|

صدای بمب‌ها، سکوت اینترنت: روان ایرانیان در بحران

تهران، قلب تپنده ایران، جایی که هر چند ساعت، صدای عبور جنگنده‌ها و بمب‌افکن‌ها سکوت شهر را می‌شکند و لرزه‌ای بی‌وقفه بر روان مردم می‌اندازد. در همین شرایط، میان موج شایعات، اخبار ناقص و قطعی اینترنت، واقعیت روزمره میلیون‌ها ایرانی هنوز پابرجاست: ایران هنوز نفس می‌کشد و مردمش، با تمام زخم‌های روانی، هنوز ایستاده‌اند.

زهره فراهانی: تهران، قلب تپنده ایران، جایی که هر چند ساعت، صدای عبور جنگنده‌ها و بمب‌افکن‌ها سکوت شهر را می‌شکند و لرزه‌ای بی‌وقفه بر روان مردم می‌اندازد. در همین شرایط، میان موج شایعات، اخبار ناقص و قطعی اینترنت، واقعیت روزمره میلیون‌ها ایرانی هنوز پابرجاست: ایران هنوز نفس می‌کشد و مردمش، با تمام زخم‌های روانی، هنوز ایستاده‌اند.

سال ۱۴۰۴ برای ایران، سالی پر از بحران و ویرانی بود؛ یک سالی که هر لحظه‌اش یادآور شکنندگی زندگی و تاب‌آوری انسان‌هاست. ساختمان‌های دولتی و مراکز نظامی و انتظامی هدف حمله قرار گرفتند، اما خرابی‌ها محدود به فیزیک نبود؛ روح و روان جامعه نیز عمیقاً زخمی شد. ویرانی خانه‌ها، مدارس، ورزشگاه‌ها و حتی بناهای تاریخی که پیش از انقلاب ساخته شده بودند، تنها بخشی از تصویر است.

اما در این میان تصویر بدون روتوش، همان تصویری است که برای ایستادن  هر قلبی کافی است:«کیف‌های خونی که دیگر صاحبی ندارند؛ در جنوب ایران، در میناب».

فیلم‌ها و عکس‌هایی که از فاجعه مدرسه دخترانه در هرمزگان منتشر شد، قلب هر ایرانی را می‌فشارد. قبرهای تازه کنده شده، کیف‌های خونی و اشک‌های مادران و پدرانی که با فریاد می‌پرسند: «جان دلم، کجایی؟»، روایت انسانی بحران را آشکار می‌کند. این تصاویر، تنها یک یادآوری تلخ نیستند؛ بلکه هشداری است برای همه ما که بدانیم جنگ و بحران، هرچند از دور به نظر تنها در اخبار می‌آید، نزدیک‌ترین لمس خود را بر روان مردم می‌گذارد.

در همین حال، محدودیت دسترسی به اینترنت و انتشار اطلاعات ناقص، تصویر واقعی بحران را پیچیده‌تر کرده است. هر شایعه، هر تحلیل ناقص و هر فضای پرتنش، روان جمعی را می‌تراشد و حس ناامنی را تشدید می‌کند. وقتی مردم در سکوت و محدودیت اطلاعات، تنها با صدای عبور جنگنده‌ها مواجه می‌شوند، تأثیر روانی این بحران، به اندازه خرابی‌های فیزیکی قابل توجه است.

اما واقعیت متفاوت از ترس لحظه‌ای است: مرزهای ایران هنوز پابرجاست، هیچ بیگانه‌ای پا بر خاک کشور نگذاشته و زندگی مردم ادامه دارد. این تضاد میان وحشت لحظه‌ای و واقعیت روزمره، فرصتی برای تحلیل عمیق فراهم می‌کند. صدای جنگ، تنها یک صدا نیست؛ بازتابی است از پیچیدگی‌های قدرت، سیاست و مناسبات منطقه‌ای که روزانه زندگی میلیون‌ها نفر را شکل می‌دهد.

یک سال با دو جنگ پشت سر گذاشته‌ایم و هر بار، ویرانی‌ها عمیق‌تر و زخم‌ها تازه‌تر بوده‌اند. ساختمان‌ها ممکن است سالم بمانند، اما روان جامعه زخمی است؛ هر خبر ناقص، هر تحلیل نادرست و هر موج شایعه، بخشی از این زخم را می‌سازد. ویرانی‌ای که بر پایه ترس و درد بنا شده باشد، آزادی نمی‌آورد. ایرانیان، با تمام رنج‌ها و دردها، نشان داده‌اند که تاب‌آوری و مقاومت، قدرتمندترین واکنش در برابر بحران است.

همچنین، در این سال‌های پرتنش، تاب‌آوری جامعه ایران نه تنها در مواجهه با خطر فیزیکی، بلکه در نحوه مدیریت روانی بحران و حفظ همبستگی اجتماعی نمایان شده است. همسایه‌ها به یاری یکدیگر می‌شتابند، خانواده‌ها از هم مراقبت می‌کنند و مردم، با خستگی و اندوه، همچنان امید به زندگی دارند. این تاب‌آوری، گاهی پنهان، اما همیشه مؤثر است؛ شبیه ریشه‌های درختی که در دل خاک خشک، مقاومت می‌کند و زندگی را ادامه می‌دهد.

مشکل جهان این است که مردم ایران را نشناخته است. تاریخ، روزی حقیقت این سال‌ها را ثبت خواهد کرد: چه کردند، چه شکست‌ها و چه ایستادگی‌هایی باقی ماند. اما امروز، مهم‌ترین روایت، همان لحظه‌ای است که ما با چشمانی باز به آسمان نگاه می‌کنیم و با خود می‌گوییم: «ما هنوز ایستاده‌ایم».

و شاید احساس مشترک بسیاری از مردم را بتوان با همان بیت قدیمی بیان کرد:

«وطن بسوزد و من در جوش و خروش نباشم؟

خدا کند که بمیرم وطن‌فروش نباشم

آخرین مقالات منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.