توران، بانوی صلح
در شبها و روزهای جنگ، به یاد توران میرهادی، بودم. حدود یک سال با خواندن گروهی کتاب های توران خانم ؛تحت تاثیر افکار و اندیشه هایش قرار گرفتیم.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
نسرین محمدباقری، کارشناس آموزش، در یادداشتی برای شرق نوشت: در یک سال گذشته، شاهد دو جنگ بودیم؛ جنگ دوازدهروزه و جنگ چهلروزه. این روزها نیز در التهاب جنگ، آتشبس و پیامدهای آن به سر میبریم.
آنچه بر ما گذشت، از ما انسانهای دیگری ساخت. ما دیگر آدمهای پیش از جنگ نیستیم. اضطراب بمباران و موشکباران، ویرانی بخشی از زیرساختها، آسیبدیدن پلها، تورم، گرانی و مشکلات اقتصادی، در جسم و جان ما چنان رخنه کرده است که بعید است زخمهای این روزها به این زودیها التیام یابد
در شبها و روزهای جنگ، به یاد توران میرهادی، بودم. حدود یک سال با خواندن گروهی کتاب های توران خانم ؛تحت تاثیر افکار و اندیشه هایش قرار گرفتیم.
توران میرهادی را بهحق میتوان «بانوی صلح» نامید؛ شخصیت ارزشمندی که همه فعالیتهای آموزشی و فرهنگی خود را در مسیر ترویج فرهنگ صلح، همدلی و انسانیت قرار داد
به گمان من جهان همواره به انسانهایی مانند او نیاز دارد تا صدای صلح، خرد و انسانیت باشند
عطش قدرت، لجاجت زمامداران و ویرانیهای جنگ اخیر، مرا به یاد توران خانم پس از جنگ جهانی دوم میاندازد. او در سفر به اروپا از نزدیک خرابیهای جنگ را دید . او و گروهی از دانشجویان در کار بازسازی خرابی های جنگ بودند و این پرسش برایش شکل گرفت که چگونه ملتهایی که خود را صاحب فرهنگ میدانند، دست به چنین ویرانیهایی میزنند.
او پس از تحقیق ، ریشه جنگ را در نظام تعلیم و تربیت یافت و دریافت که نظام آموزشی اروپا سرباز ساز است نه انسان ساز.
نظام تعلیم و تربیتی که مبتنی بر اطاعت، رقابت، ترس و تبعیت کورکورانه باشد؛ انسان صلح جو تربیت نمی کند.
توران میرهادی صلح را در دو شکل، صلح درون و صلح برون، تعریف میکرد. از نگاه او، صلح یک فرهنگ است و این فرهنگ از کودکی و از تجربه امنیت ؛امنیت عاطفی، اجتماعی، معنوی و مادی آغاز میشود.
او نقش خانواده را در شکلگیری فرهنگ صلح، بنیادی و پایدار میدانست و خود، این حقیقت را در زندگیاش تجربه کرده بود.
مادر آلمانی توران خانم ؛ نقش ارزنده ای در شکل گیری شخصیت او داشت. ریشه بسیاری از اندیشههای تربیتی او و نگاه متفاوتش به آموزش را باید در تجربههای کودکی او جستوجو کرد.
پس از خانواده، مدرسه نقشی تعیینکننده پیدا میکند. توران میرهادی معتقد بود مدرسه نباید محلی برای مقایسه، رقابت و تولید احساس ناامنی باشد. مقایسه دائمی کودکان، شاگرداولی و نخبهپروری، انسانها را از یکدیگر دور میکند و ناامنی درونی میآفریند. در مقابل، مشارکت، کار گروهی، مسئولیتپذیری و فرصت اندیشیدن مستقل، زمینه شکلگیری فرهنگ صلح را فراهم میکند.
توران خانم پس از بازگشت از اروپا با تاسیس مدارس فرهاد تلاش کرد ایده های خود را در این مدرسه پیاده کند.
مدرسه ای که در آن رقابتی در میان نبود؛ مدرسه ای که شاگرد اول نداشت؛ معلم و دانش آموزان باهم کتاب درسی را می نوشتند.مدرسه ای که عادت کتابخوانی را در وجود بچه ها نهادینه ساخت.مدرسه ای که مشوق مشاهده وکشف بود.مدرسه ای که تلاش می کرد بچه های متعهد و مسئول تربیت کند.
توران میرهادی بر خودسازی نیز تأکید فراوان داشت. در مدرسه فرهاد با روشهای مختلف تربیتی روی این مقوله کار می کرد.
او معتقد بود انسان تا آخرین لحظه زندگی باید بر روی خود کار کند و میتواند آگاهانه در وجود خویش تغییر ایجاد کند.
از نظر او، صلح پایدار از انسانهایی آغاز میشود که در مسیر خودسازی گام برمیدارند و هر روز میکوشند انسانیتر، مهربانتر و آگاهتر باشند.
شاید به همین دلیل است که در این روزها ، بیش از هر زمان دیگری به یاد توران میرهادی میافتم؛ زنی که از میان خرابههای جنگ جهانی دوم به این حقیقت رسید که صلح را باید از کودکی آموخت، در خانواده و مدرسه پرورش داد و با ساختن انسانهایی آگاه، مسئول و مستقل، آن را به فرهنگی پایدار تبدیل کرد.