|

واکاوی تأثیر تحولات لبنان بر سرنوشت مذاکرات ایران و آمریکا و چشم‌انداز روابط تهران و واشینگتن در گفت‌وگوی «شرق» با محمدعلی مهتدی و ابوالقاسم دلفی:

تحولات لبنان، کلید آینده مناسبات ایران و آمریکا

بی‌تردید یکی از مهم‌ترین متغیرهای اثرگذار بر آینده مناسبات ایران و آمریکا، تحولات لبنان و سرنوشت تقابل میان حزب‌الله و اسرائیل است. پس در شرایط کنونی، پرونده لبنان دیگر صرفا یک بحران محلی یا حتی یک منازعه میان حزب‌الله و اسرائیل تلقی نمی‌شود، بلکه به یکی از گره‌‌های تعیین‌کننده در معادلات امنیتی و دیپلماتیک منطقه تبدیل شده است؛

تحولات لبنان، کلید آینده مناسبات ایران و آمریکا

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

 بی‌تردید یکی از مهم‌ترین متغیرهای اثرگذار بر آینده مناسبات ایران و آمریکا، تحولات لبنان و سرنوشت تقابل میان حزب‌الله و اسرائیل است. پس در شرایط کنونی، پرونده لبنان دیگر صرفا یک بحران محلی یا حتی یک منازعه میان حزب‌الله و اسرائیل تلقی نمی‌شود، بلکه به یکی از گره‌‌های تعیین‌کننده در معادلات امنیتی و دیپلماتیک منطقه تبدیل شده است؛ گره‌هایی که می‌تواند بر مسیر مذاکرات تهران و واشینگتن، دستیابی به تفاهم سیاسی و حتی احتمال بازگشت طرفین به چرخه تقابل و درگیری نظامی تأثیر مستقیم بگذارد.

اما باید اذعان داشت حل و مدیریت تنش‌ها چندان آسان نیست و در همین چارچوب، توافق روز پنجشنبه میان لبنان و اسرائیل با میانجیگری آمریکا، نه‌تنها نتوانست به کاهش تنش‌ها منجر شود، بلکه ذیل مخالفت صریح حزب‌الله با مفاد توافق و تداوم حملات متقابل طرفین در روزهای پنجشنبه و جمعه، بار دیگر شکنندگی وضعیت موجود در لبنان را آشکار کرد. این واقعیت مؤید آن است که حتی در صورت حصول توافق‌های سیاسی میان بیروت و تل‌آویو، تا زمانی که بازیگران مؤثر میدانی نسبت به آن اجماع نداشته باشند، امکان تثبیت آتش‌بس و حرکت به سوی ثبات پایدار وجود نخواهد داشت. از این منظر، تدوام وضعیت کنونی لبنان و تشدید درگیری‌ها همچنان به‌مثابه «استخوانی لای زخم» مذاکرات ایران و آمریکا باقی خواهد ماند؛ عاملی که هر لحظه می‌تواند روند گفت‌وگوهای تهران - واشینگتن را با اختلال مواجه سازد و هزینه‌های سیاسی و امنیتی جدیدی بر طرفین تحمیل کند.

به‌ویژه آنکه اسرائیل نیز به‌خوبی دریافته است تشدید فشار بر حزب‌الله و حفظ تنش در جبهه لبنان می‌تواند بر فضای مذاکرات تهران و واشینگتن اثرگذار باشد. از این رو هر زمان کفه دیپلماسی سنگین‌تر شود، اسرائیل با تشدید حملات در لبنان همه چیز را به‌عمد و آگاهانه مختل می‌کند که مجددا شکست مذاکرات و سایه جنگ علیه ایران کلید بخورد. بنابراین مادامی که پرونده لبنان به یک راه‌حل پایدار و مورد پذیرش همه بازیگران اصلی نرسد، بعید است مذاکرات ایران و آمریکا بتواند با اطمینان و ثبات کامل مسیر خود را طی کند. در همین راستا و برای روشن‌ترشدن جایگاه لبنان در معادلات پیش‌روی ایران و آمریکا، دیدگاه‌های محمدعلی مهتدی و ابوالقاسم دلفی را جویا شده‌ایم تا از منظر این دو تحلیلگر، تصویری دقیق‌تر از تأثیر این تحولات بر روند دیپلماسی و تنش‌های منطقه‌ای به دست آید.


ابوالقاسم دلفی در گفت‌وگو با «شرق» عنوان کرد:

پرونده لبنان را بین‌المللی کنیم

 

‌شرق: ابوالقاسم دلفی نیز در گفت‌وگو با «شرق» و برخلاف قرائت محمدعلی مهتدی، بر ضرورت اولویت‌بندی دقیق در روند مذاکرات با ایالات متحده و تمرکز بر منافع ملی تأکید می‌کند. به باور سفیر پیشین ایران در فرانسه، بلژیک، کلمبیا و شیلی، نباید پرونده لبنان و موضوع حزب‌الله به‌صورت منفرد، ذیل مذاکرات ایران و آمریکا دنبال شود، بلکه می‌بایست در قالب یک چارچوب چندجانبه و از طریق ائتلاف‌های منطقه‌ای و بین‌المللی مدیریت شود. این دیپلمات باسابقه کشور که معاونت مدیرکل غرب اروپای وزارت خارجه و همچنین ریاست اداره دوم غرب اروپا و ریاست اداره آمریکای وزارت خارجه را در کارنامه دارد، معتقد است همکاری با بازیگرانی همچون فرانسه و سایر قدرت‌های مؤثر می‌تواند زمینه‌ساز تنظیم موازنه‌ای واقع‌بینانه‌تر در معادلات لبنان و کاهش هزینه‌های سیاسی و امنیتی برای ایران در روند تحولات منطقه‌ای شود. آنچه در ادامه می‌خوانید ماحصل این گپ‌وگفت است.

 

 

با توجه به اینکه از نزدیک تحولات و معادلات سیاسی-امنیتی لبنان را دنبال می‌کنید، آیا می‌توان گفت در شرایط کنونی، روند تحولات لبنان به یکی از عوامل تعیین‌کننده در سرنوشت مذاکره یا تقابل احتمالی میان ایران و ایالات متحده آمریکا تبدیل شده است؟

آنچه ما برای ثمربخش‌بودن گفت‌وگوها با آمریکا اعلام کرده‌ایم، پایان‌یافتن جنگ است. از نظر ما، پایان جنگ به این معناست که محاصره تنگه هرمز و خلیج فارس و اقداماتی که آمریکایی‌ها در خارج از این منطقه طراحی و اجرا کرده‌اند، متوقف شود. همچنین جنگ در تمامی جبهه‌ها، از جمله جبهه لبنان و حملات اسرائیل علیه حزب‌الله، پایان یابد و رفت‌وآمد در تنگه هرمز به وضعیت عادی بازگردد. تحقق این شرایط، به معنای تأمین خواسته‌های ما برای توقف جنگ است تا بتوانیم در دوره‌ای که ممکن است یک یا دو ماه به طول بینجامد، مذاکرات بعدی را با آمریکایی‌ها ادامه دهیم. از این رو، مشاهده می‌کنیم لبنان و حزب‌الله بخشی از معادله مذاکرات میان ایران و آمریکا را تشکیل می‌دهند. حتی در آخرین اظهاراتی که از آقای عراقچی، وزیر امور خارجه شنیدیم، مطرح شد اگر روند تحولات در لبنان متوقف نشود و اسرائیل بخواهد ورود به بیروت و به‌ویژه مناطق جنوبی این شهر را عملیاتی کند، ما ناچار خواهیم شد علیه اسرائیل اقدام کنیم. پس از این تهدیدها، ترامپ نیز در یک فضاسازی رسانه‌ای اعلام کرد میان حزب‌الله و اسرائیل تفاهمی حاصل شده است تا هیچ‌یک از طرفین جنگ را گسترش ندهند و به اقدامات جدیدی متوسل نشوند.

‌واقعا تهران حاضر است در قبال تحولات لبنان تا مرز توقف مذاکرات با آمریکا پیش رود؟

در موضع اعلامی که گفته شده ما به بهای توقف یا تعلیق مذاکرات جاری با آمریکا، مسئله لبنان را وارد معادلات خود کرده‌ایم. البته این موضوع از ابتدا نیز وجود داشت، اما با شدت و ضعف‌های متفاوت. پس تحولات لبنان بر وضعیت جنگی ما اثرگذار بوده و مذاکرات میان ایران و آمریکا را به‌شدت تحت تأثیر قرار داده است. آمریکایی‌ها و شخص ترامپ همواره اعلام کرده‌اند شرط اصلی توافق با ایران این است که ایران به سلاح هسته‌ای دست پیدا نکند. از سوی دیگر، ما نیز از زبان عالی‌ترین مقامات کشور بارها اعلام کرده‌ایم به دنبال سلاح هسته‌ای نبوده‌ایم، نیستیم و نخواهیم بود. بنابراین از این منظر، موضوع میان ایران و آمریکا قابل حل است؛ مشروط بر آنکه جنگ متوقف و مذاکرات وارد مرحله بعدی شود. اما مسئله لبنان، به دلیل پیچیدگی‌های خاص خود و تأثیراتی که بر تحولات منطقه‌ای و بین‌المللی دارد، همچنان بر روند مذاکرات سایه افکنده است. ما لبنان را یکی از شرکای اصلی خود در معادلات منطقه‌ای می‌دانیم و هر تحول مهمی در لبنان را با منافع ملی خود مرتبط تلقی می‌کنیم. نتیجه چنین نگاهی این است که مذاکرات میان ایران و آمریکا به آسانی به سرانجام نمی‌رسد.

‌اما دولت لبنان هم مذاکرات خود را با اسرائیل در آمریکا دارد، چرا تهران مسیر موازی را پیش می‌برد؟

نکته همین‌جاست که اتفاقا دولت لبنان در سطوح نظامی و سیاسی، با حضور نمایندگان خود و همچنین مقامات رژیم صهیونیستی و وزارت خارجه آمریکا، در واشینگتن در حال مذاکره برای حل مسائل میان لبنان و اسرائیل است. در این میان، ما نیز باید تکلیف خود را روشن کنیم: آیا مدافع منافع حزب‌الله هستیم، یا دولت لبنان، یا کلیت منافع ملی لبنان؟ به هر حال هنگامی که اسرائیل لبنان را هدف قرار می‌دهد، این دولت لبنان است که در درجه نخست باید از حاکمیت خود دفاع کند. درست است که حزب‌الله هدف اصلی اسرائیل است، اما زمانی که اسرائیل تهدید می‌کند مناطق مسیحی‌نشین لبنان را نیز هدف قرار خواهد داد، وارد بیروت خواهد شد و بخشی از این شهر را اشغال خواهد کرد، مسئله دیگر صرفا به حزب‌الله محدود نمی‌شود، بلکه به حاکمیت لبنان مربوط است. اگر دولت لبنان نه توان پاسخ‌گویی داشته باشد و نه خواستار مداخله ما باشد و حتی درخواست کند در امور لبنان دخالت نکنیم، در آن صورت ما باید به این پرسش پاسخ دهیم که تکلیف وضعیت خودمان چیست.

در شرایط کنونی، وضعیت جنگی میان ایران و آمریکا همچنان برقرار است و آتش‌بس نیز بسیار شکننده به نظر می‌رسد. حتی در روزهای اخیر، با حمله آمریکایی‌ها به یک کشتی نفتی ایران و سپس حملات متقابل به برخی مراکز نظامی آمریکا در کشورهای همسایه و پیامدهای بعدی آن، عملا بار دیگر فضای جنگی بر منطقه حاکم شد. این تحولات نشان می‌دهد آتش‌بس همچنان در معرض نقض قرار دارد. اگر بخواهیم جنگ را در چارچوب معادلات منطقه‌ای حل کنیم و همه مسائل منطقه، از جمله مسئله لبنان را در این چارچوب بگنجانیم، طبیعتا مسائل دوجانبه ایران و آمریکا در اولویت بعدی قرار خواهند گرفت.

 سؤال مهم‌‌تر اینجاست که به ادعای ترامپ، واشینگتن در حال جداسازی مذاکرات با ایران از مذاکرات لبنان است. در این صورت وضعیت به چه سمت و سویی خواهد رفت؟

اتفاقا دستگاه دیپلماسی باید با دقت این موضوع را دنبال کند که ترامپ گفته می‌خواهد مسئله لبنان را از گفت‌وگوهای مربوط به ایران جدا کند. اگر چنین رویکردی در دستور کار قرار گیرد و به یکی از شروط طرف مقابل تبدیل شود، در حالی که ما تأکید داریم لبنان باید در چارچوب مذاکرات قرار داشته باشد، با یک مانع جدید در مسیر گفت‌وگوهای ایران و آمریکا مواجه خواهیم شد. ما باید برای خود تعیین کنیم که در مذاکرات، کدام مسئله در اولویت قرار دارد. آیا می‌خواهیم جنگ میان ایران و آمریکا را حل کنیم یا در پی حل تمامی بحران‌های منطقه با آمریکا هستیم؟ آیا می‌خواهیم تکلیف حضور آمریکا در منطقه را یکسره کنیم؟ آیا خروج کامل نیروهای آمریکایی از منطقه را در زمره مطالبات خود قرار می‌دهیم؟ بدیهی است که تحقق چنین اهدافی در کوتاه‌مدت و حتی میان‌مدت امکان‌پذیر نخواهد بود. در نتیجه، کشور همچنان در وضعیت «نه جنگ و نه صلح» باقی خواهد ماند و شکنندگی آتش‌بس نیز بر دشواری‌های موجود خواهد افزود. محدودیت‌های ناشی از وضعیت تنگه هرمز و فشارهای اقتصادی، هزینه‌های سنگینی بر کشور تحمیل کرده است. پس ایران باید هرچه سریع‌تر از وضعیت «نه جنگ و نه صلح» خارج شود و با حل‌وفصل مسائل دوجانبه با آمریکا، زمینه کاهش فشارهای اقتصادی و بازگشت به شرایط عادی‌تر را فراهم کند. سایر موضوعات نیز می‌توانند در مراحل بعدی مورد بررسی قرار گیرند. در غیر این صورت، حتی اگر آن مسائل برای ما اهمیت داشته باشند، چشم‌انداز کشور از وضعیت کنونی بهتر نخواهد شد.

‌‌نکته مهم دیگری که در این میان مطرح می‌شود، آن است که به نظر می‌رسد اسرائیل و شخص بنیامین نتانیاهو به‌خوبی آگاه هستند تحولات لبنان و سرنوشت درگیری‌های این کشور، به یکی از پیش‌شرط‌های مهم در روند مذاکرات احتمالی میان ایران و آمریکا تبدیل شده و تهران نیز نسبت به این موضوع حساسیت ویژه‌ای دارد. با این وصف، آیا می‌توان گفت اسرائیل آگاهانه و برخلاف برخی مواضع اعلامی دولت ترامپ، در مسیر تشدید تنش‌ها گام برمی‌دارد تا نقش یک بازیگر اخلالگر را در معادلات میان ایران و آمریکا ایفا کند؟

‌بله. نتانیاهو و اسرائیل از هر فرصتی برای تأثیرگذاری بر روند مذاکرات ایران و آمریکا استفاده می‌کنند و تمایلی به شکل‌گیری روابطی باثبات میان دو کشور ندارند. مطرح‌شدن توقف جنگ لبنان به‌ عنوان یکی از شروط موفقیت مذاکرات، موضوعی خارج از چارچوب مستقیم روابط ایران و آمریکا را وارد معادله کرده و زمینه‌ای فراهم آورده است تا اسرائیل با تشدید تنش‌ها، روند گفت‌وگوها را تحت فشار قرار دهد. با وجود درخواست‌های آمریکا و به رغم ادبیات تند ترامپ با نتانیاهو برای کاهش درگیری‌های لبنان، جنگ در جنوب لبنان ادامه دارد. تداوم این وضعیت و افزایش فشار بر حزب‌الله می‌تواند احتمال موفقیت مذاکرات را کاهش دهد و به همین دلیل به ابزار مؤثری برای اسرائیل در راستای تأثیرگذاری بر فضای دیپلماتیک تبدیل شده است. همچنین تنش‌های متقابل میان ایران و اسرائیل، از جمله تهدیدها و اقدامات اخیر دو طرف، به گسترش فضای تقابل در منطقه دامن زده و امکان ورود به درگیری‌های بیشتر را افزایش داده است. اسرائیل در پی حفظ شرایطی است که ایران درگیر تنش‌های مستمر منطقه‌ای باشد و توان و نفوذ آن محدود شود. در چنین فضایی، هر موضوعی که به مذاکرات ایران و آمریکا گره بخورد و در عین حال خارج از کنترل مستقیم دو طرف باشد، می‌تواند به عاملی برای پیچیده‌ترشدن روند گفت‌وگوها تبدیل شود. از همین رو، ادامه درگیری‌ها در لبنان و فشار بر حزب‌الله می‌تواند بر سرنوشت مذاکرات نیز اثرگذار باشد.

‌‌پس چه باید کرد؟

در این شرایط، ضرورت تعیین اولویت‌ها و توجه به منافع ملی بیش از پیش اهمیت پیدا می‌کند. پیوندزدن کامل روند مذاکرات به تحولات لبنان، فرصت بیشتری برای مداخله و اثرگذاری بازیگران دیگر ایجاد می‌کند. از این رو، کاهش تنش‌ها و حرکت به سمت توافق‌هایی که بتواند از آسیب‌های بیشتر به کشور جلوگیری کند، اهمیت ویژه‌ای دارد. به‌ویژه آنکه کشور در ماه‌های گذشته با حملات و فشارهای جدی مواجه بوده و تکرار چنین شرایطی می‌تواند هزینه‌ها و چالش‌های بیشتری به همراه داشته باشد. منافع ملی ما ایجاب می‌کند در درجه نخست، کشور را از آسیب‌های بیشتر دور نگه داریم. تحقق این هدف نیز مستلزم رسیدن به نوعی توافق با طرف‌هایی است که طی ماه‌های گذشته دو بار به کشور حمله کرده‌اند و کشور را در شرایط دشواری قرار داده‌اند.

از سوی دیگر، در داخل کشور نیز با نوعی چندصدایی سیاسی مواجه هستیم. همه جریان‌های سیاسی از یک نگاه و رویکرد واحد برخوردار نیستند. کسانی که بر طبل جنگ می‌کوبند و خواهان تداوم درگیری هستند، خواه‌ناخواه همان سخنانی را مطرح می‌کنند که رژیم صهیونیستی نیز بر آن تأکید دارد؛ زیرا آنها نیز خواهان ادامه جنگ هستند. در نتیجه، کشور در معرض جریاناتی قرار گرفته است که گاه بدون توجه کافی به منافع ملی و بدون درنظرگرفتن بحران‌ها و تهدیدهای پیش‌روی کشور، روند مذاکرات را مورد تمسخر قرار می‌دهند، اصل مذاکره را نمی‌پذیرند و از طریق رسانه ملی دیدگاه‌های خود را به‌طور مستمر مطرح می‌کنند. در حالی که کلیت نظام و مسئولان ارشد کشور، با هماهنگی و در چارچوب سیاست‌های تعیین‌شده، مسیر مذاکرات را دنبال می‌کنند، این جریان‌ها در جهت مخالف حرکت می‌کنند؛ مذاکره‌کنندگان را مورد تمسخر قرار می‌دهند، تیم دیپلماسی و دولت را زیر سؤال می‌برند و از امکانات رسانه‌ای گسترده برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی استفاده می‌کنند. به هر حال، کشور باید برای این وضعیت تعیین‌تکلیف کند و در داخل نیز به یک انسجام و هم‌صدایی دست یابد تا بتواند در روند مذاکرات، شرایط را بهتر از وضعیت کنونی مدیریت و هدایت کند.

‌برخی ناظران در چارچوب یک نگاه بدبینانه معتقدند ممکن است سناریویی مشابه سال ۱۹۸۲ بار دیگر در لبنان تکرار شود؛ به این معنا که اسرائیل آن‌قدر دامنه عملیات خود را گسترش دهد که یا بخش‌های وسیعی از جنوب لبنان و حتی بیروت را تحت اشغال درآورد، یا دست‌کم با ایجاد یک منطقه حائل امنیتی، نوعی «سپر ژئوپلیتکی» در جنوب لبنان شکل دهد. در سناریوی دوم موضوع غزه‌سازی لبنان مطرح است. از نظر شما کدام‌یک از این سناریوها محتمل‌تر است و در صورت تحقق هریک از آنها، آیا تهران سکوت خواهد کرد؟

شرایط کنونی منطقه با تحولات گذشته مانند جنگ اول و دوم داخلی در لبنان طی دهه ۸۰ میلادی قابل مقایسه مستقیم نیست. در مقاطع پیشین، حزب‌الله با پشتوانه گسترده‌تر منطقه‌ای و حضور فعال‌تر محور مقاومت در سوریه، توان بیشتری برای تغییر معادلات داشت؛ اما در وضعیت فعلی، اسرائیل به این جمع‌بندی رسیده که حزب‌الله نه‌تنها یک تهدید امنیتی، بلکه ابزاری برای اثرگذاری بر مذاکرات ایران و آمریکا نیز هست؛ ازاین‌رو تلاش می‌کند از فشار بر حزب‌الله برای تأثیرگذاری بر روند گفت‌وگوهای تهران و واشینگتن استفاده کند. در این چارچوب، گسترش حملات اسرائیل صرفا به حزب‌الله محدود نمانده و کل لبنان نیز تحت فشار قرار گرفته است تا افکار عمومی داخلی علیه این گروه بسیج و زمینه افزایش فشار سیاسی و اجتماعی بر آن فراهم شود. هم‌زمان، محدودشدن ظرفیت پشتیبانی عملیاتی از حزب‌الله نیز از اهداف مورد توجه اسرائیل است.

از سوی دیگر، هر زمان که احتمال پیشرفت در مذاکرات ایران و آمریکا افزایش می‌یابد، حساسیت اسرائیل نیز بیشتر می‌شود. تحولات سیاسی در آمریکا، از جمله مصوبه اخیر در کنگره برای محدودشدن اختیارات جنگی ترامپ در قبال ایران، از نگاه اسرائیل پیامدهایی دارد که می‌تواند بر روند توافق اثر بگذارد و همین امر واکنش تل‌آویو را تشدید می‌کند. در نتیجه، وضعیت لبنان به‌طور مستقیم از مسیر مذاکرات ایران و آمریکا تأثیر می‌پذیرد و هم‌زمان نیز هر تحول مهم در این مذاکرات می‌تواند بر پرونده لبنان اثرگذار باشد. پس اسرائیل همچنین در پی آن است که با تشدید فشارها، زمینه‌ای ایجاد کند تا ایران به واکنش مستقیم و گسترده‌تر وارد شود؛ اقدامی که می‌تواند دامنه درگیری را از لبنان فراتر برده و به رویارویی مستقیم‌تر میان ایران و اسرائیل منجر شود. در چنین سناریویی، ورود آمریکا نیز محتمل خواهد بود. در مجموع، وضعیت کنونی لبنان فقط یک مسئله امنیتی برای اسرائیل نیست، بلکه به ابزاری چندبعدی برای فشار هم‌زمان بر حزب‌الله و روند مذاکرات ایران و آمریکا تبدیل شده است؛ ابزاری که اسرائیل و نتانیاهو از آن برای پیشبرد اهداف امنیتی و سیاسی خود بهره‌برداری می‌کنند.

‌در گفت‌وگوهایی که پیش‌تر با روزنامه شرق داشتید، بر این دیدگاه تأکید کرده بودید که پرونده لبنان باید از طریق یک ائتلاف منطقه‌ای و بین‌المللی پیگیری شود و به‌ویژه نقش فرانسه را در این زمینه برجسته می‌دانستید. اکنون اما به نظر می‌رسد تهران برخلاف آن رویکرد، مستقیم از احتمال توقف مذاکرات و حتی اقدام نظامی علیه اسرائیل سخن می‌گوید. از نظر شما کدام مسیر واقع‌بینانه‌تر و مؤثرتر است؛ رویکردی که اکنون دنبال می‌شود یا همان راهکاری که پیش‌تر بر آن تأکید داشتید؟

تمرکز صرف ما بر حزب‌الله و گره‌زدن همه تحولات و مذاکرات با آمریکا به وضعیت لبنان، می‌تواند سیاست خارجی را با محدودیت مواجه کند و فرصت‌های دیگر را نادیده بگیرد. هم‌زمان با حملات اسرائیل به لبنان، فرانسه تلاش کرد با درخواست تشکیل جلسه شورای امنیت، موضوع را در سطح بین‌المللی پیگیری و فشار بیشتری بر اسرائیل وارد کند، اما این فرصت به اندازه کافی مورد حمایت و بهره‌برداری قرار نگرفت. در مقابل، تأکید بر تهدید مستقیم اسرائیل در صورت افزایش فشار بر حزب‌الله، می‌تواند اجماع بین‌المللی در حال شکل‌گیری علیه اقدامات اسرائیل را تضعیف کند. در چنین شرایطی، گسترش دامنه تهدیدها این تصور را ایجاد می‌کند بحران در حال فراتررفتن از چارچوب لبنان و اسرائیل است و این امر می‌تواند موقعیت اسرائیل را در عرصه بین‌المللی تقویت کند.

برای حمایت از لبنان و کاهش فشارها، ظرفیت‌های دیپلماتیک و سیاسی متعددی وجود دارد که باید از آنها استفاده شود. کشورهای عربی، کشورهای اروپایی، روسیه و چین همگی در لبنان دارای منافع و ملاحظات خاص خود هستند و می‌توانند در ایجاد فشار بین‌المللی بر اسرائیل و حمایت از ثبات لبنان نقش ایفا کنند. در این میان، فرانسه به دلیل روابط تاریخی و نفوذ سنتی خود در لبنان، جایگاه ویژه‌ای دارد و می‌تواند یکی از بازیگران مؤثر در این زمینه باشد. استفاده از این ظرفیت‌ها امکان آن را فراهم می‌کند که حمایت از لبنان و حزب‌الله در چارچوبی منطقه‌ای و بین‌المللی دنبال شود، بدون آنکه مذاکرات ایران و آمریکا مستقیم به تحولات میدانی لبنان وابسته شود. همچنین تحولات اخیر در اروپا و تلاش برخی کشورهای اروپایی برای اتخاذ مواضعی مستقل‌تر از آمریکا، فرصت‌هایی برای همکاری و ایجاد زمینه‌های مشترک فراهم کرده است. همکاری با قدرت‌های منطقه‌ای و بازیگران اروپایی می‌تواند به سامان‌یافتن اوضاع لبنان، کاهش تنش‌ها و تقویت موقعیت دیپلماتیک لبنان و حزب‌الله کمک کند.

‌و اما پرسش پایانی؛ تا اینجا فرض بر آن بود که مسیر مذاکره همچنان باز است، اما اگر یک گام عقب‌تر برویم، این سؤال مطرح می‌شود که آیا اساسا دولت ترامپ واقعا به دنبال دستیابی به توافق است یا آنکه مذاکرات را صرفا ابزاری برای خرید زمان می‌داند تا در مقطعی مناسب‌تر، چه پس از جام جهانی و چه در هر زمان دیگری که خود تشخیص دهد، به سمت گزینه تقابل و جنگ حرکت کند؟ از سوی دیگر، آیا اساسا می‌توان از طریق مذاکره، پرونده‌هایی چون محاصره دریایی، تنگه هرمز، مسئله هسته‌ای، لبنان و سایر موضوعات اختلافی را مدیریت کرد؟ و در نهایت، آیا شرایط لبنان می‌تواند عاملی بازدارنده باشد که مانع وقوع جنگ میان ایران و آمریکا شود؟

شرایط کنونی، احتمال دستیابی ایران و آمریکا به توافق را بیش از گذشته افزایش داده است. مجموعه‌ای از عوامل داخلی، بین‌المللی و رویکرد دولت آمریکا، فرصت تازه‌ای برای رسیدن به یک نقطه تعیین‌کننده در روابط دو کشور ایجاد کرده است. هرچند برخی بر این باورند که آمریکا ممکن است با هدف عبور از مقاطع سیاسی خاص به دنبال مدیریت زمان باشد، اما ساختار سیاسی این کشور به‌گونه‌ای است که کنارگذاشتن یک توافق مهم به‌سادگی و بدون هزینه‌های سیاسی و حقوقی امکان‌پذیر نیست. هدف اصلی چنین توافقی می‌تواند دورکردن خطر جنگ، کاهش فشارها و فراهم‌کردن زمینه بازگشت به شرایطی باثبات‌تر باشد. تداوم این مسیر نیز نیازمند حرکت بر پایه واقعیت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی است. در این چارچوب، گره‌زدن کامل مذاکرات به حل مسئله لبنان می‌تواند روند گفت‌وگوها را پیچیده‌تر کند و حتی موجب شود طرف آمریکایی موضوع لبنان را از دستور کار مذاکرات دوجانبه خارج بداند. در مقابل، حل‌وفصل مسائل میان ایران و آمریکا می‌تواند به‌طور طبیعی بر تحولات لبنان نیز اثر بگذارد. پس از دستیابی به توافق، فشار بر حزب‌الله دیگر کارکرد پیشین خود را برای تأثیرگذاری بر روابط تهران و واشینگتن نخواهد داشت. از همین رو، اسرائیل از حفظ فاصله و تنش میان ایران و آمریکا سود می‌برد و نزدیک‌شدن دو کشور به توافق، منافع آن را تحت تأثیر قرار می‌دهد. در داخل کشور نیز مخالفان مذاکره و حامیان تداوم تقابل می‌توانند با طرح موضوعات مختلف بر روند گفت‌وگوها اثر بگذارند. با این حال، کاهش تنش میان ایران و آمریکا نه‌تنها به ثبات منطقه کمک می‌کند، بلکه با استقبال کشورهای عربی نیز مواجه خواهد شد. در نتیجه، موفقیت این مسیر نیازمند مدیریت دیپلماتیک مؤثر، دورنگه‌داشتن مذاکرات از عوامل اخلالگر و شکل‌گیری اجماع داخلی برای حمایت از روند گفت‌وگوهاست.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.