روایت گلنوش خسروی از تلاش بازیکنان برای بازگشت به ایران؛ با گریه هواپیما را نگه داشتند تا من برسم!
بازیکن تیم فوتبال زنان ایران گفت: وقتی به فرودگاه استرالیا رسیدم هواپیما در باند آماده حرکت و درهایش در حال بسته شدن بود اما دو نفر از بازیکنان تیم ملی کنار در هواپیما، اجازه نمیدادند در بسته شود با گریه و زاری مدام میگفتند ما مطمئن هستیم گلنوش نمیماند و برمیگردد.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
بازیکن تیم فوتبال زنان ایران گفت: وقتی به فرودگاه استرالیا رسیدم هواپیما در باند آماده حرکت و درهایش در حال بسته شدن بود اما دو نفر از بازیکنان تیم ملی کنار در هواپیما، اجازه نمیدادند در بسته شود با گریه و زاری مدام میگفتند ما مطمئن هستیم گلنوش نمیماند و برمیگردد.
در بازگشت تیم ملی فوتبال زنان ایران از جام ملتهای آسیا روایتهایی شکل گرفت که فراتر از نتیجه مسابقات بودند. روایتهایی که هر کدام از آنها نگرانی و استرس، دلتنگی، وطن پرستی و عشق به ایران را برای هر کدام از بازیکنان این تیم به همراه داشت.
در میان تمامی این ماجراها حرفهای گلنوش خسروی تنها نماینده اصفهان در ترکیب تیم ملی فوتبال زنان رنگ و بویی دیگر داشت.
صدایی آمیخته با شکرگزاری از استقبال پر محبت مردم، درد دلهای ناگفته، روزهای سخت دوری و ایستادگی در برابر وسوسههایی که میتوانست هر مسیر دیگری را برای این دختر ایران رقم بزند.
این گفتوگو فقط یک مصاحبه ورزشی نبود، بلکه بازتاب صادقانه حرفهای دختری جوان است که در میان فشارهای روحی، دلتنگی برای خانواده، پیشنهادهای خارجی و عشق به وطن، مسیر خود را به درستی انتخاب میکند.
مشروح این گفتوگو را در زیر میخوانیم:
پس از پشت سر گذاشتن روزهای پر فشار و پر از استرس به ایران برگشتید، چه احساسی داشتی وقتی دیدی دخترانی که نه تنها به خاطر نتایج، بلکه به خاطر وطنپرستیشان، مورد تجلیل قرار گرفتند.
همه برای بازگشت تیم زنان سنگ تمام گذاشتند، صادقانه میگویم استقبال بسیار گرمی از ما شد که با هیچ واژه و جملهای نمیتوانیم احساسات خود را از این همه خوبی مردم شریف و دوستداشتنی ایران بازگو کنیم، آنها نشان دادند بهترین و دوست داشتنیترین مردمان جهان هستند و فقط میتوانیم یک جمله در مقابل این همه خوبی بر زبان میآوریم.
چه جملهای؟
خاک پاک مردم هستیم و جای تکتک شما در قلبهای ماست.
تصور میکردی که اینطور استقبال و شکوه را تجربه خواهی کرد؟
صادقانه میگویم نه؛ اما فقط امیدوارم این توجهها و حمایتها ادامه داشته باشد، در این روزها حمایتهای بسیار خوبی از تیم فوتبال زنان ایران صورت گرفت و دوست دارم ادامهدار بوده و به صورت موقت نباشد، راستش را بخواهید من یک ناراحتی و شاید بهتر باشد بگوییم درد دل دارم که دوست دارم از طریق شما آن را بر زبان بیاورم.
بفرمایید.
بازهم تاکید میکنم حرف من نه گله هست و نه ناراحتی، فقط یک درد دل دوستانه است. وقتی تیم زنان به ایران رسید شرایط به گونهای بود که برای رسیدن به پایتخت از چند شهر عبور کردیم، وقتی تیم زنان به تبریز رسید ما چند بازیکن داشتیم که برای این شهر بودند، در زنجان یکی از همتیمیهایمان متولد آنجا بود، در قزوین و تهران نیز بازیکنانی داشتیم که اهل این شهرها بودند، در تمام این شهرها به صورت گروهی از اعضای تیم تقدیر شد اما مسوولان آنها، قدر بازیکنان خود را دانسته و به صورت ویژهتری آنها را حمایت کردند اما متاسفانه من که تنها ملیپوش اصفهان هستم هیچ قدمی برداشته نشد، من تنها بازیکنی اصفهان در تیم زنان ایران هستم اما هیچ بهایی داده نشد، اصفهان یکی از بزرگترین شهرهای ایران است، یکی از شهرهایی است که از نظر امکانات در بالاترین سطح قرار دارد و توقع داشتم که برخوردی بهتر با نمایندهشان صورت بگیرد اما این اتفاق رخ نداد.
شاید این اتفاق روزهای آینده رخ دهد؟
من نظری دیگری دارم.
چه نظری؟
اگر این اتفاق رخ نمیداد و تیم ملی در شرایط عادی به ایران باز میگشت حتی مسئولان استان اصفهان نمیدانستند که بازیکنی به نام گلنوش خسروی در تیم ملی حضور داشت که اهل اصفهان بود! من از جانب خودم حرف نمیزنم، از جانب دختران این سرزمین حرف میزنم، تمام دخترهای فوتبالیست سرمایههای این مملکت هستند، بچه این آب و خاک هستند و توقع حمایت دارند، اینها گذشت و فقط میتوانم از صمیم قلب آرزو کنم که این حمایتهایی که انجام گرفته است ادامهدار باشد.
حتما ادامه خواهد داشت، این قولی است که تمام مدیران ورزش و فوتبال دادند.
خودتان به طور کامل در جریان اتفاقهایی که در این مدت برای تیم ملی زنان افتاد هستید و میدانید چه چالشهایی برایمان وجود داشت، ما حالا توقع داریم قدر دخترهای ورزشکارمان را بدانند، مدیران ورزش و فدراسیون فوتبال پای ما بمانند و با اقداماتی که انجام میدهند دلگرممان کنند تا بتوانیم در آینده افتخارات بیشتری را برای ایران عزیزمان به ارمغان آوریم.
تیمی داشتیم که امیدوار بودیم نتایج بهتری بگیرد اما این اتفاق رخ نداد، به نظر میرسد تجاوز آمریکا و رژیم صهیونسیتی به ایران و اخبار ناخوشایندی که از اردوی تیم زنان مخابره میشد شرایط روحی و روانی تیم را به هم ریخته بود.
ما تیم خوبی داشتیم، تیمی که بازیکنان توانمندی داشت و از کادر فنی مجربی بهرهمند بود، برای موفقیت در فوتبال به جز توانمندیهای فنی و تاکتیکی مسائل دیگری نیز دخیل است، یک فوتبالیست به جز آمادگی جسمانی و بدن آماده، توانایی فردی بازیکن، علم مربی و… به آمادگی روحی نیز نیاز دارد. ما همیشه وقتی میخواهیم به زمین برویم به چیزی جز موفقیت و برنده شدن فکر نمیکنیم اما در استرالیا شرایط فرق داشت.
قبل از بازی اول از جنگ تحمیلی باخبر شدید؟
اخبار تهران روحیه بازیکنان را به هم ریخته بود. پیش از اینکه اولین بازی خود را در جام ملتهای آسیا برگزار کنیم، تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران صورت گرفت، ایران زیر موشک و بمبارانهای دشمن بود و روحیه بازیکنان به هم ریخت، بازیکنان ناراحت، نگران و مضطرب بودند و فقط اشک میریختند. تمامی این فشارها باعث شد تا نتوانیم آنطور که باید و شاید نتیجه بگیریم، ما به تواناییهای خودمان ایمان داشتیم و این امید را داشتیم که از گروه خودمان صعود کنیم اما صد حیف که شرایط اجاره نداد اما ...
اما چی؟
به طور حتم در آینده از این تیم حرفهای بیشتری خواهید شنید، من قول میدهم تیم زنان ایران در آیندهای نزدیک، افتخارات بیشتری را برای کشور کسب میکند. آیندهای درخشان انتظار ما را میکشد، همانطور که فوتسال ایران در قاره آسیا حرف اول را میزند، تیم فوتبال زنان نیز میتواند پرچم ایران را به اهتزاز در بیاورد.
ارتباط شما با ایران نیز قطع شد؟
پیش از بازی اول و چند ساعت بعد از اینکه جنگ شروع شد ارتباط ما با ایران به طور کامل قطع شد، نه خبری ما از ایران و خانوادههایمان داشتیم و نه خبری به ما از آنها میرسید. خیلیها مثل من تا زمانی که به ایران آمدیم حتی صدای مادرش را نشنیده بود، خیلی سخت بود، استرس به جانمان افتاده بود و مدام با خودمان فکر میکردیم خدای ناکرده اتفاق تلخی رخ ندهد.
از زبان همبازیانت شنیدم وقتی ماجرای بمباران و شهادت دانشآموزان مدرسه مینابی را شنیدید اردوی تیم به هم ریخت.
وقتی خبر بمباران مدرسه میناب و شهادت دانشآموزان دختر را شنیدیم همه گریهزاری میکردند، شهادت دختران خردسالی که دنیایی آرزو داشتند مربیان و بازیکنان را حسابی تحت تأثیر قرار داد، چشمان همه پر از اشک بود، مگر میشود انسان باشیم و این واقعه ناراحتت نکند. همه مردمان دنیا از این بیرحمی شوکه شدند و برای فرشتههای کوچک ایران اشک ریختند. من به همه خانوادههای این عزیزان تسلیت میگویم و پیغامم به آنها این است که قلب ما از این اتفاق شکست. من همین الان نیز وقتی عکس این فرشتههای کوچک را میبینم زار زار گریه میکنم.
حاشیهها از چه زمانی استارت خورد، ماجرای گروگانگیری دختران تیم ملی ...
از وقتی پا به استرالیا گذاشتیم حاشیهها برای تیم زنان ایران استارت خورد، شاید اوایل این حاشیهها کمرنگتر بود اما هر روز شکل جدیتری به خود گرفت، متاسفانه پس از بازی اول ایران، صحبتهایی مطرح شد که حاشیهها را بیشتر کرد. در روزهایی که بیخبری بود اخباری به استرالیا درز پیدا کرد که باعث ترس و وحشت در بین بچهها شد.
پلیس استرالیا ، نمایندگان اداره مهاجرت این کشور در اردوی تیم ملی زنان حاضر شدند تا شماها را وادار به ماندن کنند؟
دقیقا، مدام رفت و آمد میکردند و پیشنهاد میدادند که بمانید.
برای این ماندن پیشنهادهای اغوا کنندهای داده شد؟
همه انسانها برای رسیدن به موفقیت و رسیدن به آرزوهای خود تلاش میکنند. هر انسانی برای خود رویاها و آرزوهایی دارد که در طول زندگی میجنگند تا به آنها برسند، همه دوست دارند زندگی بهتری داشته باشند، این زندگی بهتر در بین آدمها به خانه، ماشین و حقوق خوب خلاصه میشود، وقتی به ما پیشنهاد برای ماندن دادند تمام این آرزوها در آن وجود داشت، پیشنهاداتی مطرح کردند که زندگی هر کدام از ما بازیکنان را دگرگون میکرد، بهترین خانه، بهترین ماشین و حقوقهای چند دههزار دلاری به علاوه اقامت دائم در هر کشوری که میخواستیم و دهها امکانات بهتر و بیشتر. حتی به ما پیشنهاد دادند که اگر در استرالیا بمانید این بستر را برایتان فراهم میکنیم که با بهترین تیمهای استرالیا قرارداد امضا کنید و با گرفتن پاسپورت برای تیم ملی این کشور بازی کنیم.
چه شد که دختران ما به تمامی این پیشنهادات پشت کردند؟
ما شاید هر کجای دنیا باشیم و تمام این امکانات را پیدا کنیم اما هویت ما ایران است، در ایران متولد شدهایم، در این آب و خاک بزرگ شدهایم، خانوادههایمان اینجا هستند، تمام خاطرات ما در ایران شکل گرفته است، چطور میتوانیم به تمامی اینها پشت کنیم. تمام عشق ما به ایران گره خورده است و هیچ چیزی نمیتواند ما را از ریشهمان جدا کند. ایران وطن ماست، ما در این جا مسیر پیشرفت را طی کردیم و به بازیکن ملیپوش دعوت شدیم. در ایران مردمانش ما را میشناسند. مادران ما چشمانتظار بازگشت ما به ایران بودند، همانطور که ما از آنها خبر نداشتیم آنها نیز از ما خبر نداشتند، اینها فقط دلتنگی نبود، این طور نبود که بگوییم چند روز است خانوادههایمان را ندیدهایم دلتنگشان شدیم بلکه یک حس مسئولیت برای ما بود. تکتک بازیکنان تیم زنان ایران به این فکر میکردند که به ایران برگردند و در کنار خانوادهها و هموطنان خود باشند.
تو شرایط متفاوتتری داشتی.
به من اگر تمام دنیا را هم بدهند نمیتوانم به عشق و زندگیام پشت کنم، من دیوانه ایران هستم.
خیلی تلاش کردند تو بمانی.
ببینید این اتفاقات افتاد اما بازگشت من و بازیکنان دیگر تیم ملی به ایران پاسخی بود به تمام این پیشنهادات، آنها فهمیدند که دختران ایران یک وجب از خاک کشورشان را با تمام دنیا عوض نمیکنند.
تو دیرتر از بازیکنان دیگر سوار هواپیما شدی و همین حاشیههای زیادی را به همراه داشت، خیلیها از پناهندگیات حرف زدند.
من فقط دیرتر به هواپیمایی که به سمت مالزی میرفت رسیدم.
همین…
یک سری اخبار از مادرم به من رسیده بود، من پیش از این هم گفتم شرایط از روز اول به گونهای رقم خورد که ارتباطاتمان با تهران به طور کامل قطع شده بود،به خاطر شرایط زندگی که دارم تصورات بر این بود که گلنوش خسروی در استرالیا خواهد ماند، همه این تصور را داشتند من به جز مادرم در تهران نه خانه، نه ماشین و نه سرمایهای دارم و برای همین میمانم. چیزی که من را به ایران وصل میکند نه خانه هست، نه ماشین هست و نه پول، عشق و علاقه به وطن فراتر از تمام این حرفهاست.
گفتید اخباری از مادرت به تو رسید که چی، این اخبار به طور دیگری در ایران بازتاب داشت، این شایعه مطرح شد که مادر گلنوش صادقی به او گفته است به ایران برنگرد.
من برایتان ماجرا را به طور کامل و صادقانه تعریف میکنم. مادر من عاشق ایران است، عاشق این و آب و خاک است و اصلا دوست نداشت یک ثانیه در استرالیا بمانم.
تعریف کن.
به مادرم گفته بودند اگر گلنوش به ایران برگردد جانش در خطر است و ممکن است مشکلات بسیار زیادی برای او رخ دهد و بهترین کار این است که در استرالیا بماند. به او گفته بودند مگر تو دنبال موفقیت و پیشرفت دخترت در زندگی نیستی، مگر خوشبختی او را نمیخواهی؟ اگر گلنوش بماند بهترین زندگی را خواهد داشت اما اگر به ایران برگردد جانش به خطر میافتد! این صحبتها باعث شد تا مادرم تحت تاثیر قرار گرفته و از سرنوشت من هراس داشته باشد، وقتی این ماجراها به گوش من رسید نگران شدم و تنها کاری که انجام دادم گریه بود. من لحظات سخت و دلهرهآوری را پشت سر گذاشتم، در آن لحظات فقط به او و استرسهایش فکر میکردم.
بعد چی شد.
خانم محمدیان معاونت ورزش و جوانان باعث شد تا تمام این ماجراها به بهترین شکل ممکن به پایان برسد، او از طریق تلفن همراهش توانست ارتباط تلفنی میان من و مادرم و بچههای دیگر با خانوادههایشان برقرار کند و این نگرانی که از سوی دو طرف وجود داشت برطرف شود. از او ممنون هستم که این بستر را فراهم کرد و به ایران برسیم تا بار دیگر مادرم را در آغوش بگیرم.
با وزیر مهاجرت استرالیا هم ملاقات کردید. در این ملاقات چه پیشنهاداتی مطرح شد.
او همان پیشنهاداتی را مطرح کرد که داده بودند، خانه لوکس، ماشین لاکچری، حقوق عالی، پاسپورت استرالیا، اقامت دائم و… اما خدا را شکر هر آنچه بود گذشت، روزهای سخت به پایان رسید و دوباره به ایران برگشتیم. شاید باور نکنید وقتی به ایران رسیدم انگار دنیا را به من داده بودند و خداوند بزرگ را هزار بار شکر کردم که در وطنم هستم.
با تاخیر سوار هواپیما شدی و فقط چند دقیقه مانده بود تا هواپیما از باند فرودگاه استرالیا بلند شود.
وقتی رسیدم هواپیما در باند فرودگاه آماده حرکت بود، دربهای هواپیما در حال بسته شدن بود. دو نفر از بازیکنان تیم ملی کنار درب هواپیما ایستاده بودند و اجازه نمیدادند درب بسته شود، مدام میگفتند ما مطمئن هستیم گلنوش نمیماند و برمیگردد، وقتی از پلهها بالا رفتم آنها از خوشحالی جیغ کشیده و اشک ریختند لحظات پر احساسی بود، همه را در آغوش گرفتم.
از اینکه برگشتی زیر بمباران پشیمان نیستی، این سئوال را از ثنا صادقی هم پرسیدم و جواب داد زندگی در ایران حتی زیر بمباران برای من بهشت است.
حرف من همان حرف ثنا است، زندگی در ایران حتی زیر موشک و بمباران از هر چیز دیگری در دنیا زیباتر است، این روزها مادرم را در آغوش میگیرم و با خودم زمزمه میکنم هیچ جایی امنتر از آغوش مادر و وطن نیست.
پیغام تو به مردم ایران چیست.
مردم شریف و دوستداشتنی ایران سال نو را به شما تبریک میگویم و برایتان آرزوی بهترینها را دارم، امیدوارم هر چه سریعتر روزهای خوب فرا برسد، من به عنوان یک سرباز، به عنوان یک ورزشکار قول میدهم جواب محبتها و خوبیهای شما را با درخشش در ترکیب تیم ملی بدهم، ما عاشق شما هستیم و شما بهترین مردمان جهان هستید.