|

گفت‌‌وگو با منصوره یزدانجو، طراح لباس نمایش «سیاوش»:

بازخوانی فاخر اسطوره‌های ایرانی با زبان نور و آینه

منصوره یزدانجو یکی از طراحان لباس مطرح ایرانی،دانش آموخته طراحی صحنه و لباس از دانشکده سینما و تئاتر است. او دوره تخصصی طراحی تئاتر و اپرا را از دانشگاه ییل آمریکا دریافت کرده و سالهاست در سینما، تئاتر، تلویزیون و شبکه نمایش خانگی آثار چشم نواز او را می‌بینیم.

بازخوانی فاخر اسطوره‌های ایرانی با زبان نور و آینه

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

بهناز شیربانی: منصوره یزدانجو یکی از طراحان لباس مطرح ایرانی،دانش آموخته طراحی صحنه و لباس از دانشکده سینما و تئاتر است. او دوره تخصصی طراحی تئاتر و اپرا را از دانشگاه ییل آمریکا دریافت کرده و سالهاست در سینما ، تئاتر ،تلویزیون و شبکه نمایش خانگی آثار چشم نواز او را می بینیم. نمایش های،«شکار مرغابی»،«تارتوف»فیلم های «پل خواب» ،«دختر»،سریال«شکارگاه»، سریال «سلمان فارسی» از جمله آثاری است که یزدان جو طراحی لباس را بر عهده داشته است. طراح لباس های نمایش «سیاوش» از جمله کارهای اخیر او است. یزدان جو در این اثر تلاش کرده است از الگوهای رایج در تصویرسازی اسطوره‌ها فاصله بگیرد و به‌جای نمایش چهره‌ای بدوی از جهان کهن، شکوه و تمدن ایران باستان را به تصویر بکشد. استفاده از آینه، متریال‌های بازیافتی و تور، از جمله عناصر اصلی این طراحی هستند که هرکدام در روایت شخصیت‌ها و مفاهیم نمایش نقش دارند در ادامه گفت و گوی ما با‌او را می خوانید.

نمایش سیاوش

*وقتی برای طراحی لباس نمایش «سیاوش» دعوت شدید، چه ایده‌ای برای طراحی لباس شخصیت‌های اسطوره‌ای داشتید؟

زمانی که برای همکاری در «سیاوش» دعوت شدم،نکته ای که به آقای پارسایی گفتم این بود که دلم می‌خواهد تصویر داستان‌های کهن‌مان، به‌ویژه شاهنامه، به شکل دیگری در طراحی لباس ها اجرا شوند. نمی‌خواستم کار شبیه بسیاری از نمونه‌های کلاسیک باشد که پیش‌تر دیده‌ایم. همیشه وقتی صحبت از اجرای داستان‌های اساطیری می‌شود، تصورمان این است که رزم‌آوران را با چرم و پوست و به شکلی بدوی نشان بدهیم. تصویرسازی‌های ما هم اغلب همین شکل را دارند.

درحالی‌که وقتی به جهان کهن و باستان برمی‌گردیم، انگار خبری از پارچه‌های فاخر و دوخت‌های ارزشمند نیست. حتی تصاویری که تاکنون از پادشاهان ارائه شده، اغلب حال‌وهوایی بدوی داشته‌اند. این در حالی است که ما تمدنی با پیشینه‌ای غنی در نساجی داشتیم. در دوره ساسانی، ایران یکی از مراکز مهم تولید پارچه در جهان بوده است. حتی نمونه‌هایی از پارچه‌های سفارش‌داده‌شده در دوره ساسانی را می‌توان در موزه‌های دیگر کشورها دید.

ما اسناد و شواهدی از این تمدن در نقش‌برجسته‌ها، بشقاب‌ها و دیگر آثار تاریخی داریم و آنچه در این آثار می‌بینیم، تصویری فاخر از پوشش و زندگی ایرانیان است.

به آقای پارسایی گفتم که طبق الگوهای کلاسیک قبلی کار نمی‌کنم و می‌خواهم متفاوت باشم. این کار ریسک هم داشت.ممکن بود تماشاگر آن را بپذیرد یا نپذیرد، اما من پای این انتخاب ایستادم و ایشان هم پذیرفتند.

*در ادامه، ایده اصلی طراحی لباس‌ها چگونه شکل گرفت؟

قرار نبود کار صرفاً مدرن باشد؛ باید حال‌وهوای اساطیری خودش را هم حفظ می‌کرد. وقتی متن به دستم رسید و آن را خواندم، چیزی که مرتب در آن تکرار می‌شد، چالش میان نور و تاریکی بود. من به متریال‌های مدرن فکر می‌کردم و قصد داشتم نو را به شکل دیگری نشان بدهم، در نهایت به ایده آینه رسیدم و شخصیت‌ها را به دو دسته تقسیم کردم: شخصیت‌هایی که نور دارند و شخصیت‌هایی که از نور بی‌بهره‌اند. برای گروه اول از آینه استفاده کردم و برای گروه دوم سراغ متریال‌های بازیافتی رفتم.

برای مثال، متریال لباس گرسیوز و سودابه بازیافتی است. حتی پارچه‌ای که خریدیم، از مواد مصنوعی بود و بوی مواد بازیافتی می‌داد. برای از بین بردن این بو هم کار زیادی انجام دادیم. به این ترتیب، تفکیک شخصیت‌ها از طریق متریال لباس‌هایشان شکل گرفت. آنچه جوهره هر شخصیت بود را از درون به بیرون با طراحی لباس ها منعکس کردم.

نمایش سیاوش

*استفاده از آینه در لباس‌ها چه چالش‌هایی برای اجرا ایجاد می‌کرد؟

یکی از چالش‌های اصلی من از ابتدا این بود که نورپردازی صحنه با آینه‌ها و متریال‌هایی که برق می‌زنند، چگونه هماهنگ شود. در تئاتر، انعکاس نور از این عناصر ممکن است لکه‌های نوری یا شعاع‌هایی ایجاد کند که برای تماشاگر آزاردهنده باشد.

در همین زمینه با نورپرداز صحبت کردیم و قرار شد از این ویژگی به نفع نمایش استفاده کنیم. یعنی آینه‌های روی لباس‌ها به بخشی از نورپردازی تبدیل شوند، نه اینکه عنصری مزاحم باشند. به این ترتیب، بخشی از وظیفه ایجاد و بازتاب نور را خود لباس‌ها بر عهده گرفتند.

*برای طراحی لباس‌ها تا چه اندازه به منابع تاریخی و تصویرهای شناخته‌شده از شخصیت‌های شاهنامه رجوع کردید؟

من فقط به آنچه در ذهنم بود رجوع نکردم. مدت طولانی روی دوره‌های تاریخی کار کرده‌ام و لباس‌های مربوط به آن دوره‌ها را ساخته‌ام. داستان رستم و سهراب را هم دیده‌ایم و با فرم‌های رایج در تصویرسازی آن آشنا هستیم. برای مثال، نشانه‌هایی مثل کلاه رستم را می‌شناسیم و سعی کردم بعضی از این نشانه‌ها را وارد طراحی کنم.

نقش دیو را هم در نظر داشتم، اما برای بسیاری از شخصیت‌ها، شمایل و لباس مشخصی در منابع پیدا نکردم؛ دست‌کم من به نمونه‌ای که بتوانم مستقیماً به آن رجوع کنم، نرسیدم.

به همین دلیل، شخصیت‌ها را بر اساس تحلیل خودم از جوهره و درونیاتشان طراحی کردم. سعی کردم ویژگی اصلی هر شخصیت را به زبان لباس تبدیل کنم.

یکی از امتیازهای متن این بود که داستان از جهان ارواح آغاز می‌شود؛ ارواحی که روایت می‌کنند و همگی مرده‌اند. ما با داستانی در دل داستانی دیگر روبه‌رو هستیم که در جهانی دیگر اتفاق می‌افتد؛ جهانی شبیه برزخ که ارواح در آن گرفتار شده‌اند و داستان را روایت می‌کنند.

بنابراین، نیازی نبود که حتماً به تصویری کاملاً واقع‌گرایانه و دقیق از شخصیت‌ها وفادار بمانم. می‌توانستم از فضای تخیلی و فانتزی داستان استفاده کنم و همین کار را هم انجام دادم.

*این نگاه چگونه در طراحی شخصیت‌هایی مثل مادر سیاوش یا ایزد سروش نمود پیدا کرد؟

برای مثال، مادر سیاوش در داستان حضور مستقیمی ندارد و شخصیت «اشک‌ناز» در این روایت شکل گرفته است. سیاهی لباس او و اشک‌هایی که ریخته و به مروارید تبدیل شده‌اند، روی لباسش دیده می‌شوند. همچنین نوری که سیاوش از آن متولد شده، در طراحی لباس مادر بازتاب پیدا کرده است؛ به همین دلیل، بخش سینه لباس او با آینه پوشیده شده بود. آینه‌ها در هر بخش از لباس، داستانی را روایت می‌کردند.

در طراحی لباس فرنگیس هم از آینه در ناحیه کمر استفاده کردم؛ چون کی خسرو از فرنگیس متولد می شود، به همین دلیل، نور را در ناحیه شکم او پررنگ‌تر نشان دادم. در واقع، آینه‌ها به جریان زندگی و تولد در داستان اشاره دارند.

شخصیت سیاوش نیز با نور ارتباط دارد. در مقابل، ایزد سروش برای من به شمایل زمینی معمولی نیاز نداشت. دنبال این بودم که ظاهری برای او بسازم که انگار از روی ابرها پا روی زمین گذاشته و آمده است تا داستان را روایت کند.گاهی در تصویرسازی شخصیت‌های ایرانی، نوعی بدویت و خشونت دیده می‌شود که لزوماً با اسناد تاریخی ما همخوانی ندارد. ما تمدنی فاخر و فرهنگی غنی داشته‌ایم..

*در طراحی لباس گروه دریاسالار و ارواح کشتی، چه روایتی را دنبال کردید؟

در داستان، گرسیوز دستور می‌دهد که این افراد را بکشند و غرق کنند.این زا ابتدا در نمایشنامه بود اما من این گروه را به شکل ارواح یک کشتی دیدم. پولک‌هایی که روی لباس دریاسالار وجود داشت، از تصویر غرق شدن کشتی و فلس ماهی الهام گرفته بود؛ انگار فلس ماهی به لباس او چسبیده است.

این‌ها ارواحی هستند که در همان حالتی که غرق شده‌اند، باقی مانده‌اند. سعی کردم وضعیت لباس‌هایشان هم این حس را منتقل کند؛ انگار در همان لحظه غرق شدن متوقف شده‌اند و روحشان را در همان شکل و وضعیت به صحنه آورده‌ایم.

نمایش سیاوش

*با توجه به گستردگی طراحی‌ها، چقدر برای آماده‌سازی لباس‌ها فرصت داشتید؟

من نسبتاً دیر به پروژه دعوت شدم؛ بعد از جنگ ۴۰روزه. به دلیل هزینه‌های سنگین این نوع تئاتر، گروه در ابتدا مطمئن نبود که امکان اجرای کار وجود داشته باشد و با احتیاط پیش می‌رفت. به همین دلیل، من هم دیر کارم را شروع کردم.در اواخر خرداد برای همکاری دعوت شدم و زمان زیادی نداشتیم. باید همه‌چیز خیلی زود آماده می‌شد تا فرصت اجرا را از دست ندهیم و به فصل سرما نخوریم. بخش عمده طراحی‌ها در دو هفته اتفاق افتاد.می‌دانستم که نمایش در فضای باز اجرا خواهد شد و همین موضوع در تصمیم‌گیری‌ها اهمیت داشت. باید در زمان محدود، لباس‌هایی طراحی می‌کردم که هم از نظر بصری جذاب باشند و هم در خدمت نمایش قرار بگیرند.این نمایش مختصات خودش را دارد و نوعی کنسرت‌نمایش است که موسیقی یکی از پایه‌های اصلی آن به شمار می‌رود. از طرف دیگر، جنس اجرا به شکلی است که مخاطب عام دارد و مردم از طبقات مختلف برای دیدن آن می‌آیند. استقبال از نمایش هم نشان داده که این شکل اجرا طرفدار دارد.من پیش از این، چنین تجربه‌ای نداشتم و برایم جالب بود که در نمایشی کار کنم که هر شب حدود سه هزار نفر مخاطب دارد. به همین دلیل، برایم مهم بود که لباس‌ها از نظر بصری جذاب باشند و در عین حال، به روایت و فضای نمایش کمک کنند.

*آینه و تور دو عنصر مهم در طراحی لباس‌های این نمایش هستند. این دو عنصر چه مفهومی دارند؟

دو موضوع برای من در طراحی لباس این کار اهمیت ویژه داشت. یکی آینه‌ها بودند که بازتاب نور و درونیات شخصیت‌ها را نشان می‌دادند. موضوع دوم، تور بود؛ عنصری که به نوعی در داستان به دام افتادن شخصیت‌ها اشاره می‌کند.در روایت من، گرسیوز این تور را پهن کرده، اما در واقع این تور نمادی از پلیدی است که گسترده شده و همه در آن گرفتار شده‌اند. تقریباً در همه لباس‌های نمایش، به‌جز لباس سیاوش کوچک، کی‌خسرو که نوزاد است و ایزد سروش که از آسمان آمده، از تور استفاده کردم.حتی پشت شنل سیاوش تور دوزی شده و روی پیراهن رستم هم تور دیده می‌شود.

سرپوش زنان، لباس فرنگیس و لباس اشک‌ناز نیز با این عنصر ارتباط دارند. سودابه هم از این قاعده مستثنا نیست.

در واقع، شخصیت‌های خوب و بد، همگی در این تور گرفتار شده‌اند؛ چون این تور نمادی از جبر و پلیدی‌ای است که در جهان داستان گسترده شده است. می‌خواستم این مفهوم در طراحی لباس‌ها هم حضور داشته باشد و فقط در روایت کلامی باقی نماند.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.