مغز، روش علمی و قابل ‌احترامی است. اما یک سوءتفاهم بزرگ در این میان وجود دارد: اینکه بتوانیم با تحریک مغناطیسی، فعالیت یک ناحیه از مغز یا یک شبکه عصبی را تغییر دهیم، الزاما به این معنا نیست که بیماری مربوط به آن شبکه را درمان کرده‌ایم. مغز یک دستگاه ساده نیست که اگر دکمه‌ای از کار افتاد، با چند ضربه مغناطیسی دوباره راه بیفتد. حتی گاهی هنوز دقیقا نمی‌دانیم در بیماری مورد نظر کدام شبکه عصبی، با چه سازوکاری و به چه میزان باید تحریک شود. در پزشکی، میان یک فرضیه نوروساینتیفیک جذاب، مشاهده یک تغییر فیزیولوژیک در مغز و اثبات یک اثر درمانی واقعی، فاصله‌ای وجود دارد که با چند تصویر رنگارنگ از نقشه مغزی و چند نمودار قبل و بعد پر نمی‌شود. نکته مهم‌تر این است که شواهد علمی برای همه کاربردهای rTMS یکسان نیستند.

برای بعضی اندیکاسیون‌ها مطالعات کنترل‌شده و شواهد قابل‌ قبولی وجود دارد؛ برای بعضی دیگر نتایج امیدوارکننده اما هنوز ناکافی‌اند و در برخی موارد، فاصله میان ادعا و شواهد واقعا قابل‌ توجه است. داشتن یک پروتکل تحریک، داشتن یک دستگاه پیشرفته و حتی مشاهده پاسخ در چند بیمار، جایگزین کارآزمایی بالینی معتبر و اثبات اثربخشی نیست. از طرف دیگر، گاهی چنان درباره نقشه‌برداری مغز، تعیین نقاط تحریک و شخصی‌سازی پروتکل‌ها صحبت می‌شود که گویی بالاخره آدرس دقیق تمام مشکلات انسان در مغزش پیدا شده است. انگار مغز هر بیمار یک نقشه شهری است و کافی است با GPS مغناطیسی، به محله مشکل‌دار برسیم و چند دقیقه آنجا بوق بزنیم. 

البته مسئله فقط rTMS نیست. هر فناوری تازه‌ای که جذابیت علمی داشته باشد، دیر یا زود ممکن است در بازار خدمات درمانی با انتظاراتی روبه‌رو شود که شواهد علمی هنوز از آنها پشتیبانی نمی‌کنند. در این میان، بیمار هم که معمولا از درمان‌های قبلی خسته شده و به دنبال امیدی تازه است، چندان فرصت و تخصصی برای ارزیابی ادعاهای تبلیغاتی ندارد. ما مخالف پیشرفت نیستیم؛ اتفاقا باید از فناوری‌های نوین علوم اعصاب استقبال کنیم. اما استقبال علمی با شیفتگی تبلیغاتی تفاوت دارد. باید بدانیم کجا درمانی مؤثر در اختیار داریم، کجا با یک روش امیدوارکننده روبه‌رو هستیم و کجا هنوز در حال آزمودن یک فرضیه‌ایم. شاید بد نباشد پیش از آنکه برای هر مشکل و هر ناکامی زندگی، مغزمان را به ماساژ مغناطیسی بسپاریم، کمی هم به این فکر کنیم که آیا واقعا شواهدی برای این درمان وجود دارد یا فقط چون دستگاهی داریم که می‌تواند مغز را تحریک کند، تصور کرده‌ایم می‌تواند همه مشکلاتش را هم حل کند؟ به‌هرحال، اگر قرار است مغزمان را ماساژ بدهیم، دست‌کم بهتر است بدانیم برای چه چیزی پول می‌دهیم. برویم ماساژ مغزی، اما این بار قبل از ماساژ، کمی هم مغزمان را به کار بیندازیم.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.