در برابر جنگ: متفکران جهان درباره جنگ چه میگویند؟
جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران «جنگ رمضان»، صحنهای بود که در آن، دستگاههای فکری جهان هم به کار افتادند. در یک ماه گذشته، از دانشگاهها تا اندیشکدهها و رسانههای بینالمللی، تحلیلهای متعددی درباره این جنگ منتشر شد؛ نه در قالب یک روایت واحد، آنچه در این مجموعه مداخلات فکری به چشم میآید، نه وحدت نظری، بلکه نوعی همجهتی در به چالش کشیدن تجاوز ، جنگ و مداخله نظامی علیه ایران است.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
روزبه کردونی، سیاستپژوه در یادداشتی نوشت:
۱- جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران «جنگ رمضان»، صحنهای بود که در آن، دستگاههای فکری جهان هم به کار افتادند. در یک ماه گذشته، از دانشگاهها تا اندیشکدهها و رسانههای بینالمللی، تحلیلهای متعددی درباره این جنگ منتشر شد؛ نه در قالب یک روایت واحد، آنچه در این مجموعه مداخلات فکری به چشم میآید، نه وحدت نظری، بلکه نوعی همجهتی در به چالش کشیدن تجاوز، جنگ و مداخله نظامی علیه ایران است.
۲- اندیشمندانی از مکاتب متفاوت هر یک از زاویهای، این اقدام نظامی علیه ایران را به پرسش کشیدهاند.
۳- در میان این روایتها، میتوان پنج صورتبندی اصلی را بازشناخت:
- ۱. تیموتی اسنایدر (Timothy Snyder)- این جنگ و این ورود نظامی را نشانهای از انحراف درونی سیاست، فساد در سیاست خارجی و لغزش به سوی اقتدارگرایی میداند
- ۲. فرانسیس فوکویاما (Francis Fukuyama)- این اقدام نظامی را خطای راهبردی و فاقد افق روشن تلقی میکند
- ۳. اسلاوی ژیژک (Slavoj Žižek)- این جنگ را نزاعی بر سر اصل حاکمیت و برهمزننده نظم جهانی میخواند
- ۴. جفری ساکس (Jeffrey Sachs)- این حمله را نقض حقوق بینالملل و قواعد بنیادین نظم جهانی میداند
- ۵. جان میرشایمر (John Mearsheimer)- این جنگ را پیامد ساختار آنارشیک قدرت و پرهزینه و مسئلهزا ارزیابی میکند
۴- این روایتها، با وجود تفاوتهای نظری، در یک نقطه به هم میرسند: نقد جنگ و این اقدام نظامی علیه ایران.
جنگ علیه ایران، در همه آنها، پدیدهای مسئلهدار است—پرهزینه، منحرف، یا قابل پرسش است. هیچیک از این خوانشها، این جنگ را نمیپذیرد و هر یک، از درون منطق خود، آن را به چالش میکشد و نسبت به آن موضعی انتقادی اتخاذ میکند.
۵- این تفاوتها به سه صورتبندی فشردهتر فرو مینشینند: جنگ بهمثابه انحراف، جنگ بهمثابه خطای سیاستگذاری، و جنگ بهمثابه تعارض ساختاری.
در یکی، این اقدام نظامی نشانه گسست عقلانیت سیاسی است؛ در دیگری، محصول محاسبهای غلط؛ و در سومی، نتیجه نظمی که رقابت قدرت را به تقابل میکشاند. با این حال، هر سه در یک پرسش مشترک همداستاناند: چرا این جنگ آغاز شد؟
اهمیت این مجموعه مداخلات، دقیقاً در همین همداستانی نهفته است. اینکه سنتهای فکری متفاوت، با همه اختلافاتشان، در مواجهه با این تجاوز نظامی علیه ایران، به نقطهای مشترک نزدیک میشوند: مسئلهمند کردن آن. این جنگ، نه یک ضرورت اجتنابناپذیر، بلکه تصمیمی است که باید برای آن توضیح داد، توجیه طلبید، و پاسخگو بود.
آنچه این متفکران میگویند، در نهایت چیزی جز این نیست که این جنگ و این حمله نظامی، انحراف است، خطاست، محصول تعارضی پرهزینه در ساختار قدرت. و در هر سه صورت، نه نقطه قوت سیاست، بلکه نشانهای از شکست و ناتوانی آن است.