|

خیابان ایرانشهر؛ رقص زندگی یا سوگ پنهان؟

عباس کاظمی جامعه‌شناسی است که مشاهداتش را در کانال خود می‌نویسد. او به اتفاقاتی که زیر پوست شهر رخ می‌دهد و این بار به خیابان ایرانشهر و مواجهه جوانان با موضوعات، پرداخته است‌. در این نوشته آمده است: «‌تهران شهر عجیبی است؛ شهری که در فاصله‌ای نه‌چندان دور، جهان‌های اجتماعی متفاوت و گاه متضاد را کنار هم می‌شود دید.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

عباس کاظمی جامعه‌شناسی است که مشاهداتش را در کانال خود می‌نویسد. او به اتفاقاتی که زیر پوست شهر رخ می‌دهد و این بار به خیابان ایرانشهر و مواجهه جوانان با موضوعات، پرداخته است‌. در این نوشته آمده است: «‌تهران شهر عجیبی است؛ شهری که در فاصله‌ای نه‌چندان دور، جهان‌های اجتماعی متفاوت و گاه متضاد را کنار هم می‌شود دید. دیروز عصر برنامه من از کتابسرای راوی (باغ فردوس) آغاز شد؛ جایی که به مناسبت 70سالگی امیرحسن چهلتن، رمان‌نویس برجسته، درباره کتاب‌ها و روایت‌های او از تهران و تحولات این شهر گفت‌وگو می‌کردیم. جمعیت قابل‌ توجهی از میانسالان و بزرگسالان در آنجا حضور داشتند. از آنجا به سمت گالری ثالث رفتم و سپس جمعیت خیابان کریمخان مرا به سمت ایرانشهر سوق داد. آنجا با صحنه کاملا متفاوتی مواجه شدم: انبوهی از دختران و پسران جوان با لباس‌ها و آرایش‌های متفاوت، به مناسبت هالووین به خیابان آمده بودند. خیابان بسیار شلوغ بود؛ مملو از رفت‌وآمد، خنده، شادی، معاشرت و هیجان جمعی. کمی آن‌طرف‌تر، در میدان ولیعصر، جمعیت دیگری گرد هم آمده بودند: پرچم به دست، با حضور مداحان و سخنرانان و شکل و شمایل کاملا متفاوت با جمعیت باغ فردوس و خیابان ایرانشهر.

این هم‌زمانی و هم‌جواری، به نظرم یکی از جالب‌ترین تصاویر تهران امروز است. شهری که در آن شکل‌های متفاوتی از زندگی، سلیقه‌ها، باورها و تجربه‌های جمعی در کنار یکدیگر جریان دارند. اما این تنوع صرفا به معنای همزیستی آرام و بی‌مسئله این جهان‌های متفاوت نیست. به نظر می‌رسد در پس این تکثر، نوعی تنش و ستیز پنهان نیز وجود دارد که باید آن را جدی گرفت: از تفاوت‌های نسلی تا تفاوت‌های ایدئولوژیکی و سبک زندگی.

به‌ویژه خیابان ایرانشهر و حضور جوانان در آن را نباید صرفا به یک اتفاق تفریحی یا فرهنگی تقلیل داد. در نگاه نخست، آنچه دیده می‌شود، قدم‌زدن، خرید، مد، لباس، استیکرها و کالاهای کوچک و به‌ظاهر غیرضروری است؛ کالاهایی که به سختی نام کالا به خود می‌گیرند و بیش از هرچیز  بلاهت زندگی سیاسی و اقتصادی را در ایران هدف قرار داده‌اند. مجموعه‌ای از رفتارها و سبک زندگی که ممکن است در قالب مصرف و تفریح روزمره فهمیده شوند اما به نظرم پشت این شکل از حضور، معنایی سیاسی نهفته است. عجیب است اگر صرفا حضور جوانان را با مصرف غیرضروری و بی‌هدفی در زندگی روزمره نسبت دهیم. برای فهم این وضعیت باید به تجربه اعتراضات ۱۴۰۱ و دی‌ماه ۱۴۰۴ برگردیم. نسلی که آن تجربه‌ها را از سر گذرانده، دیگر نمی‌تواند صرفا در چارچوب الگوهای معمول زندگی روزمره دیده شود. شاید آنچه امروز در خیابان ایرانشهر می‌بینیم، از آن تجربه‌ها جدا نباشد، بلکه صورت دیگری از همان مواجهه با محدودیت‌های زندگی باشد.

نکته تأمل‌برانگیزتر برای من، نسبت شادی و سوگ در این صحنه است. در حالی که در شماری از شهرهای اروپایی اعتراضات نسل زد جریان دارد، نسل زد ایرانی فعلا در نوعی آرامش و سرخوشی ظاهری به قدم‌زدن، تفریح و شادی مشغول است. اما آیا این شادی واقعا نشانه‌ رضایت و سرخوشی است؟ شاید باید در خواندن این صحنه کمی درنگ کرد. به نظرم این شادی، در لایه‌های زیرین خود، حامل نوعی سوگ است؛ سوگ از دست رفتن زندگی، از دست رفتن امکان زیستن و تجربه زندگی‌ای که این نسل خود را از آن محروم می‌بیند. گویی جوانان، سوگ خود را در لباس شادی به نمایش می‌گذارند. ما پیش‌تر نیز صورت معکوس این وضعیت را تجربه کرده‌ایم. اکنون شاید با صورت دیگری از همین وضعیت مواجهیم: اگر آن روز سوگ در هیئت شادی ظاهر می‌شد، امروز شادی جوانان می‌تواند حامل سوگی پنهان باشد».

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.