پاکسازی قومی فلسطین در فاجعه 1948
در سال 1948 در حدود750 هزار عرب فلسطینی خانههای خود را ترک کردند و مجبور به فرار یا اخراج شدند و صدها شهر و روستا در فلسطین از جمعیت خالی و تخریب شد. مهاجرت دستهجمعی، آوارگی و قتلعام فلسطینیها به فاجعه «نکبت» معروف است. از سوی دیگر، روز وقوع فاجعه نکبت در تقویم اسرائیل روز استقلال نامیده شده و اسرائیلیها هرسال این روز را جشن میگیرند و در سفرهایی زیارتی به دیدن روستاهای ویرانشده فلسطینی میروند. تا همین امروز میان اعراب و اسرائیلیها بر سر دلایل خروج فلسطینیها از سرزمینشان اختلافنظر اساسی وجود دارد. برخی مورخان علت کوچ اجباری فلسطینیها را توافق خود فلسطینیها برای ترک سرزمینشان و فرار از مخاطرات جنگ و تأثیر جنگهای مسلحانهای میدانند که در اطرافشان در جریان بود. برخی دیگر از مورخان مهاجرت دستهجمعی فلسطینیها را مهاجرت اجباری یا پاکسازی قومی توصیف میکنند. ازجمله این مورخان ایلان پاپه، مورخ یهودی اسرائیلی و فعال سوسیالیست است. او استاد تمام دانشکده علوم اجتماعی و مطالعات بینالملل دانشگاه اکزتر بریتانیا، مدیر مرکز اروپایی مطالعات فلسطین و یکی از مدیران مرکز مطالعات قومی- سیاسی اکزتر است. پاپه
یکی از مورخان جدید اسرائیلی است که با انتشار اسناد محرمانه دولتهای بریتانیا و اسرائیل در اوایل دهه 1980 به بازنویسی تاریخ شکلگیری و تأسیس اسرائیل در سال 1948 و به ارتباط آن با راندن و آوارهکردن صدها هزار فلسطینی در همان سال پرداخت. مورخان جدید با کمک این اسناد نشان دادند که ادعای اسرائیل درباره اختیاریبودن توافق فلسطینیها برای ترک سرزمینشان نهتنها اشتباه و پوچ بوده بلکه نیروهای نظامی یهودی بیرحمانه دست به راندن و قتلعام فلسطینیها زدند. یکی از مهمترین آثار پاپه در این زمینه کتاب «پاکسازی قومی فلسطین» (2006) است که در این کتاب گفتار قانونی مسلط را با زبانی ساده و بدون اصطلاحات پیچیده و کاملا روشن بیان میکند. البته پاپه با این کار از بزرگی جنایات نمیکاهد و توضیحی کاملا صریح از سیاست بیرحمانه اسرائیل ارائه میدهد. او معتقد است تقریبا کلمهبهکلمه از آنچه پاکسازی قومی گفته میشود با مورد فلسطین ارتباط دارد و بر آن منطبق است. از این کتاب دو ترجمه در فارسی موجود است: «پاکسازی قومی فلسطین» با ترجمه محسن کرباسفروشان (نشر اطلاعات) و «پاکسازی نژادی در فلسطین» با ترجمه آزاده کشوردوست (انتشارات گروه
مطالعات اندیشهورزان آریا).
پاپه بر این باور است که راندن و آوارهکردن فلسطینیها با تصمیمی آنی و موضعی صورت نگرفته است؛ آنطورکه سایر مورخان نوشتهاند. بلکه پاکسازی قومی فلسطین بر اساس طرح («D» دالت) تحقق پیدا کرد که در سال 1947 توسط رهبران آینده اسرائیل برنامهریزی شده بود. طرح دالت شرح مبسوطی از روشهای پاکسازی ارائه میدهد که کاملا با مفاهیم داده شده در نظریه سازمان ملل درباره تعریف پاکسازی قومی انطباق دارد. پاپه به دقت نشان میدهد که بر اساس این طرح قتلعامها، ویرانسازی سرزمین فلسطین و آوارگی فلسطینیها در ابعاد گسترده صورت گرفته است. او در کتاب حاضر میکوشد هم سازوکار پاکسازی قومی در سال 1948 و هم نظامی را توضیح دهد که به دنیا اجازه فراموشی داد و اسرائیلیها را قادر ساخت جنایت سال 1948 را انکار کنند. در واقع پاپه میخواهد آنچه را در سال 1948 اتفاق افتاد، بهعنوان نمونهای از پاکسازی قومی معرفی کند و آن را جایگزین نمونهای از جنگ بسازد و بهعنوان پایهای برای تحقیقات دانشگاهی و نیز مایهای برای بحثهای عمومی قرار دهد. او موارد مشابه با مورد فلسطین را پاکسازی قومی غیرمجارها در پايان قرن نوزدهم، قتلعام ارمنیها در
سالهای 1915 تا 1918 در ترکیه عثمانی و قتلعام هولوکاست در سالهای 1940 میداند. پاپه در این کتاب میکوشد بهجای جنگ 1948 فاجعه 1948 را پاکسازی قومی بنامد. او تأکید دارد یکی از دلایل انکار این فاجعه و مهمترین عامل دوام این انکار غیبت موضوع پاکسازی قومی در تحقیقات امروز است. پاپه از همان آغاز هدف اصلی جنبش صهیونیستی را پاکسازی قومی تمام سرزمین فلسطین میداند.
در نظر پاپه آن ایدئولوژیای که قادر شد مردم بومی فلسطین را در سال 1948 آواره کند، هنوز هم زنده است و هنوز هم به ترویج پاکسازی قومی ادامه میدهد. او معتقد است امروزه در اسرائیل ایدئولوژی پرقدرتی از آن زمان باقی مانده، نهفقط به خاطر نامحسوس و نامشهود بودن اجرای مراحل گذشته پاکسازی قومی بلکه بیشتر به این دلیل که تحریف صهیونیستی کلمات و بیمحتواکردن آنها، بهمرورزمان در جعل و ابداع زبانی جدید برای پوشاندن آثار ویرانگر عملیات پاکسازی و سایر اعمال و رفتار خشونتبار بهخوبی موفق شده است. او نشان میدهد که اسرائیل مشخصا از سال 2000 مشغول تحریف کلمات و بهکاربردن آنها با قالب ظاهری اما با معنا و مقصود مورد نظر خود بوده است. اسرائیل از واژههایی چون عقبنشینی یا نقلوانتقال برای پوشش و استتار جابهجایی انبوه فلسطینیها از نوار غزه و کرانه باختری استفاده میکند. آنها از واژهای چون اشغال برای توجیه استقرار حکومت نظامی در مناطقی از بخش تاریخی فلسطین استفاده میکنند (مناطقی که امروزه تقریبا 15 درصد قلمرو اسرائیل را شامل میشود) درحالیکه مابقی مناطق را آزادشده، آزاد یا مستقل مینامند. ولی پاپه تأکید دارد
اینطور نیست که بیشتر سرزمین فلسطین تحت اشغال نظامی است بلکه فراتر از اشغال نظامی، برخی بخشهای آن حتی در وضعیتی بدتر قرار دارند؛ برای مثال به نوار غزه اشاره میکند. سیاست اسرائیل در سالهای اخیر بر این هدف استوار بوده که فلسطینیها را به بخشهای اشغالی اورشلیم بزرگ یا به مناطق فاقد قانون در نوار غزه یا فاقد قدرت و اقتدار در کرانه باختری براند که بر اساس پیمان اسلو در سالهای دهه 1990 به وجود آمدهاند. بسیاری از فلسطینیهای ساکن در اورشلیم بزرگ متحمل رنج و عذاب پاکسازی قومی میشوند. از اینرو، به باور پاپه اگر ایدئولوژیای که هنوز هم سیاستهای اسرائیل علیه فلسطینیها را به پیش میبرد، به خوبی و درستی شناسایی نشود، نه فلسطینیها و نه یهودیها، هیچیک نه از جانب دیگری و نه از جانب خود، در امنیت نخواهد بود. در نظر پاپه مشکل و مسئله با اسرائیل هرگز یهودیت آن نیست بلکه صهیونیسم است؛ چراکه فلسطینیها هرگز نمیتوانند عضوی از کشور و جامعه صهیونیستی باشند و به همین جهت به مبارزه ادامه خواهند داد.
در سال 1948 در حدود750 هزار عرب فلسطینی خانههای خود را ترک کردند و مجبور به فرار یا اخراج شدند و صدها شهر و روستا در فلسطین از جمعیت خالی و تخریب شد. مهاجرت دستهجمعی، آوارگی و قتلعام فلسطینیها به فاجعه «نکبت» معروف است. از سوی دیگر، روز وقوع فاجعه نکبت در تقویم اسرائیل روز استقلال نامیده شده و اسرائیلیها هرسال این روز را جشن میگیرند و در سفرهایی زیارتی به دیدن روستاهای ویرانشده فلسطینی میروند. تا همین امروز میان اعراب و اسرائیلیها بر سر دلایل خروج فلسطینیها از سرزمینشان اختلافنظر اساسی وجود دارد. برخی مورخان علت کوچ اجباری فلسطینیها را توافق خود فلسطینیها برای ترک سرزمینشان و فرار از مخاطرات جنگ و تأثیر جنگهای مسلحانهای میدانند که در اطرافشان در جریان بود. برخی دیگر از مورخان مهاجرت دستهجمعی فلسطینیها را مهاجرت اجباری یا پاکسازی قومی توصیف میکنند. ازجمله این مورخان ایلان پاپه، مورخ یهودی اسرائیلی و فعال سوسیالیست است. او استاد تمام دانشکده علوم اجتماعی و مطالعات بینالملل دانشگاه اکزتر بریتانیا، مدیر مرکز اروپایی مطالعات فلسطین و یکی از مدیران مرکز مطالعات قومی- سیاسی اکزتر است. پاپه
یکی از مورخان جدید اسرائیلی است که با انتشار اسناد محرمانه دولتهای بریتانیا و اسرائیل در اوایل دهه 1980 به بازنویسی تاریخ شکلگیری و تأسیس اسرائیل در سال 1948 و به ارتباط آن با راندن و آوارهکردن صدها هزار فلسطینی در همان سال پرداخت. مورخان جدید با کمک این اسناد نشان دادند که ادعای اسرائیل درباره اختیاریبودن توافق فلسطینیها برای ترک سرزمینشان نهتنها اشتباه و پوچ بوده بلکه نیروهای نظامی یهودی بیرحمانه دست به راندن و قتلعام فلسطینیها زدند. یکی از مهمترین آثار پاپه در این زمینه کتاب «پاکسازی قومی فلسطین» (2006) است که در این کتاب گفتار قانونی مسلط را با زبانی ساده و بدون اصطلاحات پیچیده و کاملا روشن بیان میکند. البته پاپه با این کار از بزرگی جنایات نمیکاهد و توضیحی کاملا صریح از سیاست بیرحمانه اسرائیل ارائه میدهد. او معتقد است تقریبا کلمهبهکلمه از آنچه پاکسازی قومی گفته میشود با مورد فلسطین ارتباط دارد و بر آن منطبق است. از این کتاب دو ترجمه در فارسی موجود است: «پاکسازی قومی فلسطین» با ترجمه محسن کرباسفروشان (نشر اطلاعات) و «پاکسازی نژادی در فلسطین» با ترجمه آزاده کشوردوست (انتشارات گروه
مطالعات اندیشهورزان آریا).
پاپه بر این باور است که راندن و آوارهکردن فلسطینیها با تصمیمی آنی و موضعی صورت نگرفته است؛ آنطورکه سایر مورخان نوشتهاند. بلکه پاکسازی قومی فلسطین بر اساس طرح («D» دالت) تحقق پیدا کرد که در سال 1947 توسط رهبران آینده اسرائیل برنامهریزی شده بود. طرح دالت شرح مبسوطی از روشهای پاکسازی ارائه میدهد که کاملا با مفاهیم داده شده در نظریه سازمان ملل درباره تعریف پاکسازی قومی انطباق دارد. پاپه به دقت نشان میدهد که بر اساس این طرح قتلعامها، ویرانسازی سرزمین فلسطین و آوارگی فلسطینیها در ابعاد گسترده صورت گرفته است. او در کتاب حاضر میکوشد هم سازوکار پاکسازی قومی در سال 1948 و هم نظامی را توضیح دهد که به دنیا اجازه فراموشی داد و اسرائیلیها را قادر ساخت جنایت سال 1948 را انکار کنند. در واقع پاپه میخواهد آنچه را در سال 1948 اتفاق افتاد، بهعنوان نمونهای از پاکسازی قومی معرفی کند و آن را جایگزین نمونهای از جنگ بسازد و بهعنوان پایهای برای تحقیقات دانشگاهی و نیز مایهای برای بحثهای عمومی قرار دهد. او موارد مشابه با مورد فلسطین را پاکسازی قومی غیرمجارها در پايان قرن نوزدهم، قتلعام ارمنیها در
سالهای 1915 تا 1918 در ترکیه عثمانی و قتلعام هولوکاست در سالهای 1940 میداند. پاپه در این کتاب میکوشد بهجای جنگ 1948 فاجعه 1948 را پاکسازی قومی بنامد. او تأکید دارد یکی از دلایل انکار این فاجعه و مهمترین عامل دوام این انکار غیبت موضوع پاکسازی قومی در تحقیقات امروز است. پاپه از همان آغاز هدف اصلی جنبش صهیونیستی را پاکسازی قومی تمام سرزمین فلسطین میداند.
در نظر پاپه آن ایدئولوژیای که قادر شد مردم بومی فلسطین را در سال 1948 آواره کند، هنوز هم زنده است و هنوز هم به ترویج پاکسازی قومی ادامه میدهد. او معتقد است امروزه در اسرائیل ایدئولوژی پرقدرتی از آن زمان باقی مانده، نهفقط به خاطر نامحسوس و نامشهود بودن اجرای مراحل گذشته پاکسازی قومی بلکه بیشتر به این دلیل که تحریف صهیونیستی کلمات و بیمحتواکردن آنها، بهمرورزمان در جعل و ابداع زبانی جدید برای پوشاندن آثار ویرانگر عملیات پاکسازی و سایر اعمال و رفتار خشونتبار بهخوبی موفق شده است. او نشان میدهد که اسرائیل مشخصا از سال 2000 مشغول تحریف کلمات و بهکاربردن آنها با قالب ظاهری اما با معنا و مقصود مورد نظر خود بوده است. اسرائیل از واژههایی چون عقبنشینی یا نقلوانتقال برای پوشش و استتار جابهجایی انبوه فلسطینیها از نوار غزه و کرانه باختری استفاده میکند. آنها از واژهای چون اشغال برای توجیه استقرار حکومت نظامی در مناطقی از بخش تاریخی فلسطین استفاده میکنند (مناطقی که امروزه تقریبا 15 درصد قلمرو اسرائیل را شامل میشود) درحالیکه مابقی مناطق را آزادشده، آزاد یا مستقل مینامند. ولی پاپه تأکید دارد
اینطور نیست که بیشتر سرزمین فلسطین تحت اشغال نظامی است بلکه فراتر از اشغال نظامی، برخی بخشهای آن حتی در وضعیتی بدتر قرار دارند؛ برای مثال به نوار غزه اشاره میکند. سیاست اسرائیل در سالهای اخیر بر این هدف استوار بوده که فلسطینیها را به بخشهای اشغالی اورشلیم بزرگ یا به مناطق فاقد قانون در نوار غزه یا فاقد قدرت و اقتدار در کرانه باختری براند که بر اساس پیمان اسلو در سالهای دهه 1990 به وجود آمدهاند. بسیاری از فلسطینیهای ساکن در اورشلیم بزرگ متحمل رنج و عذاب پاکسازی قومی میشوند. از اینرو، به باور پاپه اگر ایدئولوژیای که هنوز هم سیاستهای اسرائیل علیه فلسطینیها را به پیش میبرد، به خوبی و درستی شناسایی نشود، نه فلسطینیها و نه یهودیها، هیچیک نه از جانب دیگری و نه از جانب خود، در امنیت نخواهد بود. در نظر پاپه مشکل و مسئله با اسرائیل هرگز یهودیت آن نیست بلکه صهیونیسم است؛ چراکه فلسطینیها هرگز نمیتوانند عضوی از کشور و جامعه صهیونیستی باشند و به همین جهت به مبارزه ادامه خواهند داد.