جنگ را با موشک میسنجند کشور را با آنچه بعدش میماند
جنگ را میتوان با تعداد موشکها، اهداف منهدمشده، نفتکشهای متوقفشده و پایگاههای در تیررس اندازه گرفت، اما سرنوشت کشورها با چیز دیگری سنجیده میشود: آنچه پس از خاموششدن آتش برایشان باقی میماند. قدرت نظامی میتواند محاسبه دشمن را تغییر دهد، اما پیروزی سیاسی زمانی معنا پیدا میکند که قدرت میدان به امنیت پایدار، امکان توسعه و زندگی قابل تحملتر برای مردم تبدیل شود. ایران اکنون در چنین نقطهای قرار دارد
رحمتالله دریجانی: جنگ را میتوان با تعداد موشکها، اهداف منهدمشده، نفتکشهای متوقفشده و پایگاههای در تیررس اندازه گرفت، اما سرنوشت کشورها با چیز دیگری سنجیده میشود: آنچه پس از خاموششدن آتش برایشان باقی میماند. قدرت نظامی میتواند محاسبه دشمن را تغییر دهد، اما پیروزی سیاسی زمانی معنا پیدا میکند که قدرت میدان به امنیت پایدار، امکان توسعه و زندگی قابل تحملتر برای مردم تبدیل شود. ایران اکنون در چنین نقطهای قرار دارد؛ نه پایان جنگ و نه لزوما آستانه صلح، بلکه لحظهای که باید ارزش اهرمهای ایجادشده در میدان را با هزینه حفظ آنها مقایسه کرد. تحولات نیویورک یک واقعیت مهم را آشکار کرده است؛ آمریکا و ایران، با وجود فاصله جدی در شروط پایان جنگ، درباره ترتیباتی مرحلهای گفتوگو کردهاند که یکی از محورهای آن، بازگشایی تنگه هرمز در برابر کاهش یا رفع بخشی از محاصره آمریکاست. وقتی آزادی کشتیرانی در هرمز به موضوع مذاکره میان تهران و واشینگتن تبدیل میشود، نمیتوان گفت این اهرم در محاسبات طرف مقابل بیاثر بوده است. اما داشتن اهرم با رسیدن به هدف یکی نیست؛ ارزش آن زمانی مشخص میشود که معلوم شود در برابرش چه امتیازی میتوان گرفت. مسعود پزشکیان در مجمع عمومی سازمان ملل کوشید دو پیام را همزمان منتقل کند: ایران در برابر تهدید تسلیم نمیشود و در عین حال درِ دیپلماسی را نمیبندد. او یک روز پس از تهدیدهای تند دونالد ترامپ علیه ایران سخن گفت. کنار هم قراردادن این دو موضع تصویر مرحله کنونی را روشن میکند: میدان هنوز فعال است، تهدید باقی است و مذاکره نیز هنوز به توافق نرسیده است. بنابراین پرسش اصلی دیگر «جنگ یا مذاکره؟» نیست؛ پرسش مهمتر این است که یک کشور چگونه قدرتی را که در میدان ساخته، پیش از آنکه هزینه نگهداریاش از ارزش سیاسی آن بیشتر شود، به دستاورد تبدیل میکند؟ آمریکا را نیز باید با همین منطق شناخت. قدرت واشینگتن فقط ناو، بمبافکن و موشک نیست. بخش مهمی از آن پس از عملیات نظامی ظاهر میشود: دلار، شبکه بانکی، بیمه، حملونقل، دسترسی به بازار آمریکا، تحریمهای ثانویه و حتی تهدید به تعرفه علیه اقتصادهایی که با طرف تحریمشده تجارت میکنند. قدرت آمریکا فقط در سلاحی نیست که شلیک میکند؛ در هزینهای هم هست که میتواند پس از شلیک به اقتصاد طرف مقابل منتقل کند. تحریمهای اخیر علیه صنعت هوایی ایران و شبکههای خارجی مرتبط با آن، در کنار فشار بر زیرساخت داراییهای دیجیتال، نمونه همین الگو است. واشینگتن میکوشد نهفقط اقتصاد ایران، بلکه مسیرهای جایگزین برای دورزدن شبکه مالی سنتی را نیز هدف قرار دهد. بااینحال آمریکا هم بدون محدودیت نیست. جنگ، بازار انرژی را به مسئلهای جهانی تبدیل کرده است. افزایش قیمت نفت ESPO روسیه و تغییر مسیر خرید پالایشگاههای چین و هند نشان میدهد اختلال در هرمز میتواند محاسبات اقتصادهای بزرگ را تغییر دهد. اما همین تحولات یک واقعیت دیگر را هم روشن میکند: چین و هند سیاست انرژی خود را براساس ترکیبی از قیمت، امنیت عرضه و هزینه سیاسی تنظیم میکنند، نه براساس خواست تهران، مسکو یا واشینگتن. برای ایران، نتیجه روشن است. چین شریک اقتصادی بزرگی است، اما بیمه دائمی اقتصاد ایران نیست؛ روسیه شریک راهبردی در برخی حوزههاست، اما منافع انرژی آن همیشه با ایران یکسان نیست و هند نیز امنیت انرژی و دسترسی خود به بازارهای جهانی را قربانی صفبندی سیاسی نمیکند. در سیاست بینالملل، شریک زمانی کنار شما میماند که ماندن برای خودش نیز قابل دفاع باشد. منطقه نیز دیگر همان منطقه پیش از جنگ نیست. تحولات یمن و حملات موشکی به عربستان نشان میدهد بابالمندب و دریای سرخ میتوانند در کنار هرمز به بخش دیگری از معادله امنیت انرژی تبدیل شوند. این وضعیت در ظاهر قدرت چانهزنی نیروهای نزدیک به ایران را افزایش میدهد، اما روی دیگری هم دارد: چین از ایران خواسته برای محدودکردن حملات حوثیها به تأسیسات عربستان کمک کند. این همان تناقضی است که تهران باید مدیریت کند. اهرم منطقهای تا زمانی ارزشمند است که قدرت چانهزنی تولید کند؛ اگر همان اهرم امنیت انرژی شرکای اقتصادی ایران را برای مدت طولانی تهدید کند، ممکن است بخشی از ارزش خود را علیه منافع ایران فعال کند. اهرم قدرت اگر در زمان مناسب به دستاورد تبدیل نشود، میتواند آرامآرام به هزینه قدرت تبدیل شود. اما مهمترین بخش این محاسبه نه واشینگتن است، نه پکن و نه ریاض؛ داخل ایران است. اقتصاد ایران پیش از جنگ نیز زیر فشار تورم، تحریم و مشکلات ساختاری قرار داشت و جنگ و محاصره این ضعفها را تشدید کرده است. براساس دادههای رسمی منتشرشده از مرکز آمار ایران، اقتصاد در سهماهه منتهی به ۲۰ ژوئن نسبت به دوره مشابه سال قبل ۱۰.۱ درصد کوچک شده؛ بخش نفت و گاز ۲۶.۴ درصد و صنعت و معدن ۱۴.۷ درصد کاهش داشتهاند. گزارشهای اخیر نیز از کاهش تجارت خارجی و فشار شدید بر ارزش ریال حکایت دارند.
این اعداد فقط اعداد اقتصادی نیستند. دشوارترشدن تجارت یعنی مواد اولیه گرانتر، کمبود ارز یعنی فشار بیشتر بر دارو و غذا، و افزایش هزینه حملونقل و انتقال پول در نهایت روی فاکتور خرید خانواده ایرانی ظاهر میشود. مردم معمولا آخرین کسانی هستند که درباره آغاز جنگ تصمیم میگیرند، اما اولین کسانیاند که صورتحساب طولانیشدن آن را میپردازند.
همینجاست که «مذاکره از موضع قدرت» باید دقیق تعریف شود. معیار آن صرفا نشستن طرف مقابل پشت میز نیست؛ مسئله این است که آیا میتوان اهرمهای نظامی و منطقهای را به دستاوردهایی قابل اندازهگیری تبدیل کرد: کاهش فشار بر صادرات، بازشدن مسیرهای تجارت، دسترسی به منابع مالی، کاهش خطر حمله مجدد و ایجاد سازوکاری که اجرای تعهدات طرف مقابل را قابل سنجش کند.
واشینگتن نیز خواهد کوشید چیزی را که نتوانسته بدون هزینه در میدان به دست آورد، در مذاکره با کمترین امتیاز ممکن دریافت کند. مسئله اسرائیل این محاسبه را پیچیدهتر میکند. تجربه توافق موقت ژوئن نشان داد توافق تهران و واشینگتن الزاما همه بازیگران منطقه را در یک نقطه قرار نمیدهد. بنابراین هر سازوکار پایان بحران که فقط رابطه ایران و آمریکا را ببیند و امکان بازگشت درگیری از جبهههای دیگر را نادیده بگیرد، از ابتدا نقصی جدی خواهد داشت.
ایران پس از جنگ با مسئلهای بزرگتر از یک توافق روبهروست. امنیت پایدار فقط بازسازی زرادخانه نیست؛ بازسازی زیرساخت، تثبیت اقتصاد، ترمیم تجارت منطقهای، حفظ رابطه با چین و هند و کاهش انگیزه همسایگان برای پیوستن به ترتیبات امنیتی ضدایرانی نیز اجزای قدرت ملیاند.
کشوری که دشمن نتواند آن را شکست دهد قدرتمند است؛ اما کشوری که جنگ نتواند آیندهاش را مصرف کند، قدرتمندتر است.
از این زاویه، هرمز صرفا یک آبراه نیست؛ برای ایران هم اهرم است، هم مسیر تجارت و هم آزمون سیاست. بازکردن آن بدون دریافت دستاورد قابل سنجش میتواند یک اهرم را از بین ببرد و استمرار اختلال بدون محاسبه هزینه نیز میتواند فشار بیشتری بر اقتصاد ایران و روابطش با شرکای آسیایی وارد کند.
نه هر توافقی پیروزی است و نه هر ادامه جنگی مقاومت موفق.
معیار روشنتر است: آیا ایران پس از بحران امنتر میشود؟ اقتصادش امکان تنفس پیدا میکند؟ احتمال تکرار جنگ کاهش مییابد؟ و مهمتر از همه، هزینهای که خانواده ایرانی میپردازد کمتر میشود؟
اگر اهرمهای ایجادشده توانستهاند هرمز، محاصره و ترتیبات پایان جنگ را به موضوع مذاکره تبدیل کنند، مرحله بعد دیگر اثبات وجود قدرت نیست؛ تعیین ارزش سیاسی آن قدرت است.
میدان میتواند برای سیاست اهرم بسازد؛ اما هنر سیاست خرجکردن اهرم نیست، تبدیل آن به چیزی است که پس از خاموششدن موشکها برای کشور باقی بماند. تاریخ جنگها را فقط با این سؤال نمینویسد که چه کسی بیشتر شلیک کرد؛ سؤال ماندگارتر این است که وقتی شلیکها تمام شد، چه کسی امنیت بیشتری ساخت، اقتصادش را زودتر برپا کرد و آینده کمتری از مردمش گرفت.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.