|

«فرگوسنِ ایران» کیست؟

بازخوانی «آنومی» مردانه و استغاثه‌ای برای بازسازی معنا

علی بزم‌آمون . معمار و پژوهشگر حوزه مطالعات فرهنگی

 



گام‌هایی که شنیده نمی‌شوند
در رسانه‌های غربی، نام «کریگ فرگوسن» با پیاده‌روی طولانی‌اش در عرض قاره آمریکا گره خورده است؛ جوانی که با هر قدم، باری از آگاهی درباره سلامت روان مردان را بر دوش می‌کشد. کریگ فرگوسن، یک طرفدار فوتبال اهل اسکاتلند، با دامن اسکاتلندی (کیلت) در سراسر ایالات متحده پیاده‌روی می‌کند، با هدف رسیدن به‌موقع به بوستون برای جام جهانی. او سفر خود را تقریبا صد روز پیش در لس‌آنجلس آغاز کرد. او ایالت به ایالت رفته و هزاران مایل را با پای پیاده طی کرده است. در طول مسیر، او هر ایالتی را که از آن عبور کرده با یک ستاره روی لباس خود علامت‌گذاری کرده است. درحالی‌که دامن اسکاتلندی اغلب توجه مردم را به خود جلب می‌کند، فرگوسن می‌گوید این پیاده‌روی چیزی فراتر از فوتبال یا حتی غرور اسکاتلندی است. او می‌گوید این سفر به افزایش آگاهی درباره سلامت روان مردان و گرامیداشت یاد پدر یکی از دوستانش که بر اثر خودکشی درگذشت، اختصاص دارد. اما فراتر از جغرافیا، سؤالی بنیادین در لایه‌های زیرین جامعه ما جوانه زده است: «فرگوسنِ ایران کیست؟» او نه لزوما یک دونده جاده‌های کویری، بلکه هر آن مرد یا زنی است که در کشاکش تغییرات و فشارها، به دنبال معنایی برای «ماندن» می‌گردد. در جامعه‌ای که در حال پوست‌اندازی است، خودکشی نه یک فعل شخصی، بلکه یک نشانه (Symptom) از وضعیت کلان اجتماعی است.

۱. پیوندها و گسست‌ها: میراث دورکیم در جامعه معاصر
امیل دورکیم، در کلاسیک‌ترین اثر خود درباره خودکشی، بر مفهومی کلیدی دست می‌گذارد: «انسجام اجتماعی». او معتقد بود هرگاه چسبندگی میان افراد و جامعه سست شود، فرد در تهیگاهی رها می‌شود که او را به سوی خودویرانگری سوق می‌دهد. در جامعه‌ای که سنت و معنویات ریشه‌هایی کهن دارند، انتظار می‌رود این «چسبندگی» مانعی جدی در برابر میل به نیستی باشد. اما واقعیت اینجاست که وقتی جامعه‌ای میان سنت و مدرنیته معلق می‌ماند، نه از حمایت‌های بی‌قید و شرط سنت برخوردار است و نه از فردگرایی سازمان‌یافته مدرن. در ایران، با وجودقوی بودن لایه‌های معنوی، ما با نوعی «شل‌شدگی پیوندها» در کلان‌شهرها روبه‌رو هستیم. اینجاست که آمارها، حتی اگر به دلیل ملاحظات سیاست‌گذاری به‌طور دقیق منتشر نشوند، در زیر پوست شهر فریاد می‌زنند. خطر زمانی جدی می‌شود که «تنهایی جمعی» جایگزین «حمایت‌های سنتی» می‌شود.
۲. بار سنگین «نان‌آوربودن»: بحران هویت مردانه
در سطح جهانی، آمار خودکشی مردان به‌مراتب بالاتر از زنان است؛ پارادوکسی تلخ در دنیایی که ظاهرا مردانه طراحی شده است. در ایران، این مسئله با «تغییرات ارزشی» گره خورده است. تعریف سنتی «مرد» به عنوان تنها ستون اقتصادی و «نان‌آور»، درحالی‌که ساختارهای اقتصادی به شدت تحت فشار هستند، باری فراتر از توان فیزیولوژیک و روانی بر دوش مردان گذاشته است. جامعه از مرد می‌خواهد مقتدر، بی‌صدا در برابر رنج و تأمین‌کننده باشد. این «سنگینی بار»، زمانی که با ناتوانی در تحقق انتظارات همراه شود، به احساس «بی‌فایدگی» منجر می‌شود. مردان اغلب در سکوت رنج می‌برند، زیرا کلیشه‌های جنسیتی، ابراز ضعف را برای آنها «غیرمردانه» تعریف کرده است. این سکوت، همان نقطه‌ای است که فرگوسن‌های ایرانی را در تاریکی فرومی‌برد.
۳. جامعه در حال پوست‌اندازی: بازنویسی معنای زن و مرد
ما در دورانی به سر می‌بریم که سناریوهای زندگی در حال بازنویسی هستند. حضور فزاینده زنان در عرصه‌های اجتماعی و اقتصادی و ظهور پدیده «زنان سرپرست خانوار»، نشان‌دهنده تغییری بنیادین در ساختار قدرت خانواده است. این پوست‌اندازی، اگرچه نویدبخش برابری است، اما در دوران گذار، هر دو جنس را با بحران نقش روبه‌رو کرده است. زنانی که بار مضاعفِ نقش‌های سنتی و مدرن را به دوش می‌کشند و مردانی که اقتدار سنتی خود را ازدست‌رفته می‌بینند، بدون آنکه الگوی جدیدی برای هویت خود پیدا کنند. این «آنومی» یا بی‌هنجاری، بستر مناسبی برای ناامیدی است. در واقع، کسی که به پایان راه می‌اندیشد، در حال تلاش برای «بازنویسی معنای زندگی» خود است؛ هرچند با خودکاری که جوهرش تمام شده است.
۴. خودکشی به مثابه یک «کنش معناخواهانه»
باید با نگاهی عمیق‌تر نگریست: فردی که دست به خودکشی می‌زند، لزوما از زندگی متنفر نیست، بلکه از «آن نوع خاص از زندگی» که به او تحمیل شده یا در آن گرفتار شده، به تنگ آمده است. این یک اعتراض خاموش به فقدان معناست. در دنیایی که ارزش‌ها در حال دگردیسی هستند، اگر معنای جدیدی تولید نشود، پوچی جایگزین آن می‌شود. کنشِ خودکشی، تلاشی رادیکال برای پایان‌دادن به رنجی است که دیگر راهی برای بیان آن در کلمات پیدا نمی‌شود. اما نکته امیدوارکننده اینجاست: داده‌های بالینی نشان می‌دهند که اکثر افرادی که به این مرز رسیده‌اند، در صورت دریافت «خدمات روانی باکیفیت» و «حمایت اجتماعی»، از تصمیم خود منصرف شده‌اند. این یعنی میل به زندگی همیشه وجود دارد، تنها نیاز به یک «قلاب معنایی» دارد.
۵. ضرورت عبور از تابوهای آماری و فرهنگی
اگرچه سیاست‌گذاران از اعلام دقیق آمار خودداری می‌کنند، اما سکوت همیشه به معنای حل مسئله نیست. پیشگیری از خودکشی نیازمند «شفافیت در سطح متخصصان» و «آگاهی‌بخشی در سطح عمومی» است. سلامت روان باید از یک کالای لوکس به یک «حق اساسی» تبدیل شود. در جامعه‌ای که سنت و معنویت هنوز نبض دارند، می‌توان از این ظرفیت برای بازسازی پیوندهای اجتماعی استفاده کرد. اما این معنویت باید با «دانش روان‌شناختی» روزآمد شود. ما به فضاهایی نیاز داریم که در آن مردان بتوانند بدون ترس از قضاوت‌شدن، از اضطراب‌های خود بگویند و زنان بتوانند زیر بار مسئولیت‌های جدید، تکیه‌گاهی امن بیابند.
همه ما می‌توانیم یک «فرگوسن» باشیم
فرگوسنِ ایران، آن کسی است که امروز تصمیم می‌گیرد گوش شنوایی برای رنج‌های اطرافیانش باشد. او کسی است که می‌فهمد سلامت روان، مرز جنسیتی و سن و سال نمی‌شناسد. اگرچه آمارها در ایران نسبت به میانگین جهانی کمتر است، اما برای جامعه‌ای با غنای فرهنگی ما، حتی یک مورد هم زیاد است. ما در حال بازنویسی سناریوی زندگی ایرانی هستیم. در این مسیر، نباید اجازه دهیم هیچ‌کس به‌دلیل «سنگینی بار مسئولیت» یا «تنهایی در گذار»، از قطار زندگی پیاده شود. توجه به سلامت روان، نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی برای بقای جامعه در حال پوست‌اندازی ماست. بیایید معنای زندگی را نه در دستاوردهای مادی، بلکه در «کیفیت پیوندهای انسانی» بازتعریف کنیم. فرگوسنِ ایران بودن، یعنی دویدن در مسیر «همدلی»، برای آنکه هیچ معنایی در بن‌بست تنهایی گم نشود.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.