گفتوگو با منصوره یزدانجو، طراح صحنه و لباس تئاتر و سینما
یاد استادمحمد که میافتم، دلم برای تئاتر پر میکشد
رضا آشفته
منصوره یزدانجو لیسانس طراحی صحنه و لباس را از دانشکده سینما و تئاتر گرفته و دیپلم دوره تخصصی طراحی تئاتر و اپرا را از دانشگاه ییل آمریکا دریافت کرده است. وی حدود 18 سال پیش کار حرفهای را آغاز کرد و در این سالها در تئاتر، سینما و تلویزیون طراحی کرده است. آخرین کارهایش در تئاتر «شکار مرغابی» است که اکنون در حال اجراست و پیش از این تئاتر «تارتوف» به کارگردانی خانم رویا نونهالی. کارهای اخیرش در سینما فیلم «پل خواب» به کارگردانی اکتای براهنی و «دختر» ساخته رضا میرکریمی هستند که بهزودی اکران میشود. شکار مرغابی یکی از بهترین طراحیهای سالهای اخیر را دارد و این انگیزهای شد تا با این هنرمند گفتوگو کنیم.
در طراحی لباس و صحنه، متن نمایشنامه شکار مرغابی چقدر به شما ایده داده است؟
نمایشنامه با مختصری شرح صحنه و تعریف سه فضای متفاوت پیشزمینه، آمبیانس کلی را در اختیارم گذاشت. ترکیبی از سردی و شلوغی به مدل روسی. سنگینی محیط کارگری و شیطنت کاراکترها برای سبکترکردن بار زندگیشان. هجوی از بارقههای کمرنگشده آرمانهای کمونیستی در آستانه فروپاشی. با توجه به اینکه این اولینمتنی است که از این نویسنده به فارسی ترجمه شده، شناخت قبلی نسبت به سبک و سیاقش نداشتم اما میدانستم بهشدت تحتتأثیر چخوف است و همین مقایسه به من در درک متن و طراحی کمک بزرگی کرد. بعد از چند بار خواندن متن، ایده کارگاه صنعتی به ذهنم رسید. کاراکترها در یک سیستم از بالا طراحیشده کاری حتی در خانهشان گیر افتادهاند. خانه همان کارگاه است. به شکار مرغابی اندیشیدن در این شرایط فقط به خاطر فرار از شرایط موجود اجتنابناپذیر است.
کارگردان چقدر در ایدهپردازیها مداخله داشته است؟
چند سال قبل با کارگردان شکار مرغابی برای کار سینماییشان، جامهدران، همکاری داشتم. متأسفانه کار در پیشتولید به علت مشکلات تولیدی متوقف شد و مدتی بعد من برای تحصیلات تکمیلی به آمریکا رفتم و در تولید فیلم حضور نداشتم. ایشان مرا از همان تجربه کوتاه میشناختند. به کارم اعتماد کردند و دستم را برای طراحی و آوردن ایده نوی اجرائی باز گذاشتند. در مراحل ایده تا اجرا هم مشکلی نداشتند و کار و میزانسنها را با طراحی هماهنگ کردند.
به نظر میرسد که به جز تابلوی کافه که با کلمه روسی است، چندان نشانهای از روسیه در کار نمیبینیم و لباسها نیز اغلب در جهان امروز، عمومی است؛ چرا پایبند جغرافیای متن نبودهاید؟
طراحی دکور بیشتر از لحاظ مفهومی به جان نمایش نزدیک شده است. درآمدن حس فضا و انتقالش به مخاطب به هرگونه پایبندی به زمان و مکان میارزد. مسائل بشری کاراکترها جهانشمول است و فقط در خاک روسیه نمیماند. علاوه بر اینکه خوانش متن از روح ایرانی اجراکنندگان گذر کرده و تأثیرش بر اجرا واضح است. در طراحی دکور به نشانههایی از فرهنگ روسیه بسنده کردم. تابلوی روسی، رنگها و پارچههای گلدار بوی مکان را میرساند، بدون اینکه ما را در آن محصور کند.
این درهمتنیدگی سه مکان کافه، محل کار و خانه برای چیست؟ آیا دنبال مفهوم خاصی بودهاید؟
زمان نمایش به دو قسمت حال و خاطرات زیلوف، شخصیت اول، تقسیم شده است. زمان حال به طور کامل در خانه است و خاطرات در خانه، رستوران و اداره میگذرد. اول قرار نبود هر سه این مکانها یکی باشد و برای هریک طراحی جداگانهای داشتم. بعدا به این فکر رسیدم که اینها فضاهای ذهنی هستند و میتوانند در محیط شخصیت شکل بگیرند. این ایده از لحاظ اجرائی هم بسیار مهم بود، چون در طول نمایش 12 بار صحنه تعویض و کمکم برای تماشاگر خستهکننده میشود.
بازیگرها در اجرای دکور یا طرح و دوخت لباسها چقدر ایده میدهند؟
حضور بازیگران و روح جمعیشان برای طراحی، الهامبخش است. در بخش لباس سعی کردم نظرات شخصیشان راجع به متن و کاراکترشان را بدانم و بعد از طراحی اولیه با تکتکشان درباره لباسها صحبت و از نظراتشان استفاده کردم. برایم مهم است که بدانم بازیگر خودش را از بیرون چطور میبیند. آیا با لباس کاراکترش ارتباط برقرار میکند یا نه. مهم حس بازیگر است و به این حس رسیدن برایم در اولویت بود. درباره دکور البته به دلیل زمان کوتاهی که برای اجرا داشتیم، فرصتی برای گپ با بازیگران فراهم نشد. البته خوشحالم که خیلی زود با دکور ارتباط برقرار کردند.
در این بلبشوی خصوصیسازی تئاتر ایران، چقدر وظیفه و خلاقیت طراحان دیده میشود؟
به نظر من توجه ویژه به بازده مالی نمایشها در بخش خصوصی، تأثیر مستقیم روی بخش طراحی صحنه و لباس میگذارد. مسئولیت طراحان این بخش به دلیل محدودبودن امکانات، بیشتر است. در نمایشهای روی صحنه اخیر، زیاد میبینم که به دلیل همین محدودیت، اول بخش بصری کار را قربانی کردهاند. درصورتیکه میتوان با امکانات موجود به تعامل اجرائی رسید و به شیوهای طراحی کرد که نه به بازدهی مالی نمایش لطمه بخورد و نه تماشاگر را از دیدن اجرائی زیبا محروم کند. چالش طراح، ایجاد خلاقیت بدون سادهانگاری و دستکمگرفتن مخاطب است.
در این سالها که بهطور حرفهای کار کردهاید، چه موانعی سر راه این حرفه ملاحظه میکنید؟
به نظرم بیشتر کجسلیقگی، نداشتن قوه زیباییشناسی و نگاهنکردن به این حرفه به شکل تخصصی. در دورهای که در دنیای پیشرفته تخصصها جزئیتر میشوند و به این نتیجه رسیدهاند که دانش و حرفهشان را در یک بخش به عمق برسانند، اینجا هنوز به تخصص صحنه و لباس به شکل حرفهای نگاه نمیشود. آدمهای تازهوارد و بیتجربه دست به کارهای بزرگ میزنند و اصولا سیستم پیشرفت پلکانی بیمعناست. لازم است که طراح تئاتر سررشتهای از هنرهای دیگر داشته باشد. آشنایی با معماری، نقاشی، مجسمهسازی و... لازمه کار است ولی این مقوله هیچگاه یک معمار یا نقاش را طراح تئاتر نمیکند.
در میان آثاری که تاکنون اجرا کردهای، با کدامها احساس راحتی میکنی؛ حتی شده در حد یک خاطره خوش؟
هنوز خاطره کار با محمود استادمحمد برایم بسیار لذتبخش است. «کافهمک ادم» فکر میکنم آخرین کار ایشان بود که من برایشان طراحی کردم. هر وقت یاد ایشان و کارشان میافتم، دلم برای تئاتر پر میکشد. حضورشان حین مریضی و حجم عشقی که به کارشان داشتند، واقعا الگوی من در کار است.
متن ایرانی یا خارجی، متن تاریخی یا معاصر؛ کدامیک جستوجوگریاش سختتر مینماید؟
هیچ فرقی نمیکند. مهم قصه است. قصه که پرتوان باشد، راه خلاقیت در طراحی را باز میکند. باورپذیر نشاندادن متن معاصر شاید برایم چالش بزرگتری باشد. متنهای کلاسیکی را دوست دارم که بهروز اجرا میشوند. دوست دارم قصهها را به زمان معاصر خودمان روایت کنیم.
فعالیت در سینما یا تئاتر؛ کدامیک خوشایندتر است؟
هر دو؛ هر دو جذاب هستند. البته من از تئاتر دور بودهام و بیشتر در سینما کار کردهام. آنچه تئاتر را برایم جذاب میکند، خلق همهچیز از صفر است. بودن روبهروی تماشاگران و تفاوت هر شب اجرا، عین زندگی است. اما پرده بزرگ نمایش فیلم و حجم زیاد مخاطبانش هم اغواکننده است.
منصوره یزدانجو لیسانس طراحی صحنه و لباس را از دانشکده سینما و تئاتر گرفته و دیپلم دوره تخصصی طراحی تئاتر و اپرا را از دانشگاه ییل آمریکا دریافت کرده است. وی حدود 18 سال پیش کار حرفهای را آغاز کرد و در این سالها در تئاتر، سینما و تلویزیون طراحی کرده است. آخرین کارهایش در تئاتر «شکار مرغابی» است که اکنون در حال اجراست و پیش از این تئاتر «تارتوف» به کارگردانی خانم رویا نونهالی. کارهای اخیرش در سینما فیلم «پل خواب» به کارگردانی اکتای براهنی و «دختر» ساخته رضا میرکریمی هستند که بهزودی اکران میشود. شکار مرغابی یکی از بهترین طراحیهای سالهای اخیر را دارد و این انگیزهای شد تا با این هنرمند گفتوگو کنیم.
در طراحی لباس و صحنه، متن نمایشنامه شکار مرغابی چقدر به شما ایده داده است؟
نمایشنامه با مختصری شرح صحنه و تعریف سه فضای متفاوت پیشزمینه، آمبیانس کلی را در اختیارم گذاشت. ترکیبی از سردی و شلوغی به مدل روسی. سنگینی محیط کارگری و شیطنت کاراکترها برای سبکترکردن بار زندگیشان. هجوی از بارقههای کمرنگشده آرمانهای کمونیستی در آستانه فروپاشی. با توجه به اینکه این اولینمتنی است که از این نویسنده به فارسی ترجمه شده، شناخت قبلی نسبت به سبک و سیاقش نداشتم اما میدانستم بهشدت تحتتأثیر چخوف است و همین مقایسه به من در درک متن و طراحی کمک بزرگی کرد. بعد از چند بار خواندن متن، ایده کارگاه صنعتی به ذهنم رسید. کاراکترها در یک سیستم از بالا طراحیشده کاری حتی در خانهشان گیر افتادهاند. خانه همان کارگاه است. به شکار مرغابی اندیشیدن در این شرایط فقط به خاطر فرار از شرایط موجود اجتنابناپذیر است.
کارگردان چقدر در ایدهپردازیها مداخله داشته است؟
چند سال قبل با کارگردان شکار مرغابی برای کار سینماییشان، جامهدران، همکاری داشتم. متأسفانه کار در پیشتولید به علت مشکلات تولیدی متوقف شد و مدتی بعد من برای تحصیلات تکمیلی به آمریکا رفتم و در تولید فیلم حضور نداشتم. ایشان مرا از همان تجربه کوتاه میشناختند. به کارم اعتماد کردند و دستم را برای طراحی و آوردن ایده نوی اجرائی باز گذاشتند. در مراحل ایده تا اجرا هم مشکلی نداشتند و کار و میزانسنها را با طراحی هماهنگ کردند.
به نظر میرسد که به جز تابلوی کافه که با کلمه روسی است، چندان نشانهای از روسیه در کار نمیبینیم و لباسها نیز اغلب در جهان امروز، عمومی است؛ چرا پایبند جغرافیای متن نبودهاید؟
طراحی دکور بیشتر از لحاظ مفهومی به جان نمایش نزدیک شده است. درآمدن حس فضا و انتقالش به مخاطب به هرگونه پایبندی به زمان و مکان میارزد. مسائل بشری کاراکترها جهانشمول است و فقط در خاک روسیه نمیماند. علاوه بر اینکه خوانش متن از روح ایرانی اجراکنندگان گذر کرده و تأثیرش بر اجرا واضح است. در طراحی دکور به نشانههایی از فرهنگ روسیه بسنده کردم. تابلوی روسی، رنگها و پارچههای گلدار بوی مکان را میرساند، بدون اینکه ما را در آن محصور کند.
این درهمتنیدگی سه مکان کافه، محل کار و خانه برای چیست؟ آیا دنبال مفهوم خاصی بودهاید؟
زمان نمایش به دو قسمت حال و خاطرات زیلوف، شخصیت اول، تقسیم شده است. زمان حال به طور کامل در خانه است و خاطرات در خانه، رستوران و اداره میگذرد. اول قرار نبود هر سه این مکانها یکی باشد و برای هریک طراحی جداگانهای داشتم. بعدا به این فکر رسیدم که اینها فضاهای ذهنی هستند و میتوانند در محیط شخصیت شکل بگیرند. این ایده از لحاظ اجرائی هم بسیار مهم بود، چون در طول نمایش 12 بار صحنه تعویض و کمکم برای تماشاگر خستهکننده میشود.
بازیگرها در اجرای دکور یا طرح و دوخت لباسها چقدر ایده میدهند؟
حضور بازیگران و روح جمعیشان برای طراحی، الهامبخش است. در بخش لباس سعی کردم نظرات شخصیشان راجع به متن و کاراکترشان را بدانم و بعد از طراحی اولیه با تکتکشان درباره لباسها صحبت و از نظراتشان استفاده کردم. برایم مهم است که بدانم بازیگر خودش را از بیرون چطور میبیند. آیا با لباس کاراکترش ارتباط برقرار میکند یا نه. مهم حس بازیگر است و به این حس رسیدن برایم در اولویت بود. درباره دکور البته به دلیل زمان کوتاهی که برای اجرا داشتیم، فرصتی برای گپ با بازیگران فراهم نشد. البته خوشحالم که خیلی زود با دکور ارتباط برقرار کردند.
در این بلبشوی خصوصیسازی تئاتر ایران، چقدر وظیفه و خلاقیت طراحان دیده میشود؟
به نظر من توجه ویژه به بازده مالی نمایشها در بخش خصوصی، تأثیر مستقیم روی بخش طراحی صحنه و لباس میگذارد. مسئولیت طراحان این بخش به دلیل محدودبودن امکانات، بیشتر است. در نمایشهای روی صحنه اخیر، زیاد میبینم که به دلیل همین محدودیت، اول بخش بصری کار را قربانی کردهاند. درصورتیکه میتوان با امکانات موجود به تعامل اجرائی رسید و به شیوهای طراحی کرد که نه به بازدهی مالی نمایش لطمه بخورد و نه تماشاگر را از دیدن اجرائی زیبا محروم کند. چالش طراح، ایجاد خلاقیت بدون سادهانگاری و دستکمگرفتن مخاطب است.
در این سالها که بهطور حرفهای کار کردهاید، چه موانعی سر راه این حرفه ملاحظه میکنید؟
به نظرم بیشتر کجسلیقگی، نداشتن قوه زیباییشناسی و نگاهنکردن به این حرفه به شکل تخصصی. در دورهای که در دنیای پیشرفته تخصصها جزئیتر میشوند و به این نتیجه رسیدهاند که دانش و حرفهشان را در یک بخش به عمق برسانند، اینجا هنوز به تخصص صحنه و لباس به شکل حرفهای نگاه نمیشود. آدمهای تازهوارد و بیتجربه دست به کارهای بزرگ میزنند و اصولا سیستم پیشرفت پلکانی بیمعناست. لازم است که طراح تئاتر سررشتهای از هنرهای دیگر داشته باشد. آشنایی با معماری، نقاشی، مجسمهسازی و... لازمه کار است ولی این مقوله هیچگاه یک معمار یا نقاش را طراح تئاتر نمیکند.
در میان آثاری که تاکنون اجرا کردهای، با کدامها احساس راحتی میکنی؛ حتی شده در حد یک خاطره خوش؟
هنوز خاطره کار با محمود استادمحمد برایم بسیار لذتبخش است. «کافهمک ادم» فکر میکنم آخرین کار ایشان بود که من برایشان طراحی کردم. هر وقت یاد ایشان و کارشان میافتم، دلم برای تئاتر پر میکشد. حضورشان حین مریضی و حجم عشقی که به کارشان داشتند، واقعا الگوی من در کار است.
متن ایرانی یا خارجی، متن تاریخی یا معاصر؛ کدامیک جستوجوگریاش سختتر مینماید؟
هیچ فرقی نمیکند. مهم قصه است. قصه که پرتوان باشد، راه خلاقیت در طراحی را باز میکند. باورپذیر نشاندادن متن معاصر شاید برایم چالش بزرگتری باشد. متنهای کلاسیکی را دوست دارم که بهروز اجرا میشوند. دوست دارم قصهها را به زمان معاصر خودمان روایت کنیم.
فعالیت در سینما یا تئاتر؛ کدامیک خوشایندتر است؟
هر دو؛ هر دو جذاب هستند. البته من از تئاتر دور بودهام و بیشتر در سینما کار کردهام. آنچه تئاتر را برایم جذاب میکند، خلق همهچیز از صفر است. بودن روبهروی تماشاگران و تفاوت هر شب اجرا، عین زندگی است. اما پرده بزرگ نمایش فیلم و حجم زیاد مخاطبانش هم اغواکننده است.