|

انقضای قریب‌الوقوع زمان

جورجو آگامبن فیلسوفی کاملا شناخته‌شده در ایران است. با توجه به ابعاد محدود فضای فکری در ایران و فقدان یک سنت دانشگاهی اصیل می‌توان گفت استقبال چشمگیری از نظریه‌اش در ایران شد. اگر از سفرش به تهران در سال 1386 و سخنرانی‌اش در دانشگاه شهید بهشتی و انجمن حکمت و فلسفه بگذریم، ترجمه‌های قابل‌توجهی نیز از آثار او به فارسی در دست است که البته در این میان ترجمه‌های پراکنده و ناموثق هم کم نبوده است. از جمله مهم‌ترین آثارش که با ترجمه‌هایی قابل اعتماد منتشر شده‌اند می‌توان به «وسایل بی‌هدف» (نشر چشمه)، «کودکی و تاریخ» (نشر مرکز)، «زبان و مرگ» (نشر مرکز)، «وضعیت استثنایی»‌ (نشر نی) و «باقی‌مانده‌های آشویتس» (نشر بیدگل) اشاره کرد. ترجمه آثار آگامبن هنوز ادامه دارد. آخرین کتاب او در زبان فارسی «زمانی که باقی می‌ماند» نام دارد که با ترجمه مجتبا گل‌محمدی و به همت نشر بیدگل منتشر شده است.
آگامبن در این کتاب می‌کوشد متن‌های پولس رسول را از تاریخ رسمی کلیسا جدا کند. او این متون را «متن‌های بنیادین سنت مسیحایی» می‌داند. به نظر او، نامه‌های پولس نه به بنیان‌گذاری یک دین نو، آن‌طور که مسیحیان راست‌کیش گمان می‌برند، بلکه به الغای «مسیحایی» شریعت یهود مربوط هستند. برنامه اصلی آگامبن در سمینارهایی که بعدها در قالب این کتاب چکیده و جمع‌آوری شدند، تفسیر 10 کلمه نخست نامه پولس رسول به رومیان است. او عالی‌ترین چکیده وصیت‌نامه‌وار اندیشه پولس را همین نامه‌ می‌داند. او بر این باور است که با شرح دقیق همین 10 کلمه می‌تواند چکیده‌ای دقیق از مفاهیم مسیحایی موردنظر پولس ارائه دهد: «از پولس، بنده مسیحا عیسا، که دعوت شد تا رسول باشد و از برای اعلام بشارت خدا کنار نهاده شد». البته پولس رسول در سنت تفکر انتقادی چهره‌ای تعیین‌کننده است. آلن بدیو نیز کتابی دارد با عنوان «بنیاد کلی‌گرایی: پل قدیس و منطق حقیقت» (ترجمه مراد فرهادپور، صالح نجفی؛ نشر ماهی) که در آن تفسیری از گفته‌های پولس رسول ارائه می‌دهد و به نامه پولس به رومیان می‌پردازد.
قصد آگامبن در این کتاب بازگرداندن نامه‌های پولس به مقام متن مسیحایی بنیادین برای سنت غربی است. او برخلاف تصور عموم که سرشت مسیحایی این نامه‌ها را بدیهی می‌دانند، معتقد است بدیهی نیست، چون دو هزار سال ترجمه و شرح‌نویسی مقارن با تاریخ کلیسای مسیحی لفظا وجه مسیحایی و خود کلمه «مسیحا» را از متن پولس حذف کرده‌اند. البته تأکید دارد با اینکه گرایش‌های ضدمسیحایی درون کلیسا در کار بوده، اما این به معنای آن نیست که چیزی مانند راهبردی از پیش ‌برنامه‌ریزی‌شده در پی خنثی‌سازی مسیحاباوری بوده است. او در این کتاب نشان می‌دهد که یک نهاد مسیحایی با رسالتی پارادوکسی روبه‌رو می‌شود. چراکه نوعی همبستگی پنهانی بین کلیسا و کنیسه در معرفی پولس به‌عنوان بنیان‌گذار دینی جدید وجود داشته است. آگامبن با تکیه بر شواهد تأکید دارد که پولس هرگز خیال گرفتن این مقام را هم در سر نداشت، چراکه او انقضای قریب‌الوقوع زمان را انتظار می‌کشید. او هدف همدستی کلیسا و کنیسه را حذف یهودیت پولس، یعنی کندن آن از بستر مسیحایی آغازین آن می‌داند. او نشان می‌دهد که برای پولس موقعیت مسیحایی به تمام معنا، یگانه زمان واقعی است. ازاین‌رو، آگامبن تصمیم می‌گیرد در این کتاب فقط نخستین بند نامه را بخواند و آن را کلمه‌به‌‌کلمه ترجمه کند و شرح دهد.
او به بند اول نامه به رومیان به شکلی می‌پردازد که گویی 10کلمه آن پیام درونی تمام متن را در خود چکیده‌وار گرد می‌آورد. در نظر آگامبن، از آنجا که هر کلمه دیباچه درون خودش تمام متن نامه را در قالب چکیده‌ای فشرده می‌کند، درک دیباچه بدین‌سان به معنای درک تمام متن است. البته پولس، طبق روال نامه‌نگاری آن دوران، اغلب نامه‌های خود را با دیباچه یا سرآغازی شروع می‌کند که در آن خودش را معرفی می‌کند و از مخاطبانش نام می‌برد. اما سرآغاز نامه به رومیان از نظر طول و محتوای آموزه‌محور آن با نامه‌های دیگر فرق دارد.
البته آگامبن در کاوش فلسفی خود درباره مسئله‌ مسیحاباوری به چهره مهم دیگری هم در این زمینه می‌رسد که در این کتاب نیز مورد بحث قرار گرفته: والتر بنیامین. او نامه‌های پولس رسول و «تزهایی درباره فلسفه تاریخ» بنیامین را دو متن مسیحایی بنیادین سنت غربی می‌داند که هر دو نوشته با فاصله‌ای دوهزارساله در موقعیت بحران ریشه‌ای نوشته شده‌اند. او با ارجاع به بنیامین تأکید دارد که «هر اثر، هر متن، یک نمایه تاریخی دارد که هم تعلق آن به دورانی معین را نشان می‌دهد، و هم پیش‌آمدن آن به خوانایی کامل فقط در یک لحظه تاریخی معین». در نظر آگامبن فلسفه تاریخ بنیامین تکرار و بازیابی مفهوم پولسی «زمان باقی‌مانده» است. او با خواندن دقیق «تزهایی درباره فلسفه تاریخ» بنیامین و نامه‌های پولس رسول توازی مفهومی غریبی بین این دو اثر را کشف می‌کند و به توضیح مفاهیمی چون «زمان باقی‌مانده» می‌رسد.
آگامبن کتاب را با یادداشتی از بنیامین به پایان می‌برد که در آن نهایی‌ترین صورت‌بندی مسیحایی خود را به دست داد: «هر اکنون، اکنون شناخت‌پذیری‌ای خاص است. در آن حقیقت تا نقطه انفجار با زمان بار می‌شود. اینچنین نیست که گذشته نورش را بر حال بتاباند، یا حال نورش را بر گذشته بتاباند؛ بلکه تصویر، آن چیزی است که در آن گذشته و حال در منظومه‌ای کنار هم می‌آیند. به عبارت دیگر: تصویر، دیالکتیک در سکون است. زیرا درحالی‌که رابطه حال با گذشته صرفا زمانمند است، رابطه آنچه بوده است با اکنون دیالکتیکی است: در طبیعت و سرشت خود نه زمانمند بلکه تصویرگونه است. تنها تصویرهای دیالکتیکی تصویرهای اصالتاً تاریخی - یعنی، نه‌ کهن‌-‌اند. تصویری که خوانده می‌شود - یعنی، تصویر در اکنون شناخت‌پذیری آن - نقش و نشان لحظه بحرانی خطرناک را تا بالاترین درجه بر خود دارد که هر خوانشی بر آن استوار است».

جورجو آگامبن فیلسوفی کاملا شناخته‌شده در ایران است. با توجه به ابعاد محدود فضای فکری در ایران و فقدان یک سنت دانشگاهی اصیل می‌توان گفت استقبال چشمگیری از نظریه‌اش در ایران شد. اگر از سفرش به تهران در سال 1386 و سخنرانی‌اش در دانشگاه شهید بهشتی و انجمن حکمت و فلسفه بگذریم، ترجمه‌های قابل‌توجهی نیز از آثار او به فارسی در دست است که البته در این میان ترجمه‌های پراکنده و ناموثق هم کم نبوده است. از جمله مهم‌ترین آثارش که با ترجمه‌هایی قابل اعتماد منتشر شده‌اند می‌توان به «وسایل بی‌هدف» (نشر چشمه)، «کودکی و تاریخ» (نشر مرکز)، «زبان و مرگ» (نشر مرکز)، «وضعیت استثنایی»‌ (نشر نی) و «باقی‌مانده‌های آشویتس» (نشر بیدگل) اشاره کرد. ترجمه آثار آگامبن هنوز ادامه دارد. آخرین کتاب او در زبان فارسی «زمانی که باقی می‌ماند» نام دارد که با ترجمه مجتبا گل‌محمدی و به همت نشر بیدگل منتشر شده است.
آگامبن در این کتاب می‌کوشد متن‌های پولس رسول را از تاریخ رسمی کلیسا جدا کند. او این متون را «متن‌های بنیادین سنت مسیحایی» می‌داند. به نظر او، نامه‌های پولس نه به بنیان‌گذاری یک دین نو، آن‌طور که مسیحیان راست‌کیش گمان می‌برند، بلکه به الغای «مسیحایی» شریعت یهود مربوط هستند. برنامه اصلی آگامبن در سمینارهایی که بعدها در قالب این کتاب چکیده و جمع‌آوری شدند، تفسیر 10 کلمه نخست نامه پولس رسول به رومیان است. او عالی‌ترین چکیده وصیت‌نامه‌وار اندیشه پولس را همین نامه‌ می‌داند. او بر این باور است که با شرح دقیق همین 10 کلمه می‌تواند چکیده‌ای دقیق از مفاهیم مسیحایی موردنظر پولس ارائه دهد: «از پولس، بنده مسیحا عیسا، که دعوت شد تا رسول باشد و از برای اعلام بشارت خدا کنار نهاده شد». البته پولس رسول در سنت تفکر انتقادی چهره‌ای تعیین‌کننده است. آلن بدیو نیز کتابی دارد با عنوان «بنیاد کلی‌گرایی: پل قدیس و منطق حقیقت» (ترجمه مراد فرهادپور، صالح نجفی؛ نشر ماهی) که در آن تفسیری از گفته‌های پولس رسول ارائه می‌دهد و به نامه پولس به رومیان می‌پردازد.
قصد آگامبن در این کتاب بازگرداندن نامه‌های پولس به مقام متن مسیحایی بنیادین برای سنت غربی است. او برخلاف تصور عموم که سرشت مسیحایی این نامه‌ها را بدیهی می‌دانند، معتقد است بدیهی نیست، چون دو هزار سال ترجمه و شرح‌نویسی مقارن با تاریخ کلیسای مسیحی لفظا وجه مسیحایی و خود کلمه «مسیحا» را از متن پولس حذف کرده‌اند. البته تأکید دارد با اینکه گرایش‌های ضدمسیحایی درون کلیسا در کار بوده، اما این به معنای آن نیست که چیزی مانند راهبردی از پیش ‌برنامه‌ریزی‌شده در پی خنثی‌سازی مسیحاباوری بوده است. او در این کتاب نشان می‌دهد که یک نهاد مسیحایی با رسالتی پارادوکسی روبه‌رو می‌شود. چراکه نوعی همبستگی پنهانی بین کلیسا و کنیسه در معرفی پولس به‌عنوان بنیان‌گذار دینی جدید وجود داشته است. آگامبن با تکیه بر شواهد تأکید دارد که پولس هرگز خیال گرفتن این مقام را هم در سر نداشت، چراکه او انقضای قریب‌الوقوع زمان را انتظار می‌کشید. او هدف همدستی کلیسا و کنیسه را حذف یهودیت پولس، یعنی کندن آن از بستر مسیحایی آغازین آن می‌داند. او نشان می‌دهد که برای پولس موقعیت مسیحایی به تمام معنا، یگانه زمان واقعی است. ازاین‌رو، آگامبن تصمیم می‌گیرد در این کتاب فقط نخستین بند نامه را بخواند و آن را کلمه‌به‌‌کلمه ترجمه کند و شرح دهد.
او به بند اول نامه به رومیان به شکلی می‌پردازد که گویی 10کلمه آن پیام درونی تمام متن را در خود چکیده‌وار گرد می‌آورد. در نظر آگامبن، از آنجا که هر کلمه دیباچه درون خودش تمام متن نامه را در قالب چکیده‌ای فشرده می‌کند، درک دیباچه بدین‌سان به معنای درک تمام متن است. البته پولس، طبق روال نامه‌نگاری آن دوران، اغلب نامه‌های خود را با دیباچه یا سرآغازی شروع می‌کند که در آن خودش را معرفی می‌کند و از مخاطبانش نام می‌برد. اما سرآغاز نامه به رومیان از نظر طول و محتوای آموزه‌محور آن با نامه‌های دیگر فرق دارد.
البته آگامبن در کاوش فلسفی خود درباره مسئله‌ مسیحاباوری به چهره مهم دیگری هم در این زمینه می‌رسد که در این کتاب نیز مورد بحث قرار گرفته: والتر بنیامین. او نامه‌های پولس رسول و «تزهایی درباره فلسفه تاریخ» بنیامین را دو متن مسیحایی بنیادین سنت غربی می‌داند که هر دو نوشته با فاصله‌ای دوهزارساله در موقعیت بحران ریشه‌ای نوشته شده‌اند. او با ارجاع به بنیامین تأکید دارد که «هر اثر، هر متن، یک نمایه تاریخی دارد که هم تعلق آن به دورانی معین را نشان می‌دهد، و هم پیش‌آمدن آن به خوانایی کامل فقط در یک لحظه تاریخی معین». در نظر آگامبن فلسفه تاریخ بنیامین تکرار و بازیابی مفهوم پولسی «زمان باقی‌مانده» است. او با خواندن دقیق «تزهایی درباره فلسفه تاریخ» بنیامین و نامه‌های پولس رسول توازی مفهومی غریبی بین این دو اثر را کشف می‌کند و به توضیح مفاهیمی چون «زمان باقی‌مانده» می‌رسد.
آگامبن کتاب را با یادداشتی از بنیامین به پایان می‌برد که در آن نهایی‌ترین صورت‌بندی مسیحایی خود را به دست داد: «هر اکنون، اکنون شناخت‌پذیری‌ای خاص است. در آن حقیقت تا نقطه انفجار با زمان بار می‌شود. اینچنین نیست که گذشته نورش را بر حال بتاباند، یا حال نورش را بر گذشته بتاباند؛ بلکه تصویر، آن چیزی است که در آن گذشته و حال در منظومه‌ای کنار هم می‌آیند. به عبارت دیگر: تصویر، دیالکتیک در سکون است. زیرا درحالی‌که رابطه حال با گذشته صرفا زمانمند است، رابطه آنچه بوده است با اکنون دیالکتیکی است: در طبیعت و سرشت خود نه زمانمند بلکه تصویرگونه است. تنها تصویرهای دیالکتیکی تصویرهای اصالتاً تاریخی - یعنی، نه‌ کهن‌-‌اند. تصویری که خوانده می‌شود - یعنی، تصویر در اکنون شناخت‌پذیری آن - نقش و نشان لحظه بحرانی خطرناک را تا بالاترین درجه بر خود دارد که هر خوانشی بر آن استوار است».

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.