|

«کیومرث صابری فومنی» چگونه «گل‌آقا» شد

آنچه می‌خوانید، یادنوشت بیست و دومین سالگرد پدرطنزِ پس از انقلاب، مرحوم کیومرث صابری فومنی است.

«کیومرث صابری فومنی» چگونه «گل‌آقا» شد

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

آنچه می‌خوانید، یادنوشت بیست و دومین سالگرد پدرطنزِ پس از انقلاب، مرحوم کیومرث صابری فومنی است.

بوسه توان زد برآن دهان شکرخند

گریه بی ‌اختیار اگر بگذارد

گفتم: لطیف و صبورانه می‌نویسی.

اضافه کرد: و سوگوارانه.

من هم اضافه کردم: و هوس‌انگیز!

نیم‌نگاهی کرد و با لهجة دلنشین و طعنه‌آمیزِ قومی‌اش گفت: جان ما؟... استغفرالله!

توضیح دادم: آدم هوس می‌کند بمیرد تا یکی مثل تو برایش مقاله سوگوارانه بنویسد. آرزو بر جوانان که عیب نیست؟

بلافاصله گفت: بر پیران هم عیب نیست. حُسن است!

غافلگیرانه گفتم: راستی صابری، اگر این بار جلال بمیرد، برایش می‌نویسی؟

چند لحظه سکوت کرد و گفت: تو بمیر، نوشتنش با من!

ساکت ماندم؛ ولی بعد گفتم: «باشه»... من برای تو می‌میرم صابری. حتماً بنویس!

با لحنی که انگار موضوع صحبت عوض شده باشد گفت: من که برای همه می‌نویسم. امّا اگر خودم مُردم چی؟ چه کسی برای من خواهد نوشت؟... (و بعد با لحنی که کسی را بلند صدا می‌زنند، گفت:) جلال!... من بمیرم، تو می‌نویسی؟

گفتم: جوابت همان است. همان که خودت به من گفتی. امّا صابری، گفت وگوی امروز من و تو، همه‌اش شد«من بمیرم، تو بمیری»!

گفت: ولی شاید این تو بمیری، از آن تو بمیری‌ها نباشد!

گفتم: آره... امّا امروز به هرحال قرار من و تو این شد که برای هم بمیریم!

اضافه کرد: و بنویسیم.

**

... سال‌های سال و چند دهه از این مکالمه گذشت. اما تا جایی که حافظه ام یاری می دهد، می نویسم. این دیالوگ کوتاه و صمیمی، دوبار میان من و او تکرار شد. یکبار در دهه ۶۰ پس از شهادت دوست مشترک‌مان «سعید گلاب» با گلوله‌های «صدّامیان» و بار دیگر در دهه ۷۰ پس از شهادت دوست دیگری با گلوله‌های «طالبان».

«کیومرث صابری»، وقتی در ستون «دو کلمه حرف حساب» روزنامه اطلاعات به درجه «گل‌آقا»یی رسید، با شنیدن خبر درگذشت یا شهادت دوستان، آن روز ستون طنز را تعطیل و به ستون سوگواری (مجلس ترحیم مکتوب) تبدیل می‌کرد. مقاله‌ای لطیف و سوگمندانه می‌نوشت. سایه سرکلیشه «دو کلمه حرف حساب» را هم از سرستون برمی‌داشت.

باتوجه به متن مکالمه‌ای که میان من و او گذشت، همواره احساس کرده‌ام که چند ستون قلمی، به صابری بدهکارم. امیدوارم آنچه می‌نویسم، نوعی ادای دین باشد؛ اگرچه دارم قضایش را به جا می‌آورم. امیدوارم این «یادنوشت» همان چیزی باشد که به او قول داده‌ام. البته او در موسم اردیبهشت از میان ما رفت و اردیبهشت است که ماه «یاد و یادآوران» است. در همین ماه بود که ماه عارض او روی در نقاب کشید. ۱۱ اردیبهشت ۸۳ بود. حالا این بیت سعدی به یادتان نمی‌آید که گفت:

«بسی تیر و دی ماه و اردیبهشت

بیاید که ما خاک باشیم و خشت»؟

امّا راستی «کیومرث صابری فومنی» چگونه از پنجره سمت چپ صفحه سوم روزنامه اطلاعات در ۲۳ دی ماه ۶۳ سربرآورد و چگونه «گل‌آقا» شد؟ دوباره بخوانید: «۲۳ دی ماه سال ۶۳». زمان، آشنا نیست؟!

البته که در درجه اول، کیومرث صابری «خودش» مرد این میدان بود. و اگر نمی‌بود، همه اوضاع و احوال هم که مساعد می‌شد، باز نمی‌شد. این معادله از آن سر دیگرش هم خواندنی است. بسیار بوده‌اند کسانی که کم یا بیش مرد این یا آن میدان بوده‌اند، ولی اوضاع و احوال (همان که «شرایط» نیز نامیده می‌شود) میدان نداده یا میدان را گرفته است. حداقل، این واقعیت به عنوان احتمال هم که باشد، قابل تأمل است.

مشابه این نکته را از خود صابری هم در زمان حیاتش در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ می‌پرسیدند. پاسخ صابری همان موقع در روزنامه ابرار (مرداد ۷۰) و بعد هم در نخستین سالنامه گل‌آقا (سالنامه ۱۳۷۰) چاپ شد. چه کسانی در دهه ۶۰ صابری را به تکرارِ «توفیق» و آشتیِ دوباره با «طنز» فراخوانده بودند؟ او سه نفر را نام برد و به صورت مستقیم و غیرمستقیم در فرایند گل‌آقا شدنش مؤثر و مشوّق دانست. پس از ذکر نام نویسنده معروف «محمدعلی جمال‌زاده» و تشویق‌هایش در خارج کشور(البته بعد از گل‌آقا شدنِ صابری) لابد به قصد ثبت در تاریخ فراموشکار، گفت و نوشت:

«نمی‌دانم گفتن این نکته صحیح است یا نه، و آیا حمل به چه چیز خواهد شد؟ ولی از جهت روشن شدن قضیه‌ می‌گویم که در ایران چند نفر به طور خصوصی مشوّق من بوده‌اند: حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، حجت‌الاسلام سیدمحمود دعایی و دوستم جلال رفیع که در زمان شروع کار گل‌آقا در اطلاعات، فی‌الواقع سردبیر روزنامه بود. حتی جای دو کلمه حرف حساب را در سمت چپ صفحه سه اطلاعات، او انتخاب کرد و چون نام «دو کلمه حرف حساب» را پیشنهاد کردم، سرکلیشه آن را خودش دستور داد به همین شکلی که دیده‌اید، تهیه شود».

به قول «کلیله و دمنه» این داستان بدان جهت آوردم تا بگویم که... حالا یکی از همان سه مشوّق که مؤثر یا مقصّر بوده است (خودم را می‌گویم)، دارد(!) با شما صحبت می‌کند و به طرح و شرح روایت خودش از این ماجرا می‌پردازد. سلام بر صابری و سلام بر طنز صبورانه‌اش...

ما را به میهمانی طنزش سلام داد

طنّاز دلنواز که یادش به خیر باد

منبع: اطلاعات

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.