جنگ با ایران، زیرساختهای هوش مصنوعی را از کار انداخت + مقاله مهم فارن پالیسی
دو تحلیلگر ارشد مسائل بین الملل مطرح کردند: جنگ ایران چیزی نگرانکنندهتر را آشکار کرد. یک قدرت منطقهایِ تحت تحریم، که نه بر ابررایانش در مقیاس عظیم، بلکه بر قابلیتهای نامتقارنِ پهپادی و موشکی تکیه داشت، نشان داد که منطقِ از کار انداختن زیرساخت هوش مصنوعی را میتوان با کسری ناچیز از هزینه مورد انتظار نیز اجرا کرد.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
دو تحلیلگر ارشد مسائل بین الملل مطرح کردند: جنگ ایران چیزی نگرانکنندهتر را آشکار کرد. یک قدرت منطقهایِ تحت تحریم، که نه بر ابررایانش در مقیاس عظیم، بلکه بر قابلیتهای نامتقارنِ پهپادی و موشکی تکیه داشت، نشان داد که منطقِ از کار انداختن زیرساخت هوش مصنوعی را میتوان با کسری ناچیز از هزینه مورد انتظار نیز اجرا کرد.
حمید داهوئی، مدرس دپارتمان اقتصاد دانشگاه هاروارد و آرش رئیسینژاد، استادیار مدعو در مدرسه فلچر دانشگاه تافتس و پژوهشگر مدعو در مرکز خاورمیانه مدرسه اقتصاد لندن؛ در تحلیلی با عنوان «جنگ ایران، محاسبات غلط ژئوپولیتیکیِ رقابت فناوریِ امروز را آشکار کرده است» در فارن پالسی نوشتند:
در ۱ مارس ۲۰۲۶، پهپادهای ایرانی دو مرکز داده آمازون وب سرویس در امارات متحده عربی را هدف قرار دادند و یک مرکز سوم نیز در بحرین آسیب دید. اپلیکیشنهای بانکی از کار افتادند. سکوهای پرداخت متوقف شدند. برای هفتهها، خدمات ابری در سراسر خلیج فارس به طور ناقص از دسترس خارج ماندند.
صنعت فناوری مدتهاست که از «کلاود (Cloud)» طوری سخن گفته است که گویی چیزی بیوزن، توزیعشده، تابآور و بیمرز است. جنگ ایران این استعاره را با آتش اصلاح کرد. کلاود، یک نشانی دارد. و آن نشانی را میتوان با پهپادی هدف گرفت که قیمتش از یک خودروی دستدوم هم کمتر است.
تا امروز، رخدادهای جنگ ایران عمدتاً در چارچوبهایی آشنا صورتبندی شدهاند؛ با تمرکز بر بسته شدن تنگه هرمز، اختلال در جریان انرژی، کارزار هوایی آمریکا و اسرائیل، و حملات موشکی ایران در سراسر منطقه. اما این چارچوببندی، لایهای ژرفتر و پیامدبارتر از این درگیری را نادیده میگیرد: نبرد بر سر مراکز داده و زیرساختهای دیجیتال منطقه.
آنچه در خلیج فارس رخ داد، صرفاً یک درگیری منطقهای با خسارات جانبی به اقتصاد دیجیتال نبود. بلکه پردهبرداری از یک محاسبه غلط راهبردی بود که مدتها پیش از جنگ شکل گرفته بود: این فرض که میتوان در مناقشهخیزترین گذرگاه جهان، ستون فقرات عصر هوش مصنوعی را بنا کرد. این باور که سرمایه میتواند جای تحلیل تهدید را بگیرد، نه فقط درکی نادرست از فناوری، بلکه بدفهمیِ واقعیتهای بنیادین جغرافیا بود.
وقتی دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در مه ۲۰۲۵ سفر خود به خاورمیانه را به پایان رساند، مقیاس جاهطلبی بیسابقه بود: بیش از ۲ تریلیون دلار تعهد سرمایهگذاری از سوی عربستان سعودی، قطر و امارات متحده عربی، که بخش قابل توجهی از آن به زیرساخت هوش مصنوعی اختصاص داشت. پروژه استارگیت امارات، که اوپنایآی، انویدیا، جی۴۲ ابوظبی و دیگر غولهای فناوری را به هم پیوند میداد، قرار بود بزرگترین پردیس هوش مصنوعی خارج از ایالات متحده باشد. آمازون بیش از ۵ میلیارد دلار به ریاض متعهد شد. مایکروسافت ۱۵ میلیارد دلار برای امارات وعده داد. اعلام شد که خلیج فارس در کنار ایالات متحده و چین، به سومین ستون زیرساخت جهانی هوش مصنوعی تبدیل خواهد شد.
این منطق، تا حدی انسجام اقتصادی داشت. صندوقهای ثروت ملی کشورهای خلیج فارس، سرمایهای کلان و صبورانه فراهم میکردند؛ پشتوانهای از انرژی فراوان، موقعیت راهبردی به عنوان دروازهای به جنوب جهانی، و دولتهایی که مشتاق بودند در اکوسیستم هوش مصنوعیِ تحت رهبری آمریکا ادغام شوند. اما آنچه در ظاهر منطقی اقتصادی به نظر میرسید، در واقع یک شرطبندی ژئوپولیتیکی بود؛ این تصور که سرمایه، ائتلافها، و تضمینهای امنیتی آمریکا میتوانند آسیبپذیری ساختاری در برابر ریسک ژئوپولیتیکی را جبران کنند.
ابتکار Pax Silica این همراستایی را تقویت کرد و امارات و قطر را به یک بلوک فناورانه تحت رهبری آمریکا کشاند که برای محدود کردن دسترسی چین به نیمهرساناهای پیشرفته طراحی شده بود. هومین، بازوی هوش مصنوعی عربستان، متعهد شد که تجهیزات چینی خریداری نکند؛ همانگونه که جی۴۲ پیشتر روابط خود را با هواوی قطع کرده بود. ساختوساز زیرساخت هوش مصنوعی در خلیج فارس دیگر صرفاً زیرساختی تجاری نبود. این زیرساخت به بخشی از خط مقدم رقابت آمریکا و چین بر سر برتری فناورانه تبدیل شده بود. و دقیقاً همین امر بود که آن را به هدفی نظامی بدل کرد.
در آوریل ۲۰۲۵، اریک اشمیت، مدیرعامل پیشین گوگل، با صراحتی کمسابقه منطق نوظهورِ درگیری بر سر هوش مصنوعی را بیان کرد: اگر یک رقیب نتواند از طریق جاسوسی یا خرابکاری فاصله فناورانه را جبران کند، گزینه جایگزین به اقدام پیشدستانه بدل میشود: «مرکز دادهات را بمباران میکنند.» او هشدار داد که اینها سناریوهای انتزاعی نیستند، بلکه گفتوگوهایی هستند که هماکنون در میان دولتهای دارای سلاح هستهای در جریاناند. اشمیت داشت از یک درگیری آینده میان آمریکا و چین سخن میگفت؛ درگیریای که انتظار میرفت ظرف یک دهه رخ دهد.
اما جنگ ایران چیزی نگرانکنندهتر را آشکار کرد. یک قدرت منطقهایِ تحت تحریم، که نه بر ابررایانش در مقیاس عظیم، بلکه بر قابلیتهای نامتقارنِ پهپادی و موشکی تکیه داشت، نشان داد که منطقِ از کار انداختن زیرساخت هوش مصنوعی را میتوان با کسری ناچیز از هزینه مورد انتظار نیز اجرا کرد.
بُعد دیگری نیز وجود دارد که بسیاری از تفسیرهای غربی هنوز آن را به طور کامل درنیافتهاند. شواهد نشان میدهد که ایران برای دستیابی به دقت هدفگیری، تنها عمل نکرده است.
بنا بر گزارشها، ایران به سامانه ماهوارهای بیدوی چین دسترسی داشته؛ سامانهای که سیگنالهای رمزگذاریشدهاش دقتی فراتر از توان اختلالافکنی جیپیاس آمریکا فراهم میکند. همزمان، شرکتهای ماهوارهای چینی تصاویر با وضوح بالا از استقرارهای نظامی آمریکا در سراسر منطقه منتشر کردند و به ایران چیزی را دادند که تحلیلگران از آن به عنوان «دادههای هدفگیری رایگان» یاد کردند. پکن موشکی شلیک نکرد؛ بلکه مختصات را فراهم کرد.
آنچه در ظاهر جنگی منطقهای به نظر میرسد، در سطحی ژرفتر، یک نبرد غیرمستقیم بر سر سلطه بر زیرساخت هوش مصنوعی است. چین لازم نیست مستقیماً مراکز داده همسو با آمریکا را هدف بگیرد، اگر شریکی مانند ایران بتواند این کار را با هزینه کمتر و ریسک انتسابپذیری پایینتر انجام دهد. در خلیج فارس، این منطق صرفاً نظری نبود؛ بلکه به اجرا درآمد.
ساختوساز هوش مصنوعی در منطقه، در دام ساختاریای گرفتار شد که الزامهای بومیسازی داده آن را ایجاد کرده بودند. دولتهای عربی ایجاب میکردند که دادههای حساس به طور فیزیکی در محدوده ساحلیِ ملی میزبانی شوند، و این امر ابرسرویسدهندگان را از هرگونه انعطاف جغرافیایی محروم میکرد. دسترسی به سرمایه، انرژی و بازارها، مستلزم حضور محلی بود. اما منطق مقرراتی با واقعیت ژئوپولیتیکی برخورد کرد. خلیج فارس فقط سکویی برای اتصال نیست. این منطقه یکی از مداوماً مورد مناقشهترین فضاهای راهبردی در تاریخ معاصر است. آنچه سرمایه آن را یک گذرگاه رشد میدید، جغرافیا پیشتر آن را میدان نبرد تعریف کرده بود. و حتی پیشرفتهترین سامانههای دفاع هوایی امارات نیز نتوانستند حفاظت از پردیسهای عظیم، ثابت و انرژیبرِ داده را تضمین کنند.
پیامد ناخواسته حملات به خلیج فارس، همین حالا هم در حال تغییر دادن محل ساخت نسل بعدی زیرساخت هوش مصنوعی است. برای سالها، مراکز داده فضایی در حاشیه برنامهریزیهای جدی قرار داشتند، چرا که اقتصاد این ایده، هزینههایش را توجیه نمیکرد. جنگ ایران این محاسبه را تغییر داده است، زیرا همزمان به هر دو بنیان زیرساخت زمینی هوش مصنوعی حمله کرد. حملات بیوقفه ایران نشان دادند که یک پردیس داده به ارزش میلیاردها دلار را میتوان با پهپادی به قیمت چند هزار دلار از کار انداخت. همزمان، بسته شدن تنگه هرمز، که حدود ۲۰ درصد نفت دریابرد جهان و سهم قابل توجهی از گاز طبیعی مایع آن از آن عبور میکند، آشکار کرد که تأمین انرژی این تأسیسات نیز تا چه حد شکننده است.
این دو فشار در کنار هم، یعنی آسیبپذیری kinetic در سطح زمین و ناامنی انرژی در زیرساخت، استدلال به نفع زیرساخت مداری را نه به عنوان یک بلندپروازی آیندهگرایانه، بلکه به عنوان یک ضرورت راهبردی مطرح میکنند. اسپیسایکس محرمانه برای عرضه اولیه سهام در ماههای آینده، با ارزشی گزارششده معادل ۱.۷۵ تریلیون دلار، پرونده ثبت کرده است؛ آن هم پس از جذب xAI و استخدام سریع معماران زیرساخت هوش مصنوعی. مأموریت آرتمیس ۲ ناسا، که در اول آوریل با حمل انسان به فراتر از مدار پایین زمین، برای نخستین بار از سال ۱۹۷۲، پرتاب شد، نشانهای روشن به همراه دارد: دومین رقابت فضایی، درست مانند نخستینِ آن، زمانی آغاز میشود که حفظ چیزی بر روی زمین بیش از حد پرهزینه میشود. قدرتهای بزرگ هرگز منتظر نماندهاند تا اقتصاد موضوع کاملاً روشن شود، پیش از آنکه درباره چیزی که توان از دست دادنش را ندارند تصمیم بگیرند. جنگ ایران، بحث را درباره اینکه آیا مبنای امنیتی برای رایانش فضامحور وجود دارد یا نه، فیصله داده است.
کشورهای خلیج فارس شاید هنوز از صحنه به عنوان هابهای زیرساخت هوش مصنوعی کنار نرفته باشند. سرمایه، انرژی، الزامات حاکمیتی، و همراستایی ژئوپولیتیکی با واشنگتن ممکن است همچنان سرمایهگذاری را جذب کنند. اما حملات پهپادی و موشکی ایران محاسبه ریسک را برای همیشه تغییر دادهاند. از فوریه تاکنون، بیمه جنگ برای یک تأسیسات مرکز داده ۱۰۰ میلیون دلاری در خاورمیانه ۱۹۰۰ درصد افزایش یافته است. مدیرعامل شرکت کانستلیشن انرژی در یک نشست صنعتی در ماه مارس، صریح گفت: «چه کسی میخواهد یک تأسیسات ۲۰ میلیارد دلاری در خاورمیانه را بیمه کند که با یک پهپاد ۵ هزار دلاری از بین میرود؟» محدودیت دیگر سرمایه نیست؛ مسئله، قابلیت بقاست.
این الگو پایدار است. در جنگ، دولتها همواره زیرساختی را هدف قرار دادهاند که به دشمنشان برتری تعیینکننده میدهد. این چیز تازهای نیست: از قطع کابلهای تلگراف در جنگ جهانی اول، تا بمباران تولید صنعتی در جنگ جهانی دوم، تا هدف قرار دادن تأسیسات نفتی و خطوط لوله در اواخر قرن بیستم، و در سالهای اخیر، حملات سایبری به نظامهای مالی و شبکههای انرژی.
آنچه در سال ۲۰۲۶ تغییر کرده این است که لایه زیرساختی مورد نظر، قدرت محاسباتی هوش مصنوعی است؛ و درس جنگ ایران این است که این زیرساخت نیز بیش از هر چیز دیگری از این منطق مصون نیست.
ساختوساز هوش مصنوعی در خلیج فارس بر این فرض بنا شده بود که این منطق دیگر اعمال نمیشود. این باور که سرمایهگذاریهای عظیم صندوقهای ثروت ملی، تقویتشده با مشارکتهای دوجانبه فناورانه و تضمینهای امنیتی آمریکا، میتوانند بر جغرافیا غلبه کنند، نادرست از آب درآمده است. جنگ ایران بار دیگر نشان داده که فناوری به تنهایی نمیتواند ژئوپولیتیک را مهار کند؛ زیرا زیرساخت از جغرافیا پیروی میکند، و جغرافیا از تاریخ. و در خلیج فارس، تاریخ همیشه درباره این خطرات روشن بوده است.
مرحله بعدی رقابت بر سر زیرساخت هوش مصنوعی در دو جبهه پیش خواهد رفت: بر روی زمین، جایی که پرسش این است کدام مکانها میتوانند به شکلی معتبر از داراییهای حیاتی محافظت کنند؛ و در فضا، جایی که پرسش این است آیا میتوان این داراییها را به طور کامل از معرض خطر خارج کرد یا نه. هنوز هیچیک از این دو جبهه پاسخ روشنی ندارند. اما جنگ ایران قطعی کرده است که از این پس، هر قدرتی که بداند چه چیزی در خطر است، با فوریت به هر دو پرسش پاسخ خواهد داد.