|

مرزی باریک میان نقد و فرسایش

نظارت حق مجلس است؛ اما نظارتِ خوب چه ویژگی‌هایی دارد؟

استیضاح ابزاری قانونی است و هیچ مدیری از پاسخ‌گویی معاف نیست. اما پرسش دیگری هم هست که کمتر به آن پرداخته می‌شود: نظارت چه زمانی به بهبود می‌انجامد و چه زمانی، ناخواسته، به فرسایش؟

مرزی باریک میان نقد و فرسایش

باید از جایی شروع کرد که اختلافی نیست: نظارت مجلس بر دولت حق و وظیفه‌ی نمایندگان است و بدون آن، هیچ نظام سیاسی سالمی دوام نمی‌آورد. قدرتی که پاسخ‌گو نباشد، دیر یا زود از مسیر خود منحرف می‌شود. استیضاح نیز ابزار مشروعی است و طرح آن، به‌خودی‌خود نشانه‌ی خصومت نیست. نگرانی نمایندگان از وضعیت معیشت مردم هم واقعی است و بر مطالبه‌ حوزه‌های انتخابیه‌ی آن‌ها استوار است؛ نمایندگان هر هفته با چهره‌ها، نامه‌ها و داستان‌هایی روبه‌رو می‌شوند که نمی‌توان آن‌ها را نادیده گرفت. وزارتخانه نیز در اظهارات رسمی‌اش می‌گوید این دغدغه‌ها را می‌شناسد و به آن‌ها احترام می‌گذارد. بنابراین بحث بر سر اصل نظارت نیست، بر سر کیفیت آن است؛ اینکه نظارت چگونه انجام شود تا هم حق مردم را ادا کند و هم به بهبود کار بینجامد.

 

نقد همیشه یک‌جور نیست. می‌توان چند ویژگی برای نقدی که به بهبود می‌انجامد برشمرد. نخست، مبتنی بر شاخص باشد: مثلا نتایج کالابرگ، دقت پوشش دهک‌ها یا میزان جبران فشار تورمی؛ چون نقد بی‌شاخص، هم برای منتقد و هم برای مدیر، قابل سنجش نیست و هر دو طرف می‌توانند برداشت خود را حقیقت بدانند. دوم، مسیر پاسخ‌گویی داشته باشد: مدیر فرصت توضیح، دفاع و اصلاح پیدا کند و نقد به ابلاغ حکم پیشینی تبدیل نشود. سوم، با نیت اصلاح همراه باشد و نه صرفا فشار برای جابه‌جایی. چهارم، زمان‌بندی معقولی داشته باشد؛ نقدی که هر هفته شکل تازه‌ای می‌گیرد و هر ماه موضوع تازه‌ای پیدا می‌کند، به مدیر فرصت اجرا نمی‌دهد و او را در چرخه‌ی بی‌پایان پاسخ‌گویی نگه می‌دارد، چرخه‌ای که در آن هیچ برنامه‌ای فرصت ثمر دادن پیدا نمی‌کند.

در مقابل، فرسایش زمانی رخ می‌دهد که فشار مستمر، بی‌آنکه به معیارهای روشن متکی باشد، مدیر را از اجرای برنامه‌هایش بازدارد. مدیری که بخش عمده‌ وقتش صرف دفاع، توضیح و مدیریت حاشیه شود، انرژی کمتری برای کار اصلی دارد و تصمیم‌هایش هم محتاطانه‌تر و کم‌ریسک‌تر می‌شود. اما اصلاح، بدون ریسک‌پذیری ممکن نیست. روایت‌هایی وجود دارد که برخی فشارهای امروز بر وزیر کار ریشه در مقاومت در برابر اصلاحات مدیریتی دارد. این برداشت را نمی‌توان به همه‌ی منتقدان نسبت داد و بسیاری از آن‌ها نگران کارآمدی سیاست‌ها هستند و با حسن نیت سخن می‌گویند. اما مرز میان این دو همیشه شفاف نیست و همین ابهام، خطر ایجاد می‌کند؛ چون از بیرون، هر دو شکل فشار شبیه هم دیده می‌شوند و حتی خود ناظران هم گاه نمی‌دانند در کدام سوی مرز ایستاده‌اند.

راه ساده‌ای برای تفکیک وجود ندارد، جز اینکه نقد را به شاخص گره بزنیم. اگر نقدی درباره‌ نتیجه‌ مشخصی است، می‌توان آن را سنجید و به آن پاسخ داد. اگر کلی و مبهم است، شاید لازم باشد پرسید هدف چیست و چه چیزی می‌تواند آن را برطرف کند. مجلس می‌تواند با تعریف شاخص‌های روشن و جدول زمانی مشخص، هم اثربخشی نظارت خود را بالا ببرد و هم از هرگونه برداشت نادرست درباره‌ انگیزه‌ها جلوگیری کند. شفافیت در نظارت، همان‌قدر اهمیت دارد که شفافیت در اجرا و ناظری که خودش شفاف باشد، اعتبار بیشتری هم دارد و سخنش را راحت‌تر می‌توان جدی گرفت. چنین رویکردی به سود همه است: منتقد صادق، مدیر کوشا و مردمی که چشم به نتیجه دوخته‌اند.

ارزش نظارت به این است که نتیجه تلاش‌های مدیر را بهتر کند و آن را ارتقا دهد، نه فقط به سدی بر مسیر او منتج شود و مدیر را ناتوان ‌سازد. اگر نظارت و حمایت از اصلاحات هم‌زمان و در کنار هم دنبال شوند، هم حق مجلس محفوظ است و هم امکان تداوم اصلاح. نظارت بالغ، هم می‌پرسد و هم می‌سنجد، و هم می‌داند کجا باید حمایت کرد. نمایندگان مجلس نیز می‌دانند در این برهه حساس که کشور در شرایط جنگ و محاصره به سر می‌برد، باید از وزیری کوشا و صادق مانند احمد میدری، حمایت کرد.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.