|

سلام سید

احمد طالبی‌نژاد

* نگاهی عمیق و فلسفی به پاره‌ای مسائل فرهنگی، هنری، اقتصادی، اجتماعی و با احتیاط، سیاسی!

به‌تازگی در نظرخواهی دهه به دهه مجله فیلم از منتقدان و نویسندگان سینمایی، فیلم «گوزن‌ها» ساخته تحسین‌برانگیز مسعود کیمیایی، مقام نخست را از آنِ خود کرد و باعث بحث و جدل‌های جور واجوری در محافل سینمایی و مطبوعاتی شد و این در حالی است که در دوره‌های پیشین معمولا فیلم «گاو» این مقام را از آنِ خود می‌کرد. اینکه این دو فیلم چه مشترکات و تفاوت‌هایی با هم دارند و آیا هم‌سنگ هستند یا نه، مهم نیست. مهم این است که در بهار 1398 شمسی، نسلی از منتقدان فیلم گوزن‌ها را بر گاو ترجیح داده‌اند. آیا به این دلیل است که نسل جدید فیلم گاو را کمتر دیده‌اند و با ارزش‌های کتمان‌ناشدنی‌اش بیگانه‌اند؟ یا اینکه سلیقه‌ها عوض شده و یک فیلم اجتماعی و انتقادی را بر اثری با گرایش‌های فلسفی ترجیح داده‌اند؟ البته این انتخاب میان دو یا سه نسل از نویسندگان و منتقدان صورت گرفته است. بنابراین اتهامی متوجه یک نسل نیست که نقد اجتماعی را بر خردورزی ترجیح داده ‌است. اما می‌شود برای این اتفاق دلایل دیگری هم برشمرد؛ اینکه فیلم گوزن‌ها با وجود گذشت چهل و اندی سال از زمان ساخته‌شدنش، همچنان جذابیت‌های عوام و خواص‌پسندانه‌اش را حفظ کرده است و به لحاظ نزدیکی با وضعیت آشفته جامعه و گسترش مصائبی همچون اعتیاد، موضوعیت بیشتری در این روزگار پیدا کرده و از نظر عاطفی هم فیلم تأثیرگذاری است. هم‌نسلان بنده یادشان هست که از نیمه دوم دهه 1350، نوعی کردار اعتراضی در جامعه شکل گرفت که دامنه‌اش به سینما، تئاتر، موسیقی، ادبیات و دیگر عرصه‌ها هم کشیده شد. این در واقع یک‌جور دهن‌کجی به پیشرفت‌های ظاهری و مدرنیسم جاعلانه‌ای بود که در کوی و برزن و رسانه‌ها خود را به رخ می‌کشید. آثار اجتماعی به‌ویژه فیلم گوزن‌ها با نمایش وضعیت اسفبار بیچارگان، تهیدستان و حاشیه‌نشینان جامعه، آن روی سکه تمدن بزرگ را برملا می‌کرد. فیلم پس از نمایش در جشنواره جهانی فیلم تهران، به محاق رفت و برای نمایش عمومی سکانس واپسینش بازسازی و تعدیل شد که به روایت احمد نجفی، یار غار آن روزگار کیمیایی، کارگردانی این سکانس را عبدالله غیابی، دستیار کیمیایی، انجام داده است. از سوی دیگر، یکی دیگر از عوامل این انتخاب شاید به موقعیت بازیگر اصلی فیلم یعنی بهروز وثوقی برگردد. در سال‌های اخیر تلاش‌هایی برای برگرداندن او صورت گرفته که متأسفانه نتیجه‌ای هم به همراه نداشته است. از بهروز غریب‌پور گرفته که هفت هشت ده سال پیش تلاش کرد او را برای بازی در یک فیلم که معلوم هم نبود چی هست به ایران بیاورد که با مخالفت روبه‌رو شد. سال گذشته هم یک کمپین با همین موضوع در فضای مجازی به راه افتاد که آن هم به جایی نرسید. همه این ممانعت‌ها باعث محبوبیت و بگوییم مظلومیت بیشتر این به‌راستی ستاره سینما شد. بنابراین به قول علما، این پارامتر را هم باید در این گزینش لحاظ کرد. اگر مثلا جواد طوسی مسئولیت رأی‌گیری را بر عهده می‌داشت، ممکن بود این شائبه به وجود آید که عشق تعصب‌آمیز طوسی به کیمیایی باعث انتخاب گوزن‌ها شده است. خوشبختانه شهرام جعفری‌نژاد، فقط به یک سینماگر چنین گرایش متعصبانه‌ای دارد و آن هم بهرام بیضایی است. درباره بقیه، بی‌طرفانه عمل می‌کند. می‌ماند فیلم گاو که در این رأی‌گیری مقام اولی‌اش را از دست داد. یکی از دلایش شاید موفق‌نبودن چند فیلم اخیر مهرجویی باشد که برخی را از او مأیوس کرده است. ولی این برخی‌ها باید یادشان باشد که اگر در تاریخ سینمای ایران 10 فیلم درجه یک بتوان فهرست کرد، چهار، پنج تایش اثر مهرجویی است. این بی‌حرمتی‌ها و نابخردی‌هایی که در سال‌های اخیر از سوی برخی نثار مهرجویی شده، توهین آشکاری به تاریخ سینمای ایران است. البته خودش هم در این فاجعه بی‌تقصیر نیست که گفته‌اند حرمت امامزاده را متولی نگه می‌دارد. مهرجویی می‌توانست این دو، سه فیلم اخیرش را نسازد. از گشنگی نمی‌مرد که؛ کمااینکه پس از فیلم ناموفق «اشباح» فیلمی نساخته و اتفاقی هم نیفتاده است. در ضمن یادمان باشد در یکی، دو دهه پیش که این بازی ( رأی‌گیری دهه‌ای‌) به مدیریت بهزاد رحیمیان صورت گرفت، فیلم ریو براوو ساخته هاوارد هاکز که یک وسترن کلاسیک است، جای همشهری کین «اورسن ولز» را گرفت و در صدر جدول نشست و می‌دانیم همشهری کین تأثیرگذارترین فیلم تاریخ سینما بر شیوه‌های روایت در سینما و حتی ادبیات بوده است ولی رحیمیان عشق وسترن بود و کاری کرد که این فیلم در صدر جدول قرار گیرد. بنابراین نفس این بازی را باید نوعی «فان» تلقی کرد و نه صدور حکم قطعی درباره فیلم‌ها که نیمای بزرگ فرموده است: «آن که غربال در دست دارد
از عقب کاروان می‌آید».

* نگاهی عمیق و فلسفی به پاره‌ای مسائل فرهنگی، هنری، اقتصادی، اجتماعی و با احتیاط، سیاسی!

به‌تازگی در نظرخواهی دهه به دهه مجله فیلم از منتقدان و نویسندگان سینمایی، فیلم «گوزن‌ها» ساخته تحسین‌برانگیز مسعود کیمیایی، مقام نخست را از آنِ خود کرد و باعث بحث و جدل‌های جور واجوری در محافل سینمایی و مطبوعاتی شد و این در حالی است که در دوره‌های پیشین معمولا فیلم «گاو» این مقام را از آنِ خود می‌کرد. اینکه این دو فیلم چه مشترکات و تفاوت‌هایی با هم دارند و آیا هم‌سنگ هستند یا نه، مهم نیست. مهم این است که در بهار 1398 شمسی، نسلی از منتقدان فیلم گوزن‌ها را بر گاو ترجیح داده‌اند. آیا به این دلیل است که نسل جدید فیلم گاو را کمتر دیده‌اند و با ارزش‌های کتمان‌ناشدنی‌اش بیگانه‌اند؟ یا اینکه سلیقه‌ها عوض شده و یک فیلم اجتماعی و انتقادی را بر اثری با گرایش‌های فلسفی ترجیح داده‌اند؟ البته این انتخاب میان دو یا سه نسل از نویسندگان و منتقدان صورت گرفته است. بنابراین اتهامی متوجه یک نسل نیست که نقد اجتماعی را بر خردورزی ترجیح داده ‌است. اما می‌شود برای این اتفاق دلایل دیگری هم برشمرد؛ اینکه فیلم گوزن‌ها با وجود گذشت چهل و اندی سال از زمان ساخته‌شدنش، همچنان جذابیت‌های عوام و خواص‌پسندانه‌اش را حفظ کرده است و به لحاظ نزدیکی با وضعیت آشفته جامعه و گسترش مصائبی همچون اعتیاد، موضوعیت بیشتری در این روزگار پیدا کرده و از نظر عاطفی هم فیلم تأثیرگذاری است. هم‌نسلان بنده یادشان هست که از نیمه دوم دهه 1350، نوعی کردار اعتراضی در جامعه شکل گرفت که دامنه‌اش به سینما، تئاتر، موسیقی، ادبیات و دیگر عرصه‌ها هم کشیده شد. این در واقع یک‌جور دهن‌کجی به پیشرفت‌های ظاهری و مدرنیسم جاعلانه‌ای بود که در کوی و برزن و رسانه‌ها خود را به رخ می‌کشید. آثار اجتماعی به‌ویژه فیلم گوزن‌ها با نمایش وضعیت اسفبار بیچارگان، تهیدستان و حاشیه‌نشینان جامعه، آن روی سکه تمدن بزرگ را برملا می‌کرد. فیلم پس از نمایش در جشنواره جهانی فیلم تهران، به محاق رفت و برای نمایش عمومی سکانس واپسینش بازسازی و تعدیل شد که به روایت احمد نجفی، یار غار آن روزگار کیمیایی، کارگردانی این سکانس را عبدالله غیابی، دستیار کیمیایی، انجام داده است. از سوی دیگر، یکی دیگر از عوامل این انتخاب شاید به موقعیت بازیگر اصلی فیلم یعنی بهروز وثوقی برگردد. در سال‌های اخیر تلاش‌هایی برای برگرداندن او صورت گرفته که متأسفانه نتیجه‌ای هم به همراه نداشته است. از بهروز غریب‌پور گرفته که هفت هشت ده سال پیش تلاش کرد او را برای بازی در یک فیلم که معلوم هم نبود چی هست به ایران بیاورد که با مخالفت روبه‌رو شد. سال گذشته هم یک کمپین با همین موضوع در فضای مجازی به راه افتاد که آن هم به جایی نرسید. همه این ممانعت‌ها باعث محبوبیت و بگوییم مظلومیت بیشتر این به‌راستی ستاره سینما شد. بنابراین به قول علما، این پارامتر را هم باید در این گزینش لحاظ کرد. اگر مثلا جواد طوسی مسئولیت رأی‌گیری را بر عهده می‌داشت، ممکن بود این شائبه به وجود آید که عشق تعصب‌آمیز طوسی به کیمیایی باعث انتخاب گوزن‌ها شده است. خوشبختانه شهرام جعفری‌نژاد، فقط به یک سینماگر چنین گرایش متعصبانه‌ای دارد و آن هم بهرام بیضایی است. درباره بقیه، بی‌طرفانه عمل می‌کند. می‌ماند فیلم گاو که در این رأی‌گیری مقام اولی‌اش را از دست داد. یکی از دلایش شاید موفق‌نبودن چند فیلم اخیر مهرجویی باشد که برخی را از او مأیوس کرده است. ولی این برخی‌ها باید یادشان باشد که اگر در تاریخ سینمای ایران 10 فیلم درجه یک بتوان فهرست کرد، چهار، پنج تایش اثر مهرجویی است. این بی‌حرمتی‌ها و نابخردی‌هایی که در سال‌های اخیر از سوی برخی نثار مهرجویی شده، توهین آشکاری به تاریخ سینمای ایران است. البته خودش هم در این فاجعه بی‌تقصیر نیست که گفته‌اند حرمت امامزاده را متولی نگه می‌دارد. مهرجویی می‌توانست این دو، سه فیلم اخیرش را نسازد. از گشنگی نمی‌مرد که؛ کمااینکه پس از فیلم ناموفق «اشباح» فیلمی نساخته و اتفاقی هم نیفتاده است. در ضمن یادمان باشد در یکی، دو دهه پیش که این بازی ( رأی‌گیری دهه‌ای‌) به مدیریت بهزاد رحیمیان صورت گرفت، فیلم ریو براوو ساخته هاوارد هاکز که یک وسترن کلاسیک است، جای همشهری کین «اورسن ولز» را گرفت و در صدر جدول نشست و می‌دانیم همشهری کین تأثیرگذارترین فیلم تاریخ سینما بر شیوه‌های روایت در سینما و حتی ادبیات بوده است ولی رحیمیان عشق وسترن بود و کاری کرد که این فیلم در صدر جدول قرار گیرد. بنابراین نفس این بازی را باید نوعی «فان» تلقی کرد و نه صدور حکم قطعی درباره فیلم‌ها که نیمای بزرگ فرموده است: «آن که غربال در دست دارد
از عقب کاروان می‌آید».

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.