گُردِ کُرد
محیا چاووشی
لقب «گُردِ کُرد» را به خاطر رشادتهایش در کشاکش و نبردهای جنبش مشروطه به او دادند. با پیوستن به «کمیته غیرت» کرمانشاه، اولین سنگ آزادیخواهی را به سینه زد و با تحصن در کنسولگری انگلستان کرمانشاه، به آوردگاه رویارویی مشروطهخواهان و مستبدان پا نهاد. سردار یارمحمدخان 29ساله، مشهور به «یارمحمدخان کرمانشاهی» در نبرد نفسگیر تبریز، دوشادوش ستارخان و باقرخان جنگید. اولین نبردش در یک سهشنبه در شیرامین رخ داد. آنجا که سحرگاهان سواران صمدخان در اطراف شیرامین دیده میشوند و جنگجویان تبریز، به گمان اینکه تمام سپاه همین سوار است، بیمحابا به آنها میتازند و میتارانندشان، سپس به عدهای دیگر از سواران صمدخان هجوم میبرند و جنگ سختی روی میدهد. مجاهدان سخت دلیرانه جنگیدند اما پایان نبرد نابرابر را از شکست گزیری نیست. جمعی در دریاچه غرق شدند و جمعی اسیر، سایرین نیز به قتل رسیدند. تنها یارمحمدخان و حسینخان از مهلکه جان به در بردند و به تبریز رسیدند. گویند از آن پس هرگاه آن نبرد را به خاطر میآورد، بیاختیار اشک از چشمش فرو میریخت که: «اگر ما را فرمانده آزموده و کاردانی بود، هرگز فرجام را به دشمن وا نمینهادیم».
یارمحمدخان کرمانشاهی، سردستهجمعی از آزادیخواهانی بود که به اردوگاه شجاعالدوله حمله و تلفاتی به دشمن وارد کردند. او بعدها به خاطر شجاعت و لیاقت در نبرد «حکمآباد» از سوی انجمن ایالتی تقدیر شد. در نبرد «آناخاتون» از ناحیه پا زخمی شد اما سرانجام پیروزی به نام آزادیخواهان رقم خورد. در پی تمام کشاکشها و نبردها، مستبدان که مغلوب شدند و مشروطه که مستقر شد، یارمحمدخان به همراه ستارخان و باقرخان و صد سوار دیگر به تهران آمد. پس از مشروطه و پیدایش حزب دموکرات و اعتدالیون، یارمحمدخان به دموکراتها پیوست. سال 1290 که «سپهدار» رئیسالوزرا شد، بهعنوان عضوی از اعتدالیون، کینه خود را از یارمحمدخان دموکرات تاب نیاورد و در اول فروردین دستور بازداشتش را صادر کرد. ۱۳ فروردین همان سال حکم تبعیدش از ایران صادر شد. میخواستند از راه سرزمین مادریاش، به عراق ببرندش که هنگام انتقال، مردم به هواداری او برخاستند و با زور او را آزاد کردند. انجمن ولایتی و مردم با تلگرافهای بسیار، لغو تبعید و اقامت یارمحمدخان در کرمانشاه را خواستار شدند و دولت ناچار آن را پذیرفت.
سردار دیروز حالا تبعیدی سرزمین مادری بود. صبح سیزدهم مهر 1291 بود که یارمحمدخان زیر سقف بازار سرپوشیده کلوچهپزهای کرمانشاه از یکی از روزنهای سقف گلوله خورد. فردای همان نیمهشبی که او و یارانش، دستار و کلاه از سر برگرفتند و سوگند خوردند تا پیروزی نهایی هرگز دوباره آن را بر سر نگذارند. جنگی که بعدها تاریخ از آن با نام «جنگ سرپتی» یاد کرد. آنها با دومین ضرباهنگ ساعت بزرگ مناره مسجد عمادالدوله، وارد شهر شدند و به قلب سربازان فرمانفرما زدند. نبرد خونین و سنگربهسنگر تا سپیدهدم ادامه داشت. پیکر سردار را به فرمان فرمانفرما به تخته بستند و در شهر گرداندند. حالا گُردِ کُرد در انبار اداره نقلیه بهداری کرمانشاه آرمیده است. بیآنکه مزارش میعادگاه آزادیخواهانی باشد که وامدار اویند.
لقب «گُردِ کُرد» را به خاطر رشادتهایش در کشاکش و نبردهای جنبش مشروطه به او دادند. با پیوستن به «کمیته غیرت» کرمانشاه، اولین سنگ آزادیخواهی را به سینه زد و با تحصن در کنسولگری انگلستان کرمانشاه، به آوردگاه رویارویی مشروطهخواهان و مستبدان پا نهاد. سردار یارمحمدخان 29ساله، مشهور به «یارمحمدخان کرمانشاهی» در نبرد نفسگیر تبریز، دوشادوش ستارخان و باقرخان جنگید. اولین نبردش در یک سهشنبه در شیرامین رخ داد. آنجا که سحرگاهان سواران صمدخان در اطراف شیرامین دیده میشوند و جنگجویان تبریز، به گمان اینکه تمام سپاه همین سوار است، بیمحابا به آنها میتازند و میتارانندشان، سپس به عدهای دیگر از سواران صمدخان هجوم میبرند و جنگ سختی روی میدهد. مجاهدان سخت دلیرانه جنگیدند اما پایان نبرد نابرابر را از شکست گزیری نیست. جمعی در دریاچه غرق شدند و جمعی اسیر، سایرین نیز به قتل رسیدند. تنها یارمحمدخان و حسینخان از مهلکه جان به در بردند و به تبریز رسیدند. گویند از آن پس هرگاه آن نبرد را به خاطر میآورد، بیاختیار اشک از چشمش فرو میریخت که: «اگر ما را فرمانده آزموده و کاردانی بود، هرگز فرجام را به دشمن وا نمینهادیم».
یارمحمدخان کرمانشاهی، سردستهجمعی از آزادیخواهانی بود که به اردوگاه شجاعالدوله حمله و تلفاتی به دشمن وارد کردند. او بعدها به خاطر شجاعت و لیاقت در نبرد «حکمآباد» از سوی انجمن ایالتی تقدیر شد. در نبرد «آناخاتون» از ناحیه پا زخمی شد اما سرانجام پیروزی به نام آزادیخواهان رقم خورد. در پی تمام کشاکشها و نبردها، مستبدان که مغلوب شدند و مشروطه که مستقر شد، یارمحمدخان به همراه ستارخان و باقرخان و صد سوار دیگر به تهران آمد. پس از مشروطه و پیدایش حزب دموکرات و اعتدالیون، یارمحمدخان به دموکراتها پیوست. سال 1290 که «سپهدار» رئیسالوزرا شد، بهعنوان عضوی از اعتدالیون، کینه خود را از یارمحمدخان دموکرات تاب نیاورد و در اول فروردین دستور بازداشتش را صادر کرد. ۱۳ فروردین همان سال حکم تبعیدش از ایران صادر شد. میخواستند از راه سرزمین مادریاش، به عراق ببرندش که هنگام انتقال، مردم به هواداری او برخاستند و با زور او را آزاد کردند. انجمن ولایتی و مردم با تلگرافهای بسیار، لغو تبعید و اقامت یارمحمدخان در کرمانشاه را خواستار شدند و دولت ناچار آن را پذیرفت.
سردار دیروز حالا تبعیدی سرزمین مادری بود. صبح سیزدهم مهر 1291 بود که یارمحمدخان زیر سقف بازار سرپوشیده کلوچهپزهای کرمانشاه از یکی از روزنهای سقف گلوله خورد. فردای همان نیمهشبی که او و یارانش، دستار و کلاه از سر برگرفتند و سوگند خوردند تا پیروزی نهایی هرگز دوباره آن را بر سر نگذارند. جنگی که بعدها تاریخ از آن با نام «جنگ سرپتی» یاد کرد. آنها با دومین ضرباهنگ ساعت بزرگ مناره مسجد عمادالدوله، وارد شهر شدند و به قلب سربازان فرمانفرما زدند. نبرد خونین و سنگربهسنگر تا سپیدهدم ادامه داشت. پیکر سردار را به فرمان فرمانفرما به تخته بستند و در شهر گرداندند. حالا گُردِ کُرد در انبار اداره نقلیه بهداری کرمانشاه آرمیده است. بیآنکه مزارش میعادگاه آزادیخواهانی باشد که وامدار اویند.