|

تهران ۱۴۱۰؛ صورت‌حساب «صفر»های امروز

‌از متروی رایگان و «تورم صفر» تا بسته مادرانه؛ آیا تهران در حال ساختن یک دولت رفاه شهری است؟

در فاصله‌ای کوتاه، مدیریت شهری تهران سه سیاست حمایتی قابل توجه را وارد زندگی شهروندان کرده است: رایگان‌سازی مترو و بی‌آرتی، تثبیت قیمت ۱۲ قلم کالای اساسی برای شش ماه تحت عنوان «تورم صفر» و اکنون بسته‌ای برای مادران کودکان متولد ۱۴۰۵ که بر اساس اعلام شهردار تهران، ماهانه حدود سه‌ونیم تا چهار میلیون تومان اعتبار و خدمات برای هر فرزند در نظر می‌گیرد. طرح اخیر بنا بر اطلاعات منتشرشده تا دوسالگی کودک ادامه خواهد داشت.

در فاصله‌ای کوتاه، مدیریت شهری تهران سه سیاست حمایتی قابل توجه را وارد زندگی شهروندان کرده است: رایگان‌سازی مترو و بی‌آرتی، تثبیت قیمت ۱۲ قلم کالای اساسی برای شش ماه تحت عنوان «تورم صفر» و اکنون بسته‌ای برای مادران کودکان متولد ۱۴۰۵ که بر اساس اعلام شهردار تهران، ماهانه حدود سه‌ونیم تا چهار میلیون تومان اعتبار و خدمات برای هر فرزند در نظر می‌گیرد. طرح اخیر بنا بر اطلاعات منتشرشده تا دوسالگی کودک ادامه خواهد داشت. هر سه سیاست را می‌توان با اهداف اجتماعی قابل فهم توضیح داد: کاهش هزینه رفت‌وآمد، مهار فشار معیشتی و حمایت از خانواده و فرزندآوری. اما وقتی این سه تصمیم کنار یکدیگر قرار می‌گیرند، موضوع بسیار بزرگ‌تر از سه برنامه حمایتی می‌شود. پرسش این است: شهرداری تهران دقیقا در حال تبدیل‌شدن به چه نهادی است؟ آیا مدیریت شهری از تأمین حمل‌ونقل، زیرساخت، ایمنی، محیط شهری و خدمات محلی عبور کرده و در حال شکل‌دادن به نوعی «دولت رفاه شهری» است؟ و اگر چنین است، این دولت رفاه شهری در تهران ۱۴۱۰ چگونه تأمین مالی خواهد شد؟

‌مسئله اصلی «رایگان‌بودن» نیست

اقتصاد با یک واقعیت ساده آغاز می‌شود: قیمت صفر، هزینه صفر نیست. وقتی مسافر پول بلیت مترو را نمی‌پردازد، برق، تعمیرات، حقوق کارکنان، قطعات، استهلاک و توسعه شبکه حذف نمی‌شود. وقتی قیمت مواد غذایی شش ماه ثابت می‌ماند، افزایش احتمالی هزینه خرید، حمل‌ونقل و نگهداری ناپدید نمی‌شود. وقتی خانواده‌ای ماهانه چند میلیون تومان اعتبار دریافت می‌کند، منابع آن باید از جایی تأمین شود. در هر سه مورد ممکن است شهروند هنگام مصرف کمتر بپردازد، اما شهر همچنان هزینه را متحمل می‌شود. بنابراین مسئله اصلی این نیست که این سیاست‌ها «رایگان» هستند یا خیر؛ مسئله این است که چه کسی، چه زمانی و از کدام بخش بودجه هزینه آنها را پرداخت می‌کند.

‌صفر اول؛ بلیت مترو

بر اساس ارقام اعلام‌شده از سوی رئیس کمیسیون برنامه و بودجه شورای شهر تهران، در بودجه سال ۱۴۰۵ حدود دوهزار‌و ۸۰۰ میلیارد تومان درآمد بلیت مترو و حدود ۵۰۰ میلیارد تومان درآمد بی‌آرتی پیش‌بینی شده است؛ در مجموع ۳.۳ هزار میلیارد تومان. برای جبران دوره رایگان‌سازی نیز قرار شده منابع مورد نیاز از ردیف‌های دیگر بودجه جابه‌جا شود. بنابراین بلیت رایگان از منظر حسابداری شهری یعنی‌ ۳.۳ همت درآمدی که در صورت ادامه رایگان‌سازی باید از محل دیگری جایگزین شود. با فرض جمعیت حدود ۹.۵ میلیون نفر، این عدد تقریبا معادل ۳۴۷ هزار تومان به ازای هر شهروند تهران در یک سال کامل است. این به معنای دریافت مستقیم این پول از هر شهروند نیست، بلکه سهم سرانه منابع عمومی درگیر را نشان می‌دهد. رایگان‌کردن حمل‌ونقل عمومی البته می‌تواند آثار مثبتی داشته باشد. پژوهش‌ها نشان می‌دهند کاهش کرایه می‌تواند دسترسی به حمل‌ونقل را به‌ویژه برای اقشار کم‌درآمد افزایش دهد. اما افزایش تعداد مسافر الزاما به همان نسبت به کاهش استفاده از خودروی شخصی منجر نمی‌شود؛ کیفیت، ظرفیت، پوشش شبکه و فراوانی سرویس نیز اهمیت اساسی دارند. از همین‌رو، سؤال سیاستی باید از «چند نفر بیشتر سوار مترو شدند؟» فراتر رود: چند سفر خودروی شخصی حذف شد؟ چه میزان آلودگی و ترافیک کاهش یافت؟ سهم دهک‌های پایین از منفعت چه بود؟ و آیا همان پول، اگر صرف افزایش ظرفیت شبکه می‌شد، نتیجه بیشتری ایجاد نمی‌کرد؟

‌صفر دوم؛ تورم صفر

از هفتم مهر ۱۴۰۵، شهرداری تهران طرحی را آغاز کرده که قرار است قیمت ۱۲ قلم کالای اساسی از‌جمله برنج، گوشت، روغن، شکر، خرما و حبوبات را از مهر ۱۴۰۵ تا فروردین ۱۴۰۶ در شبکه‌ای از میادین و فروشگاه‌های شهروند ثابت نگه دارد. با این حال، از نظر اقتصادی باید میان دو موضوع کاملا متفاوت فرق گذاشت. اگر شهرداری از طریق خرید مستقیم، کاهش واسطه‌گری، خرید عمده، قراردادهای بلندمدت و کاهش هزینه لجستیک بتواند قیمت تمام‌شده کالا را پایین بیاورد، این یک افزایش بهره‌وری واقعی است، اما اگر هزینه تأمین افزایش پیدا کند و قیمت فروش همچنان ثابت بماند، اختلاف باید توسط یک نفر پرداخت شود. اگر این اختلاف را بودجه عمومی بپردازد، دیگر با «کاهش تورم» روبه‌رو نیستیم؛ با یارانه قیمت مواجه هستیم. این تفکیک اهمیت زیادی دارد؛ زیرا بانک جهانی نیز در مواجهه با شوک‌های غذایی بر حمایت هدفمند از خانوارهای آسیب‌پذیر و تقویت زنجیره عرضه تأکید کرده و درباره اتکای گسترده بر کنترل قیمت‌ها و یارانه‌های عمومی هشدار داده است.‌ مشکل کنونی این است که هنوز یک صورت‌حساب عمومی و تفصیلی در دسترس نیست که مشخص کند‌ چه مقدار از کاهش قیمت از محل بهره‌وری حاصل می‌شود؟ چه میزان را تولیدکنندگان یا فروشندگان تحمل می‌کنند؟ و چه میزان نهایتا باید از منابع عمومی پرداخت شود؟ بدون این اطلاعات نمی‌توان هزینه نهایی «تورم صفر» را به‌طور قطعی محاسبه کرد.

‌صفر سوم؛ هزینه فرزندآوری

شهردار تهران اعلام کرده است مادرانی که از ابتدای ۱۴۰۵ صاحب فرزند شده‌اند، برای هر فرزند ماهانه حدود سه‌ونیم تا چهار میلیون تومان حمایت دریافت خواهند کرد. اطلاعات منتشرشده نشان می‌دهد بخشی از آن اعتبار خرید در میادین و فروشگاه‌های شهروند و بخشی خدمات سلامت و فرهنگی است و حمایت تا دوسالگی کودک ادامه خواهد یافت. این سیاست با دو برنامه قبلی یک تفاوت اساسی دارد. مترو جزء وظایف طبیعی مدیریت شهری است. بازارهای میوه‌ و تره‌بار نیز سال‌هاست بخشی از ابزار شهرداری در تنظیم بازار محلی هستند. اما مشوق مستقیم فرزندآوری، شهرداری را وارد سیاست جمعیتی می‌کند؛ حوزه‌ای که تصمیمات آن آثار چندساله و حتی چندده‌ساله دارد. اینجا دیگر سؤال فقط این نیست که «پرداخت امسال چقدر است؟»؛ ‌سؤال این است که شهرداری با تولد هر کودک چه میزان تعهد برای بودجه سال‌های آینده ایجاد می‌کند؟

‌عددی که موضوع را تغییر می‌دهد

بر اساس اظهارات شهردار تهران، تعداد تولد سالانه تهران حدود ۶۳ هزار مورد بوده و رقم ۱۴۳ هزار تولد به‌عنوان عدد مورد انتظار در برنامه‌های جمعیتی مطرح شده است. این دو عدد در اینجا صرفا مبنای محاسبه سناریویی هستند و به معنای تأیید مستقل هدف ۱۴۳ هزار تولد نیستند. اگر ۶۳ هزار کودک در سال متولد شوند و برای هر کودک ۲۴ ماه، ماهانه سه‌ونیم میلیون تومان حمایت در نظر گرفته شود، تعهد مربوط به هر نسل از کودکان تقریبا ۵.۳ همت خواهد بود. ‌با مبلغ چهار میلیون تومان، حدود شش همت. اما اگر تعداد تولدها به ۱۴۳ هزار مورد برسد، تعهد هر نسل به حدود ۱۲ تا ۱۳.۷ همت افزایش پیدا می‌کند. این نکته از منظر حکمرانی بسیار مهم است: ‌هرچه سیاست در افزایش تعداد تولد موفق‌تر شود، هزینه مالی خودش نیز افزایش می‌یابد. این الزاما اشکال سیاست نیست، اما باید از ابتدا در طراحی مالی آن دیده شود.

‌مسئله‌ای به نام «موفقیت پرهزینه»

در بعضی سیاست‌های عمومی، موفقیت باعث کاهش هزینه می‌شود. مثلا اگر یک برنامه پیشگیری از بیماری موفق باشد، تعداد بیماران و در نتیجه هزینه درمان کاهش می‌یابد. اما سیاست‌های حق‌محور مانند یارانه فرزند ممکن است ویژگی معکوس داشته باشند؛ هرچه تعداد واجدان شرایط بیشتر شود، تعهد مالی نیز بیشتر می‌شود. به همین دلیل سیاست‌گذار نمی‌تواند فقط برای وضعیت امروز بودجه تهیه کند. باید سؤال کند:‌ اگر برنامه کاملا موفق شود چه؟ اگر به جای ۶۳ هزار تولد، ۸۰ هزار، ۱۰۰ هزار یا ۱۴۳ هزار کودک مشمول شوند، منابع از کجا خواهد آمد؟ این همان چیزی است که می‌توان آن را ریسک موفقیت سیاست نامید.

‌تهران ۱۴۱۰؛ سه مسیر متفاوت

‌برای فهم آثار واقعی این سیاست‌ها بهتر است از سال ۱۴۰۵ خارج شویم و تهران را در سال ۱۴۱۰ ببینیم. اعداد زیر «پیش‌بینی قطعی» نیستند؛ سناریوهایی هستند که نشان می‌دهند تصمیم‌های امروز چگونه می‌توانند مسیرهای متفاوتی ایجاد کنند. محاسبات با قیمت ثابت سال ۱۴۰۵ انجام شده‌اند تا تورم، تصویر را مخدوش نکند.

‌سناریوی اول: سیاست‌های موقت و قابل بازگشت

‌در این مسیر، رایگان‌سازی مترو یک اقدام موقت باقی می‌ماند و پس از ارزیابی به یک سیستم تخفیف هدفمند تبدیل می‌شود. «تورم صفر» پس از دوره شش‌ماهه پایان می‌یابد و فقط عناصر ساختاری آن -خرید مستقیم، کاهش واسطه‌گری، رقابت و بهبود لجستیک- باقی می‌ماند. بسته مادرانه نیز به‌عنوان یک برنامه آزمایشی ارزیابی می‌شود و ادامه آن به نتایج واقعی در سلامت کودک، فقر خانوار و رفتار فرزندآوری وابسته می‌شود. در چنین مدلی، سیاست‌ها «حق دائمی» ایجاد نمی‌کنند. ‌مدیریت بعدی شهر نیز امکان بازطراحی آنها را خواهد داشت. این سناریو بیشترین انعطاف بودجه‌ای را حفظ می‌کند، اما ممکن است پوشش حمایتی آن کمتر باشد.

سناریوی دوم: رفاه شهری هدفمند

در مسیر دوم، شهرداری اصل حمایت را حفظ می‌کند اما یارانه را به جای توزیع عمومی، هدفمند می‌کند. مترو برای گروه‌های کم‌درآمد، دانشجویان، سالمندان، افراد دارای معلولیت و مسافران پرتکرار رایگان یا بسیار ارزان می‌شود. حمایت غذایی بیش از همه به خانوارهایی می‌رسد که شوک قیمت سهم بیشتری از درآمدشان را می‌بلعد. 

بسته مادرانه نیز به جای تمرکز صرف بر پرداخت اعتبار، با مهدکودک، سلامت مادر و کودک، خدمات محله‌ای، حمل‌ونقل مناسب خانواده و کاهش هزینه مراقبت از کودک ترکیب می‌شود. شواهد OECD نشان می‌دهد حمایت نقدی خانوار می‌تواند هزینه مستقیم داشتن فرزند را کاهش دهد، اما اثر آن بر باروری عموما محدودتر از مجموعه‌ای منسجم از سیاست‌های مرخصی، مراقبت از کودک، امنیت اقتصادی و کاهش هزینه مسکن است.

‌UNFPA نیز گزارش کرده است که مشوق مالی به‌تنهایی معمولا اثر پایدار بزرگی بر تعداد نهایی فرزندان خانواده ایجاد نمی‌کند و در برخی موارد بیشتر زمان تولد را جلو می‌اندازد. در این سناریو، شهرداری همچنان بازیگر رفاه شهری است، اما تلاش می‌کند هر تومان را به جایی هدایت کند که بیشترین اثر اجتماعی را ایجاد کند.

سناریوی سوم: تهران به «دولت رفاه شهری» تبدیل می‌شود.

سناریوی سوم زمانی شکل می‌گیرد که هر سه سیاست نه تنها ادامه یابند بلکه به انتظار دائمی شهروندان تبدیل شوند. مترو رایگان می‌ماند. تثبیت قیمت کالا به یک برنامه مستمر حمایت از معیشت تبدیل می‌شود و هر نسل جدید کودکان برای دو سال وارد برنامه مادرانه می‌شود.

اینجا محاسبات اهمیت پیدا می‌کنند. در سطح فعلی تقریبا ۶۳ هزار تولد، فقط دو تعهد قابل محاسبه فعلی یعنی: بلیت رایگان + بسته مادرانه در وضعیت پایدار سالانه حدود ۸.۶ تا ۹.۳ همت منابع نیاز خواهند داشت. این رقم هنوز هزینه احتمالی تورم صفر را شامل نمی‌شود. با بودجه ۳۲۲ همتی تهران در سال ۱۴۰۵، این میزان تقریبا ۲.۷ تا ۲.۹ درصد کل بودجه فعلی شهر است. بودجه مصوب ۱۴۰۵ حدود ۳۲۲ همت بوده و بیش از ۱۷۰ همت آن برای تملک دارایی‌های سرمایه‌ای در نظر گرفته شده است. در مقایسه با اعتبارات سرمایه‌ای، این دو تعهد به تنهایی معادل حدود پنج تا ۵.۵ درصد بودجه سرمایه‌ای فعلی شهر هستند. اگر هدف ۱۴۳ هزار تولد محقق شود چه؟ در آن صورت هزینه پایدار بسته مادرانه به حدود ۱۲ تا ۱۳.۷ همت در سال می‌رسد. با اضافه‌کردن ۳.۳ همت درآمد از‌دست‌رفته بلیت ۱۵.۳ تا ۱۷ همت در سال فقط برای همین دو سیاست درگیر خواهد شد. این عدد با قیمت سال ۱۴۰۵ تقریبا معادل ۴.۸ تا ۵.۳ درصد کل بودجه فعلی شهرداری و حدود ۹ تا ۱۰ درصد بودجه سرمایه‌ای فعلی تهران است و همچنان هزینه طرح تثبیت قیمت کالا در این محاسبه صفر فرض شده است. این شاید مهم‌ترین عدد مقاله باشد. زیرا نشان می‌دهد «تهران ۱۴۱۰» فقط درباره مبلغ چند میلیون تومان پرداختی امروز نیست؛ درباره تغییر ترکیب هزینه‌های شهر است.

صورت‌حساب پنج‌ساله تهران ۱۴۱۰

اگر فرض کنیم فقط متروی رایگان و بسته مادرانه از ۱۴۰۶ تا پایان ۱۴۱۰ به شکل عمومی ادامه پیدا کنند و همه اعداد را با قدرت خرید سال ۱۴۰۵ ثابت نگه داریم، در سطح ۶۳ هزار تولد سالانه، حداقل منابع موردنیاز در پنج سال حدود: ۴۳ تا ۴۷ همت خواهد بود. اگر تعداد تولدها به رقم ۱۴۳ هزار برسد: ۷۶.۵ تا ۸۵ همت منابع درگیر خواهد شد. این محاسبات هزینه «تورم صفر»، افزایش هزینه اداری، توسعه دامنه حمایت‌ها و هر برنامه رفاهی جدید دیگری را شامل نمی‌شوند. به عبارت دیگر، اینها کف تعهد قابل محاسبه هستند، نه سقف آن.

بودجه‌ای که دیگر آزاد نیست

این بخش از موضوع شاید از خود رقم هزینه مهم‌تر باشد. بودجه شهرداری فقط پول نیست. بودجه یعنی اختیار انتخاب آینده. اگر بخش بزرگ‌تری از درآمد هر سال پیشاپیش صرف تعهدات جاری شود، شورای شهر و مدیریت شهری آینده آزادی کمتری برای مواجهه با مشکلات جدید خواهند داشت. فرض کنید تهران ۱۴۱۰ با یک بحران جدید روبه‌رو شود: کمبود آب، فرونشست، آلودگی شدید، زلزله، فرسودگی ناوگان، یا ضرورت سرمایه‌گذاری فوری در زیرساخت. اگر بخش بیشتری از بودجه پیشاپیش به پرداخت‌های مستمر اختصاص یافته باشد، ظرفیت واکنش شهر کاهش می‌یابد.

در مالیه عمومی این تفاوت میان هزینه جاری تعهدآور و سرمایه‌گذاری مولد دارایی بسیار مهم است.

تهران در بودجه ۱۴۰۵ بیش از ۱۷۰ همت برای دارایی‌های سرمایه‌ای در نظر گرفته است. هر سیاست جاری دائمی به معنای آن است که در سال‌های کم‌درآمد، رقابت میان «پرداخت تعهدات موجود» و «ساخت آینده شهر» شدیدتر خواهد شد.

خطر اصلی: قفل‌شدن سیاست

برنامه‌ای که امروز آغاز می‌شود الزاما فردا به‌راحتی قابل حذف نیست. شهروندی که چند سال مترو را رایگان استفاده کرده، افزایش دوباره کرایه را به عنوان «افزایش هزینه» تجربه می‌کند. خانواده‌ای که به کالای تثبیت‌شده عادت کرده، حذف آن را کاهش رفاه می‌داند. و خانواده‌ای که هنگام تولد کودک وعده حمایت دو‌ساله دریافت کرده است، طبعا انتظار دارد این وعده تا پایان دوره اجرا شود. این همان وابستگی به مسیر است. هر سیاست جدید نه فقط هزینه مالی، بلکه «انتظار سیاسی و اجتماعی» ایجاد می‌کند. با این انتظار، عمر سیاست باید بسیار بیشتر از عمر مدیریتی باشد که آن را آغاز کرده است. یک پرسش نهادی: وظیفه چه کسی است؟ موضوع بسته مادرانه، یک مسئله دیگر را نیز آشکار می‌کند. دولت از سال ۱۴۰۵ «کارت امید مادر» را اجرا کرده است که برای همه دهک‌ها ماهانه دو میلیون تومان اعتبار برای کودک متولدشده از ابتدای ۱۴۰۵ تا پایان دوسالگی در نظر گرفته است.

اگر بسته شهرداری مستقل از آن باشد، یک خانواده تهرانی ممکن است هم‌زمان از برنامه ملی و برنامه شهری برخوردار شود. ممکن است این سطح از حمایت توجیه داشته باشد. اما مسئله حکمرانی این است: آیا میان دولت و شهرداری تقسیم وظیفه‌ای طراحی شده یا دو دستگاه عمومی برای یک مسئله و یک جامعه هدف برنامه‌های موازی ایجاد کرده‌اند؟ ادبیات حکمرانی چندسطحی نیز بر اهمیت تقسیم روشن مسئولیت‌ها و هماهنگی مالی میان سطوح حکومت تأکید دارد؛ زیرا عدم هماهنگی می‌تواند به موازی‌کاری، عدم شفافیت و تضعیف پاسخ‌گویی منجر شود. آیا شهرداری ابزار بهتری برای حمایت از خانواده ندارد؟ این پرسش به معنای مخالفت با حمایت از مادر و کودک نیست. برعکس، شاید شهرداری در بعضی حوزه‌ها ابزارهایی در اختیار داشته باشد که دولت مرکزی به سختی می‌تواند ارائه دهد. مهدکودک محله‌ای، خانه کودک، فضای عمومی مناسب خانواده، دسترسی آسان با کالسکه، پارک‌های کودک‌محور، مراقبت روزانه ارزان، دسترسی به مراکز سلامت محلی، حمل‌ونقل مناسب مادر و کودک، و حتی سیاست‌های شهری مرتبط با مسکن خانواده‌های جوان همگی مستقیم به کیفیت زندگی شهری مربوط هستند.

OECD نیز در بررسی روندهای باروری نشان می‌دهد هزینه مسکن، امکان جمع‌کردن اشتغال با فرزندداری و دسترسی به مراقبت از کودک از متغیرهای مهم مرتبط با تصمیم خانوارها هستند؛ حمایت نقدی تنها یکی از اجزای این مجموعه است. بنابراین سؤال مهم‌تر این است: آیا مزیت شهرداری در پرداخت پول است یا در ارزان‌کردن زندگی خانوادگی از طریق ساخت یک شهر مناسب خانواده؟

تهران ۱۴۱۰؛ مسئله فقط جمعیت نیست

فرض سیاست فرزندآوری این است که افزایش تولد امروز به آینده جمعیتی کمک می‌کند. اما حتی اگر سیاست کاملا موفق باشد، کودکی که در ۱۴۰۵ متولد می‌شود حدود دو دهه بعد وارد سن کار می‌شود. OECD نیز تأکید می‌کند که افزایش باروری امروز تنها حدود ۲۰ سال بعد می‌تواند اندازه جمعیت در سن کار را تحت تأثیر قرار دهد. بنابراین سیاست جمعیتی امروز نمی‌تواند پاسخ فوری به مشکلات ناشی از سالمندی یا کاهش نیروی کار باشد. حکمرانی آینده‌نگر باید دو مسیر را هم‌زمان دنبال کند: کم‌کردن موانع داشتن فرزند برای خانواده‌هایی که خواهان فرزند هستند؛ و در همان زمان آماده‌شدن برای سناریویی که باروری همچنان پایین باقی بماند. OECD نیز دقیقا بر لزوم آماده‌سازی سیاست عمومی برای «آینده کم‌باروری» در کنار حمایت از خانواده‌ها تأکید کرده است. این همان تفاوت میان هدف‌گذاری برای آینده مطلوب و آمادگی برای آینده ممکن است. مسئله‌ای فراتر از پول: ماهیت شهرداری در حال تغییر است.

کنار هم قراردادن سه سیاست یک تحول نهادی را نشان می‌دهد. شهرداری از شهروند پول دریافت می‌کند و خدمات عمومی می‌سازد. اما در این سه برنامه، جهت جریان منابع تا حدی معکوس می‌شود: در مترو هزینه سفر شهروند را می‌پردازد؛ در بازار کالا بخشی از ریسک قیمت را به دوش می‌گیرد؛ و در سیاست مادرانه اعتبار مصرف خانوار ایجاد می‌کند. این می‌تواند آغاز یک الگوی جدید باشد: «دولت رفاه شهری تهران».

چنین الگویی لزوما نامطلوب یا مطلوب نیست. در کشورهای مختلف، حکومت‌های محلی درجات متفاوتی از مسئولیت اجتماعی دارند. اما هرچه شهرداری بیشتر وارد حوزه رفاه شود، به همان نسبت باید نهادهای یک دولت رفاه را نیز داشته باشد:

تعریف دقیق استحقاق؛ منبع مالی پایدار؛ بانک اطلاعاتی قابل اعتماد؛ هماهنگی با دولت مرکزی؛

ارزیابی اثر؛ حفاظت از داده‌ها؛ پیش‌بینی تعهدات آینده؛ و سازوکاری برای توقف یا اصلاح سیاست ناکارآمد. بدون این اجزا، «رفاه شهری» می‌تواند از سیاست اجتماعی به انباشتی از وعده‌های بودجه‌ای تبدیل شود. قبل از هر سیاست جدید؛ تهران شاید به یک قاعده مالی جدید نیاز داشته باشد. هر سیاست شهری که بیش از یک سال اثر مالی دارد باید همراه یک: «پیوست مالی و حکمرانی تهران ۱۴۱۰» ارائه شود. این پیوست باید حداقل به هفت پرسش پاسخ دهد: 1- هزینه سیاست در سال اول چقدر است؟ 2- هزینه آن در صورت افزایش تعداد مشمولان چقدر می‌شود؟ 3- هزینه واقعی آن با قیمت ثابت پنج سال بعد چقدر است؟ 4- منبع درآمد پایدار آن چیست؟ 5- کدام پروژه یا هزینه دیگر در صورت کمبود منابع کنار گذاشته خواهد شد؟ 6- شاخص موفقیت سیاست چیست؟ 7- در چه شرایطی سیاست متوقف یا بازطراحی خواهد شد؟ این پرسش‌ها مانع حمایت اجتماعی نیستند.

برعکس، آنها شرط پایدارماندن حمایت اجتماعی هستند. مهم‌ترین عددی که هنوز نداریم؛ شهرداری تهران باید برای هر سه سیاست یک داشبورد عمومی منتشر کند.

برای مترو: هزینه ماهانه رایگان‌سازی، تعداد سفر، تغییر سهم خودرو شخصی و ازدحام.

برای تورم صفر: قیمت خرید واقعی، قیمت فروش، حجم کالا و میزان یارانه واقعی.

برای بسته مادرانه: تعداد مشمولان، میزان اعتبار مصرف‌شده، توزیع دهکی دریافت‌کنندگان، اثر بر سلامت کودک و در بلندمدت اثر قابل اندازه‌گیری بر رفتار فرزندآوری. بدون این داده‌ها، شهروند «مقدار حمایت» را می‌بیند اما «بازده حمایت» را نمی‌بیند. و حکمرانی خوب دقیقا در فاصله میان این دو قرار دارد. از جیب هر تهرانی چقدر؟ برای مترو عدد قابل محاسبه حدود ۳۴۷ هزار تومان در سال برای هر ساکن است، اگر کل درآمد پیش‌بینی‌شده ۳.۳ همتی بلیت جایگزین شود.

در مورد مادرانه، با ۶۳ هزار تولد، تعهد مربوط به هر نسل تقریبا معادل ۵۵۷ تا ۶۳۷ هزار تومان به‌ازای هر ساکن تهران است.

در صورت تحقق ۱۴۳ هزار تولد، این رقم برای هر نسل به حدود ۱.۲۶ تا ۱.۴۵ میلیون تومان سرانه می‌رسد. اما تعبیر این ارقام به عنوان «پولی که از جیب هر شهروند برداشته می‌شود» دقیق نیست. عبارت صحیح این است: این مقدار از منابع عمومی شهر به‌ازای هر شهروند درگیر می‌شود. خسارت زمانی معنا پیدا می‌کند که ثابت شود استفاده جایگزین از آن منابع منفعت اجتماعی بیشتری ایجاد می‌کرد.

آزمون نهایی

مسئله درباره مترو، کالا یا مادران نیست. مسئله حتی درباره ۳، ۱۰ یا ۲۰ هزار میلیارد تومان هم نیست. مسئله این است که تهران چگونه تصمیم می‌گیرد. شهری با بودجه ۳۲۲ همتی، نیاز گسترده به سرمایه‌گذاری حمل‌ونقل، زیرساخت و دارایی‌های شهری دارد. اگر قرار است در کنار این وظایف، تهران به یک نظام رفاهی شهری نیز تبدیل شود، این تصمیم باید آگاهانه باشد؛ نه محصول جمع‌شدن تدریجی چند برنامه محبوب اما مستقل. شاید بعضی از این سیاست‌ها پس از ارزیابی بسیار موفق از آب درآیند. شاید برخی نیازمند هدفمندشدن باشند. شاید برخی دیگر بهتر باشد جای خود را به زیرساخت و خدمات پایدار بدهند. اما معیار قضاوت نباید نام سیاست یا میزان استقبال اولیه از آن باشد. معیار باید این باشد: هر تومان چه نتیجه‌ای ایجاد کرده است؟ و سؤال دوم حتی مهم‌تر است: هر تعهدی که امروز ایجاد می‌کنیم، چه مقدار از قدرت انتخاب تهران فردا را مصرف می‌کند؟

تهران ۱۴۱۰ از امروز ساخته می‌شود

سال ۱۴۱۰ چندان دور نیست. کودکان امروز هنوز در دوره کودکی خواهند بود. قطارهایی که امروز نیازمند نوسازی‌اند فرسوده‌تر خواهند شد. زیرساخت‌هایی که امروز ساخته نشوند، آن زمان گران‌تر خواهند بود. و سیاست‌هایی که امروز به عنوان حمایت موقت آغاز می‌شوند، ممکن است تا آن زمان به تعهدات دائمی تبدیل شده باشند. به همین دلیل، مهم‌ترین مسئله درباره «متروی رایگان»، «تورم صفر» و «مادرانه» این نیست که آیا اهداف اجتماعی آنها ارزشمند است. هدف خوب شرط لازم سیاست خوب است؛ اما کافی نیست. سیاست خوب باید هم‌زمان: اثربخش، هدفمند، شفاف، قابل تأمین مالی، قابل ارزیابی و در بلندمدت پایدار باشد. در غیر این صورت، ممکن است شهروند امروز یک بلیت رایگان، کالای ارزان یا اعتبار ماهانه دریافت کند، اما شهروند سال ۱۴۱۰ هزینه آن را در قالب زیرساختی که ساخته نشد، ناوگانی که نوسازی نشد، یا بودجه‌ای که دیگر امکان انتخاب ندارد پرداخت کند. بنابراین شاید مناسب‌ترین معیار برای سیاست‌های جدید تهران نه «صفرکردن قیمت»، بلکه این باشد: صفرکردن ابهام درباره هزینه، منبع مالی و تعهد آینده. زیرا در نهایت، مسئله مدیریت شهر این نیست که چه چیزی را امروز رایگان اعلام کنیم. مسئله این است که: چه تهرانی را برای سال ۱۴۱۰ باقی می‌گذاریم؟

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.