روایت مادر گرمساری از شهادت یک مهندس پهپاد+ ویدئو
آخرین جمعه زندگی سلمان با غسل شهادت آغاز شد؛ سحرگاه بود که دستان پسر در دستان مادر حلقه زد و بوسه حلالیت بر دست و پیشانی مهربانیها نقش بست. فاطمه یوسفپور، مادر شهید «سلمان ایزدیار» از ساعات پایانی حیات فرزندش روایتی شنیدنی ارایه داد.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
فاطمه یوسفپور روز سهشنبه، با اشاره به آخرین دیدار با فرزند شهیدش بیان کرد: نزدیک سحرگاه روز جمعه بود. پسرم آخرین روز زندگیاش از خواب برخاست و بیآنکه سخنی بگوید، غسل شهادت کرد. گویی میدانست این سفر بازگشتی ندارد.
وی افزود: به سمتم آمد، بسیار آرام و متین. دستانم را گرفت و گفت: مادر! حلال کن. سپس دستان مرا بوسید و از خانه بیرون رفت. من در آن لحظه احساس عجیبی داشتم و برای سلامتی او آیتالکرسی خواندم و دعا کردم.
مادر شهید ایزدیار با اشاره به ویژگیهای اخلاقی این شهید والامقام گفت: سلمان در طول زندگی کوتاه خود پسری نجیب، آرام، مهربان، خانوادهدوست و ماخوذبهحیا بود. جوانی برومند که دستگیر هر نیازمندی میشد و بیمنت به همه کمک میکرد.
خدمت به مردم را بزرگترین عبادت میدانست
وی افزود: او ۱۲ سال از عمر با برکت خود را با عشق به ولایت و خدمت به نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران سپری کرد. مهندس پهپاد بود. هیچگاه خستگی نمیشناخت و میگفت خدمت به مردم بهترین عبادت است.
این مادر صبور در ادامه با بغضی سنگین اما صدایی استوار تاکید کرد: بعد از آخرین وداع با او در منزل، دیگر صدایش را نشنیدم تا اینکه برادرم و پسر بزرگترم خبر شهادتش را آوردند. نیامدند که چیزی بگویند، آمدند که تکیهگاه من باشند. وقتی دیدم صورتشان خیس اشک است، فهمیدم سلمان به آرزویش رسیده است.
فاطمه یوسفپور در پایان با چشمانی اشکبار اما قلبی مملو از افتخار بیان کرد: وداع تلخی بود؛ اما من او را با ذکر دعا و آیتالکرسی راهی میدان نبرد کردم. میدانستم راهی که میرود، راه سید و سالار شهیدان است. چه وداع تلخی بود... اما چه افتخار بزرگی که فرزندم در راه امام و شهدا جان داد و نام او همواره زنده و یادش جاودان است.
شهید سلمان ایزدیار در حملات تروریستی رژیم منحوس اسرائیل و آمریکای جنایتکار جمعه ۲۲ اسفند در تهران به شهادت رسید و به جمع همرزمان شهیدش پیوست.
آخرین اخبار استان ها را از طریق این لینک پیگیری کنید.