جای خالی حکمت
پس از تشییع باشکوه قائد شهید و تجدید میثاق با رهبر سوم انقلاب، شناخت ابعاد حکمت ایشان در حوزههای مختلف سیاست، فرهنگ و اجتماع و تسری آن در نهادهای حاکمیت، امری ضروری برای توسعه و سازندگی پساجنگ و تبدیل تهدیدها و کاستیها به فرصتهاست.
آرمان فرهادی
پس از تشییع باشکوه قائد شهید و تجدید میثاق با رهبر سوم انقلاب، شناخت ابعاد حکمت ایشان در حوزههای مختلف سیاست، فرهنگ و اجتماع و تسری آن در نهادهای حاکمیت، امری ضروری برای توسعه و سازندگی پساجنگ و تبدیل تهدیدها و کاستیها به فرصتهاست.
اوصاف و ابعاد شخصیتی رهبر مجاهد شهید و رفتار و گفتار منبعث از آن در عرصه زیست اجتماعی و سیاسی با ضمیمه سابقه و تجربهای طویل و عمیق در نقشآفرینیهای ایشان در برهههایی حساس از تاریخ معاصر ایران هرگز قابل تلخیص و کاستن به کلمات و جملات نیست؛ با این حال، اگر بتوان در واژهای آن اوصاف را تلاقی کرد، شاید «حکمت» آن کلمه برگزیده باشد که بر تمامی آن سایه افکنده است.
«حکمت» همان وسعت و عمق نگاه یک رهبر سیاسی به مسائل با احاطه علمی، شناخت تاریخی و اقتضائات اکنون است که به ترسیم اهداف آینده و آرمانها با تکیه بر واقعیت، شناخت و تجربه میپردازد که ضرورتا و قاعدتا در بسیاری از موقعیتها با خواست و فهم عامه از مسائل همسو و همخوان نیست.
در این خصوص باید گفت «حکمت» دارای خصلتی رمزگونه و مستتر است که به ندرت آن نیز در نگاه اهل دانش و فضیلت با اندیشهای جدابافته از منافع سیاسی و غیرسیاسی عیان شده و در هیاهوی سوگیریها و جدلهای قدرت و رسانهها پنهان شود تا آنجا که ممکن است یک رهبر با اندوختهای مستند از دانایی و فضیلت، آماج تهمتها و قضاوتهای تند و تلخ مخالفان واقع شود که مرهمی جز گذار زمان و روشنگریهای تاریخی برای آن نباشد و «جانفداشدن» در راه هدف، آغازی روشن برای زدودن گردهای عداوت، کینه و نفی واقعیت از آینه اندیشه و تحلیل افراد در مقام یک محقق آزاداندیش و عواطف، برداشتها و قضاوتها در مقام یک انسان آزاد و مستقل شود.
بر همین اساس، تأکید صرف بر «منافع جدلی» مطرحشده در سخنرانیها و بیانات ایشان (بهخصوص در باب سیاست خارجی) با برچسب «ایدئولوژی» و نادیدهگرفتن «استراتژی»، اقتضائات و ساختار حکمرانی، رویدادها و نشیبوفرازهای پس از انقلاب، شناخت ماهیت و عملکرد جناحهای قدرت در طول زمان و تغییرات نظام بینالمللی، تهدیدات داخلی و خارجی، ماهیت رقابتها و دشمنیهای منطقهای و جهانی و سایر اهداف راهبردی و مسائل فنی در سیاستهای ملی، منطقهای و فرامنطقهای برای تحلیل سیاسی رهبر شهید، ناکافی و غیرعلمی است.
اما با تشبیهی فارغ از سیاست و قدرت، حکمت ایشان به درختی میماند که ریشه در خاک «ایمان و اعتقاد» راسخ قلبی برگرفته از آموزههای دینی و مذهبی فقیه ادیب و حکیمی دارد که در عرصه اعتقادات فردی از لایه فقه فراتر میرفت، سنگهای سخت ظواهر را درمینوردید و به اعماق فلسفه و اخلاق و عرفان اسلامی میرسید و این ریشه تنومند در عرصه اجتماعی نیز در کنار بزرگداشت سنتها و «آرمانها» با «واقعِ» علم و تجربه مدرن و کارآمد در اقتصاد و سیاست و فرهنگ و آنگاه که عواطف انسانی نیز با آن درمیآمیخت، با آب زلال ادبیات و هنر آبیاری میشد.
آن درخت حکمت، صلابت خود را برای اعتلای «عزتمندی» و «شجاعت» در مواجهه با توفانها، آتشها، آفتها و شاخ و برگهایش را برای سایهافکندن «مصلحت» و پیشگیری از خروج سرمایههای مادی و معنوی انقلاب و ایران میگسترانید تا «خشکها» با جرقههای «افراط و تفریط» به آتش کشیده نشوند و آب بر آسیاب دشمنان همان بادهای توفانزا و آتشافکن ریخته نشود.
اگر بخواهیم از تعبیرهای ادیبانه که برازنده آن شخصیت ادیب (که به عقیده نگارنده نمایانترین ویژگی علمی ایشان است) فروتر بیاییم و به تحلیل ابعاد فکری و سیاسی ایشان بپردازیم، بیشک پرداختن در یک و چند یادداشت گرچه کفایت آن گستره را نکند، اما شاید تلفیق آرمانگرایی و واقعگرایی یا همان «آرمانگرایی واقعنگر» در تمام عرصههای سیاست داخلی و خارجی، فرهنگی و اقتصادی جان کلام برای گزیدهگویی در این باب باشد. آرمانهایی که برگفته از «اسلامیت و ایرانیت» و در شکل غایی خود احیا و بالندگی تمدن اسلامی با راهبری اندیشه مبارز شیعی و محوریت ایران مقتدر در منطقه و در مواجهه با استکبار جهانی بهعنوان اصلیترین عامل عقبگرد و اختلاف ملتهای مسلمان و واقعیت برگرفته از «جمهوریت» نظام و «مردم» بهعنوان بزرگترین پشتیبان آرمانها و پشتوانه اصلی نظام سیاسی است که تلفیق آنها میتواند الهامبخش سایر ملتها خصوصا در جهان اسلام شود. بر همین اساس، حرکت بر شیوه «اعتدال»، توجه به «اصلاح» امور با پاسداشت «اصول» انقلابی و اسلامی در تلفیق دیدگاهها و ایجاد وحدت درونی در مواجهه با بحرانها، دارای جایگاهی ویژه است.
در همین چارچوب، یعنی «آرمانگرایی واقعنگر»، بزرگترین دستاورد رهبر شهید در سیاست خارجی، «افزایش قدرت و نفوذ منطقهای» و میراث ایشان در سیاست داخلی گذار از «رهبری فرهمند» دهه اول انقلاب به سمت «نهادسازی» و ساختارمندکردن حکمرانی سیاسی بود که استقرار، ثبات و مقاومت در مقابل بحرانها از مهمترین نتایج آن است. در بررسی جزئیتر، به صورت تئوریک، موازنهسازی و تعالی توأمان «قدرت نظامی و دیپلماسی، ایدئولوژی و منافع، مقاومت و تعامل، جمهوریت و اسلامیت، تکثرگرایی و وحدت، سنت و توسعهگرایی، معنویت و علمگرایی، اقتصاد دولتی و خصوصی، حقوق فردی و اجتماعی، مصلحت و قانونگرایی، امنیت، عدالت و آزادی، امتگرایی و ملیگرایی» از دیگر ابعاد گذار نظری در حکمرانی سیاسی است که در دوران رهبری سوم انقلاب با رفع موانع و کاستیها، بیش از گذشته باید به آن جامه عمل پوشاند.