سلامت، یک حق عمومی است
در شمارههای پیش نشان دادیم که امروزه بیمار معاصر دیگر صرفا دریافتکننده خدمات درمانی نیست، بلکه به کارآفرین سلامت خود تبدیل شده است. با رشد پزشکی پیشگیرانه، ابزارهای پایش (خودمراقبتی) مداوم (Self-tracking) با توسل به آزمایشهای ژنتیکی یا رایج در لابراتورارها یا حتی تصویربرداری از بدن، بهدنبال مدیریت سلامت خود است. با قبول مسیری مستقیم، از تولیدکننده (مراکز ارائه تست و عکس) به مصرفکننده (موجود سالم اما بالقوه بیمار) از فرد خواسته میشود بدن خود را پایش، بهینه و مدیریت کند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
ایرج سبحانی*: در شمارههای پیش نشان دادیم که امروزه بیمار معاصر دیگر صرفا دریافتکننده خدمات درمانی نیست، بلکه به کارآفرین سلامت خود تبدیل شده است. با رشد پزشکی پیشگیرانه، ابزارهای پایش (خودمراقبتی) مداوم (Self-tracking) با توسل به آزمایشهای ژنتیکی یا رایج در لابراتورارها یا حتی تصویربرداری از بدن، بهدنبال مدیریت سلامت خود است. با قبول مسیری مستقیم، از تولیدکننده (مراکز ارائه تست و عکس) به مصرفکننده (موجود سالم اما بالقوه بیمار) از فرد خواسته میشود بدن خود را پایش، بهینه و مدیریت کند. این تحول، چرخش عمیقی از «مراقبت درمانی» به سمت «خودمدیریتی» است؛ جایی که سلامتی به یک مسئولیت اخلاقی فردی بدل میشود و بار اقتصادی قابل ملاحظهای بهدنبال دارد. اما، این خودمختاری، خالی از ابهام و چالش نیست.
بار مسئولیت فردی و عواقب آن: وقتی مسئولیت سلامت کاملا بر دوش فرد گذاشته میشود، کوچکترین خطای رفتاری به یک «گناه بهداشتی» تبدیل میشود. این نگاه میتواند به مقصرسازی بیماران یا طرد اجتماعی افرادی بینجامد که با استانداردهای تعریفشده همخوانی ندارند (مانند افراد دارای معلولیت، مبتلایان به چاقی یا سیگاریها). به جای ایجاد برابری، این مدل میتواند نابرابریهای اجتماعی و اقتصادی را پررنگتر کند.
پزشکی شخصیسازیشده و محدودیتهای آن: پیشرفتهای روزافزون در ژنتیک، دادههای عظیم (Big Data) و هوش مصنوعی، راه را برای پزشکی شخصیسازیشده هموار کردهاند. اما این نوآوریها پرسشهای کلیدی را هم طرح میکنند. کنترل این حجم از دادههای زیستی در دست چه کسانی است؟ آیا این ابزارها منجر به ایجاد یک سیستم درمانی دو گام (تحمل هزینه بیشتر، اطمینان بالاتر یا عدم تحمل پرداخت، قبول خطر بیشتر) و نابرابر نمیشوند؟ وقتی بدن انسان به مجموعهای از «پروفایلها»، «ریسکها» و «امتیازهای سلامتی» تقلیل مییابد، اصل برخورداری از سلامت به عنوان حق همگانی تضعیف میشود. از سوی دیگر، پیچیدگی این دادهها و فقدان شفافیت در چگونگی ترجمه آنها به ریسک یا به بیاعتمادی مردم دامن میزند، یا زمینه رشد نظریههای توهمآمیز و دورشدن از واقعیتهای زیسته را فراهم میکند.
چالش پایان زندگی: پارادوکس سلامت مدرن در مرز میان زندگی و مرگ به اوج میرسد. امروزه سلامت تنها حفظ حیات نیست، بلکه شامل تصمیمگیری درباره نحوه پایاندادن به آن نیز میشود (مانند اتانازی یا کمک پزشکی به مرگ خودخواسته، عنوان لایحه قانونی اخیرا تصویبشده در فرانسه). سلامت دیگر فقط یک سرمایه زیستی نیست، بلکه انتخابی درباره کیفیت مراحل زندگی و حتی کیفیت دوران در مسیر مرگ است.
در این میان، چالش کادر درمان یعنی پزشکان و متخصصان در میانه لزوم مراقبت از سلامت شهروندان، احترام به خودمختاری بیمار و هنجارهای حرفهای و اقتصادی، درگیر چانهزنی مداوم با افراد میشود.
سلامت متکثر و نامطمئن: امروزه مرزهای سنتی میان «نرمال و بیمار»، «درمانگر و بیمار» و حتی «زندگی و مرگ» مخدوش شدهاند. سلامت از یک داده طبیعی و ثابت، به فضای پیچیدهای از رقابتهای اقتصادی، تصمیمگیریهای سیاسی و تعارض ارزشهای فردی و جمعی تبدیل شده است. در نهایت، در عصر حاضر با وجود قدرت بیسابقه دانش پزشکی، این نهاد بیش از هر زمان دیگری با بیاعتمادی و انتظارات دستنیافتنی روبهرو است. سلامت دیگر صرفا یک «ترمیم زیستی ساده» نیست؛ بلکه مسئلهای گرهخورده با معنا، عدالت اجتماعی و بهرسمیتشناختن هویت فردی است. در حالی که علم پزشکی روزانه دادهها، الگوریتمها و امکانات درمانی بیشتری تولید میکند، در ارائه یک روایت جمعی و منسجم از اینکه «در سلامت کاملبودن یعنی چه؟» و «چه کاری باید برای سلامت انجام داد؟»، با چالش جدی مواجه است. به عنوان مثال، جنبش ضد واکسن در دوران پاندمی کووید ۱۹ بهخوبی این پارادوکس را نشان داد. این جنبش نه از سر ناآگاهی و جهل، بلکه در فضایی پر از اطلاعات، جنجالها، دانشهای تکهتکهشده و متناقض -و در یک کلام در بستری از بیاعتمادی- شکل گرفت. واکسیناسیون که زمانی نماد روشن پیشرفت پزشکی و پیشگیری از بیماریهای مهلک عفونی بود، امروزه به موضوع شک و اعتراض تبدیل شده است. این مسئله فقط به دلیل عوارض جانبی واکسنها نیست. درست است که درصد بروز این عوارض بسیار ناچیز است ولی صفر نیست. اما مخالفت اصلی با آن، بهخاطر پدیدهای است که واکسن نماد آن شده: دخالت دولت یا شرکتهای بزرگ دارویی در حریم خصوصی و بدن فردی. این بیاعتمادی که از بحرانهای بهداشتی در گذشته (مانند پرونده خونهای آلوده یا عوارض دارویی) ریشه میگیرد، این باور را پررنگ کرده است که متخصصان یا سیستم سلامت ممکن است اشتباه کنند و حتی دست به پنهانکاری بزنند. امروزه دانش عامیانه از طریق تالارهای گفتوگو، گروهها و شبکههای اجتماعی در حال تسخیر سنگرهای علمی است. این شبکهها به فضاهایی برای ساخت روایتهای جدیدی از سلامت تبدیل شدهاند که غالبا با هنجارهای رسمی و دستاوردهای اثباتشده علمی در تعارض قرار میگیرند. تکثیر این مرجعهای جدید، نوعی نسبیگرایی بهداشتی ایجاد کرده است؛ وضعیتی که در آن، حقایق پزشکی دیگر جهانی و پذیرفتهشده نبوده، بلکه مشکوک، ذینفع، محدود به شرایط خاص یا حتی دستکاریشده به نظر میرسند. برای عبور از این بحران، شیوه اعتمادسازی در پزشکی باید تغییر کند. دیگر نمیتوان تنها به انتشار یافتههای علمی بسنده کرد؛ بلکه باید تکثر تجربهها را به رسمیت شناخت، معنای سلامت را بهصورت مشترک ساخت و میان دانش تخصصی و تجربیات زیسته مردم گفتوگو ایجاد کرد.
* مجموعه یادداشتهای دکتر ایرج سبحانی که استاد دانشگاه در فرانسه و پزشک در پاریس هستند، قرار است از ابعاد متفاوت به حقوق بیمار و مطالباتش بپردازد.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.