|

میقات

‌واژه‌ها فقط واژه نیستند؛ برخی از آنها از مرز یک کلمه فراتر می‌روند و به دریچه‌ای برای اندیشیدن بدل می‌شوند. هر زبانی چند واژه‌ این‌چنینی دارد؛ کلماتی که در ترجمه گم می‌شوند، چون آنچه با خود حمل می‌کنند، بیش از معناست. ژاپنی‌ها «مونو نو آواره» را دارند؛ حسرتی شیرین از گذرا‌بودن زیبایی. دانمارکی‌ها «هوگه» را دارند؛ آن آرامش خانگی و دنجی که به‌سختی می‌توان تعریفش کرد. ترک‌ها «نیسگیل» را دارند؛

‌واژه‌ها فقط واژه نیستند؛ برخی از آنها از مرز یک کلمه فراتر می‌روند و به دریچه‌ای برای اندیشیدن بدل می‌شوند. هر زبانی چند واژه‌ این‌چنینی دارد؛ کلماتی که در ترجمه گم می‌شوند، چون آنچه با خود حمل می‌کنند، بیش از معناست. ژاپنی‌ها «مونو نو آواره» را دارند؛ حسرتی شیرین از گذرا‌بودن زیبایی. دانمارکی‌ها «هوگه» را دارند؛ آن آرامش خانگی و دنجی که به‌سختی می‌توان تعریفش کرد. ترک‌ها «نیسگیل» را دارند؛ واژه‌ای آمیخته به اندوه و حسرتی منحصربه‌فرد. آلمانی‌ها هم «فرن‌وه» یا «زهنزوخت» را دارند؛ اشتیاقی عمیق و گاه رقت‌آور برای چیزی دور، ناشناخته یا دست‌نیافتنی. فهرستی از این‌دست واژه‌ها، در ذهن هر‌کسی که به زبان علاقه‌مند است، آرام‌آرام شکل می‌گیرد. من هم چنین فهرستی دارم و تازه‌ترین عضو آن، از دل زبان عربی آمده است: میقات. میقات از ریشه «وقت» می‌آید؛ صورت اصلی آن «موقات» بوده که در تحول واژه، واو آن به یا‌ بدل شده است. اما آنچه این واژه را برای من خاص می‌کند، رفتار دوگانه آن در کاربرد زبانی است: میقات تنها به زمان اشاره نمی‌کند؛ به مکان هم اشاره دارد. در جامع‌التواریخ رشیدی، اثر خواجه رشیدالدین فضل‌الله همدانی در قرن هشتم هجری، آمده است:‌ «از حد موصل گذشته، در جانب غرب بغداد، نزول کنند به میقاتی معین‌». در فریضه‌ به حج نیز «میقات» به همین شکل به کار می‌رود: به محل‌هایی مشخص اشاره دارد که زائر در آنها احرام می‌بندد؛ اما این محل تنها در پیوند با زمانی خاص معنا پیدا می‌کند. میقات، در واقع‌ جایی است که زمان و مکان به هم می‌رسند؛ زمانی که تنها در یک مکان خاص معنا می‌یابد و مکانی که تنها در پیوند با زمانی خاص به «میقات» بدل می‌شود. اگر از منظر نجوم و علوم کهکشانی به جهان بنگریم، می‌توان کره زمین را میقات انسان دانست. از میان کهکشان‌ها، منظومه‌ها و سیاره‌های بی‌شمار، تا آنجا که می‌دانیم، ما به‌عنوان یک گونه، در بازه‌ای معین از زمان و در نقطه‌ای معین از فضا امکان حضور یافته‌ایم؛ حضوری که حتی اگر آن را در مقیاس میلیون‌ها سال پیدایش و تکامل حیات روی این کره آبی بسنجیم، در برابر مقیاس زمانی کیهانی و وسعت جهان، چیزی بیش از جرقه‌ای گذرا نیست. هستی ما در لحظه، از همین جنس میقات است. کوچکی آدمی در برابر کیهان، در برابر آنچه یونانیان «کاسموس» می‌خواندند، به‌ قدری عجیب و باورنکردنی است که ذهن از درک عددی آن عاجز می‌ماند. اما شگفت‌انگیزتر از این مقیاس، میقات‌بودن ما در برابر کیهان است؛ و باز شگفت‌انگیزتر از آن، فهم آدمی یا به بیانی دقیق‌تر، تلاش او برای درک و توصیف همین جایگاه خویش در برابر کیهان. اینکه موجودی چنین محدود در زمان و مکان، در گوشه‌ای چنین کوچک از جهان، بکوشد وسعتی را که خود جزئی ناچیز از آن است، بفهمد، اندازه بگیرد و به زبان آورد، شاید عجیب‌ترین قسمت وجود بشر باشد. ما در میقات خود ایستاده‌ایم؛ در نقطه‌ای کوچک از فضا، در لحظه‌ای کوتاه از زمان و رو به چیزی که وسعتش از توان تصورمان فراتر است. شاید از همین رو باید قدر این «خس‌بودن» را در این میقات دانست؛ نه از سر تحقیر، بلکه از سر شگفتی؛ و با زیستنی از جنس شگفتانگی و تحیر به این میقات ادای احترام کرد.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.