|

5 شهریور، سالروز تولد غلامرضا تختی

مردی که یکه بود و هنوز هست

اما هیچ‌کس تختی نشد. تختی چیز دیگری بود؛ تا نداشت و ندارد و لابد نخواهد داشت. سر کوچه ما به‌تازگی مغازه‌‌ای باز شده است. صاحبانش مردان جوانی هستند که دست‌کم‌ در ظاهر هیچ‌ نسبتی با گذشته‌ها ندارند، اما روی دیوار مغازه‌شان عکس تختی را آویخته‌اند!

مردی که یکه بود و هنوز هست
سحر طلوعی خبرنگار شبکه شرق

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

اما هیچ‌کس تختی نشد. تختی چیز دیگری بود؛ تا نداشت و ندارد و لابد نخواهد داشت. سر کوچه ما به‌تازگی مغازه‌‌ای باز شده است. صاحبانش مردان جوانی هستند که دست‌کم‌ در ظاهر هیچ‌ نسبتی با گذشته‌ها ندارند، اما روی دیوار مغازه‌شان عکس تختی را آویخته‌اند! صاحب آرایشگاه مردانه محل ما از وقتی من بچه بودم تا امروز که بیش از چهار دهه گذشته، قاب‌عکس تختی را روی دیوارش نگه داشته است؛ بارها صندلی‌ها را عوض کرده، در و دیوار را رنگ نو زده و به ‌قول امروزی‌ها لول‌آپ کرده، اما به عکس آقا تختی دست نزده است. میان عکس‌های بساطی دست‌فروش‌های خیابان انقلاب هنوز عکس تختی پیدا می‌شود؛ عکس تختی خریدار دارد که شارژ می‌شود.

اما هیچ‌کس تختی نمی‌شود. یکی، دوتایی بخت تختی‌شدن داشته‌اند؛ لقب جهان‌پهلوانی هم گرفته و محترم و محبوب مردم هم شده‌اند. حتی برای یکی‌شان بارها نوشته‌اند «ما تختی را شنیده‌ایم، اما آقا رسول خادم را دیده‌ایم». ولی تهِ‌تهش عکس تختی است که روی دیوار‌ها میخ‌کوب می‌شود؛ حتی روی دیوارهای جدید. عکس شهریار فوتبال ایران، علی دایی که به‌وقت زلزله برای کرمانشاه همان کرد که تختی برای زلزله بوئین‌زهرا، بیشتر روی دیوار بروبچه‌های اردبیلی است؛ چه در تهران و چه در اردبیل. آقا رسول خادم که همان چند فریم عکس دایی را هم ندارد روی دیوارها. او که وجب ‌به ‌وجب خاک خراسان، سیستان‌و‌بلوچستان و کجا و کجا را می‌جوید مبادا بچه‌ای درد یتیمی بکشد، زنی، مردی، مادری و پدری برای بلندکردن بار زندگی دست‌تنها بماند و هزار درد دیگر که تمامی ندارد. او که وقتی وارد گود زورخانه می‌شود، مرشدها غوغا می‌‌کنند و صدای زنگ‌ قطع نمی‌شود. او که چوب حراج به ماشینش می‌زند برای مردم درمانده.اما نه آقا رسول و نه علی دایی عکس روی دیوار مردم نشده‌اند. صفحات مجازی پُر است از کاردرستی و مردم‌داری آنها، اما به عالَمِ کوچه و خیابان که می‌رسیم، گویی همه عکس‌ها سرآخر ختم می‌شود به عکس آقا تختی.

چرایش را نمی‌دانم، فقط می‌دانم تختی یکی بود و هنوز هم هست، حتی وقتی شش دهه از تاریخ درگذشتش گذشته باشد. مثل آن خواننده زن خوش‌‌صدای جوان‌مرگ که ظهور و بروز و اوجش هیچ خط و ربطی به نسل امروز ندارد، اما هنوز که هنوز است نامش زنده و صدایش آشناست به گوش پیر و جوان. تصنیف‌هایش شنیده می‌شود، حتی برخی پیرغلامان ذکر خیرش می‌گویند و... .

راز و رمز یکه‌ماندن برخی نام‌ها در خاطرات و حافظه جمعی ما عجیب است. نقل بی‌رقیب‌بودن در فن و هنر و تکنیک نیست که بسیار کاربلدتر از تختی در کشتی و خواننده‌تر از آن ‌خواننده خوش‌صدا آمده و رفته است. بسیار کشتی‌گیر و خواننده آمده‌اند و خواهند آمد که قشنگ‌تر خاک کنند، یک‌‌دست و دودست و زیر یک‌خم و دوخم بگیرند و تمیز‌تر تحریر بروند و ژوست‌تر بخوانند و دل‌ها را ببرند. اما عجبا که تنها یکه‌نام‌هایی می‌مانند. اگر حرف فن و تکنیک نیست، لابد نقل دل است. لابد آن یکه‌ها نان دلشان را می‌خورند؛ دلِ بی‌توقع و قانع به عشق و شادی و هورای مردم و نه چیزی بیشتر. لابد آنها روزی روزگاری، جایی دلشان را به دل مردم گره زده‌اند و اسیر آب ‌و ‌رنگ زمانه نشده‌اند که سال‌ها بعد از مرگ‌شان نامشان زنده است و یادشان ‌پررنگ. همان که بابک، پسر تختی گفته است: «پدرم هیچ‌گاه به دست‌های مردمی که برایش دعا کرده بودند، پشت نکرد». با همه این حرف‌ها، باز هم رمز و راز این‌همه ماندگاری یکه‌‌نام‌ها در حافظه جمعی و عمومی ما ایرانی‌جماعت که از قضا به کوتاهی حافظه و فراموش‌کاری معروفیم، غریب است.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.