سفر شی به واشینگتن؛ نشانهای از نظم در حال تولد
سفر اخیر رئیسجمهور چین به واشینگتن، در ظاهر صحنهای از صمیمیت و همکاری بود؛ اما در لایه زیرین، لحظهای بود که واقعیت ژئوپلیتیک عصر جدید را آشکار کرد.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
محسن شریفخدائی - تحلیلگر روابط بینالملل
سفر اخیر رئیسجمهور چین به واشینگتن، در ظاهر صحنهای از صمیمیت و همکاری بود؛ اما در لایه زیرین، لحظهای بود که واقعیت ژئوپلیتیک عصر جدید را آشکار کرد. چین دیگر در حاشیه نظم جهانی نیست؛ در حال ورود به صحنه اصلی است و آمریکا ناگزیر است این جایگاه تازه را بپذیرد. این سفر نه پایان رقابت، بلکه نمایش مدیریتشده آن بود؛ رقابتی که آینده نظم جهانی را شکل خواهد داد.
نخستین نکته متمایز این سفر، شکل و نمادهای آن است. در سالهای اخیر، استقبال شخص رئیسجمهور آمریکا از یک رهبر خارجی در فرودگاه از پروتکلهای رسمی حذف شده و حتی متحدان اروپایی نیز چنین کاری نمیکنند. ترامپ نیز تاکنون برای هیچ مقام خارجیای چنین استقبالی ترتیب نداده بود. با این حال، این بار او شخصا در فرودگاه از رئیسجمهور چین و همسرش استقبال کرد؛ اقدامی استثنائی که معنای سیاسی آن بسیار فراتر از تشریفات معمول است و نشان میدهد واشینگتن پذیرفته که با قدرتی رو به افزایش روبهروست که نمیتوان آن را نادیده گرفت. ترامپ با هدفی روشن وارد این صحنه شد: نشاندادن توانایی گفتوگو با چین بدون عقبنشینی در رقابت ساختاری. او میخواست تصویری داخلی بسازد از رهبری که هم سختگیر است و هم اهل تعامل. از این منظر، سفر موفق بود؛ دیداری کمتنش، بدون بحران ظاهری و بدون امتیاز آشکار. اما در سطح راهبردی، هیچیک از حوزههای اصلی تنش -از تایوان و فناوریهای پیشرفته گرفته تا نظم تجاری و رقابت ژئوپلیتیک گسترده در اقیانوس آرام- شاهد سازوکار جدیدی برای کاهش خطر برخورد نبود. ترامپ توانست نشان دهد رابطه را «کنترل» میکند، اما نتوانست قواعد بازی را تغییر دهد. در سوی دیگر، شی جینپینگ نیز با اهدافی روشن به واشینگتن آمد. او میخواست جایگاه چین را بهعنوان قدرتی که آمریکا ناگزیر از پذیرش و گفتوگو با آن است، تثبیت کند. برای چین، این سفر بیش از آنکه مذاکره بر سر جزئیات باشد، لحظهای نمادین در روند بلندمدت تثبیت موقعیت جهانیاش بود. اینکه رئیسجمهور آمریکا شخصا در فرودگاه به استقبال او میآید، در روایت داخلی چین معنایی روشن دارد: چین به سطحی از قدرت رسیده که رهبرش با احترام ویژه در پایتخت آمریکا پذیرفته میشود. شی نیز مانند ترامپ، در سطح راهبردی امتیاز بزرگی نگرفت، اما به هدف نمادین خود رسید؛ چین در مرکز گفتوگوهای قدرت قرار میگیرد. در پس این نمایش دوستی، واقعیت ژئوپلیتیک پابرجاست: روابط آمریکا و چین امروز در مرحلهای از رقابت ساختاری قرار دارد؛ رقابتی بر سر تعریف قواعد نظم آتی جهانی. قلب این رقابت در حوزه فناوریهای پیشرفته میتپد: هوش مصنوعی، نیمههادیها، محاسبات کوانتومی و زیرساختهای دیجیتال. چین در سالهای اخیر، با سرمایهگذاری عظیم دولتی و بسیج ظرفیتهای صنعتی، در برخی از این حوزهها فاصله خود را با آمریکا کاهش داده و حتی در برخی عرصهها پیش افتاده است. سرعتی که چین در این حوزهها پیش گرفته، اگر ادامه یابد، میتواند در دهه آینده موازنه قدرت فناوری را دگرگون کند. ترامپ در سخنرانی اخیر در مجمع عمومی سازمان ملل ادعا کرد آمریکا در حوزه «ابرهوش مصنوعی» از همه جلوتر است. اما این برتری دیگر مطلق نیست. چین با سرعتی که در توسعه الگوریتمها، زیرساختهای داده و کاربردهای فناوری هوش مصنوعی گسترش مییابد، میتواند در بخشی از این حوزهها آمریکا را پشت سر بگذارد یا دستکم برتری آمریکا را نسبی و شکننده کند. در نیمههادی نیز هرچند آمریکا و متحدانش در فناوریهای پیشرفته دست بالا را دارند، تلاش چین برای ایجاد زنجیره مستقل تولید میتواند در بلندمدت وابستگی کنونی را کاهش دهد. در محاسبات کوانتومی نیز هیچیک از دو طرف نمیتواند با اطمینان از برتری پایدار سخن بگوید؛ این حوزه خود یکی از میدانهای تعیینکننده نظم آینده است. چین در مواد معدنی راهبردی نیز برتری ساختاری دارد؛ حوزهای که بخش مهمی از زنجیره فناوریهای نو به آن وابسته است. درک این صحنه زمانی کاملتر میشود که محدودیتهای راهبردی آمریکا را نیز در نظر بگیریم. ایالات متحده امروز در وضعیتی قرار دارد که نمیتواند همزمان رقابت ساختاری با چین، رویارویی با روسیه و بحرانهای منطقهای را مدیریت کند؛ وضعیتی که ظرفیت سیاسی و نظامی آن را فرسوده کرده و مانع تمرکز بر رقابت اصلی با چین شده است. هر بحران فرعی -از خاورمیانه تا شرق اروپا- بهمثابه انحرافی از اولویت راهبردی واشینگتن عمل میکند و به چین امکان میدهد با سرعت بیشتری در حوزههای فناوری، مالی و ژئوپلیتیک پیشروی کند. از همین رو، تلاش آمریکا برای آرامش در رابطه با پکن و نمایش احترام در سطح نمادین، نه صرفا یک حرکت دیپلماتیک، بلکه تلاشی برای آزادکردن ظرفیت راهبردی و بازگرداندن تمرکز به رقابت اصلی است؛ رقابتی که آینده نظم جهانی را تعیین خواهد کرد و در آن چین بهعنوان یک مرکز مستقل قدرت نادیده گرفته نمیشود. در همین چارچوب میتوان روند تازهای را دید: نشانههای تنشزدایی میان آمریکا و چین که با اعتمادبهنفس جدید پکن و عملگرایی تازه واشینگتن همراه شده است. دو طرف پذیرفتهاند رابطه آنها رقابتی است، اما این رقابت باید مدیریت شود. مفهوم «ثبات راهبردی سازنده» نیز دقیقا برای همین هدف شکل گرفته است: ایجاد یک سطح حداقلی ثبات در رابطه، نه یک توافق بزرگ. اختلافات ادامه دارد، اما دامنه اقدامات دو طرف عمدا محدود نگه داشته میشود تا از تشدید بحران جلوگیری شود. نیروهای ساختاری -هزینه سنگین جدایی اقتصادی، خطرات فاجعهبار درگیری میان دو قدرت هستهای و وابستگی متقابل در زنجیرههای تأمین- این ثبات نسبی را تقویت میکنند. نتیجه، شکلگیری نوعی تنشزدایی رقابتی است؛ وضعیتی که در آن پکن و واشینگتن میتوانند همزمان رقابت کنند و همکاری نیز داشته باشند، بدون آنکه رابطه به سوی جنگ یا فروپاشی بلغزد. در این میان، موقعیت جهانی چین آرام اما پیوسته در حال تثبیت است. این سفر، حتی بدون توافقهای بزرگ، یک پیام روشن داشت: آمریکا پذیرفته است چین یک بازیگر قدرتمند جهانی است که باید با آن وارد نوعی «مدیریت مشترک» شد. استقبال ترامپ در فرودگاه، نشستهای رسمی، زبان احترامآمیز و تأکید بر همکاری، این مجموعه تصویری را میسازد که در آن چین دیگر صرفا «چالش» نیست، بلکه «شریک ناگزیر» در مدیریت نظم آتی است؛ شریکی که رقابت با او ادامه دارد، اما حضورش در مرکز صحنه پذیرفته شده است. در جمعبندی، سفر شی جینپینگ به واشینگتن بیش از آنکه آغاز فصل تازهای از همکاری باشد، تثبیت مرحله جدیدی از رقابت مدیریتشده است؛ رقابتی که در آن دو قدرت بزرگ میکوشند یکدیگر را مهار کنند و از برخورد مستقیم بپرهیزند، در حالی که هر یک در پی آن است که نظم آینده را به سوی مدل مطلوب خود شکل دهد. چین در این مسیر، هدفی روشن دارد: تبدیلشدن به ستون اصلی نظمی چندمرکزی که در آن هیچ قدرتی -حتی آمریکا- نمیتواند بهتنهایی قواعد بازی را تعیین کند. این سفر، اگرچه بحرانها را حل نکرد، اما یک چیز را آشکار کرد: چین دیگر در حاشیه نیست؛ در مرکز حضور دارد و فصل بعدی قواعد نظم آینده را مینویسد. درس مهم برای ایران آن است که قدرت پایدار نه از استقلال صرف، بلکه از استقلالی میآید که بر تنوع روابط خارجی تکیه دارد. چین نشان میدهد آن کشور زمانی به مرکز قدرت جهانی نزدیک میشود که هم ظرفیت داخلی خود را تقویت کرده و هم شبکهای گسترده از روابط متوازن با قدرتهای مختلف شکل داده است.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.