|

گفت‌وگوی «شرق» با محمدرضا یزدان‌پناه، نخستین مدیرعامل منطقه آزاد کیش درباره فرازوفرودهای توسعه جزیره کیش

با بخش «آزاد» نام «منطقه آزاد» مخالفت می‌کردند

«اردیبهشت سال ۱۳۶۵ سفر به کیش چندان ساده نبود؛ مسیر رفت‌وآمد بسیار دشوار بود و مسافران باید ابتدا به بندرلنگه می‌رفتند که نزدیک‌ترین فرودگاه به کیش محسوب می‌شد. پروازهای بندرلنگه هم محدود بود. از آنجا به بندری به نام بندر چارک منتقل می‌شدند که نزدیک‌ترین بندر به جزیره کیش بود.

با بخش «آزاد» نام «منطقه آزاد» مخالفت می‌کردند

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

روح‌الله رضایی: «اردیبهشت سال ۱۳۶۵ سفر به کیش چندان ساده نبود؛ مسیر رفت‌وآمد بسیار دشوار بود و مسافران باید ابتدا به بندرلنگه می‌رفتند که نزدیک‌ترین فرودگاه به کیش محسوب می‌شد. پروازهای بندرلنگه هم محدود بود. از آنجا به بندری به نام بندر چارک منتقل می‌شدند که نزدیک‌ترین بندر به جزیره کیش بود. بعضی صحنه‌های کیش در آن سال‌ها آزاردهنده بود. امکانات وسیعی که پیش از انقلاب ساخته شده بود، در وضعیت تخریب و فرسودگی قرار داشت که دیدن آن صحنه‌ها غم‌انگیز بود». این جملات بخشی از روایت محمدرضا یزدان‌پناه، اولین مدیرعامل منطقه آزاد کیش است. او در گفت‌وگو با «شرق» از فرازوفرودهای توسعه این جزیره جنوبی می‌گوید و چالش‌های عدیده‌ای که حتی نام‌گذاری منطقه آزاد را با دردسر و اتلاف وقت در توسعه مناطق آزاد مواجه کرد.

‌ شما نخستین رئیس منطقه آزاد کیش بودید؛ البته حتی پیش از آنکه منطقه آزاد کیش عملا راه‌اندازی و فعالیتش آغاز شود، شما در این منطقه حضور داشتید و مشغول به کار بودید. اساسا چه شد که به آنجا رفتید؟ اگر ممکن است از ابتدا و تاریخچه ماجرا شروع کنیم.

تاریخچه این موضوع به سال ۱۳۶۵ برمی‌گردد. آن زمان من در دفتر نخست‌وزیری مشغول به کار بودم و سمت مدیرکل هماهنگی امور اجرائی را بر عهده داشتم. یکی از وظایف حوزه معاونت اجرائی نخست‌وزیری، اداره کیش بود. در آن زمان آقای میرزاده‌ معاون اجرائی نخست‌وزیر بودند. زمانی که حکم مدیریت کلی امور اجرائی را به من دادند، خواستند درباره کیش هم فکر و برنامه‌ریزی کنیم. در آن مقطع، من شناخت و ایده مشخصی درباره کیش نداشتم. بنابراین برنامه‌ای تنظیم کردیم و برای بازدید به کیش رفتیم. فکر می‌کنم اردیبهشت سال ۱۳۶۵ بود. سفر چندان ساده‌ای نبود؛ زیرا مسیر رفت‌وآمد بسیار دشوار بود. معمولا باید ابتدا به بندرلنگه می‌رفتیم که نزدیک‌ترین فرودگاه به کیش محسوب می‌شد. پروازهای بندرلنگه هم محدود بود. از آنجا به بندری به نام ‌چارک می‌رفتیم که نزدیک‌ترین بندر به جزیره کیش بود. همین روند را طی کردیم. من به اتفاق دو، سه نفر از دوستان به آنجا رفتیم و فکر می‌کنم دو شب در کیش اقامت داشتیم. پس از بازگشت، گزارشی برای آقای میرزاده تهیه کردیم و شرایط جزیره را توضیح دادیم. طبیعتا تجربه چندانی هم نداشتیم، اما هر آنچه به ذهنمان می‌رسید و قابل ارائه بود، مطرح کردیم. سال‌ها درباره کیش شنیده بودم، اما آن را از نزدیک ندیده بودم. وقتی به کیش رفتیم، بخشی از آنچه دیدیم واقعا آزاردهنده بود؛ امکانات وسیعی که پیش از انقلاب ساخته شده بود، در وضعیت تخریب و فرسودگی قرار داشت که دیدن آن صحنه‌ها نگران‌کننده بود.

به هر حال گزارش را به آقای میرزاده ارائه کردیم. در آن زمان آقای رسولی مدیرعامل سازمان عمران کیش بودند که فکر می‌کنم همان ایام استعفا دادند و قرار شد مدیرعامل جدیدی انتخاب شود. بعد از آن، یکی از دوستان و همکارانم را که در شرکت قبلی با ایشان همکاری داشتم، معرفی کردم؛ آقای سعید اسلامی که بعدها مدیرعامل شد. خود من نیز عضو هیئت‌مدیره بودم. یکی دیگر از اعضای هیئت‌مدیره، فکر می‌کنم در آن زمان آقای مجید قاسمی بودند و مدتی آقای وطنی، مدیرعامل وقت بانک ملت، عضو هیئت‌مدیره بودند. حدود یکی، دو سال در آن مجموعه فعالیت داشتیم تا اینکه در سال ۱۳۶۷، آقای میرزاده به من مأموریت دادند‌ به‌عنوان مدیرعامل سازمان عمران کیش فعالیت کنم و اداره امور را بر عهده بگیرم. به کیش رفتیم و تحولاتی در سازمان عمران کیش ایجاد شد. تا سال ۱۳۶۹ در کیش حضور داشتم و سپس برای فعالیت در مسئولیت‌های دیگر از آنجا رفتم. تا اینکه در سال ۱۳۷۲‌ به‌عنوان نخستین مدیرعامل سازمان منطقه آزاد کیش منصوب شدم. در همان مقطع، سازمان منطقه آزاد کیش را ثبت و سازماندهی کرده و فعالیت آن را آغاز کردیم و تا سال ۱۳۷۹ در آنجا حضور داشتم.

  نکته‌ای که به آن اشاره کردید، جالب است؛ بسیاری از افراد، حتی متولدین دهه 60 شاید هیچ تصویری از کیش پیش از شکل امروزی آن نداشته باشند؛ در حالی که گفته می‌شود کیش پیش از انقلاب یکی از تفرجگاه‌ها و مراکز تفریحی مهم دوران پهلوی بوده است. آن زمان کیش چه وضعیتی داشت و چه فرایندی طی شد که کیش به این شکل توسعه پیدا کرد؟ اصولا چه شد که امروز تقریبا هر کسی نام کیش را می‌شنود، در کنار آن نام آقای یزدان‌پناه را هم به یاد می‌آورد و کیش را با شما می‌شناسند؟

‌کیش در آن زمان بر پایه یک انتخاب بسیار دقیق و هوشمندانه شکل گرفته بود. به نظر من مطالعات کاملی انجام شده بود که در میان حدود ۱۴ یا ۱۵ جزیره خلیج فارس، کیش انتخاب شده بود. به‌شخصه بسیاری از این جزایر را از نزدیک دیده‌ام و معتقدم کیش برای فعالیت گردشگری و تبدیل‌شدن به یک قطب توریستی، واقعا یک موقعیت منحصربه‌فرد و خاص دارد. بنابراین مشخص بود که پشت این انتخاب، مطالعات جدی و کارشناسی وجود داشته است. در آن زمان، هدف اصلی از ایجاد کیش احتمالا کسب درآمد ارزی برای کشور بود. به همین دلیل از همان ابتدا امکانات بسیار مدرن، زیبا و لوکس، با مطالعه و برنامه‌ریزی ساخته شده بود. زیرساخت‌های اصلی مانند فرودگاه و بندرگاه از همان دوره ایجاد شده بودند. آن زمان مدیری به نام آقای مهندس منصف مسئول کار بود؛ شخصی که ما هیچ‌وقت ایشان را ندیدیم و بعدها هم نشنیدیم کجا هستند، اما هر کسی که بوده، فردی مبتکر، جدی و بسیار توانمند در حوزه مهندسی و مدیریت بوده است؛ چون کارهای بسیار بزرگ و ارزشمندی انجام شده بود. زمانی که ما به کیش رفتیم، فرودگاه و بندرگاه وجود داشت. کشتی‌ها با ظرفیت محدود می‌توانستند رفت‌وآمد کنند و هواپیماها نیز امکان پرواز داشتند؛ هرچند بعدها این امکانات توسعه پیدا کرد. اما برای آغاز کار اجرائی، همان زیرساخت‌ها بسیار ارزشمند و کافی بود. البته کاربری‌ای‌ که در دوره پهلوی برای کیش تعریف شده بود، با رویکردی که در دوره جمهوری اسلامی دنبال می‌شد، تفاوت‌های اساسی داشت. طبیعتا ما باید طراحی‌ها و برنامه‌ها را بر‌اساس سیاست‌ها و سلیقه جمهوری اسلامی تنظیم می‌کردیم و بر همان مبنا نیز پیش رفتیم.

در عین حال، این تجربه را داشتیم که باید از مهندسان مشاور استفاده کنیم، مطالعات عمیق‌تری انجام دهیم و مسیر آینده کیش را مشخص کنیم. هدف ما فقط گردشگری نبود؛ تلاش کردیم در حوزه تجارت و صنعت هم بخشی از فعالیت‌ها را داشته باشیم. دلیلش هم این بود که آن زمان هنوز فضای کشور به‌گونه‌ای نبود که مفهوم «منطقه آزاد» کاملا پذیرفته شده باشد؛ حتی واژه «آزاد» تا حدی با فضای سیاسی و اقتصادی آن دوره منافات داشت. به همین دلیل، وقتی درباره صنعت صحبت می‌کردیم، هرچند کیش اساسا جای توسعه صنایع سنگین نبود، اما ناچار بودیم بخشی را به صنعت اختصاص دهیم. منطقه‌ای طراحی کرده بودیم برای استقرار کارخانه‌ها و فعالیت‌هایی که مصرف بالای آب، برق و گاز نداشته باشند، آلودگی، دود و سر‌و‌صدای زیادی ایجاد نکنند و بیشتر جنبه صنایع پاک داشته باشند. این کار تا حدی برای آن بود که بتوانیم حمایت‌های لازم را جلب کنیم و در کنار آن، پروژه اصلی یعنی توسعه گردشگری را پیش ببریم.

واقعیت این است‌ همه‌ چیز در کیش به ما دیکته می‌کرد که باید گردشگری را محور توسعه قرار دهیم؛ دریای کیش، ساحل کیش، آب‌وهوا، آسمان و حتی رنگ آب‌های اطراف جزیره، همگی نشان می‌دادند که اینجا ظرفیت بزرگی برای رونق گردشگری دارد. طبیعت عملا به ما می‌گفت ‌باید این مسیر را انتخاب کنیم؛ جایی با این میزان زیبایی طبیعی، باید به محلی تبدیل می‌شد که مردم کشور بتوانند به آن سفر کنند، آن را ببینند و از آن استفاده کنند. ‌برای رسیدن به نقطه‌ای که امروز در آن قرار داریم، تلاش‌های بسیار زیادی انجام شد و از تنگناهای سنگینی عبور کردیم. اگر آن تنگناها، مزاحمت‌ها و محدودیت‌ها وجود نداشت، قطعا امروز کیش شکوه و جایگاه بسیار برجسته‌تری داشت. با این حال، من همیشه خدا را شکر می‌کنم که کیش تعطیل نشد؛ چون در مقاطعی واقعا این خطر وجود داشت که اساسا فعالیت کیش متوقف شود. فضایی که در کیش شکل گرفت، عمدتا بر پایه سرمایه‌گذاری بخش خصوصی بود. در واقع کیش را بخش خصوصی ساخت. اگر قرار بود همه‌ چیز صرفا با سازوکار دولتی پیش برود، به‌هیچ‌وجه امکان تحقق چنین توسعه‌ای وجود نداشت. حتی در همان روزهای ابتدایی، وقتی از سرمایه‌گذاری و حضور بخش خصوصی صحبت می‌کردیم، با مخالفت، اخطار و بعضا برخوردهای تند مواجه می‌شدیم. اما به هر حال خدا خواست که بتوانیم این مسیر را ادامه دهیم.

 به یک نکته‌ اشاره کردید؛ اینکه میان نگاه جمهوری اسلامی و نگاه پیش از انقلاب نسبت به کیش‌ تفاوتی جدی وجود داشت. سؤال این است که آن زمان در ذهن حکومت پهلوی چه کاربری و هدفی برای کیش تعریف شده بود و بعد از انقلاب این نگاه چگونه تغییر کرد؟

ما هیچ‌گاه افرادی را که پیش از انقلاب مسئول طراحی و اجرای پروژه کیش بودند، پیدا نکردیم که با آنها گفت‌وگو کنیم، اما از نوع مطالعات، طراحی‌ها و شیوه اجرای پروژه، این‌طور برداشت می‌کردیم که هدف، ایجاد فضایی برای جذب قشری خاص بوده است؛ فضایی که افراد متمول به آنجا بیایند، هزینه کنند و از امکانات گردشگری و تفریحی استفاده کنند. احتمالا قرار نبود همه اقشار جامعه مخاطب کیش باشند، بلکه بیشتر طبقه‌ای خاص مدنظر بود تا از دریا، امکانات اقامتی، کازینوها و فضای توریستی استفاده کنند و این موضوع برای کشور درآمد ارزی درخور توجهی ایجاد کند. این الگو مشابه بسیاری از مناطقی است که امروز در دنیا می‌بینیم؛ مانند دوبی، بحرین یا قطر که به مراکز تفریحی و گردشگری بین‌المللی تبدیل شده‌اند و مردم از سراسر دنیا به آنجا سفر می‌کنند. در واقع، به نظر می‌رسد پیش از انقلاب، نگاه حاکم بر توسعه کیش تا حدی پیشروتر از بسیاری از کشورهای حاشیه خلیج فارس بوده است. آن زمان ایران از امارات و قطر جلوتر بود و شاید بعدها آن کشورها از تجربه ایران الگو گرفتند و امروز از ما پیش افتادند. به نظر می‌رسد ایده اولیه این بوده که کیش به جایی شبیه لاس‌وگاس تبدیل شود؛ منطقه‌ای مملو از هتل، مراکز تفریحی، کازینو و امکانات گردشگری گسترده. البته بعد از انقلاب و در فضای جمهوری اسلامی، طبیعی بود که این نگاه تغییر کند و دیگر نیازی هم به توضیح نیست که شرایط کشور اقتضائات متفاوتی داشت.

علاوه بر این، تغییرات مداوم مدیریتی در کیش، آن‌هم در بازه‌های زمانی کوتاه، باعث شد سیاست‌ها ثبات نداشته باشند، بخش خصوصی آسیب ببیند، آیین‌نامه‌ها و مقررات مرتب تغییر کنند و توسعه شهری نیز گاهی بر‌اساس سلیقه‌های فردی، نه مطالعات علمی و منسجم، پیش برود. اینها آسیب‌هایی بود که کیش متحمل شد. با وجود همه این مسائل، باز هم خدا را شکر می‌کنم که کیش تعطیل نشد و همچنان مسیر خود را ادامه می‌دهد. کشور ما ظرفیت‌های بسیار بیشتری دارد؛ شاید بیش از ۱۰ یا ۱۵ جزیره دیگر که می‌توانند با دقت، مطالعه، نظم بهتر و قوانین منسجم‌تر توسعه پیدا کنند.

 شما دو بار به موضوع «تعطیلی کیش» اشاره کردید. می‌خواستم بپرسم چرا در آن دوره حتی واژه‌هایی مانند «منطقه آزاد» حساسیت‌برانگیز بود؟ و اصلا چرا کیش به سمتی رفته بود که احتمال تعطیلی آن وجود داشت؛ به‌گونه‌ای که امروز شما از تعطیل‌نشدنش ابراز خوشحالی می‌کنید؟

‌اگر شما همسن‌وسال ما بودید شاید این سؤال را مطرح نمی‌کردید؛ چون فضای آن دوران را درک کرده بودید. آن زمان فضای کشور، فضای خاصی بود.‌ فضا، فضای بسیار تنگ و سخت‌گیرانه‌ای بود؛ هم از نظر مقررات و هم از نظر حاکمیت نگاه ایدئولوژیک بر کشور. طبیعی بود که کیش هم تحت تأثیر همان فضا قرار بگیرد. شرایط به‌گونه‌ای بود که حتی برای مسائل ساده هم با مشکل مواجه می‌شدیم. برای مثال، در یکی از رستوران‌های کیش موسیقی پخش شده بود و به‌خاطر همین موضوع، قاضی بندرلنگه مدیر آن رستوران را احضار و حتی به شلاق محکوم کرده بود که چرا موسیقی پخش کرده است. ما در چنین فضایی کار می‌کردیم. امروز شاید تصور آن سخت باشد، اما واقعا شرایط این‌گونه بود. خود من یک‌ بار به دوبی رفته بودم. بارها هم در مصاحبه‌های مختلف این موضوع را گفته‌ام. هدفم این بود که ایرانیانی را که آنجا تجارت و فعالیت اقتصادی داشتند، تشویق کنم به کیش بیایند و برای کشور خودشان سرمایه‌گذاری و کار کنند. جلسه‌ای برگزار و با آنها صحبت ‌کردیم که بیایید در میهن خودمان فعالیت کنیم، اما اغلب‌ می‌گفتند که نمی‌شود؛ می‌گفتند در کیش مدام اذیت می‌کنند، گمرک سخت‌گیری می‌کند، فلان گروه نظامی دخالت می‌کند، نیروی انتظامی مشکل ایجاد می‌کند و فضای امنی  برای کار نیست.

من سعی می‌کردم از شرایط دفاع کنم و بگویم این‌طور نیست و بیایید از نزدیک ببینید. در همان لحظه‌ای که مشغول صحبت بودم، از جلسه صدایم کردند و گفتند تلفن مهمی دارید و باید بیرون بیایید. گفتم چه تلفنی مهم‌تر از این جلسه؟ اما آن‌قدر اصرار کردند که بیرون رفتم. دیدم از کیش تماس گرفته‌اند و می‌گویند یکی از نهادهای نظامی وارد منطقه گردشگری شده و آنجا را بسته‌اند و عملا کسی نمی‌تواند وارد شود. ما در چنین فضایی کار می‌کردیم. بالطبع‌ وقتی دوباره به جلسه برگشتم، دیگر خیلی سخت می‌شد از شرایط دفاع کرد. فقط گفتیم به هر حال این کشور خودمان است و باید کمک کنیم ساخته شود. بعد از بازگشت به کیش، با آقای میرزاده تماس گرفتم و موضوع را توضیح دادم. در نهایت مسئله حل‌وفصل شد، اما روشن است که چنین اتفاقاتی آسیب سنگینی به اعتبار و امنیت سرمایه‌گذاری وارد می‌کرد.

شما می‌پرسید چرا اصلا با واژه‌هایی مثل «آزاد» یا «سرمایه‌گذاری» مخالفت می‌شد؟ اگر بخواهید آن فضا را درک کنید، باید به فضای اجتماعی 5 یا 10 سال پیش کشور نگاه کنید. برای مثال، موضوع حجاب را در نظر بگیرید. گاهی اگر روسری خانمی در کیش کمی عقب‌تر می‌رفت، فورا مسئله ایجاد می‌شد. بعضی‌ها تصور می‌کردند منطقه آزاد یعنی جایی که قرار است ارزش‌ها یا چارچوب‌های رسمی در آن تضعیف شود.

در آن دوره، حتی در تهران هم رستورانی که موسیقی زنده داشته باشد تقریبا وجود نداشت، اما در کیش چنین فضایی دیده می‌شد. بنابراین برخی این‌طور برداشت می‌کردند که اینها نوعی «آزادی نامشروع» است که نباید وجود داشته باشد. به همین دلیل، خود واژه «آزاد» برای بعضی افراد بار منفی داشت و از آن برداشت مثبتی نمی‌کردند. البته خدا را شکر می‌کنم که از آن پیچ تاریخی عبور کردیم و کیش تعطیل نشد. امروز کیش به یکی از مناطق پررونق کشور تبدیل شده است، سالانه میلیون‌ها گردشگر را می‌پذیرد و نقش مهمی در اقتصاد و گردشگری کشور دارد.

 ‌می‌خواهم سؤال کلان‌تری مطرح کنم. ما در دهه‌های مختلف پس از انقلاب، مدیران و مسئولان متفاوتی در مناطق آزاد داشته‌ایم که هرکدام نگاه و رویکرد خاص خود را دنبال کرده‌اند. شما هم تا سال ۱۳۷۹ در کیش حضور داشتید. در دولت سیزدهم، آقای عبدالملکی که دبیر شورای‌ عالی مناطق آزاد بودند، ایده‌ای را مطرح کردند که برای بسیاری عجیب و در عین حال درخور توجه بود. ایشان معتقد بودند مناطق آزاد ایران ظرفیت جذب ده‌ها میلیارد یورو سرمایه‌گذاری را دارند و تلاش می‌کردند طرح‌هایی در این زمینه اجرا کنند؛ طرح‌هایی که البته در نهایت به نتیجه نرسید‌. در واقع فرصت‌های سرمایه‌گذاری متعددی در بخش‌ها و مناطق مختلف شناسایی کرده بودند و این بسته‌های پیشنهادی سرمایه‌گذاری را به سرمایه‌گذاران داخلی و خارجی ارائه می‌دادند. حتی سایتی هم طراحی کرده بودند تا افراد بتوانند از داخل و خارج کشور برای سرمایه‌گذاری اقدام کنند، اما در نهایت دیدیم که اتفاق خاصی نیفتاد. به نظر شما آیا واقعا در مناطق آزاد ما چنین ظرفیت‌هایی برای سرمایه‌گذاری وجود دارد؟

این موضوع دو بخش دارد که باید درباره آن توضیح بدهم؛ اول اینکه آیا کیش استعداد جذب سرمایه‌گذار دارد؟ بدون تردید بله؛ به‌طور طبیعی ظرفیت بسیار بالایی دارد. هر عددی که آقای عبدالملکی مطرح کرده باشند، من می‌گویم حتی چند برابر آن هم ظرفیت وجود دارد. نه‌فقط کیش، جزایر دیگر ما، حتی شهرهایی مثل بندرلنگه، بندر کنگ و بندر چارک -همان بندری که برای ارتباط با کیش توسعه دادیم- و بسیاری از نقاط دیگر کشور، استعداد فوق‌العاده‌ای برای سرمایه‌گذاری دارند. اما مسئله این است که این ظرفیت‌ها در عمل گرفتار قوانین، آیین‌نامه‌ها، مقررات دست‌وپاگیر و همچنین شرایط روابط بین‌المللی کشور می‌شوند؛ شرایطی که نمی‌تواند امنیت سرمایه‌گذاری را تضمین کند. به همین دلیل، به نظر من شانس تحقق بسیاری از این طرح‌ها تقریبا صفر می‌شود. حالا اینکه آقای عبدالملکی این اعداد و پیشنهادها را بر چه اساسی مطرح کرده بودند، واقعا نمی‌دانم. نمی‌خواهم بگویم غیرواقعی یا عوام‌فریبانه بوده، اما شاید به دلیل کم‌تجربگی، دچار نوعی خوش‌بینی یا تصور غیرواقع‌بینانه شده بودند. من محترمانه این‌طور تعبیر می‌کنم. حتی در همان دوره‌ای که ما در کیش فعالیت می‌کردیم، با اینکه شرایط بین‌المللی کشور به پیچیدگی امروز نبود، جذب سرمایه‌گذار خارجی کار بسیار دشواری بود. در حالی که ظرفیت‌های عظیمی وجود داشت؛ می‌توانستیم صدها هتل، مراکز تفریحی متعدد، ده‌ها اسکله گردشگری و حتی شهرک‌های جدید در اطراف کیش ایجاد کنیم. بسیاری از این طرح‌ها هم مطالعه و بررسی شده بود. حتی امکان انتقال برق از شبکه اصلی کشور به جزیره از طریق کابل وجود داشت. همه اینها پروژه‌هایی بودند که قابلیت سرمایه‌گذاری داشتند.

اما سرمایه‌گذار خارجی احساس امنیت نمی‌کرد. وقتی ما در داخل کشور با سرمایه‌گذار داخلی هم رفتار مناسبی نداریم و مدام برایش مانع ایجاد می‌کنیم، طبیعی است که سرمایه‌گذار خارجی ‌وارد چنین فضایی نشود.

برای مثال، زمانی که آقای ثابت -که به نظر من یک سرمایه‌گذار ایرانی با سرمایه خارجی محسوب می‌شد و از آلمان آمده بود-‌ در کیش سرمایه‌گذاری می‌کرد، با دغدغه‌های فراوانی مواجه بود. ما شخصا تلاش می‌کردیم از او حمایت کنیم تا آسیب نبیند، اما بعد از آنکه من از کیش رفتم، آن حساسیت و حمایتی که لازم بود ادامه پیدا نکرد و در نهایت ایشان هم تمام اموالش را فروخت و از ایران رفت؛ در حالی که با علاقه آمده بود کار کند و بماند.

حتی سرمایه‌گذاران کوچک و بزرگی که امروز در کیش فعالیت می‌کنند، با وجود علاقه‌ای که به کشور دارند، با مشکلات و موانع فراوانی روبه‌رو هستند. بسیاری از آنها صرفا به خاطر علاقه به کشور مانده‌اند و فعالیت می‌کنند.

این مشکلات حتی در دوران دولت اصلاحات هم وجود داشت؛ با اینکه آن دولت در حوزه بین‌الملل و نگاه فرهنگی رویکرد بازتری داشت. به نظر من مسئله فقط سیاسی یا اقتصادی نیست؛ بخشی از آن فرهنگی است. ما باید یاد بگیریم مزاحم یکدیگر نباشیم و برای هم مانع ایجاد نکنیم. متأسفانه در این زمینه مشکل داریم. حتی در همان دولت اصلاحات هم گاهی برخی وزرا، مسئولان یا نمایندگان مجلس پیدا می‌شدند که برای پروژه‌ها و فعالیت‌ها مشکل ایجاد می‌کردند. قوانین هم گاهی ابزار این سنگ‌اندازی‌ها می‌شدند.

 نکته دیگری هم هست که اگر مایل باشید می‌توانیم درباره آن صحبت کنیم؛ ‌آخرین سال حضورتان در کیش و اینکه چه شد از مدیریت آنجا کنار رفتید؟ می‌خواهم بپرسم چه شد ‌از مدیریت کیش کنار رفتید؟ آیا شما را کنار گذاشتند یا خودتان تصمیم گرفتید بروید؟‌ اساسا چه اتفاقی افتاد که با وجود تمام‌ کارها و تحولاتی که در کیش انجام داده بودید، در اواخر سال ۱۳۷۹ -اگر اشتباه نکنم- شما محکوم و زندانی شدید؟

بله، درست است. البته پاسخ اصلی این پرسش را باید کسانی بدهند که آن رفتار را انجام دادند و تصمیم گرفتند من دیگر نباید در آن موقعیت باشم. من بیش از دو دوره در کیش حضور داشتم. دوره مدیریت در کیش سه‌ساله بود و من حدود هفت سال آنجا بودم؛ یعنی بیش از دو دوره کامل. شاید به این نتیجه رسیده بودند که دیگر نباید بمانم. البته برای خود من خیلی تفاوتی نداشت؛ اگر می‌ماندم خوشحال بودم و وقتی هم گفتند برو، باز خوشحال بودم که مدتی استراحت کنم. اما اینکه چرا آن تصمیم گرفته شد، واقعا باید از خودشان پرسید. در اواخر مأموریتم در کیش، دچار آسیب‌دیدگی زانو شدم. در یکی از قنات‌هایی که در حال ساخت بود، هنگام بازدید با میهمانان، چون هوا تاریک بود داخل چاه افتادم و مینیسک پایم پاره شد. مدتی درگیر درمان و مراجعه به ارتوپدی بودم. به محض اینکه وضعیتم کمی بهتر شد، دیدم دادگاه مرا احضار کرده است. به دادگاه رفتم و همان‌جا هم بازداشت شدم. شب عید هم بود. طبیعتا سؤال می‌کردم که علت بازداشت چیست؟ ظاهرا باید تاوان فعالیت‌هایی را که در کیش انجام داده بودم، می‌دادم. البته بهانه‌هایی مطرح می‌شد که از نظر من بسیار واهی و بی‌اساس بود. واقعا هیچ موردی وجود نداشت که نشان دهد من کوچک‌ترین تخلفی انجام داده‌ام؛ نه جابه‌جایی مالی، نه سوءاستفاده و نه حتی کوچک‌ترین تخلف اداری. اتفاقا یکی از نخستین کارهایی که در کیش انجام دادیم، راه‌اندازی واحد حسابرسی داخلی بود. تجربه‌های قبلی به من یاد داده بود که پیش از آنکه دیگران بخواهند حساب ما را بررسی کنند، خودمان باید مراقب باشیم که هیچ تخلفی رخ ندهد. تمام امور بر‌اساس قانون، مصوبات و ضوابط انجام می‌شد. به همین دلیل هم در تمام آن سال‌ها، با وجود بازرسی‌ها و بررسی‌هایی که گاهی یک ماه یا بیشتر طول می‌کشید، حتی یک مورد تخلف مالی پیدا نکردند. درواقع، ماجرا بیشتر نوعی تسویه‌حساب بود. در کیش بارها درخواست‌های غیرمنطقی و غیرعقلایی از ما می‌شد که زیر بار آنها نمی‌رفتیم. حتی گاهی به‌صورت غیرمستقیم به ما گفته بودند ‌روزی این مقاومت را تلافی خواهند کرد و در نهایت هم همان کار را کردند؛ من را بازداشت کردند، به زندان بردند و مدتی را هم در سلول انفرادی گذراندم. اتفاقات عجیبی بود که اگر بخواهیم وارد جزئیاتش شویم، بحث طولانی می‌شود. البته خدا را شکر نسبتا زود آزاد شدم. خودمان را برای یکی، دو سال زندان آماده کرده بودیم، اما در نهایت آن‌طور نشد.

 می‌خواستم سؤال دیگری هم بپرسم. در طول این سال‌ها، دولت‌های مختلفی آمدند و رفتند؛ از دولت آقای خاتمی گرفته تا دولت احمدی‌نژاد، بعد دولت آقای روحانی، دولت آقای رئیسی و امروز هم شرایط جدیدی شکل گرفته است. شما بزرگ‌ترین فرصت‌های توسعه کیش را در کدام دوره‌ها دیدید و بزرگ‌ترین آسیب‌ها را در چه دوره‌ای؟

به نظر من، کیش تقریبا در همه این دوره‌ها، با وجود استعداد فوق‌العاده‌ای که برای توسعه داشته، همچنان آسیب دیده است. همان‌طور که گفتم، ظرفیت کیش بسیار فراتر از آن چیزی است که امروز می‌بینیم. البته من همیشه انتظار توسعه‌ای بسیار بزرگ‌تر برای کیش داشتم. با این حال، همین که متوقف نشده و همچنان حرکت می‌کند، به نظر من نکته مثبتی است. واقعیت این است که وقتی خود کشور درگیر مشکلات و آسیب‌های مختلف اقتصادی، مدیریتی و بین‌المللی باشد، طبیعی است که کیش هم از این آسیب‌ها مصون نماند.

کیش هم به همان نسبت آسیب دیده و ضرر کرده است، اما شاید نسبت به بسیاری از نقاط دیگر کشور کمتر آسیب دیده باشد. دلیلش هم این است که کیش بر پایه همت، تلاش و سرمایه‌گذاری بخش خصوصی شکل گرفته است. بخش خصوصی وقتی سرمایه‌گذاری می‌کند، برای حفظ سرمایه خود می‌ماند، تلاش می‌کند، سختی‌ها را تحمل می‌کند و اجازه نمی‌دهد کار متوقف شود. همین موضوع باعث شده که کیش هیچ‌گاه کاملا تعطیل نشود و نسبت به بسیاری از مناطق دیگر کشور، همچنان رونق نسبی خود را حفظ کند. شما می‌دانید که ما شهرهای گردشگری مهم دیگری هم در ایران داریم؛ مثل شیراز، یزد، اصفهان، کرمان و مشهد. اما در روزهای پرتردد، کیش از نظر ضریب اشغال هتل‌ها معمولا رتبه اول را دارد. تعداد هتل‌هایی که در کیش ساخته شده، در کمتر جایی از کشور دیده می‌شود و همه اینها نتیجه تلاش بخش خصوصی است؛ چون احساس می‌کردند در کیش، مقررات نسبتا آرام‌تر و فضای فعالیت کمی راحت‌تر است.

‌ سؤال دیگری هم می‌خواستم درباره اتفاقی بپرسم که اخیرا در دولت چهاردهم رخ داد و خیلی هم بازتاب رسانه‌ای داشت؛ موضوع ماراتن کیش. می‌خواستم بدانم نظر شما درباره این رویداد چیست؟ آیا باعث بازتعریف برند کیش شد؟ اساسا چنین رویدادهایی را برای کیش مفید می‌دانید؟

به نظر من، این اتفاق بسیار خوب، زیبا و کاملا به نفع کیش بود. اساسا کیش جای چنین رویدادهایی است. حتی معتقدم نباید سالی فقط یک ماراتن برگزار شود؛ به نظر من کیش باید در طول سال میزبان ۵۰ یا ۶۰ رویداد مشابه باشد. حیات و رونق کیش وابسته به همین اتفاق‌های پرهیجان و جذاب است که مردم را به جزیره می‌کشاند. به هر بهانه‌ای باید رویدادی در کیش برگزار شود؛ مسابقه، جشنواره، همایش، برنامه ورزشی یا فرهنگی. من فکر می‌کنم ماراتن کیش اتفاق بسیار خوبی بود. اگر هم علیه آن فضاسازی یا جوسازی شد، بیشتر ناشی از نگاه‌های سلیقه‌ای، لجبازی یا حسادت بود و منطق خاصی پشت آن وجود نداشت. اینکه مردم شاد باشند، به کیش سفر کنند، هتل‌ها پر شوند و کسب‌وکارهای مختلف رونق بگیرند، مگر می‌تواند اتفاق بدی باشد؟ به نظر من این دقیقا همان چیزی است که کیش به آن نیاز دارد. حتما باید چنین رویدادهایی توسعه پیدا کند و حتی چند بار در سال برگزار شود.

 اتفاق دیگری هم که اخیرا رخ داد و در رسانه‌ها بازتاب زیادی داشت، این بود که بعد از حدود یک سال، دوباره نام شما در کنار کیش مطرح شد و به‌عنوان مشاور عالی منطقه آزاد کیش منصوب شدید. می‌خواستم بپرسم در این مدت چه اقداماتی انجام دادید و اساسا نقش شما چه بوده است؟

بله، توضیح می‌دهم. البته متأسفانه نوعی انتظار و توقع هم در میان مردم ایجاد شده که لازم است درباره آن توضیح بدهم. زمانی که مدیرعامل جدید منطقه آزاد کیش منصوب شد، من در سفر بودم. ایشان با من تماس گرفتند و با محبت و لطف گفتند که مایل‌ هستند من به نوعی همکاری و مشاوره داشته باشم و قصد دارند حکمی به‌عنوان مشاور عالی برای من صادر کنند. من همان ابتدا گفتم شاید این موضوع برای خود شما تبعاتی داشته باشد و بهتر است عجله نکنید، اجازه بدهید من به ایران برگردم و بعد درباره‌اش صحبت کنیم. اما ایشان معتقد بودند‌ تأخیر ممکن است مشکلاتی ایجاد کند و اصرار داشتند که حکم صادر شود. من هم گفتم واقعا نیازی به حکم نیست. من دنبال عنوان و موقعیت رسمی نبودم و نیستم. اگر همکاری فکری، مشورتی یا پیگیری پروژه‌ای باشد که به نفع کیش باشد، من همیشه آماده‌ام کمک کنم. من کیش را دوست دارم و رونق آن برایم مهم است. بنابراین بدون حکم هم اگر کمکی از دستم بربیاید انجام می‌دهم. اما ایشان اصرار داشتند و حتی گفتند این حکم بیشتر جنبه نمادین دارد. آن زمان شاید خیلی متوجه عمق این تعبیر «نمادین» نشدم، اما یکی، دو روز بعد حکم صادر شد و من هم به ایران برگشتم.‌

بعد از اینکه به ایران برگشتم، یکی، دو بار هم به کیش سفر کردم، اما واقعیت این است که از فضای داخلی کیش، اطلاعات سازمان و روند کارها کاملا بی‌اطلاع بودم. هیچ نوع اطلاعاتی در اختیار من قرار نگرفت، هیچ مأموریتی به من ارجاع نشد و عملا هیچ مشاوره‌ای هم از من خواسته نشد. فقط در یک مورد، حکمی برای پیگیری «شورای گفت‌وگو» به من داده شد که آن را با علاقه دنبال کردم. از کارشناسان خوب خود کیش هم استفاده کردیم؛ آیین‌نامه‌های اجرائی شورا را تدوین و تنظیم کردیم و پیگیری‌های لازم هم انجام شد. کار تا مراحل صدور احکام و آغاز فعالیت پیش رفت، اما بعد دیدم موضوع عملا مسکوت ماند و ادامه پیدا نکرد. به نظر می‌رسید شاید دیگر تمایلی به ادامه آن وجود نداشت. غیر از آن، هیچ کار دیگری به من ارجاع نشد و من هم دیگر به کیش نرفتم. البته یکی، دو بار آقای مدیرعامل از سر لطف و محبت تماس گرفتند. یک‌ بار هم به دفترشان دعوت شدم و حدود یک ساعت با هم گفت‌وگوی دوستانه داشتیم، اما بحث اجرائی یا همکاری مشخصی مطرح نبود. برداشتی که از آقای مدیرعامل داشتم این بود که فردی پرانرژی، علاقه‌مند و مشتاق به کار هستند و واقعا تمایل دارند فعالیت و تلاش کنند. اما من از جزئیات امور و روند داخلی کارها اطلاعی ندارم. شاید برای مردم این تصور ایجاد شده باشد که با صدور آن حکم، من وارد فعالیت اجرائی شده‌ام، در حالی که چنین چیزی نبود. تنها کاری که انجام می‌دادم این بود که هر جا صحبتی پیش می‌آمد، از آقای مدیرعامل حمایت می‌کردم؛ چون به نظرم می‌رسید‌ واقعا علاقه‌مند به کار و توسعه کیش هستند.

 اگر صحبت پایانی‌ای درباره آینده کیش یا آرزوهایی که برای آن دارید، بفرمایید.

کیش و ایران برای من از هم جدا نیستند. آرزوی ما این است که هم کیش و هم کل کشور رونق پیدا کنند، توسعه یابند و شرایط بهتری داشته باشند. من نسبت به آینده کشور بسیار خوش‌بین هستم و معتقدم آینده خوبی در انتظار ایران و کیش خواهد بود.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.