|

بررسی تجربه بازآفرینی مردم‌نهاد ژاپن‌

محله‌ای که تن به نقشه نداد

قرار بود خیابانی در یکی از محله‌های قدیمی توکیو تعریض شود تا خودروهای امدادی در زمان زلزله و آتش‌سوزی بتوانند وارد بافت شوند. ساکنان مخالفت کردند. می‌گفتند با بازشدن معبر، رفت‌وآمد خودرو بیشتر می‌شود و امنیت کودکان پایین می‌آید. آنها به مخالفت بسنده نکردند و پیشنهاد دیگری دادند؛

نورا حسینی خبرنگار گروه جامعه روزنامه شرق

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

 قرار بود خیابانی در یکی از محله‌های قدیمی توکیو تعریض شود تا خودروهای امدادی در زمان زلزله و آتش‌سوزی بتوانند وارد بافت شوند. ساکنان مخالفت کردند. می‌گفتند با بازشدن معبر، رفت‌وآمد خودرو بیشتر می‌شود و امنیت کودکان پایین می‌آید. آنها به مخالفت بسنده نکردند و پیشنهاد دیگری دادند؛ زمین‌های خالی محله به فضاهای باز کوچک تبدیل شود، زیر بعضی از آنها مخزن آب ساخته شود، مسیرهای پیاده تقویت شود و ساختمان‌های پرخطر در اولویت مداخله قرار بگیرند. میثم معصومی این تجربه را در نشست «تجربه ژاپن؛ ماچیزوکوری؛ بازآفرینی شهری مردم‌نهاد» در قالب سلسله گفت‌وگوهای «هفت‌شهر» خانه آفرینش‌های شهری ایران روایت کرد. معصومی گفت ماچیزوکوری یک الگوی ثابت نیست و در محله‌های مختلف می‌تواند شکل متفاوتی داشته باشد. آنچه میان این تجربه‌ها مشترک است، این است که مردم فقط در پایان کار برای اظهارنظر درباره یک طرح آماده دعوت نمی‌شوند و می‌توانند از مرحله تشخیص مسئله و پیشنهاد راه‌حل وارد شوند. او گفت حضور مردم به معنای کنارگذاشتن متخصص نیست. ممکن است برای متخصص، مسئله یک خیابان، ظرفیت عبور خودرو باشد و برای کسی که در همان خیابان زندگی می‌کند، امنیت کودک یا سالمند مهم‌تر باشد. تصمیم وقتی کامل‌تر می‌شود که این دو شناخت کنار هم قرار بگیرند.

محله‌ای که خیابان عریض‌تر نخواست

محله نخست در دهه ۱۹۷۰ به دلیل خانه‌های چوبی و کوچه‌های باریک در برابر زلزله و آتش‌سوزی، پرخطر شناخته شده بود. پس از مخالفت ساکنان با طرح تعریض معبر، جلسات محلی شکل گرفت و از متخصصان هم برای بررسی گزینه‌های دیگر کمک گرفته شد. در نهایت زمین‌های خالی محله شناسایی شد. بخشی از آنها به پارک و فضای باز تبدیل شد، زیر تعدادی از این فضاها مخزن آب ساختند و ساختمان‌های بسیار فرسوده در اولویت قرار گرفتند. همین روند به تشکیل یک شورای داوطلبانه محلی رسید. شورا در سال ۱۹۸۲ به رسمیت شناخته شد و به گفته معصومی هنوز هم در تصمیم‌های مربوط به محله حضور دارد.

۱۳ سال مذاکره

تجربه دوم، یک پروژه بزرگ توسعه مجدد بود. شرکت موری به‌عنوان توسعه‌دهنده وارد محدوده شد، اما با مخالفت جدی ساکنان روبه‌رو شد. شرکت در محله دفتر باز کرد، نشریه منتشر و گفت‌وگوی خانه‌به‌خانه را شروع کرد. این روند ۱۳ سال طول کشید و بیش از هزار جلسه و گفت‌وگو برگزار شد. به گفته معصومی، پروژه از نظر قانونی با درصد کمتری از رضایت مالکان هم امکان اجرا داشت، اما توسعه‌دهنده صبر کرد تا میزان موافقت به حدود ۹۰ درصد برسد. بخشی از مذاکرات به مسائلی مربوط بود که معمولا در نقشه‌های معماری دیده نمی‌شود. ساکنان قدیمی که بسیاری از آنها بازنشسته بودند، می‌گفتند توان پرداخت شارژ برج‌های جدید را ندارند؛ برای این مسئله راه‌حلی در مدل اقتصادی پروژه در نظر گرفته شد. ساکنان همچنین خواستار حفظ یک برکه و درختان ساکورای محدوده شدند؛ زمینی که متعلق به شرکت بود و امکان ساخت‌وساز در آن وجود داشت، اما در نهایت این بخش حفظ شد. این پروژه بعدها به یکی از مجموعه‌های گران‌قیمت توکیو تبدیل شد و بحث اعیانی‌شدن آن هم در نشست مطرح شد. معصومی گفت در زمان افتتاح، بخش بزرگی از ساکنان قبلی در ساختمان‌های جدید ماندند، اما اینکه پس از حدود دو دهه چه تعداد هنوز آنجا زندگی می‌کنند و چه رابطه‌ای میان ساکنان قدیم و جدید شکل گرفته، نیازمند بررسی جداگانه است.

گلپایگانی: نهاد محلی را از نو نسازیم

عبدالرضا گلپایگانی هم در این نشست گفت در محلات ایران هم شکل‌های مختلف همکاری اجتماعی وجود دارد، اما بسیاری از آنها در تصمیم‌های رسمی دیده نمی‌شوند. او گفت: چند سال پیش در یکی از محله‌های منطقه 4 تهران گروهی در فضای مجازی برای پارک خودرو شکل گرفته بود. مردم محل خودشان مشخص می‌کردند کجا جای خالی است و چه کسی می‌تواند خودرویش را آنجا بگذارد. در شهرها و فرهنگ‌های مختلف این نوع کار اجتماعی را داشته‌ایم و هنوز هم داریم. مسئله این است که نظام حکمرانی آن را به رسمیت بشناسد. گلپایگانی گفت در بازآفرینی از نهادسازی زیاد صحبت می‌شود در حالی که گاهی نهاد از قبل در محله وجود دارد: مثلا در محله سیروس نهادهایی وجود دارد. اگر دولت یا شهرداری آنها را به رسمیت بشناسد، می‌تواند از ظرفیتشان استفاده کند، اما اگر آنها را نبیند و بخواهد نهادی از بالا به جامعه تحمیل کند، کار دشوار می‌شود. او از اسلام‌آباد تهران مثال زد و گفت با استقرار دفتر توسعه محلی، اطلاعاتی از درون محله به دست آمد که با تصور رایج بیرونی متفاوت بود: مشخص شد حدود ۵۰ درصد ساکنان مالک هستند یا ریشه مالکیت دارند. در حالی که وقتی از بیرون درباره سکونتگاه غیررسمی حرف می‌زنیم، معمولا تصور می‌کنیم افراد سند و سابقه مالکیت ندارند. به گفته او، اسلام‌آباد در امتداد ونک بوده و احداث بزرگراه چمران این ارتباط را قطع کرده است: «حالا ممکن است تصور کنیم این محدوده از ابتدا جزیره‌ای جدا از شهر بوده است. وقتی ساختار و سابقه محله را درست نمی‌شناسیم و از بالا نگاه می‌کنیم، چنین برداشت‌هایی شکل می‌گیرد». گلپایگانی به تجربه جابه‌جایی در چابهار هم اشاره کرد: «در مرادآباد یک ساختار اجتماعی قوی وجود داشت؛ دو، سه طایفه کنار هم زندگی می‌کردند، امام‌جماعت و مسجد و روابط اجتماعی مشخص داشتند. دلیلی نداشت این ساختار را متلاشی کنیم و صرفا مردم را به نقطه دیگری ببریم». او درباره جنگلوک نیز گفت: بخش ساختمانی پروژه تا حد زیادی پیش رفته بود، اما هنوز باید روشن می‌شد بزرگان محله و افرادی که در جامعه محلی مرجع بودند، درباره جابه‌جایی چه نظری دارند. گلپایگانی گفت: «هر شهر، فرهنگ و مناسبات خودش را دارد. باید اول نهاد موجود و حتی نهاد پنهان محله را شناخت و بعد برای بهبود شرایط تصمیم گرفت».

جاجرمی: اول مردم را بشناسید

حسین ایمانی جاجرمی، جامعه‌شناس و عضو هیئت‌علمی دانشگاه تهران، بحث را از شناخت جامعه محلی شروع کرد.

او از تجربه یک پژوهشگر ژاپنی در روستایی نزدیک نیشابور گفت که در هفته نخست حضورش هیچ مصاحبه‌ای انجام نمی‌داد. وقتی از او پرسیدند چه زمانی تحقیق را شروع می‌کند، پاسخ داده بود: «کار شروع شده است. اول باید مردم ما را بشناسند و حضورمان برایشان عادی شود و بعد سراغ گرفتن اطلاعات برویم».

جاجرمی گفت این همان چیزی است که در ادبیات تخصصی از آن با عنوان «کامیونیتی پروفایلینگ» یاد می‌شود: «اول باید جامعه را بشناسید. ببینید اینها چه کسانی هستند، چه کار می‌کنند، از کجا آمده‌اند، تاریخشان چیست و چه می‌خواهند».

او پرسید: «آیا ما به عنوان مدیر یا متخصص آن‌قدر حوصله داریم؟ آن‌قدر برای مردم ارزش قائلیم که وقت بگذاریم و برویم آنها را ببینیم یا بدون اطلاعات تصمیم می‌گیریم؟».

جاجرمی از اکباتان مثال زد. شرکت مترو قصد داشت ورودی دوم را روبه‌روی بلوک ۱۳ ایجاد کند اما ساکنان معتقد بودند همان محدوده از قبل شلوغ است و ورودی جدید وضعیت را بدتر می‌کند.

او گفت: «مردم اصرار و مقاومت کردند. یعنی کار اجتماعی را ایرانی‌ها هم بلدند. این پیگیری باعث شد مدیرعامل مترو بیاید. نکته جالب این بود که قبل از جلسه خودش رفته بود محل را دیده بود».

به گفته جاجرمی، مدیرعامل در جلسه گفته بود: «من به شما حق می‌دهم. خودم آمدم و دیدم مترو چقدر اینجا را شلوغ کرده است. اگر ورودی دوم را هم همین‌جا بسازیم وضعیت بدتر می‌شود».

جاجرمی گفت این تجربه محدود به ژاپن نیست و از پروژه‌ای در کوالالامپور یاد کرد که در آن یک شرکت سرمایه‌گذاری چند سال با ساکنان یک محله فرسوده مذاکره کرده بود. خانه‌های کوچک بعضی از خانواده‌ها در پروژه جدید به واحدهای بزرگ‌تر تبدیل شده بود و سرمایه‌گذار هم در بخشی از زمین، برج لوکس و مرکز تجاری ساخته بود. او گفت: «در جاهای مختلف می‌شود چنین کاری کرد اما شرطش صبر است. باید گفت‌وگو کرد و فهمید ذی‌نفعان چه کسانی هستند و چه تفاوت‌هایی با هم دارند».

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.