|

روایت «شرق» از بین خطوط حضور وزیر کشور پاکستان در تهران

سفر به وقت بحران

سفر دیروز دوشنبه سیدمحسن نقوی، وزیر کشور پاکستان، به تهران در شرایطی انجام می‌شود که بحران منطقه در یکی از پرتنش‌ترین مقاطع خود قرار دارد؛ ازاین‌رو، سفر این وزیر پاکستانی را نمی‌توان صرفا در چارچوب رایزنی‌های معمول میان تهران و اسلام‌آباد تفسیر کرد، بلکه زمان‌بندی آن، در متن تحولات جاری منطقه، به آن اهمیتی فراتر از یک سفر رسمی می‌بخشد.

سفر به وقت بحران

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

موسی موحد: سفر دیروز دوشنبه سیدمحسن نقوی، وزیر کشور پاکستان، به تهران در شرایطی انجام می‌شود که بحران منطقه در یکی از پرتنش‌ترین مقاطع خود قرار دارد؛ ازاین‌رو، سفر این وزیر پاکستانی را نمی‌توان صرفا در چارچوب رایزنی‌های معمول میان تهران و اسلام‌آباد تفسیر کرد، بلکه زمان‌بندی آن، در متن تحولات جاری منطقه، به آن اهمیتی فراتر از یک سفر رسمی می‌بخشد.

به هر حال باید اذعان داشت که تهران و واشینگتن همچنان در وضعیت بن‌بست قرار دارند، نگرانی‌ها درباره ازسرگیری دور تازه‌ای از درگیری نظامی افزایش یافته، وضعیت تردد در تنگه هرمز شکننده است و هم‌زمان جبهه یمن نیز با تشدید حملات انصارالله علیه اهدافی در عربستان وارد مرحله‌ای تازه شده است. در چنین شرایطی، اسلام‌آباد بار دیگر تلاش می‌کند خود را در قامت یکی از کانال‌های ارتباطی میان بازیگران بحران تثبیت کند؛ نقشی که پاکستان در ماه‌های گذشته نیز بر عهده داشته و محسن نقوی در کنار ژنرال عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، یکی از چهره‌های فعال آن بوده است. منابع پاکستانی و رسانه‌های منطقه‌ای نیز سفر اخیر او را ششمین سفرش به تهران از زمان آغاز جنگ اخیر توصیف کرده‌اند. لذا اهمیت این سفر را می‌توان دست‌کم از دو زاویه بررسی کرد؛ زاویه نخست، تلاش اسلام‌آباد برای زنده نگه‌داشتن مسیرهای میانجی‌گرانه میان تهران و واشینگتن و جلوگیری از آن چیزی است که اکنون بیش از هر زمان دیگری به‌عنوان خطر بازگشت به دور تازه‌ای از تشدید نظامی مطرح است. این تحرک هم‌زمان با سفر عباس عراقچی به نیویورک و در آستانه سفر مسعود پزشکیان به مقر سازمان ملل صورت می‌گیرد؛ یعنی درست در مقطعی که دیپلماسی ایران در سطح بین‌المللی فعال‌تر می‌شود و کانال‌های غیرمستقیم نیز اهمیت مضاعف پیدا می‌کنند. از سوی دیگر، نباید سفر نقوی را صرفا در چارچوب تهران ـ واشینگتن دید. جبهه یمن اکنون به یکی از کانون‌های اصلی بحران منطقه تبدیل شده است؛ حوثی‌ها در هفته‌های اخیر حملات خود به عربستان را تشدید کرده‌اند و کنترل بخش‌هایی از ساحل دریای سرخ و نزدیکی باب‌المندب، تهدیدی مستقیم برای امنیت انرژی و کشتیرانی ایجاد کرده است. این مسئله برای پاکستان اهمیتی دوچندان یافته است؛ زیرا اسلام‌آباد از یک‌ سو در سپتامبر ۲۰۲۵ با ریاض پیمان دفاعی متقابلی امضا کرد که بر مبنای آن، تعرض به هریک از دو کشور، در چارچوب توافق، تعرض به دیگری تلقی می‌شود و از سوی دیگر، با امضای پیمان مکه در آگوست ۲۰۲۶ در کنار عربستان و ترکیه، وارد چارچوب تازه‌ای از همکاری‌های دفاعی و امنیتی شد که بر تقویت بازدارندگی و هماهنگی دفاعی سه کشور استوار است. از همین رو، تشدید بحران یمن و گسترش دامنه ناامنی در دریای سرخ و پیرامون باب‌المندب، صرفا یک تحول بیرونی برای اسلام‌آباد نیست، بلکه آزمونی مستقیم برای نحوه ایفای نقش پاکستان در معماری امنیتی جدید منطقه به شمار می‌رود که در آن، اسلام‌آباد باید میان تعهدات امنیتی خود در قبال ریاض، ضرورت حفظ روابط راهبردی با تهران و تلاش برای جلوگیری از سرریزشدن بحران به یک رویارویی فراگیر منطقه‌ای، توازن برقرار کند. از همین منظر، می‌توان تحرک دیپلماتیک اسلام‌آباد را واجد دو لایه هم‌زمان دانست؛ تلاش برای جلوگیری از شعله‌ورشدن دوباره جنگ ایران و آمریکا و تلاش برای مهار سرریز بحران یمن به حوزه امنیت عربستان و آبراه‌های منطقه. اینکه آیا نقوی حامل پیام مشخصی از ریاض یا واشینگتن بوده یا خیر، هنوز به‌صورت رسمی تأیید نشده است و حتی تهران تأکید کرده که برای این سفر تبادل پیام مشخصی در دستور کار نیست. با این حال، هم‌زمانی سفر با افزایش حملات در یمن و فعال‌شدن دوباره کانال‌های میانجی‌گری قطر و پاکستان، نشان می‌دهد که دیپلماسی منطقه‌ای در حال تلاش برای جلوگیری از تبدیل چند بحران موازی به یک جنگ فراگیر است.

 میانجی‌گری در سایه بن‌بست تهران و واشینگتن؛ اسلام‌آباد چه می‌خواهد؟

محسن نقوی، وزیر کشور پاکستان، بعدازظهر دوشنبه وارد تهران شد و این حضور در یکی از حساس‌ترین مقاطع جنگ ایران و آمریکا انجام می‌شود؛ زمانی که دیپلماسی هنوز از صحنه کنار نرفته، اما فاصله میان «بازماندن مسیر گفت‌وگو» و «رسیدن به یک توافق سیاسی» همچنان قابل توجه است. در همین روزها، قطر از نزدیک به دو هفته رایزنی فشرده برای یافتن راهی جهت ازسرگیری مذاکرات تهران و واشینگتن خبر داده و گفته است میانجی‌های این کشور میان پایتخت‌های مختلف در رفت‌وآمدند. در سوی دیگر، مقام‌های آمریکایی نیز از بازبودن مسیر مذاکره سخن می‌گویند، هرچند این موضع همچنان با تأکید بر شروط واشینگتن همراه است. مسئله اکنون بیش از آنکه به نبودِ کانال ارتباطی میان تهران و واشینگتن مربوط باشد، به دشواری عبور از مرحله رایزنی به مرحله تصمیم‌گیری بازمی‌گردد. ایران شروط خود را از طریق میانجی‌ها منتقل کرده و درباره بازگشت به ترتیبات پیشین، مسئله تحریم‌ها، تضمین‌ها و وضعیت تنگه هرمز موضع مشخصی دارد. در مقابل، واشینگتن نیز همچنان از مذاکره می‌گوید، اما چارچوبی که برای توافق در نظر دارد با خواسته‌های تهران فاصله دارد. همین شکاف است که باعث شده فعال‌شدن کانال‌های دیپلماتیک، به‌تنهایی به معنای نزدیک‌شدن دو طرف به توافق نباشد. در چنین شرایطی، پاکستان تلاش کرده است جایگاه خود را به‌عنوان یکی از معدود بازیگرانی حفظ کند که امکان گفت‌وگو با هر دو طرف را دارد. سفرهای مکرر نقوی به تهران نیز در همین چارچوب قابل توجه است؛ او از آغاز جنگ در فوریه، ششمین بار است که به ایران سفر می‌کند و منابع پاکستانی می‌گویند در این سفر، علاوه بر تحولات منطقه‌ای، موضوع احیای مذاکرات متوقف‌شده ایران و آمریکا نیز مورد توجه قرار خواهد گرفت. با این حال، تهران درباره ماهیت مأموریت نقوی روایت محتاطانه‌تری ارائه می‌کند. اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، محور رسمی سفر را روابط دوجانبه و پیگیری تفاهم‌های میان رهبران دو کشور دانسته و تأکید کرده است که از طرح مشخصی برای میانجی‌گری اطلاعی ندارد. گزارش تسنیم نیز صریح‌تر اعلام کرده که نقوی حامل پیام مشخصی میان ایران و آمریکا نیست و تهران نیز پیامی از طریق او برای واشینگتن ارسال نخواهد کرد. اما میانجی‌گری الزاما به معنای جابه‌جایی یک پیام رسمی نیست. در بسیاری از بحران‌های بین‌المللی، بخش مهمی از این فرایند در سطحی غیرعلنی‌تر رخ می‌دهد؛ سنجش خطوط قرمز، انتقال برداشت طرفین از مواضع یکدیگر، آزمودن امکان مصالحه و ارزیابی اینکه آیا فضای سیاسی برای بازگشت به مذاکره فراهم شده است یا نه. از این منظر، حتی اگر مأموریت رسمی نقوی در تهران «دوجانبه» تعریف شده باشد، قرارگرفتن این سفر در میانه تلاش‌های هم‌زمان قطر برای احیای مذاکرات، اهمیت آن را فراتر از قالب رسمی سفر قرار می‌دهد. در واقع، پاکستان و قطر اکنون در دو مسیر موازی، اما تا حدی هم‌پوشان، تلاش می‌کنند کانال دیپلماسی میان تهران و واشینگتن بسته نشود. تفاوت در اینجاست که هیچ‌یک هنوز نتوانسته‌اند شکاف اصلی بر سر شروط توافق را برطرف کنند. بنابراین، اهمیت سفر نقوی را نباید در انتظار یک «پیام تعیین‌کننده» یا توافق فوری جست‌وجو کرد؛ اهمیت آن بیشتر در این است که اسلام‌آباد می‌کوشد در لحظه‌ای که میدان نظامی همچنان فعال است، امکان گفت‌وگو را از میان نبرد و خود را در زمره بازیگرانی نگه دارد که می‌توانند در صورت فراهم‌شدن اراده سیاسی، به کاهش فاصله میان دو طرف کمک کنند.

از تهران تا ریاض و باب‌المندب؛ چرا یمن برای اسلام‌آباد اهمیت پیدا کرده است؟

اگر سفر وزیر کشور پاکستان تنها به بحران ایران و آمریکا محدود شود، بخش مهمی از زمینه ژئوپلیتیکی آن نادیده گرفته خواهد شد. درست در روزهایی که نقوی راهی تهران شد، جبهه یمن وارد مرحله‌ای تازه از تشدید شد. نیروهای حوثی در بخش‌هایی از ساحل دریای سرخ پیشروی کرده‌اند و تلاش آنها برای تثبیت موقعیت در نزدیکی باب‌المندب، نگرانی‌های جدی درباره امنیت کشتیرانی و مسیرهای صادرات انرژی ایجاد کرده است. رویترز گزارش داده است که درگیری‌های اخیر در یمن صدها کشته و بیش از صد هزار آواره برجای گذاشته و کنترل مسیرهای نزدیک باب‌المندب به یکی از عوامل اصلی نگرانی درباره جریان انرژی جهانی تبدیل شده است.

هم‌زمان، حملات موشکی و پهپادی حوثی‌ها به اهدافی در عربستان، از‌جمله ریاض و تأسیسات مرتبط با انرژی، وارد مرحله‌ای جدی‌تر شده است. حملات اخیر به نزدیکی فرودگاه ریاض و همچنین تهدید زیرساخت‌های نفتی، مسئله یمن را از یک بحران داخلی و منطقه‌ای به موضوعی با ابعاد مستقیم امنیت انرژی تبدیل کرده است. در اینجا جایگاه پاکستان اهمیت پیدا می‌کند. اسلام‌آباد در سپتامبر ۲۰۲۵ با ریاض توافق دفاع متقابل امضا کرد. این توافق مقرر می‌کند حمله به هر یک از دو کشور، حمله به هر دو تلقی شود و هدف آن تقویت همکاری دفاعی و بازدارندگی مشترک عنوان شد.

اما تحولات بعدی یک لایه تازه به این تعهد اضافه کرده است. در آگوست ۲۰۲۶، پاکستان در کنار عربستان و ترکیه، پیمان دفاع مشترک مکه را امضا کرد؛ توافقی که بر همکاری دفاعی و اصل دفاع جمعی استوار است. مقام‌های ترکیه گفته‌اند این توافق برای مقابله با یک کشور مشخص طراحی نشده، اما در شرایط کنونی و پس از تشدید حملات حوثی‌ها، ظرفیت آن برای مواجهه با بحران‌های امنیتی منطقه بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته است. اکنون مسئله این است که پاکستان چگونه می‌تواند میان دو نقش ظاهرا متفاوت خود تعادل برقرار کند؛ از یک سو شریک امنیتی عربستان و عضو پیمان دفاعی مکه است و از سوی دیگر روابط نزدیک و همسایگی با ایران دارد و یکی از کانال‌های میانجیگری تهران و واشینگتن محسوب می‌شود.

این دو نقش لزوما در تضاد کامل نیستند. اسلام‌آباد می‌تواند استدلال کند که بهترین راه حمایت از امنیت عربستان، جلوگیری از گسترش جنگ است؛ یعنی به جای ورود مستقیم نظامی به بحران، تلاش کند منشأ تشدید تنش را مهار کند. همین نگاه می‌تواند توضیح دهد که چرا در مقطع افزایش حملات حوثی‌ها، سفر وزیر کشور پاکستان به تهران اهمیت پیدا کرده است. بر‌اساس گزارش منابع پاکستانی که خبرگزاری آناتولی منتشر کرده است، نقوی در تهران درباره حملات حوثی‌ها به زیرساخت‌های نفتی و اقتصادی عربستان و نیز راه‌های احیای گفت‌وگوهای متوقف‌شده میان ایران و آمریکا رایزنی خواهد کرد. این گزارش اگرچه با روایت رسمی تهران که سفر را عمدتا دوجانبه معرفی می‌کند، تفاوت دارد، اما نشان می‌دهد از نگاه اسلام‌آباد، پرونده ایران و آمریکا و پرونده یمن از یکدیگر جدا نیستند.

علت روشن است؛ به هر حال ایران و حوثی‌ها در معادلات منطقه‌ای به یکدیگر مرتبط تلقی می‌شوند، در حالی که عربستان مستقیما هدف حملات حوثی‌ها قرار گرفته است. در نتیجه، هرگونه کاهش تنش میان تهران و واشینگتن می‌تواند بر فضای منطقه‌ای تأثیر بگذارد و هرگونه تشدید در یمن نیز می‌تواند بر محاسبات ایران، عربستان، آمریکا و حتی پاکستان اثر‌گذار باشد‌. از این زاویه، حتی اگر سفر نقوی حامل «پیام» مشخصی از ریاض نباشد، می‌تواند بخشی از یک تلاش گسترده‌تر برای سنجش امکان کاهش تنش باشد. درباره این احتمال که محمد بن‌سلمان پیام یا درخواستی را از طریق اسلام‌آباد به تهران منتقل کرده باشد، شواهد علنی و قطعی کافی وجود ندارد؛ بنابراین نمی‌توان آن را به‌عنوان واقعیت خبری بیان کرد؛ اما هم‌زمانی درخواست‌های منطقه‌ای برای کاهش تنش در یمن با فعال‌شدن دوباره میانجیگری پاکستان و قطر، این فرض را به موضوعی قابل بررسی تبدیل می‌کند.

در همین چارچوب، تحرک چین نیز اهمیت پیدا کرده است. مارک فایفل، استراتژیست جمهوری‌خواه آمریکایی و مقام پیشین کاخ سفید و شورای امنیت ملی، گفته است‌ درخواست عربستان از پکن برای نقش‌آفرینی در مسئله حوثی‌ها و دیدار احتمالی ترامپ با شی جین‌پینگ می‌تواند یکی از تحولات مؤثر بر مسیر دیپلماسی باشد. چین در مقایسه با بسیاری از بازیگران غربی، روابط گسترده‌تری با ایران دارد و هم‌زمان شریک اقتصادی مهم عربستان است؛ از این‌رو، می‌تواند در برخی معادلات منطقه‌ای کانال متفاوتی ایجاد کند. مسئله اصلی اما این است که بحران یمن دیگر صرفا یک بحران نظامی محلی نیست؛ باب‌المندب و تنگه هرمز دو گلوگاه دریایی مهم در دو سوی شبه‌جزیره عربستان هستند و هرگونه اختلال هم‌زمان در آنها، آثار مستقیمی بر بازار انرژی و تجارت جهانی دارد. در روزهای اخیر، حجم عبور کشتی‌ها از تنگه هرمز کاهش شدیدی داشته و حملات حوثی‌ها نیز امنیت مسیر دریای سرخ و باب‌المندب را تحت تأثیر قرار داده است. بنابراین، پاکستان با یک معادله چندلایه روبه‌رو است؛ حفظ رابطه با عربستان، جلوگیری از ورود به جنگی که می‌تواند هزینه‌های سنگینی برای اسلام‌آباد داشته باشد، حفظ روابط با ایران و هم‌زمان تثبیت جایگاه خود به‌عنوان بازیگری که می‌تواند در زمان بحران میان طرف‌های متخاصم ارتباط برقرار کند.

 تکاپوی اسلام‌آباد در آستانه سفر پزشکیان به نیویورک؛ دیپلماسی منطقه‌ای در برابر خطر سرریز بحران

اهمیت سفر وزیر کشور پاکستان زمانی بیشتر می‌شود که آن را در کنار تحرکات دیپلماتیک روزهای آینده قرار دهیم. تهران اکنون در آستانه حضور در نشست سالانه مجمع عمومی سازمان ملل بوده و عباس عراقچی پیش‌تر راهی نیویورک شده است. به این ترتیب، هم‌زمان چند مسیر دیپلماتیک فعال شده‌اند؛ مسیر مستقیم دیپلماسی ایران در سازمان ملل، مسیرهای میانجیگرانه قطر و پاکستان و احتمال نقش‌آفرینی بازیگران دیگری مانند چین و ترکیه. در چنین وضعیتی، نیویورک می‌تواند به محلی برای افزایش تماس‌های سیاسی تبدیل شود؛ نه لزوما به معنای شکل‌گیری مذاکرات رسمی، بلکه به دلیل حضور هم‌زمان شمار زیادی از بازیگران اصلی بحران. از سوی دیگر، موضع آمریکا نیز همچنان ترکیبی از فشار و باز‌گذاشتن مسیر مذاکره است. مایکل والتز گفته است درِ مذاکره به روی ایران بسته نیست، اما هم‌زمان دولت ترامپ بر فشار حداکثری تأکید دارد.

این دوگانگی در سیاست آمریکا اهمیت زیادی دارد. اگر فشار نظامی و اقتصادی با هدف وادار‌کردن تهران به تغییر موضع اعمال شود، میانجی‌ها باید در واقع امکان یک مصالحه قابل قبول برای دو طرف را جست‌وجو کنند. اما اگر فاصله مواضع به اندازه‌ای باشد که هیچ‌یک حاضر به عقب‌نشینی از خطوط قرمز خود نباشد، فعالیت میانجی‌ها صرفا می‌تواند از تشدید ناگهانی بحران جلوگیری کند، نه اینکه الزاما آن را حل کند. در اینجا موضع ایران نیز روشن است. تهران اعلام کرده شروطش پیش‌تر به طرف آمریکایی منتقل شده و بدون تحقق آنها، بازگشت به وضعیت پیش از مذاکرات ممکن نیست. همین مسئله نشان می‌دهد که سفر نقوی، حتی در صورت داشتن ابعاد میانجیگرانه، با یک مأموریت ساده و کوتاه‌مدت روبه‌رو نیست. مسئله اصلی این است که آیا می‌توان از مجموعه‌ای از کانال‌های ارتباطی موجود برای ساختن یک نقطه تماس جدید استفاده کرد یا خیر.

در نهایت، سفر محسن نقوی را باید نه به‌عنوان نشانه قطعی یک توافق پنهان یا حامل یک پیام مشخص، بلکه به‌عنوان یکی از حلقه‌های زنجیره‌ای از تحرکات دیپلماتیک منطقه‌ای تحلیل کرد. روایت رسمی تهران، مأموریت سفر را دوجانبه می‌داند؛ منابع پاکستانی از گفت‌وگو درباره تحولات منطقه و حتی حملات حوثی‌ها سخن گفته‌اند؛ قطر از تلاش برای احیای مذاکرات ایران و آمریکا خبر می‌دهد و هم‌زمان چین نیز در حال ورود فعال‌تر به مسئله یمن و روابط منطقه‌ای است. این مجموعه نشان می‌دهد ‌بازیگران منطقه‌ای بیش از هر چیز نگران سرریز‌شدن بحران‌های جداگانه به یک بحران واحد و فراگیر هستند. در چنین شرایطی، نقطه ثقل دیپلماسی پاکستان می‌تواند حفظ «فضای تنفس» برای مذاکره باشد؛ فضایی که در آن نه تهران ناچار به عبور از خطوط قرمز اعلام‌شده خود شود و نه واشینگتن از ابزارهای فشار خود صرف‌نظر کند، اما در عین حال مسیر تماس و گفت‌وگو کاملا از بین نرود. هم‌زمان، مهار جبهه یمن می‌تواند به کاهش فشار بر عربستان و امنیت آبراه‌های منطقه کمک کند و از تبدیل بحران دریای سرخ و تنگه هرمز به دو جبهه مکمل جلوگیری کند. از این منظر، تهران در روزهای آینده فقط صحنه رایزنی درباره مناسبات ایران و پاکستان نخواهد بود؛ ‌بخشی از یک شبکه بزرگ‌تر از رایزنی‌های منطقه‌ای است که در آن مسئله جنگ ایران و آمریکا، امنیت عربستان، بحران یمن، تنگه هرمز، باب‌المندب و آینده مذاکرات به یکدیگر پیوند خورده‌اند. سفر نقوی در چنین بستری، حتی اگر از نظر رسمی «دوجانبه» تعریف شود، از منظر ژئوپلیتیکی در متن یک تلاش گسترده‌تر برای جلوگیری از تبدیل بحران‌های موازی به یک جنگ منطقه‌ای تمام‌عیار قابل فهم است.

 

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.