مذاکرات ایران و آمریکا چگونه پیش خواهد رفت؟ منطق حاکم ،کنترل متقابل است یا اعتماد؟
حاصل نزدیک به دو ماه گفتوگوهای مستقیم و غیرمستقیم میان ایران و ایالات متحده، «یادداشت تفاهم اسلامآباد» است. این یادداشت تفاهم بخشی از روند عبور از وضعیت تقابل به مرحله مذاکره است؛ ابزاری که قرار است فاصله میان آتشبس و توافق نهایی را پر کند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
مسعود پزشکیان، رئیس جمهور بامداد پنجشنبه ۲۸ خرداد ماه با فاصله زمانی اندکی پس از دونالد ترامپ، همتای آمریکایی، متن یادداشت تفاهم میان ایران و ایالات متحده، متمرکز بر ترتیبات اجرایی مورد پذیرش دو طرف برای خاتمه جنگ و ورود به مرحله جدید مذاکراتی برای حصول توافق نهایی، را امضا کرد.
در روزهای منتهی به اعلام حصول این تفاهم و پس از اعلام رسمی آن، «سیدعباس عراقچی» وزیر خارجه، «کاظم غریب آبادی» معاون حقوقی و بینالملل و «اسماعیل بقائی» سخنگوی این وزارتخانه با حضور در برنامههای گفتوگوی تفصیلی در صدا و سیما، آخرین وضعیت مذاکرات صورت گرفته منتهی به حصول تفاهم اولیه و همچنین چشم انداز روند پیش رو را برای مردم تشریح و توصیف کردند.
نگاهی به سخنان این سه مقام، جدا از توضیحات ریز پیرامون چند و چون تدوین و تبیین این تفاهمنامه و جزئیات اجرایی آن در بازه زمانی ۶۰ روز پیش رو، نشان از فعال سازی دیپلماسی پساجنگ دارد. هرچند که مقامهای جمهوری اسلامی ایران در سخنان خود بر ضرورت هوشیاری صددرصدی نهادهای نظامی در روزها و هفتههای پیش رو با در نظرداشت سابقه بدعهدی و خیانت طرف مقابل به دیپلماسی اصرار دارند اما همزمان نگاهی به مسیر طی شده در پذیرش آتشبس در تاریخ ۱۹ فرودین ماه و پس از آن مذاکرات فشرده و سختگیرانه برای رسیدن به متنی متمرکز بر پیشنهادهای اولیه ایران برای خاتمه جنگ، نشان از اولویت بخشی به دیپلماسی البته به موازات هوشیاری نظامی در کشور دارد.
دیپلماسی پساجنگ و منظور وزیر امورخارجه از «تلاش کشور برای تثبیت دستاوردهای میدان به ابزاری برای تامین منافع و امنیت ملی» چیست؟ دیپلماسی پساجنگ در روابط بین الملل چه مختصاتی دارد و چگونه می تواند فضای سیاسی، اقتصادی و امنیتی کشور را از حالت مبهم «نه جنگ نه صلح» پیش از گرفتار شدن در یک روند فرسایشی، خارج کند؟
عبور از مدیریت جنگ به مدیریت صلح و تثبیت دستاوردها
«دستاوردهای میدانی نیروهای مسلح، از طریق دیپلماسی تثبیت میشود و به مشروعیت بینالمللی دست مییابد. این مشروعیت در عرصه بینالمللی مطرح شده و به حقوق مردم ایران تبدیل میشود. در جریان جنگ چهل روزه، فرماندهان نیروهای مسلح میتوانند شهادت دهند که ارتباط مستقیم و مستمر میان وزارت امور خارجه و نیروهای مسلح وجود داشته است و ما همراه با آنان حرکت کردهایم. وظیفه دیپلماسی، تثبیت دستاوردهای میدانی است و این امر در قالب مذاکرات و توافقهایی که نتیجه مذاکرات هستند، تحقق مییابد.» سیدعباس عراقچی/۲۲ خرداد ۱۴۰۵
نگاهی به سخنان وزیر خارجه نشان میدهد که تحولات دیپلماتیک ایران در ماههای اخیر در حقیقت تلاشی بوده برای عبور از شرایط جنگی و ورود به دوره پس از جنگ؛ دورهای که در آن هدف اصلی، تبدیل نتایج بهدستآمده در میدان به دستاوردهای سیاسی و حقوقی پایدار است. وزارت امور خارجه همزمان تلاش کرده مسیر گفتوگو با طرف مقابل را نیز باز نگه دارد تا شاید از بازگشت تنشها جلوگیری شود.
در سایه این روش، سیاست خارجی در انتظار تحولات میدانی نمانده و نقش آن به واکنش نشان دادن محدود نمیشود. تکههای پازل به گونهای در کنار یکدیگر قرار میگیرند که دیپلماسی بخشی از یک برنامه گستردهتر برای تثبیت شرایط جدید و مدیریت دوره پس از جنگ باشد؛ برنامهای که بر اساس تصمیمهای اتخاذشده در سطوح عالی کشور پیش میرود و اجرای آن بر عهده دستگاه دیپلماسی است.
این رویکرد با عنوان «دیپلماسی پساجنگ» شناخته میشود؛ مجموعه اقدامهایی که پس از یک درگیری نظامی با هدف تبدیل نتایج جنگ به ترتیبات سیاسی، حقوقی و امنیتی پایدار انجام میشود. این مجموعه اقدامها در سه محور اصلی دنبال میشوند: تثبیت شرایط جدید، ادامه مذاکرات و تعریف سازوکارهایی که توافقهای حاصلشده را ماندگار کند.
در مرحله تثبیت، مهمترین وظیفه دستگاه سیاست خارجی این است که دستاوردهای حاصل از قدرت نظامی را به نتایج سیاسی تبدیل کند. تجربه بسیاری از منازعهها نشان میدهد که پایان جنگ حتما به معنای تثبیت نتایج آن نیست. به همین دلیل کشورها تلاش میکنند آنچه در میدان به دست آوردهاند را با ابزار توافق، تعهد و ترتیبهای سیاسی و حقوقی تثبیت کنند.
همین منطق را میتوان در سخنان اخیر وزیر خارجه نیز مشاهده کرد: تاکید بر موفقیتهای میدانی، همراه با ضرورت تبدیل این موفقیتها به دستاوردهای سیاسی و بینالمللی. به باور رئیس دستگاه دیپلماسی، میدان و مذاکره دو مسیر جدا از هم نیستند و یکدیگر را تکمیل میکنند.
این روش با منطق مذاکرات واقعگرایانه منطبق است. در این مذاکرات، تصمیمگیران بیش از آنکه بر شعارهای سیاسی تکیه کنند، واقعیتهای موجود را مبنای ارزیابی قرار میدهند. بنابراین، توان نظامی و نتایج حاصل از آن هدف نهایی نیست اما پشتوانهای است برای چانهزنی و تثبیت توازن جدید قدرت.
مذاکره نتیجهمحور؛ از آتشبس تا طراحی ترتیبهای جدید
ایران هم مانند بسیاری از کشورها پس از توقف جنگ، وارد دو مسیر موازی برای حلوفصل مناقشه شد. یک مسیر در عرصه بینالمللی دنبال میشد که شامل مذاکره با ایالات متحده با میانجیگری پاکستان بود. مسیر دیگر در داخل کشور و بر ایجاد هماهنگی میان نهادهای تصمیمگیر و حفظ انسجام اجتماعی شکلگرفته در دوران جنگ تمرکز داشت.
بر اساس سخنان وزیر امور خارجه و معاونان او، «یادداشت تفاهم اسلامآباد» دو ماه در دستور کار مذاکرات قرار داشته است. در این مدت، گفتوگوها در سطوح مختلف ادامه داشت و متن یادداشت تفاهم چند بار اصلاح و میان طرفین ردوبدل شد. همچنین نهادهای مسئول در داخل کشور در جریان روند مذاکرات قرار داشتند.
در نتیجه این رایزنیها، طرفها به این جمعبندی رسیدند که توافق در دو مرحله پیش برود: ابتدا یک تفاهم اولیه و سپس توافق نهایی. با این ابتکار، توافق نهایی نه در قالب یک توافق یکباره و پرهزینه که بهتدریج و پس از روشنتر شدن نقاط اختلاف و کاهش ابهامها حاصل شد.
چارچوبی برای عبور از آتشبس به توافق نهایی با اصل «تعهد در برابر تعهد»
«در یادداشت تفاهم اسلامآباد تعهد متقابل است؛ تعهد در برابر تعهد. قرار نیست که ما تعهدی را انجام دهیم و طرف مقابل از اجرای تعهد خود طفره برود. بدون هرگونه مماشات، ما ایفای تعهدات طرف مقابل را رصد خواهیم کرد. در صورتی ما تعهدات خود را انجام میدهیم که طرف مقابل نیز تعهداتش را انجام بدهد. این یک اصل است.» اسماعیل بقائی/۲۸ خرداد ۱۴۰۵
حاصل نزدیک به دو ماه گفتوگوهای مستقیم و غیرمستقیم میان ایران و ایالات متحده، «یادداشت تفاهم اسلامآباد» است. این یادداشت تفاهم بخشی از روند عبور از وضعیت تقابل به مرحله مذاکره است؛ ابزاری که قرار است فاصله میان آتشبس و توافق نهایی را پر کند.
یادداشت تفاهم معمولا ذیل اسناد الزامآور در حقوق بین الملل قرار نمیگیرد اما کارکرد مهمی در پیشبرد مذاکرات دارد. این اسناد معمولا زمانی مورد استفاده قرار میگیرند که طرفهای منازعه هنوز برای امضای یک توافق جامع آماده نیستند اما همزمان میخواهند چارچوبی اولیه برای ادامه مسیر داشته باشند.
مهمترین کارکرد «یادداشت تفاهم اسلامآباد» ایجاد حداقلی از اعتماد و کاهش احتمال بازگشت تنشهاست. بررسی مفاد این سند نشان میدهد که تمرکز اصلی آن بر مدیریت دوره پس از آتشبس قرار دارد؛ دورهای که هرگونه سوءتفاهم یا اقدام شتابزده میتواند روند مذاکرات را با مشکل یا اختلال جدی روبهرو کند.
به همین دلیل، در متن یادداشت تفاهم، سازوکارهایی برای کاهش خطر ازسرگیری درگیری، تقویت اعتماد متقابل و تثبیت شرایط موجود پیشبینی شد. مجموعهای از مشوقها و ضمانتهای اجرایی نیز در نظر گرفته شده تا دو طرف و البته متحدان آنها به اجرای تعهدات خود پایبند بمانند و مسیر رسیدن به توافق نهایی هموارتر شود.
بیاعتمادی؛ محور پنهان مذاکرات ایران و آمریکا
«این یادداشت تفاهم در عین بیاعتمادی کامل ما به دشمنانمان حاصل شد. اعتماد ما به قدرت نظامی و دیپلماسی و به حمایت و انسجام مردم خودمان است. از همین رو اجرای این یادداشت تفاهم اهمیت بسیار بالایی دارد و ما برنامهریزی مشخصی برای نظارت بر اجرای تعهدات آمریکا تحت این یادداشت تفاهم داریم. در صورت حصول توافق نهایی، موضوع مهم برای ما اجرای مفاد آن خواهد بود. در عین بیاعتمادی، اقداماتی که جمهوری اسلامی ایران و تعهدات محدودی که میپذیرد در حوزههای مرتبط، منطبق و متناسب با اجرای تعهدات طرف مقابل خواهد بود و هرجا که ما نقصان در اجرای تعهدات طرف مقابل را مشاهده کنیم، متناسب با آن اقدام لازم را انجام خواهیم داد.» کاظم غریبآبادی/ ۲۵ خرداد ۱۴۰۵.
رابطه ایران و آمریکا از سالها قبل با کمبود جدی اعتماد روبهرو بوده و جنگهای تحمیلی اخیر این فاصله را بیشتر هم کرده است. مذاکرات فشردهای که اخیرا میان دو طرف جریان داشته نیز زیر سایه همین بیاعتمادی پیش رفته است.
در این پرونده، اعتماد نه نقطه شروع کار و نه حتی پیشفرض آن است. آنچه مسیر گفتوگوها را شکل میدهد، مجموعهای از سازوکارهای کنترلی و متقابل است که تلاش میکند جای خالی اعتماد را پر کند. سخنان اخیر کاظم غریبآبادی، معاون حقوقی وزارت خارجه، در همین بستر قابل فهم است؛ او تاکید میکند هیچ اعتمادی به طرف مقابل وجود ندارد و هر توافقی باید بهصورت دقیق قابل راستیآزمایی باشد. از نگاه غریب آبادی، تعهدهای ایران تنها در صورتی معنا پیدا میکند که طرف مقابل هم به تعهدات خود پایبند باشد.
«یادداشت تفاهم اسلام آباد» بیش از آنکه یک توافق نهایی باشد، یک چارچوب موقت برای مدیریت وضعیت است. همزمان نبود یک نهاد بالادستی برای نظارت بر اجرای تعهدها، باعث شد اجرای توافق به اراده سیاسی امضاکنندگان آن وابسته شود. متن توافقهای اینچنینی معمولا بهگونهای نوشته میشود که رفتار طرفین را به هم گره بزند، هر تعهد در برابر یک تعهد دیگر قرار گرفته و نوعی شرطیسازی متقابل در متن دیده میشود.
در نهایت، منطق حاکم بر این دور از مذاکرات ایران و آمریکا نه اعتماد که کنترل متقابل است و توافق زمانی معنا پیدا میکند که هر طرف مطمئن باشد طرف مقابل هم در همان چارچوب محدود و قابلسنجش حرکت میکند و نه فراتر از آن.