درسهای بهار عربی برای سودان و الجزایر
اسماعيل كوشكوش . منبع: آتلانتیک
اخیرا عکسی از نشست سال 2010 رهبران کشورهای عربی در فضای مجازی دستبهدست میشود که روی همه رهبران یک علامت ایکس قرمز کشیده شده است. از چپ به راست، چهار رهبر اول در سال 2010 و در بهار عربی سرنگون شدند: زینالعابدین بن علی در تونس، علی عبدالله صالح در یمن، معمر قذافی در لیبی و حسنی مبارک در مصر. دو نفر آخر، یعنی عبدالعزیز بوتفلیقه الجزایری و عمر البشیر سودانی، حکمرانیشان بیشتر طول کشید؛ ولی در نهایت دوره آنها هم به سر رسید.آن روزها در سال 2011 همهچیز ممکن به نظر میرسید. در چهار کشور دولتهای جدیدی بر سر کار آمدند ولی در نهایت، تغییرات معنادار فقط در تونس محقق شد.در سال 2011 در سودان و الجزایر هم برخی به خیابانها آمدند و خواستار تغییر شدند ولی در هر دو کشور، تعداد معترضان محدود بود و در سودان آنها سرکوب شدند.این بار، معترضان از گذشته درس گرفتهاند، هم از طریق تجربههای خودشان و هم تجربههای کشورهای همسایه؛ اگرچه هنوز زود است و چیزهای زیادی ممکن است تغییر کند ولی تا همین حالا تلاشهای معترضان دو نتیجه داشته است؛ بوتفلیقه استعفا داد، و بشیر از سوی ارتش سودان برکنار شد.تفاوت این اعتراضها با اعتراضهای سال
2001:
طیفهای گستردهتر
برای سالها، این احزاب سیاسی گروههای شورشی سنتی بودند که هرگونه مخالفتی را علیه دولت سودان شکل میدادند. بااینحال، در سال 2011، بیشتر کسانی که اعتراضات مردمی را علیه حکومت بشیر برانگیختند، فعالان جوان و دانشجویان بودند. محل اعتراض آنها دانشگاههای کشور و محلههای طبقه متوسط بود. هرچند تلاشهای آنها کوتاه بود، تظاهراتها دوباره در سالهای 2012 و 2013 از سر گرفته شد.امسال، اتحادیه مشاغل سودان که یک اتحادیه کارگری مستقل است، رهبری اعتراضها را برعهده گرفت. ممکن است این اتحادیه متشکل از فعالان سیاسی طیفهای مختلف سیاسی باشد ولی ظهور و کشش یک نهاد غیروابسته و غیردولتی در بسیج تودههای مردم کارساز بوده است و نقش تاریخی مهم اتحادیههای کارگری را در سیاست سودان بار دیگر احیا کرده است.بهطورخاص، زنان جوان سودانی نقشی اساسی در این اعتراضها ایفا کردند و به آنها لقب کنداکه دادند که عنوان ملکههای وسدان در دوره باستان است. تا حدودی، مشارکت آنها گویایی تغییرات جمعیتی سودان است ولی درعینحال تلاشی است برای رد آنچه نقش مطیع زنان در جامعه سودان در نظر گرفته میشود.
اتحاد
در روزهای اولی که اعتراضها بالا گرفت، دولت سودان اول فعالان دانشجویی دانشگاههای دارفور را به برانگیختن خشونت متهم و آنها را به ارتباط با اسرائیل متهم کرد. معترضان سودانی این ادعا را رد کردند و این ادعا را روش قدیمی دولت برای استفاده از قومیت برای دورکردن توجهها از مسائل اصلی خواندند. این شعار تبدیل به شعار معترضان در راهپیماییها در خارطوم، پایتخت سودان، شد: «نژادپرستهای مغرور، ما همه دارفور هستیم».در واقع، معترضان سودانی، چه وابسته به گروههای سیاسی باشند چه نه، پیشینههای مختلفی دارند. گفته میشود که تظاهراتهای اولیه بیرون از خارطوم و اواخر سال گذشته در شهر شمالی عطبره آغاز شد؛ شهری که پایگاه سنتی عمر البشیر بهشمار میرفت. شهرها و روستاهای دیگر خیلی زود به این اعتراضات پیوستند.عبدالرحمن منصور، وکیل حقوقبشر مصری که در اعتراضهای سال 2011 یکی از رهبران جوان مصر بود، به من گفت: «وقتی مخالفتها از بیرون از مرکز آغاز شود، یعنی واقعا مردم جانشان از نظام به لب رسیده است».
به ارتش اعتماد نکنید
معترضان الجزایری و سودانی، برای جلوگیری از تکرار سناریویی مشابه مصر، مواظب وعدههای ارتش بودهاند. معترضان الجزایری حتی بعد از رفتن بوتفلیقه هم به اعتراضات خود ادامه دادهاند؛ همانطور که معترضان سودانی هم از زمان برکناری بشیر در هفته گذشته همچنان مشغول به اعتراضاند. سارا عبدالجلیل، یکی از سخنگویان اتحادیه مشاغل سودان، میگوید که سازماندهندگان اعتراضات خواستار دولتی غیرنظامیاند که شامل همه نیروهای سیاسی از جمله ارتش باشد؛ «ولی آنها رهبران سودان نیستند». نگرانیها درباره آغاز درگیریها در سودان که بهخاطر وسعت و محل سودان و فراوانی گروههای شورشی و شبهنظامی این کشور نگران مشروعی به نظر میرسد، از سوی سازماندهندگان اعتراضات رد شده و آنها مصرانه میگویند که آنها به تقابل مسلحانه با ارتش وارد نمیشوند و بر ماهیت صلحآمیز این اعتراضات تأکید کردهاند. شعار «صلحآمیز، صلحآمیز» یکی از شعارهای اصلی در تظاهراتهای اخیر سودان بوده است.
اگرچه معترضان در سودان و الجزایر بر ویژگیهای محلی ناکامیهایشان تأکید میکنند و تمایلی ندارند آنها را به روایتهای پانعربی بچسبانند ولی شباهتها و درسهایی وجود دارد که آنها از آن درس گرفتهاند. بسیاری اعتراضات اخیر را «بهار عربی متأخر» مینامند. منصور، فعال مصری میگوید: «آنها نتیجه موج اول بهار عربی را فهمیدند».
اخیرا عکسی از نشست سال 2010 رهبران کشورهای عربی در فضای مجازی دستبهدست میشود که روی همه رهبران یک علامت ایکس قرمز کشیده شده است. از چپ به راست، چهار رهبر اول در سال 2010 و در بهار عربی سرنگون شدند: زینالعابدین بن علی در تونس، علی عبدالله صالح در یمن، معمر قذافی در لیبی و حسنی مبارک در مصر. دو نفر آخر، یعنی عبدالعزیز بوتفلیقه الجزایری و عمر البشیر سودانی، حکمرانیشان بیشتر طول کشید؛ ولی در نهایت دوره آنها هم به سر رسید.آن روزها در سال 2011 همهچیز ممکن به نظر میرسید. در چهار کشور دولتهای جدیدی بر سر کار آمدند ولی در نهایت، تغییرات معنادار فقط در تونس محقق شد.در سال 2011 در سودان و الجزایر هم برخی به خیابانها آمدند و خواستار تغییر شدند ولی در هر دو کشور، تعداد معترضان محدود بود و در سودان آنها سرکوب شدند.این بار، معترضان از گذشته درس گرفتهاند، هم از طریق تجربههای خودشان و هم تجربههای کشورهای همسایه؛ اگرچه هنوز زود است و چیزهای زیادی ممکن است تغییر کند ولی تا همین حالا تلاشهای معترضان دو نتیجه داشته است؛ بوتفلیقه استعفا داد، و بشیر از سوی ارتش سودان برکنار شد.تفاوت این اعتراضها با اعتراضهای سال
2001:
طیفهای گستردهتر
برای سالها، این احزاب سیاسی گروههای شورشی سنتی بودند که هرگونه مخالفتی را علیه دولت سودان شکل میدادند. بااینحال، در سال 2011، بیشتر کسانی که اعتراضات مردمی را علیه حکومت بشیر برانگیختند، فعالان جوان و دانشجویان بودند. محل اعتراض آنها دانشگاههای کشور و محلههای طبقه متوسط بود. هرچند تلاشهای آنها کوتاه بود، تظاهراتها دوباره در سالهای 2012 و 2013 از سر گرفته شد.امسال، اتحادیه مشاغل سودان که یک اتحادیه کارگری مستقل است، رهبری اعتراضها را برعهده گرفت. ممکن است این اتحادیه متشکل از فعالان سیاسی طیفهای مختلف سیاسی باشد ولی ظهور و کشش یک نهاد غیروابسته و غیردولتی در بسیج تودههای مردم کارساز بوده است و نقش تاریخی مهم اتحادیههای کارگری را در سیاست سودان بار دیگر احیا کرده است.بهطورخاص، زنان جوان سودانی نقشی اساسی در این اعتراضها ایفا کردند و به آنها لقب کنداکه دادند که عنوان ملکههای وسدان در دوره باستان است. تا حدودی، مشارکت آنها گویایی تغییرات جمعیتی سودان است ولی درعینحال تلاشی است برای رد آنچه نقش مطیع زنان در جامعه سودان در نظر گرفته میشود.
اتحاد
در روزهای اولی که اعتراضها بالا گرفت، دولت سودان اول فعالان دانشجویی دانشگاههای دارفور را به برانگیختن خشونت متهم و آنها را به ارتباط با اسرائیل متهم کرد. معترضان سودانی این ادعا را رد کردند و این ادعا را روش قدیمی دولت برای استفاده از قومیت برای دورکردن توجهها از مسائل اصلی خواندند. این شعار تبدیل به شعار معترضان در راهپیماییها در خارطوم، پایتخت سودان، شد: «نژادپرستهای مغرور، ما همه دارفور هستیم».در واقع، معترضان سودانی، چه وابسته به گروههای سیاسی باشند چه نه، پیشینههای مختلفی دارند. گفته میشود که تظاهراتهای اولیه بیرون از خارطوم و اواخر سال گذشته در شهر شمالی عطبره آغاز شد؛ شهری که پایگاه سنتی عمر البشیر بهشمار میرفت. شهرها و روستاهای دیگر خیلی زود به این اعتراضات پیوستند.عبدالرحمن منصور، وکیل حقوقبشر مصری که در اعتراضهای سال 2011 یکی از رهبران جوان مصر بود، به من گفت: «وقتی مخالفتها از بیرون از مرکز آغاز شود، یعنی واقعا مردم جانشان از نظام به لب رسیده است».
به ارتش اعتماد نکنید
معترضان الجزایری و سودانی، برای جلوگیری از تکرار سناریویی مشابه مصر، مواظب وعدههای ارتش بودهاند. معترضان الجزایری حتی بعد از رفتن بوتفلیقه هم به اعتراضات خود ادامه دادهاند؛ همانطور که معترضان سودانی هم از زمان برکناری بشیر در هفته گذشته همچنان مشغول به اعتراضاند. سارا عبدالجلیل، یکی از سخنگویان اتحادیه مشاغل سودان، میگوید که سازماندهندگان اعتراضات خواستار دولتی غیرنظامیاند که شامل همه نیروهای سیاسی از جمله ارتش باشد؛ «ولی آنها رهبران سودان نیستند». نگرانیها درباره آغاز درگیریها در سودان که بهخاطر وسعت و محل سودان و فراوانی گروههای شورشی و شبهنظامی این کشور نگران مشروعی به نظر میرسد، از سوی سازماندهندگان اعتراضات رد شده و آنها مصرانه میگویند که آنها به تقابل مسلحانه با ارتش وارد نمیشوند و بر ماهیت صلحآمیز این اعتراضات تأکید کردهاند. شعار «صلحآمیز، صلحآمیز» یکی از شعارهای اصلی در تظاهراتهای اخیر سودان بوده است.
اگرچه معترضان در سودان و الجزایر بر ویژگیهای محلی ناکامیهایشان تأکید میکنند و تمایلی ندارند آنها را به روایتهای پانعربی بچسبانند ولی شباهتها و درسهایی وجود دارد که آنها از آن درس گرفتهاند. بسیاری اعتراضات اخیر را «بهار عربی متأخر» مینامند. منصور، فعال مصری میگوید: «آنها نتیجه موج اول بهار عربی را فهمیدند».