نظریههای پیشامدرن هنر
امیر مازیار
کتابهایی که معمولا عنوان «نظریههای هنر» را بر خود دارند، به شرح و معرفی رویکردهایی نظری میپردازند که در اندیشه مدرن و در فلسفه و علوم انسانی جدید پیدا شدهاند؛ رویکردهایی مانند نشانهشناسی، ساختارگرایی، پدیدارشناسی، تحلیل گفتار و... اما کتاب «نظریههای هنر؛ از افلاطون تا وینکلمان» نوشته «موشه باراش» چنین کتابی نیست، بلکه اتفاقا او به سراغ نظریههایی در باب هنر میرود که پیش از جهان جدید و عقلانیت مدرن در کار بودهاند. همچنین کتاب باراش مفهوم «نظریه» را مترادف با نظریههای فلسفی نمیداند. او به سراغ نظریههایی میرود که به نحو گستردهتر و عمومیتر در میان هنرمندان، ادیبان و مورخان در جریان بوده است. باراش در ابتدای کتاب تأکید میکند که منظور او از هنر، محدود به هنرهای تجسمی یعنی مجسمهسازی و نقاشی است. در همان آغاز هم تأکید میکند تا پیش از دوران رنسانس هیچ رساله جداگانهای در این حوزه در فرهنگ اروپایی نوشته نشده بود. بنابراین کار باراش این است که در دل مجموعه وسیعی از متون و در بیانات ضمنی و استعارهها و متون ادبی چنین نظریاتی را بیابد و بازسازی کند. البته هنگامی که به دوران رنسانس میرسیم، باراش به سراغ رسالههای پرتعدادی میرود که در میان اهل هنر نوشته میشود و سعی میکند به نحو منسجمی آرای موجود در این رسالهها را گزارش کند. آرایی که پرتوی بر سرشت آفرینش هنری در این دوران و تلقیها و دغدغههای رایج در میان هنرمندان میافکند و بدون اطلاع از آنها درک و شناخت تحولات هنر در آغاز دوران جدید ممکن نیست. کتاب باراش که مفصل و پرجزئیات است، مرجعی است برای آشنایی با این نظریهها و در عرف مورخان و منتقدان هنر، کتابی شناختهشده است. اما کتاب باراش و خصوصا جلد نخست آن میتواند برای علاقهمندان به هنر ایران و هنر اسلامی نیز بسیار راهگشا و آموزنده باشد. میدانیم که در تاریخ ما نیز تا پیش از دوران جدید رسالههای مفردهای در باب هنرهای تجسمی وجود نداشت، اما طبیعتا چنین چیزی به این معنا نیست که در دوران قدیم نظریههایی در باب هنر به معنایی که باراش به کار میبرد، وجود نداشته است. این نظریهها در دل متون پراکندهاند و میتوان کار باراش را الگویی برای پژوهش و گردآوری این نظریهها قرار داد. همچنین بخشی از مباحثی که در باب هنرها در تمدن ایرانی- اسلامی جریان داشته، برآمده از فرهنگ هلنی و هلنیستی بوده است. این نظرات به گستردگی و به طرق مختلف وارد تاریخ و فرهنگ ما شدند و بر نویسندگان و هنرمندان اثر گذاشتند. بخشی از کار باراش گزارش این آراست که میتوان آن را مربوط به ریشههای مشترک فرهنگ دورههایی از تاریخ ما با تاریخ اروپا دانست. مفاهیم مهمی در اینجا موضوع بحثاند که توازیهای قابل تأملی دارند مانند نسبت تخیل و هنر یا نسبت دین و هنر. همچنین باراش گاه به تأثیراتی که نویسندگان و متفکران ایرانی و اسلامی یا جریانهای دینی در جهان اسلام بر فرهنگ اروپایی در قرون وسطی و رنسانس داشتهاند، اشاره میکند. از این جهت کتاب باراش کتابی است بسیار پرمطلب و آموزنده و راهگشا برای علاقهمندان به کلیت تاریخ هنر. در پایان باید اشاره کنم که ترجمه این کتاب به فارسی بسیار پاکیزه و عالمانه انجام شده است.