استعفای وزیر نفت پایان یک دوره یا آغاز چالش تازه؟
وزیر نفت رفت؛ در میانه جنگی هفتماهه، در آستانه زمستانی سخت، در شرایطی که صادرات نفت به صفر رسیده و صنایع یکییکی چراغها را خاموش میکنند. این استعفا فقط یک تغییر مدیریتی نیست؛ نشانه رسیدن سیاست انرژی ایران به نقطه شکست است.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
مهدی عربصادق. کارشناس انرژی: وزیر نفت رفت؛ در میانه جنگی هفتماهه، در آستانه زمستانی سخت، در شرایطی که صادرات نفت به صفر رسیده و صنایع یکییکی چراغها را خاموش میکنند. این استعفا فقط یک تغییر مدیریتی نیست؛ نشانه رسیدن سیاست انرژی ایران به نقطه شکست است.
رسیدن صادرات نفت به صفر؟
چند هفته پیش وزیر خزانهداری آمریکا اعلام کرد در پی تداوم محاصره دریایی بنادر ایران، تهران در ماه سپتامبر هیچ نفتی را روی نفتکشها بارگیری نکرده است. دادههای ردیابی نفتکشها که بلومبرگ جمعآوری کرده نیز همین را نشان میدهد؛ بارگیری نفت خام ایران در سپتامبر صفر بوده است. این یعنی چه؟ یعنی در شرایطی که نفت بالغ بر صد دلار معامله میشود، ایران نهتنها از این جهش قیمت سود نمیبرد، بلکه با کاهش شدید درآمد ارزی و کمبود سوخت داخلی مواجه است. سیاست «اهرم تنگه» بدون استراتژی فراورده و درآمد، به هزینه اقتصادی داخلی تبدیل شده است. مدیران قبلی میگفتند فروش نفت در آبهای دور ادامه دارد. حالا که وزیر نفت رفته، باید پرسید اگر صادرات واقعا به صفر رسیده، درآمد ارزی دولت از کجا تأمین میشود؟ و اگر به صفر نرسیده، چرا دادههای ردیابی کشتیها خلاف آن را نشان میدهند؟ این تناقض، فقط یک مسئله آماری نیست؛ نشانه شکاف میان روایت رسمی و واقعیت اقتصادی است.
صنایع زیر فشار انرژی
کمبود گاز امسال ۱۳۰ میلیون مترمکعب بیشتر از سال قبل است. این یعنی صنایع انرژیبر مجبور به تعطیلی یا کاهش تولید میشوند و هزینه را نهفقط در کاهش تولید، بلکه در بیکاری، تورم و کاهش رقابتپذیری اقتصادی خواهند پرداخت. در حالی که ذخایر سوخت نیروگاهها به بیش از ۳.۲ میلیارد لیتر نفتگاز رسیده، هشدارها درباره محدودیت گاز و برق در شمال کشور همچنان پابرجاست. این یعنی گلوگاه واقعی لزوما «حجم سوخت» نیست؛ شبکه فرسوده، توزیع ناکارآمد و قیمتگذاری نادرست، حلقههای مفقودهاند. تا زمانی که قیمت انرژی برای مصرفکننده نهایی بهطور مصنوعی پایین نگه داشته شود، انگیزهای برای بهینهسازی مصرف و سرمایهگذاری در فناوریهای کممصرف وجود نخواهد داشت. نتیجه؟ ناترازی فزاینده، قطع صنایع و فشار بر خانوارها.
بهرهبرداری بهموقع از فرصت تنگه هرمز
از سوی دیگر به نظر میرسد که واقعیات بازار انرژی چندان ملاک عمل سیاستگذاران نبوده تا بر اساس آن در برنامهها و رویکردهای خود بازنگری کنند. در حال حاضر مقامات ایرانی میگویند در حال کنترل کامل تنگه هرمز و کاهش تردد کشتیها به حدود ۱۰ کشتی در روز هستند، اما دادههای شرکتهای ردیابی کشتی نشان میدهد جریان نفت از خلیج فارس به سطح پیش از جنگ نزدیک شده است. علت این تناقض هرچه باشد سیاستگذاران باید در عمل و در برنامههای خود واقعیات میدانی را ملاک قرار داده و بر مبنای آن برنامهریزی کنند پیش از آنکه فرصتها از دست برود.
دیپلماسی انرژی در بنبست
نکته دیگر اینکه ایران مدعی است تنگه هرمز محور اصلی مذاکرات با آمریکا برای پایان جنگ است.
در همین حال، گزارشها از احتمال حملات جدید آمریکا به ایران پیش از انتخابات نوامبر خبر میدهند. این یعنی دیپلماسی انرژی در بنبست است: از یک سو، ایران بر کنترل تنگه تأکید دارد؛ از سوی دیگر، بازار نشان میدهد جریان نفت تا حد زیادی بازیابی شده است. از سویی دیگر طرح پیشنهادی ترامپ برای وضع عوارض بر عبور از تنگه هرمز، نگرانیها درباره اختلال بیشتر در عرضه و افزایش قیمت نفت را تشدید کرده است. این یعنی ریسک ژئوپلیتیک نهتنها کاهش نیافته، بلکه در آستانه انتخابات آمریکا ممکن است تشدید شود.
چه باید کرد؟
برای عبور از این بحران، چند اقدام عملی ضروری است:
• شفافسازی درباره وضعیت واقعی صادرات نفت و برنامهریزی درباره آن: تناقض میان ادعای بانک مرکزی و دادههای ردیابی کشتیها باید روشن شود. بدون شفافیت، برنامهریزی اقتصادی غیرممکن است.
• بازنگری فوری در قیمتگذاری گاز و برق برای صنایع: هدف، کاهش یارانه پنهان و ایجاد انگیزه برای بهینهسازی مصرف است؛ میتوان با یارانه هدفمند از صنایع استراتژیک حمایت کرد.
• تسریع در تکمیل و بهینهسازی شبکه توزیع گاز و برق: اولویت با مناطق پرمصرف و صنایع انرژیبر باشد تا از قطعهای گسترده جلوگیری شود.
• تدوین سناریوهای کمدرآمد برای بودجه و برنامهریزی انرژی: با توجه به کاهش پیشبینی تقاضای نفت و ریسکهای ژئوپلیتیک، باید برای دوران درآمد کمتر آماده بود.
• دیپلماسی انرژی منطقهای: همکاری با همسایگان در سوآپ گاز و برق، توسعه نیروگاههای مشترک و تنوعبخشی به مسیرهای صادراتی باید در کانون سیاست خارجی قرار گیرد.
در نتیجه استعفای وزیر نفت فقط یک تغییر مدیریتی نیست؛ نشانه رسیدن سیاست انرژی ایران به نقطه هشداردهنده است. در میانه قطع گاز صنایع، کاهش صادرات به نفت و چالش در تنگه هرمز، تناقض در دادههای ارائهشده بسیار بوده و اگر قرار است از این بحران عبور کرد، باید از اشتباه خودکفایی مطلق دست برداشت و به سمت شفافیت، اصلاح قیمتگذاری و دیپلماسی انرژی منطقهای حرکت کرد. در غیر این صورت، هزینه این بحران را نه مدیران، بلکه صنایع، خانوارها و اقتصاد ایران خواهند پرداخت.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.