نگاهی به قسمت اخیر سریال «بدنام»؛
آیا این بازی برندهای دارد؟
وسوسهها و جاهطلبیها گاهی آنچنان در زندگی آدمها ریشه میدوانند که برای رسیدن به آنها حاضر میشوند هر مرزی را پشت سر بگذارند. این خواسته میتواند دستیابی به ثروت باشد، میتواند تصاحب یک عشق یا حتی جلب توجه و تأیید دیگران باشد. انسانها گاهی برای رسیدن به آنچه در ذهن خود ساختهاند دست به اقداماتی میزنند که از نگاه جامعه نهتنها ناپسند، بلکه غیراخلاقی و مذموم تلقی میشود. با این وجود برای چنین رفتارهایی توجیهاتی میتراشند تا بتوانند بخشی از آن را در ذهن خود مشروع جلوه دهند. سریال «بدنام» نیز بخشی از همین تاریکیهای پنهان در روابط انسانی را دستمایه روایت خود قرار داده است. روایتی درباره عطش سیریناپذیر منفعت و بهایی که آدمها برای آن میپردازند.
نیروی پیشبرنده قصه میل به دستیابی به یک منفعت مالی بزرگ است منفعتی که شخصیتهای قصه برای رسیدن به آن حتی از قربانی کردن دیگران نیز ابایی ندارند. سریال درباره عماد است. مردی که با وجود برخورداری از وضعیت مالی مناسب همچنان در پی کسب ثروت بیشتر است. او هرچه به دست میآورد برایش کافی نیست و همین عطش پایانناپذیر او را به سمت تصمیمهایی سوق میدهد که پیامدهای اخلاقی سنگینی دارند. عماد در مسیر رسیدن به خواستههایش از هیچ اقدامی دریغ نمیکند، از استفاده ابزاری از منشی شرکتش که زمانی رابطهای عاطفی نیز با او داشته، گرفته تا تلاش برای حذف و کنار زدن رقبایی که سد راه منافعش هستند.
«بدنام» قصهای عامهپسند دارد و همین ویژگی باعث شده بتواند مخاطب خود را با فراز و فرودهای داستان همراه کند. این مجموعه حالا به قسمت نهم رسیده و در این بخش عماد سرانجام در معاملهای که با حاج ابراهیم دارد موفق میشود امضای قرارداد مهمی را به دست آورد. قراردادی که میتواند او را به خواسته مالی بزرگش نزدیکتر کند اما در کنار این موفقیت ذهن او همچنان درگیر رابطه یلدا و اسماعیل است. ارتباطی که نهتنها از آن رضایت ندارد بلکه در پی برهم زدن آن نیز هست.
عماد شخصیت پیچیدهای ندارد. او برخلاف بسیاری از شخصیتهای حسابگر و سیاستمدار توان پنهان کردن احساساتش را ندارد. نه خشم خود را میتواند مخفی کند و نه علاقهاش را. به همین دلیل نیز بارها تصمیمهایی میگیرد که بیش از آنکه از عقلانیت سرچشمه بگیرند حاصل هیجان و واکنشهای لحظهای هستند. او وارد بازی خطرناکی شده که اگرچه منافع مالی فراوانی برایش به همراه دارد اما همزمان میتواند هزینههای سنگینی نیز بر او تحمیل کند. هزینههایی که گاه باعث میشوند در میانه همان بازیای که خود طراحی کرده بازنده باشد.
«بدنام» اما این سوال مهم را در ذهن ایجاد میکند که آیا شخصیتهای این داستان میتوانند از بازیای که به راه انداختهاند سربلند بیرون بیایند؟ مهمتر از آن آیا در چنین بازیای اساساً برندهای وجود دارد یا همه دیر یا زود سهمی از شکست را تجربه خواهند کرد؟
