زلزلهای که انقلاب نیکاراگوئه را رقم زد
سوانح طبیعی بر خطر درگیریهای سیاسی در مقیاس بزرگتر اثر میگذارند. تأثیر سوانح بر خطرات درگیری بهشدت به عوامل زمینهای مانند بیثباتی سیاسی قبلی، نابرابری اجتماعی-اقتصادی، حکومتداری مؤثر یا حمایت خارجی وابسته است. پیوند فاجعه طبیعی-جنگ عمیقا سیاسی است؛ محرومیت نسبی برای خطرات درگیری بالاتر و بهرهگیری از دیپلماسی فاجعه و محدودیت منابع برای خطرات درگیری کمتر.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
سوانح طبیعی بر خطر درگیریهای سیاسی در مقیاس بزرگتر اثر میگذارند. تأثیر سوانح بر خطرات درگیری بهشدت به عوامل زمینهای مانند بیثباتی سیاسی قبلی، نابرابری اجتماعی-اقتصادی، حکومتداری مؤثر یا حمایت خارجی وابسته است. پیوند فاجعه طبیعی-جنگ عمیقا سیاسی است؛ محرومیت نسبی برای خطرات درگیری بالاتر و بهرهگیری از دیپلماسی فاجعه و محدودیت منابع برای خطرات درگیری کمتر.
در سال 1855 زمینلرزه در پایتخت نیکاراگوئه در سواحل دریاچه شولوتلان باعث تغییراتی شد. همزمان یک سازش سیاسی و یک اشتباه ژئوفیزیکی رخ داد! هیچ شهر دیگری با اندازه مشابه، سابقه ویرانی مکررتری در زمینلرزهها را در مقایسه با ماناگوآ نداشته است. این شهر بهعنوان پایتخت در 1885، 1931 و 1968 زمینلرزههای خسارتبار و در 23 دسامبر 1972 زلزله ویرانگری را تجربه کرده است. زمینلرزه نیکاراگوئه ۱۹۷۲ در ساعت 29 دقیقه بامداد در ۲۳ دسامبر در نزدیکی ماناگوآ، با بزرگای 6.3 در ۲۸ کیلومتری شمال شرقی مرکز شهر تلفات گستردهای را در بین ساکنان ماناگوآ ایجاد کرد. حدود 10 هزار کشته، 20 هزار نفر زخمی و بیش از 300 هزار نفر بیخانمان شدند؛ بنابراین جای تعجب نیست که در روزها و هفتههای پس از فاجعه 1972، این پرسش مطرح شد که چگونه انسانها در محیطهای پرخطر و پرخسارتی مانند کالیفرنیا زنده میمانند اما در ماناگوآ نابرابری موجب چنین خسارات وسیعی در زمینلرزهها میشود. بهویژه آنکه در مقایسه با زلزله 9 فوریه 1971 سان فرناندو (20 بهمن 1349) با بزرگای 6.6 (با 65 کشته و 200 مجروح) تلفات جانی در زلزله ماناگوآ حدودا 200 برابر بیشتر بود. کشورهای در حال توسعه بیشتر از سوانح طبیعی رنج میبرند، البته برای آمادگی و پیشگیری از آنها نیز کمتر تلاش میکنند. در زلزله ماناگوآ بسیاری از ویژگیهای زلزله ۱۹۳۱ به طور دقیق در سال ۱۹۷۲ بازتولید شدند، با این حال هیچ برنامهریزی اضطراری درخورتوجهی، ساختوساز مقاوم در برابر زلزله یا افزونگی خدمات اضطراری در طول ۴۰ سال بین این دو زلزله ایجاد نشد. با این حال، اولویت ملی کمتری به کاهش خسارات زلزله داده شد، روندی که منحصر به ماناگوآ نیست. سوانح طبیعی برای کشورهای در حال توسعه پرهزینه است، اما بیماری، بیکاری و بینظمی عمومی نیز همینطور است. افقهای برنامهریزی کوتاهمدت هستند و بر افزایش ثروت اقتصادی کوتاهمدت و به صورت ناعادلانه و با انحصار برای گروه خاصی از بهرهوران تمرکز میشود. این کشورها برای تأمین نیازهای استثنائی به جامعه بینالمللی متکی هستند.
اینکه زلزله ماناگوآ در پایتخت کشور رخ داد، این موقعیت مکانی، خسارات را تشدید کرد، اما همچنین به دولت این امکان را داد تا از بزرگترین نیروی انسانی ماهر در کشور استفاده کند. با این حال سرعت نسبی ارائه کمکها به همکاری جامعه بینالمللی در ارائه کمکها وابسته بود. کشورهای آمریکای مرکزی بهعنوان ایالتها یا استانهای همسایه عمل میکردند؛ واحدهای سازمانیافته مهندسان ارتش ایالات متحده و اداره بزرگراه مکزیک نقشهای راهبردی در احیای خدمات ایفا کردند. پیشنهاد و پذیرش تیم امداد کوبا، با وجود یک دهه دشمنی، نمادی از افزایش مهارت در ارائه و دریافت کمکها، همراه با بهترین واکنشهای بشردوستانه بود. در ماناگوآ، استدلالهای عمومی برای حفظ موقعیت فعلی شهر، عواملی مانند بقای 90 درصد از صنایع سنگین، 20 هزار واحد مسکونی و سرمایهگذاری عظیم در خطوط آب، فاضلاب، بزرگراههای ارتباطی و موارد مشابه را ذکر میکرد. همچنین به دلبستگی عمیق ماناگوآها به شهرشان، فقدان زمینهای جایگزین و بدون ریسک در نزدیکی و پتانسیل بازسازی با سازههایی که بتوانند در برابر زلزلههای آینده مقاومت کنند، اشاره شد. در خفا، اعتقاد عمومی بر این بود که شهر به دلیل ارزش زمینهای خانوادههای ثروتمند و بانفوذ در همان جایی که بود، باقی خواهد ماند.
شش سال پس از زلزله 1972 انقلاب نیکاراگوئه یا انقلاب ساندینیستا در مخالفت با دیکتاتوری سوموزا -حاکم دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰- به سرنگونی دیکتاتوری در سال ۱۹۷۹ انجامید. در سال ۱۹۷۴، جبهه «اتحادیه برای آزادی و دموکراسی» از طرف کاردنال، سردبیر روزنامه ماناگوآ لا پرنسا، تأسیس شد. این اتحاد شامل دو حزب لیبرال ضد سوموزا و همچنین محافظهکاران و حزب سوسیالیست نیکاراگوئه بود. در ۱۰ ژانویه ۱۹۷۸ -20 دیماه 1356- کاردنال، ظاهرا از طرف رژیم سوموزا، به قتل رسید و شورشهایی در ماناگوآ علیه رژیم سوموزا آغاز شد. پس از پیروزی انقلاب نیکاراگوئه گروهی تحت حمایت ایالات متحده، معروف به کنتراها، در سال 1981 برای سرنگونی دولت ساندینیستا تشکیل شد و از طریق سازمان سیا تأمین مالی و آموزش داده شد. ایالات متحده با اعمال تحریم کامل تجاری و کاشت مینهای زیر آب در بنادر نیکاراگوئه، به دنبال اعمال فشار اقتصادی بر دولت ساندینیستا بود. جنگ داخلی بین کنتراها و دولت تا سال 1989 ادامه یافت. این انقلاب و جنگ این کشور را بهعنوان یکی از میدانهای اصلی جنگ نیابتی در جنگ سرد معرفی کرد. حکومت انقلابی ساندینیستهای پیروز مشتاق بود از یک دولت-ملت استثمارشده، وابسته و بهشدت فقیر، به یک جامعه واقعا جدید مبتنی بر اراده و رفاه مردمی تبدیل شود. با این حال، پس از یک دهه حکومت با این هدف، دولت ساندینیست به رهبری رئیسجمهور دانیل اورتگا در انتخابات 1990 شکست خورد. ساندینیستها با وجود حمایت قاطع مردم نیکاراگوئه، شکست خوردند و البته رئیسجمهور اورتگا به نتیجه انتخابات تمکین کرد و از قدرت کناره گرفت.
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.