جنگ یکروزه و دیپلماسی هدفمند
چگونه ایران بحران را به فرصت تبدیل میکند
در خاورمیانه امروز، هیچ چیز به اندازه تناقضهای قدرتهای بزرگ و واکنشهای سریع بازیگران منطقهای، تصویر بحران را پیچیده نمیکند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
محسن شریفخدائی - محسن شریفخدائی
در خاورمیانه امروز، هیچ چیز به اندازه تناقضهای قدرتهای بزرگ و واکنشهای سریع بازیگران منطقهای، تصویر بحران را پیچیده نمیکند. حمله اسرائیل به ضاحیه جنوبی بیروت و پاسخ مستقیم ایران که به جنگی یکروزه اما بیسابقه میان دو دشمن دیرینه انجامید، نقطه عطفی بود که نشان داد قواعد بازی در شطرنج ژئوپلیتیک منطقه تغییر کرده است.
اما آنچه این بحران را از نمونههای پیشین متمایز کرد، نقش دوگانه رئیسجمهور آمریکا بود؛ در ظاهر خواستار توقف جنگ، اما در عمل مشوق اسرائیل برای حمله به اهداف حزبالله. چند روز پیش از حمله، ترامپ به تلآویو گفته بود «به اهداف حزبالله دقیق نقطهزنی کنید». اما هنگامی که پاسخ ایران خطر گسترش جنگ را بالا برد، رئیسجمهور آمریکا ناگهان خواستار توقف فوری درگیری شد؛ چرخشی که بیش از آنکه نشانه تغییر راهبرد واشینگتن باشد، بازتاب نگرانی از گسترش دامنه جنگ و پیامدهای اقتصادی و سیاسی آن در مقطع کنونی بود. این رفتار دوگانه را نمیتوان بدون توجه به وضعیت داخلی پنتاگون و بهنوعی فرسایش آمریکا در منطقه درک کرد.
تحلیلهای راهبردی اتاقهای فکر در غرب نشان میدهد جنگ با ایران، حتی در سطح محدود، فشار سنگینی بر توان عملیاتی آمریکا و توانایی نیروهای آن وارد کرده است. ذخایر مهمات پیشرفته، سامانههای دفاعی و ظرفیت لجستیکی پنتاگون تا حدی کاهش یافته و آمریکا در موقعیتی قرار گرفته است که دیگر نمیتواند مانند گذشته همزمان در چند جبهه دست به تهاجم و مداخله بزند. این فرسایش در شرایطی رخ میدهد که چین در حال تکمیل بزرگترین جهش نظامی تاریخ خود بوده و موازنه قدرت در شرق آسیا در حال تغییر است. به بیان دیگر، تمرکز آمریکا بر مهار ایران، برای چین یک فرصت راهبردی ایجاد کرده است. در چنین شرایطی، رویکرد ترامپ در قبال ایران و لبنان، بیش از آنکه بر پایه یک راهبرد بلندمدت باشد، تابع محاسبات کوتاهمدت داخلی است. همزمانی آن با بازیهای جام جهانی فوتبال و نزدیکشدن به انتخابات میاندورهای کنگره، کاخ سفید را در موقعیتی قرار داده که نمیخواهد درگیر جنگی شود که میتواند قیمت انرژی را بهسرعت افزایش دهد، بازارهای جهانی را بیثبات کرده و نارضایتی داخلی را تشدید کند. بنابراین درخواست ترامپ برای توقف جنگ، بیش از آنکه از نگرانی انسانی ناشی شود، تلاشی برای جلوگیری از شوک اقتصادی و انتخاباتی ارزیابی میشود. در سالهای اخیر، آمریکا و اسرائیل مجموعهای از اقدامات سختافزاری و نرمافزاری را علیه ایران برنامهریزی کردند؛ از ترور مقامات ارشد ایرانی گرفته تا حملات سایبری و زیرساختی و هرگونه اقدام برای تضعیف نظام که با وجود واردکردن صدمات و خسارتهای سنگین، در نهایت نتوانست اهداف آنها را برآورده کند. نتیجه آن، تقویت انسجام و افزایش ظرفیت بازدارندگی تهران بوده است و همین واقعیت، محاسبات امنیتی واشینگتن و تلآویو را به شکست انجامید. جنگ یکروزه ایران و اسرائیل نشان داد که تهران وارد مرحلهای تازه از بازدارندگی فعال شده است. پاسخ مستقیم ایران به حمله ضاحیه، با دقت بالا و هدفگیری مراکز نظامی و پشتیبانی اسرائیل، پیام روشنی داشت: هرگونه تجاوز، هزینه فوری و مستقیم در بر خواهد داشت. این پیام، در کنار فرسایش تدریجی توان آمریکا در منطقه، واشینگتن را در برابر واقعیتی سخت قرار داده است؛ اینکه ادامه تنش با ایران، آمریکا را از رقابت اصلیاش با چین و روسیه منحرف میکند. این همان نکتهای است که تحلیلگران آمریکایی این روزها بر آن تأکید میکنند؛ جنگ با ایران، نهتنها پرهزینه است، بلکه آمریکا را در برابر رقبای اصلی آسیبپذیرتر میکند. در چنین فضایی، مذاکرات میان آمریکا و ایران به موضوعی مهم و حساس در سیاست داخلی واشینگتن تبدیل شده است. ترامپ میداند دستیابی به توافق با تهران که به کاهش تنش و بازگشایی کامل تنگه هرمز منجر شود، از فشار بر او در داخل میکاهد و ممکن است جایگاه جمهوریخواهان را در انتخابات کنگره تا حدی تقویت کند.
بااینحال، ایران به دنبال توافقی کوتاهمدت نیست؛ تهران خواهان چارچوبی بلندمدت با تضمینهای واقعی برای عدم تجاوز و صلحی پایدار در منطقه است. این خواسته، برخلاف سیاستهای مقطعی واشینگتن، نیازمند تغییر راهبردی در نگاه آمریکا به ایران است. در عین حال باید به این نکته توجه داشت که تضعیف آمریکا لزوما به معنای امتیازدهی بیشتر واشینگتن به تهران نیست و حتی ممکن است در برخی مقاطع به واکنشهای سختتر منجر شود؛ زیرا آمریکا برای جبران فرسایش نسبی قدرت خود، گاهی تمایل دارد در جبهههایی که تصور میکند هزینه کمتری دارند، بهنوعی نمایش قدرت انجام دهد. آنچه برای ایران اهمیت راهبردی دارد، این است که واشینگتن نتواند یک برنامه بلندمدت و متمرکز برای مهار تهران طراحی و اجرا کند. گرفتارشدن آمریکا در چند جبهه همزمان -از رقابت با چین و روسیه گرفته تا بحرانهای اروپا و خاورمیانه- توان برنامهریزی بلندمدت علیه ایران را محدود میکند و اگر این وضعیت با هوشمندی مدیریت شود، میتواند به نفع تهران تمام شود. در چنین شرایطی، ایران باید از قدرت بازدارندگی خود نه برای افزایش تنش، بلکه برای تقویت موقعیت سیاسی و امنیتیاش در منطقه بهره ببرد.
تبدیل قدرت سخت به دستاورد نرم، استفاده از دیپلماسی فعال برای تثبیت نقش منطقهای و حرکت به سوی چارچوبهای پایدار امنیتی، مسیرهایی هستند که میتوانند بحران کنونی را به فرصتی راهبردی تبدیل کنند. جنگ یکروزه با اسرائیل و سپس واکنش تهران به اقدامات تجاوزکارانه نیروهای آمریکایی در تنگه هرمز، نشان داد ایران توان تغییر قواعد بازی را دارد؛ اکنون زمان آن است که این توان در مسیر دیپلماسی هدفمند و حسابشده به ثمر برسد. ایران بهجای گرفتارماندن در چرخه تنشها، میتواند از نقاط ضعف واشینگتن و شکافهای راهبردی میان قدرتهای بزرگ برای تثبیت جایگاه خود در نظم جدید منطقهای و نیز برای تقویت توان اقتصادی، فناورانه و توسعه ملی به شکلی مؤثر بهرهبرداری کند.